جوانان گمنامی که روی قطعات موشکهای ایران، یادگاری مینویسند
میدانستیم آن پرههایی که با آنهمه دقت و ظرافت روی آن قطعه آلومینیومی کار میکنیم و اسمهایمان را با عشق رویش مینویسیم، همان اول کار پرتاب موشک، ذوب میشود. با این حال، دلمان میخواست اسممان روی آن قطعه باشد. کیف میکردیم که همان قطعه کوچک که برای عملکرد موفق موشکهای ایران ضروری است را ما داریم میسازیم.
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ کارشناسان ترکیه ای در یک برنامه تلویزیونی دور هم نشسته اند و با حیرت، از ادبیات شجاعانه، خلاقانه و البته کنایه آمیز رزمندگان ایرانی در موشک نوشته هایی می گویند که مخاطبش، حاکمان کشورهای عربی بودند. مثل این یکی که می گفت: «حبیبی! آمریکا که میره، ما می مونیم و شما»...*(سیانان تُرک، مبهوت ادبیات شجاعانه، عاشقانه و طنازانه روی موشکهای ایرانی)
موضوع برنامه، تحلیل موشک نگاره های ایران در جنگ تحمیلی سوم است. کارشناسان ترک، مبهوت مانده اند از شجاعت مردانی که وسط جنگ تمام عیار تجاوزکارانه از طرف دو قدرت هسته ای دنیا، نه تنها با سلاح ها و تجهیزات نظامی بومی شان تمام نقشه های دشمن را نقش بر آب کردند بلکه حتی با خلاقیتی غیرمنتظره، از موشک هایشان یک رسانه تاثیرگذار در ابعاد جهانی ساختند. آنها اما بی خبرند از آنچه در پشت صحنه این موشک های دلبر می گذرد. در دفاع مقدس سوم، آوازه موشک نگاره های بچه های خلاق نیروی هوافضای سپاه از مرزهای ایران فراتر رفت اما کسی نمی داند نیروهای عاشق گمنامی هستند که روی بدنه موشک های آماده پرتاب که سهل است، روی قطعات داخلی و حتی روی پره های کوچک داخل موتور موشک ها، یادگاری می نویسند...
موشکنگارههایی که کانال ارتباطی خیابان و میدان شدماجرا از تقدیم موشک ها به شهدای جنگ رمضان شروع شد؛ از رهبر شهید انقلاب تا فرماندهان شهید و شهدای دانش آموز مدرسه شجره طیبه میناب و دیگر شهدای مردمی جنگ تحمیلی سوم. اما آنچه در ادامه باعث شد نوشته های روی موشک ها نقل محافل شود، شیرین کاری قهرمانان هوافضا در مکالمه با مردم از این طریق بود. تجاوز آمریکایی-صهیونی، به هفته سوم نزدیک می شد که کم کم عکس و فیلم های خاصی در فضای مجازی سر و صدا به پا کرد؛ عکس و فیلم هایی که حامل پیام های رزمندگان از دل تونل های موشکی به مردم ایران بود.
«خیابان با شما میدان با ما... شما خیابان را داشته باشید، ما میدان را داریم.» همین پیام روحیه بخش و البته مسئولیت آفرین فرمانده هوافضای سپاه کافی بود برای اینکه مردم همپای قهرمانان میدان، خود را در خط مقدم نبردی حساس ببینند. از اینجا به بعد بود که حضور مردم در خیابان ها، به اصلی ترین منبع سوخت موشک ها در میدان تبدیل شد و یک مکالمه تمام نشدنی پر از محبت میان خیابان و میدان شکل گرفت. از این طرف، مردم در خیابان فریاد می زدند: «تو رستم تهمتنی/ بزن که خوب می زنی» و از آن طرف، رزمندگان هوافضا روی موشک هایشان می نوشتند: «از مشهد تا خوزستان، از بیرجند تا لرستان، از آذربایجان تا سیستان، از کرمان تا کردستان؛ ملت عزیز ایران! هوافضا فداتون.»
از این طرف، مردم برای پیروزی نیروهای مسلح، ختم سوره فتح و دعای توسل و چله زیارت عاشورا و حدیث کسا می گرفتند و در صفوف چشم نواز، نماز استغاثه به امام زمان(عج) می خواندند و از آن طرف، نوشته های فرزندان نادیده ملت روی موشک ها، خبر از استجابت دعای لشکر خیابان می داد: «استغاثه شما در خیابان باعث کرامات الهی در میدان شده است(به چشم خود دیده ایم)».
وقتی یک موشک صورتی، قواعد جنگ نامتقارن را به هم زدهمزمان با سیر صعودی موج عملیات های موشکی، قصه ارتباط عاطفی خیابان و میدان به جایی رسید که مردم از دل خیابان های ایران برای قهرمانان پای لانچر پیغام می فرستادند و سفارش موشک نگاره می دادند. کمی بعد هم، تصاویری روی خط می آمد که نشان می داد پیام مردم، دریافت و اجرا شده.
با اینهمه، برای رویاپردازترین آدم ها هم، اجرای خواسته دختر کوچولویی که از «سید مجید نقطه زن» درخواست موشک صورتی کرده بود، بعید و محال بود. اما اینجا هم، فرزندان جانفدای خامنهای شهید، نشان دادند آنجا که پای مردم ایران وسط باشد، تمام محال ها را ممکن می کنند.
تصویر آن موشک صورتی که با وجود محدودیت های ارتباطی، از قعر شهرهای موشکی بیرون آمد و در زمان کوتاهی مثل بمب در رسانه های داخلی و خارجی ترکید، قبل از همه، این ارتش های تروریستی آمریکا و اسرائیل بودند که پیام این اتفاق را دریافت کردند و دانستند با سربازانی طرف هستند که نه تنها واهمه ای از به اصطلاح قوی ترین ارتش های دنیا ندارند، بلکه در آرمانی ترین شکل تسلط بر میدان، در کنار شخم زدن سرزمین های اشغالی و پایگاه های آمریکایی در منطقه، حتی نمی گذارند سفارش صورتی دختربچه هموطن شان روی زمین بماند.
در میان واکنش های داخلی و خارجی به این حرکت سریع و لطیف بچه های هوافضا که دایره گسترده ای از نگارش یادداشت ها و تحلیل ها تا طراحی پوسترها و طرح های زیبا و ساخت انیمیشن های تماشایی را شامل می شد، اظهارنظر پر از حسرت «مرتضی امینی تبار»، بازیگر افغانستانی الاصل سینما و تلویزیون ایران، جور دیگری به دل نشست. او با اشاره به مقاومت عزتمندانه ملت ایران در مقابل متجاوزان آمریکایی و اسرائیلی و نمایش غرورانگیز نیروهای مسلح ایران در جنگ رمضان گفت: «...شما مردم ایران، به شدت حسادت برانگیزید... من خیلی دوست داشتم که اگر قدرتی در کشور خودم بودم، یک دختربچه به من بگوید موشک صورتی بزن و من برایش بسازم...»
از قربانیان جزیره اپستین تا مستضعفان آفریقایی؛ موشکهایی برای انتقام همه مظلوماناما ماجرا به همین جا ختم نشد و آرام آرم اثرگذاری موشک نگاره های خلاقانه بچه های هوافضا از مرزهای ایران فراتر رفت. قصه از این قرار بود که کار به ابراز علاقه سربازان وطن به مردم انقلابی همیشه در صحنه ایران محدود نشد و دایره محبت قهرمانان پای لانچر، همه مظلومان تاریخ و همه آزادگان و ظلم ستیزان در چهارگوشه دنیا را در بر گرفته بود؛ از شهدای مظلوم حلبچه و بچه های غزه و جانباختگان جنایات اتمی آمریکا در هیروشیما و ناکازاکی گرفته تا قربانیان جزیره اپستین. از ابوعبیده و راشل کوری و شیرین ابوعاقله گرفته تا حتی نخست وزیر اسپانیا و مخالفان جنگ در لندن و...
به همین خاطر هم بود که کم کم دل های ملت مظلوم عالم، متوجه این موشک نگاره ها شد و دلشان پر کشید تا دل آن تونل های باعظمتی که مأمن آن موشک ها بود و آرزو کردند کاش قهرمانان ایرانی، یاد آنها و مقاومت مظلومانه شان در مقابل استعمارگران و ستمگران را هم با موشک هایشان زنده کنند. شاهدش، حرف های «علی انجوروگه»، بلاگر مسلمان کنیایی.
این جوان کنیایی که به واسطه سال ها تحصیل در ایران، کاملا به زبان فارسی تسلط دارد، در یکی از روزهای جنگ رمضان، فیلمی در صفحه شخصی اش منتشر کرد تا پیغام رفقای آفریقایی اش را به گوش بچه های موشکی ایران برساند. شیخ علی با بیان اینکه «آفریقاییها میگن [در موشکنویسی] باید نوبت ما هم بشه»، گفت: «هواداران انقلاب مائومائو(در بیرون کردن استعمار از کنیا)، هواداران جنبش ضد آپارتاید(تبعیض نژادی) در آفریقای جنوبی، طرفداران مقابله با استعمار در سودان و هواداران پاتریس لومومبا(رهبر استقلال کنگو از استعمار بلژیک)، خواستهاند از طرف آنها پیامی روی موشکهای ایران ضد آمریکا و رژیم صهیونیستی نوشته شود.»
تازه کجاش رو دیدی...!اما برای مخاطبان داخلی و خارجی موشکنگارههای نیروهای هوافضای سپاه حتما جذاب و غافلگیرکننده خواهد بود که بدانند هنرنمایی سربازان ایران روی موشک های بالابلندی که فرشته عذاب کودک کشان و کودک خواران می شوند، نه از دل تونل ها و شهرهای موشکی و نه از پای لانچرها بلکه از دل کارگاه های ساخت قطعات موشک در گوشه گوشه ایران عزیز شروع می شود. این را وقتی کشف کردم که دلگویه های یک جوان بی ادعا دستمان را گرفت و پشت پستوهای کارگاه ها و سوله های ساخت موشک، با گروهی از خادمان گمنام صنعت موشکی رو به رویمان کرد.
ما داشتیم با آب و تاب از هنرمندی و دلبری قهرمانان هوافضا با موشک نگاره های خلاقانه شان می گفتیم که صدایی از گوشه مجلس گفت: «تازه کجاش رو دیدید... ما روی قطعات داخلی موتور موشک هم، یادگاری می نویسیم!»... صداها خوابید و سرها به سمت صاحب صدا چرخید. خبر داشتیم سال هاست در یکی از زیرمجموعه های صنایع دفاعی مشغول کار است. دانسته هایمان از جزئیات فعالیتش اما چیزی در حد صفر بود. حالا همان جوان محجوب کم حرف و بی ادعا، شده بود نگین مجلس و همه حاضران سراپا گوش بودند برای اینکه از پشت صحنه موشک های محبوب ایرانی بگوید.
مراقب الکتریسیته بدنت باش!«ساخت موشک، داستان پیچیده و جذاب و البته پرمخاطره ای دارد. تمام آنهایی که وارد عرصه صنایع موشکی می شوند، با علم به اینکه هر لحظه ممکن است با خطر جانی مواجه شوند، فعالیت در این حوزه را می پذیرند. و در این میان، کار بعضی قسمت ها، از بقیه حساس تر است. مثلا کار افرادی که در قسمت تزریق سوخت موشک هستند، خیلی حساس و خطرناک است؛ به حدی که حتی اگر الکتریسیته بدن آنها با سوخت تماس پیدا کند، تمام آن محوطه منفجر می شود. به همین خاطر، همه نیروها موظفند نهایت دقت و مراقبت را در زمان کار به خرج دهند. مثلا در همان قسمت تزریق سوخت، نیروها لباس های مخصوص می پوشند و از تجهیزات خاص استفاده می کنند که الکتریسیته بدن شان را هم بگیرد.»
جوانان گمنامی که روی قطعات موشکهای ایران، یادگاری مینویسند«آماده سازی هر قطعه موشک، به یک گروه محول شده و هرکدام از اعضای آن گروه هم، عهده دار انجام یکی از مراحل مختلف ساخت و مونتاژ آن قطعه هستند. گاه چند گروه 150نفره کار می کنند تا یک موشک ساخته شود. و شاید باور نکنید در هر بخش، تعلق خاطر بچه ها به همان جزء کوچک یک قطعه جانبی موشک، چقدر عمیق است. شما در آن 40روز جنگ، دیدید بچه های هوافضا با چه عشقی روی بدنه موشک های آماده پرتاب، جملاتی می نوشتند اما شاید باورتان نشود که ما در واحد خودمان، روی پره های کوچک و نازک قطعات داخلی موتور موشک هم، یادگاری می نوشتیم!
اسم خودمان و تاریخ آن روز را روی آن شاخه های کوچک فلزی می نوشتیم و بعد، آخر ماه، حساب می کردیم که هرکس چند تا کار سالم تحویل داده. آخه در این میان، بعضی قطعه ها به خاطر وجود حتی عیب های خیلی جزئی، کنار گذاشته می شوند. مثلا همه پره ها باید در یک سطح باشند، یعنی در یک خط و هم اندازه باشند. یعنی نباید نوسان داشته باشند. ما در اصطلاح می گوییم «ساعت کردن پرهها». و اگر اینطور نباشند، کار از رده خارج می شود. نمی دانید بعد از 3، 4 روز که بکوب کار می کردیم، وقتی قطعه نهایی آماده و تایید می شد، تماشایش چقدر لذت داشت. با اینکه می دانستیم در اولین مرحله پرتاب موشک، تمام آن پره ها از بین می رود، باز هم کیف می کردیم که اسم مان رویشان ثبت شده... !»
موشکهایی که سوختشان عشق است...مات و مبهوت خیره شده بودیم به قهرمانی که اول قصه مبارزه اش، از نابودی گرز و زره و درفشش می گفت اما همزمان لبخند فاتحانه به لب داشت! سؤال و ابهام را از نگاه هایمان خوانده بود که بی آنکه بپرسیم، خودش به حرف آمد و گفت: «اصلی ترین لحظه پرتاب موشک، آن لحظه ای است که تیک آف می کند و از زمین کنده می شود. در آن لحظه که موشک مثلا یک کیلومتر ارتفاع گرفته، چند تا از قطعات آلومینیومی با عبور سوخت از داخل شان، ذوب می شوند و انرژی حرکت را به قطعه کناری منتقل می کنند. در ظاهر، آن قطعات در ثانیه های ابتدایی ذوب می شوند و از بین می روند و وقتی موشک به قلب اهداف دشمن برخورد می کند، دیگر اصلا خبری از آن قطعات نیست اما به لحاظ فنی، وجود همین قطعات برای عملکرد دقیق و موفق موشک، لازم و حیاتی است.
ما هم می دانستیم آن پره هایی که با آنهمه دقت و ظرافت روی آن قطعه آلومینیومی کار می کردیم و اسم هایمان را با عشق رویش می نوشتیم، همان اول کار پرتاب موشک، ذوب می شود اما با این حال، دلمان می خواست اسم هایمان روی آن پره ها باشد. لذت می بردیم و کیف می کردیم که همان قطعه کوچک که در همین حد در عملکرد موشک های ایران تاثیر دارد را ما داریم می سازیم. به همین دلیل هم، تمام توان و دقت مان را خرج می کردیم که آن قطعه ای که قرار بود در کنار قطعات دیگر، موتور موشک را شکل بدهند، سالم و دقیق از آب در بیاید. حالا این حس و حال را در تعداد گروه های مختلفی که در ساخت قطعات یک موشک سهیم اند، ضرب کنید تا بیشتر دست تان بیاید چه عشقی پشت هر کدام از این موشک هاست...»
از عظمت پرتاب تا شیرینی اصابت؛ این پیروزیها به آنهمه سختی میارزید«اینها را گفتم که بگویم ما کاملا حس بچههای پای لانچر را موقع نوشتن آن جملات روی بدنه موشک درک میکنیم. میدانیم چقدر لذت میبرند. میفهمیم که آن لحظه، تمام خستگیهایشان را فراموش میکنند.»
بحث که به اینجا رسید، یکی از حاضران پرسید: با این حساب، حال و هوای شما در لحظه اصابت موشک ها به اهداف چطور است؟ همه منتظر یک جواب پر از هیجان بودیم اما مرد گمنام موشکی باز هم غافلگیرمان کرد: «راستش را بخواهید، من، لحظه پرتاب را خیلی دوست دارم. آن لحظه را از نزدیک هم دیدهام. آن صدای پرقدرت و باعظمت لحظه پرتاب، جذابیت خاصی دارد و به من آرامش میدهد. با اینهمه، از شیرینی لحظه اصابت هم نمیشود گذشت. آن لحظه که موشکهایمان با گذر از چند لایه پدافند پیشرفته به اهداف آمریکایی-اسرائیلی اصابت میکند، لذت عجیبی دارد. موفقیت اصابت موشک و تحمیل خسارت به دشمن، یعنی تلاش تمام مجموعه افرادی که در ساخت آن موشک تلاش کردند، نتیجه داده. و این، خیلی شیرین و آرامشبخش است.»پایان پیام/ #جنگ_رمضان#موشکنگاره#نیروی_هوافضای_سپاه#موشک_صورتی#تزریق_سوخت_موشک 19:10 - 23 اردیبهشت 1405