دستها روی دکمه زندگی، موشک با موفقیت شلیک شد!
جنگ مثل آدم لنگ درازی که پایش را بی موقع دراز کرده، آمده وسط زندگیمان و شاید من و شما بارها در طول روز از خودمان میپرسیم : «واقعا برم سرکار؟ واقعا تو این شرایط برای بچه ام بستنی بخرم و فلان مهمانی دوستمو برم؟ مگه میشه؟»محمدرضا جوان آراسته، فعال فرهنگی کشور، از طرز تازه جنگیدن در سال ۱۴۰۴ مینویسد.
گروه زندگی: محمدرضا جوان آراسته، فعال فرهنگی کشور، از طرز تازه جنگیدن در سال ۱۴۰۴ مینویسد. نوعی از جنگیدن که اگر به عقب برگردیم نشانه هایش را در طول هشت سال جنگ تحمیلی هم میبینیم. او میگوید : «من این روزها خیلی به این فکر میکنم که سهم من در جنگی که تویش هستیم چیست؟ از خودم میپرسم باید چه کار بکنم که بشود اسمش را گذاشت سهیم شدن در مبارزه؟ همه اینها در حالی است که جنگ از هر زمان دیگری نزدیکتر به ماست. خط مقدمش سعادتآباد تهران است، فرودگاه تبریز است، اتوبان قم تهران است، جایی در رباطکریم است، پایگاه نوژه همدان است و منطقههایی آشنا و شبیه این.من این روزها را با نگرانی ناکارآمدی طی کردم. نگرانی از اینکه نکند در حساسترین روزهای زندگی خودم و حیات ایران، من بیخاصیتترین کارهای عمرم را بکنم؟»
اسقاطیل؛ دنبال خرابی ذهنهاست!
همه ما با این دغدغه دست به گریبانیم. در تمام لحظاتی که شام و ناهار میخوریم، سوار تاکسی میشویم و کلید را توی در خانه میچرخانیم، با بچه هایمان بازی میکنیم تا اضطراب جنگ آلوده شان نکند یقه مان دست همین فکرهاست. اما محمدرضا جوان آراسته راه حلی برای این فکرها پیدا کرده. اینجاست که او همان سبک زندگی جنگ تحمیلی را رو میکند و یک امید تازه نشان میدهد : «حالا تقریبا فهمیدهام باید حواسم جمع باشد روی حفظ روال عادی زندگیام. این برای من خود خود جنگیدن در خط مقدم است. این را شاید از تلاشهای خبری اسرائیل فهمیدهام. تلاشهایی که هدفش خرابی خانهها نیست، خرابی ذهن ما است.»جنگ ما با اسرائیل فقط جنگ موشکها نیست که اگر همین بود الان اینهمه هجمه مجازی، خبرسازی جعلی و بایکوت خبری، اتفاق نمی افتاد. اسرائیل غلط اضافه کرده و روی ذهن مردم هم ماشه کشیده. اما کور خوانده همانطور که جوان آراسته سرنخ را پیدا کرده، ما قرار است میدان های مردمی را امن نگه داریم. طوری زندگی کنیم که دشمن بفهمد از این خبرها نیست که چندتا موشک بیندازد و فکر کند کار تمام است. او ادامه میدهد :«حالا میدانم تماشا کردن فیلم با بچههایم، بیرون رفتن و بستنی خوردن، مهمانی دادن و دور هم جمع شدن، خریدهای روزانه را انجام دادن، سر کار رفتن و مثل همیشه برگشتن، شوخی کردن و سر به سر گذاشتن، سفره پهن کردن و دور هم غذا خوردن، پارک رفتن و قدم زدن و حفظ همه کارهایی که قبل از این روتین زندگی ما بوده، جهادی است که من باید انجام بدهم.»
«زندگی» در نگاه امثال جوان آراسته، حالا یک معنای عمیق تری گرفته. حالا شما اگر درست زندگی کنید، یک موشک هم سهم شماست به سمت سرزمین های اشغالی :«زندگی را روی روال خودش نگه داشتن یعنی، «خبری نیست، ما قویتر از این انفجارهاییم»، یعنی «آخرش ما پیروزیم»، یعنی «به نیروهای نظامی خودمان اعتماد داریم» یعنی «من به سهم خودم اوضاع روانی جامعه را به هم نمیریزم» یعنی «زخمی جنگ روانی دشمن نیستم» یعنی «جنگ احوال اقتصادی و فرهنگی ما را به هم نریخته» یعنی «آن گوشه از دنیا که نگهداریاش وظیفه من است، امن است» یعنی «همه قوای کشور توجهاش به دشمن باشد، ما توی کوچهها و خیابانهای شهر، ایران را مثل قبل نگه میداریم» یعنی «بچهها این روزها تمام میشود، شما بروید درستان را بخوانید برای روزهای آینده ایران، این روزهایش را ما جلو میبریم» یعنی «حتی اگر جنگ توی شهرهای ما باشد، ما جنگزده نیستیم» یعنی «نترسیدیم، چون ترس برادر مرگ است» یعنی «ما زندهایم».من هم مثل محمدرضا جوان آراسته فکر میکنم امروز همه ما یک سبک زندگی تازه داریم و آنهم جمله طلایی است که این مدیر ادبیات خوانده و فعال فرهنگی کشور میگوید : «برای رزمنده بودن باید عادی زندگی کنیم.»#جنگ_ایران_اسرائیل#اسقاطیل 22:19 - 25 خرداد 1404