گلبرگهایی که به «ماکان» جان دوباره داد
چهره ماکان که به مدد گلبرگها و رنگها آرامآرام روی بوم جان میگرفت، تپش قلبش تندتر میشد. کار که به نقطه پایانی رسید، نه در مقام استاد نقاش که در مقام پدر، دستهایش لرزید. مردد بود در چسباندن آخرین گلبرگ روی بوم. دلش پیش دل پدر و مادری بود که حتی به اندازه همین گلبرگ گل هم، نشانهای از پسر کوچولویشان پیدا نکرده بودند...
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ انگشت جوهریاش روی بوم میخورد و شمایل چهره معصوم تنها شهید جاویدالاثر مدرسه شجره طیبه میناب کمکم کامل میشد. جسم استاد پیشکسوت، کنار بوم بود اما روحش جای دیگری سیر میکرد؛ توی بهشت، کنار مائدههای آسمانی و در جمع بچههای شهیدی که برگ گل، جلوی لطافتشان خجل میشد. آهی کشید و آرزو کرد کاش بتواند چهره «ماکان نصیری»، تنها گل بینشان مدرسه میناب را با گلبرگهای گل روی بوم نقش بزند. و مرغ آمین انگار همان جا بالای سر آقای نقاش بود که نجوای قلبیاش را بالا برد و با مُهر اجابت برگرداند. اینطور بود که چند روز بعد با همراهی جوانانی از دیار خیام و عطار، رویای لطیف استاد «مجتبی مومن» برای خلق چهره ماکان با استفاده از گلبرگهای گل، محقق شد...
این گل پرپر از کجا آمده...کمتر از یک هفته از اجرای تابلوی چهره شهید ماکان نصیری با استفاده از تکنیک اثر انگشت توسط استاد مجتبی مومن و با مشارکت جمع زیادی از مردم انقلابی سبزوار میگذشت که خبر رسید این نقاش باتجربه، تصویر این شهید دانش آموز را موضوع هنرنمایی جدیدی قرار داده و این بار با استفاده از گلبرگهای گل، چهره شهید جاویدالاثر مدرسه شجره طیبه میناب را روی بوم نقش زده. اما چرا برگ گل؟قبل از هر چیز مشتاقم از پیشینه استفاده از این تکنیک در طراحی چهره بدانم. میپرسم و استاد مومن برای جواب، برمیگردد به حدود ۹ سال قبل و میگوید: «سال ۹۶ و کمی بعد از شهادت تکاندهنده محسن حججی، تصویر چهره او را با استفاده از تکنیک اثر انگشت اجرا کردم. لطف خدا بود که آن تابلو حسابی مورد استقبال مردم و رسانهها قرار گرفت و خبرش از سبزوار فراتر رفت. *(شهید مدافع حرم «مهدی موحدنیا»)
یک ماه از آن اتفاق میگذشت که یک شب در حسینیه «عطارها»ی سبزوار، جوان محجوبی سراغم آمد و سر صحبت را باز کرد. آن جوان که «ابوالفضل»، پسر کوچولوی یک سالهاش را بغل گرفته بود، بیمقدمه شروع کرد به تعریف و تمجید از تابلوی شهید حججی و گفت: توی سوریه، عکس اون تابلوی قشنگ رو به همرزمانم نشون میدادم و با افتخار میگفتم: این، کار هنرمند همشهری ماست... تازه فهمیدم خود آن جوان بیادعا هم، رزمنده مدافع حرم است.۲۰ روز بیشتر طول نکشید که خبر شهادت همان جوان که حالا دیگر میدانستم اسمش «مهدی موحدنیا»ست، در شهر پیچید! حال غریبی داشتم. تصویر آن دیدار اتفاقی و کوتاهمان از جلوی چشمم کنار نمیرفت. عاقبت هم، ارتباط قلبی که با آن تازهشهید همشهری برقرار کرده بودم، مرا پای بوم کشاند.*(اجرای چهره شهید موحدنیا با گلبرگ های گل توسط استاد مجتبی مومن)
لطافت برخوردی که شهید موحدنیا آن شب با من داشت، آن محبت و تواضعش، باعث شد تصمیم بگیرم طرح چهره او را با نصب گلبرگهای گل و با استفاده از تكنیك تكهچسبانی(كلاژ) نقش بزنم. وقتی طرح چهره شهید موحدنیا با مجموعهای از گلبرگها آماده شد، از خانواده محترم شهید و دوستان او دعوت کردم با چسباندن برگهای سبز در قسمت لباس شهید، در تکمیل این تابلو مشارکت کنند. آن اثر که با استفاده از ۲هزار گلبرگ رنگارنگ ترسیم شده بود، در شب سوم شهادت شهید مهدی موحدنیا در گلزار شهدای سبزوار رونمایی شد.»
مدرسه ای که مدعیان حقوق بشر را رسوا کرد خبر بمباران مدرسه شجره طیبه میناب توسط ارتش تروریستی آمریکا در اولین ساعات جنگ ناجوانمردانهای که به ایران تحمیل کرده بودند، مثل یک زلزله ۱۰ریشتری تمام دنیا را تکان داد؛ همان اتفاق دلخراشی که با به خاک و خون کشیدن ۱۶۸ دانش آموز دبستانی، به عنوان سند رسوایی زمامداران جنایتکار آمریکا و تمام مدعیان دروغین حقوق بشر در تاریخ ثبت شد. و درست از همان روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ که گلهای مینابی با بمبهای قاتل آمریکایی پرپر شدند، چشمه ذوق هنرمندان در ایران و جهان برای به تصویر کشیدن عمق مظلومیت آنها جوشید و هرکس به طریقی تلاش کرد یاد آن معصومیتهای ارباً اربا را زنده نگه دارد.
مجتبی مومن هم، با اجرای تصویر شهید ماکان نصیری، مظلومترین شهید مدرسه شجره طیبه میناب با تکنیک اثر انگشت، نام خودش را در فهرست بلندبالای این هنرمندان دغدغهمند ثبت کرد. دل هنرمند پیشکسوت سبزواری اما با این نقشآفرینی راضی نشد. دلش میتپید برای اینکه مظلومیت پسربچهای که شده بود کم سن و سال ترین شهید جاویدالاثر ایران را به شکلی لطیفتر پیش چشم همه قرار دهد. اینطور بود که دوباره یاد گلبرگهایی افتاد که بیش از هر ابزاری میتوانستند روایتگر غمِ پشتِ قصه بچههای میناب به ویژه ماکان شهید باشند.
وقتی انگشت های مردم داغدار، خالق تصویر رهبر شهید شد...خبر آرزوی محققنشده استاد مجتبی مومن که به جوانان نیشابوری رسید، فوری آستینها را بالا زدند و میزبان رویدادی شدند که نه فقط لبخند به لب نقاش پیشکسوت مینشاند بلکه فرصت یک تجربه بینظیر را هم برای مردم پای کار نیشابور فراهم میکرد. ماجرای شکلگیری این تجربه خاص از زبان استاد، خواندنیتر است: «چند ماهی است دخترم ساکن نیشابور شده و به همین دلیل، رفت و آمد ما هم به این شهر بیشتر شده. چند هفته قبل، حضور من در نیشابور، حسابی خاطرهانگیز شد چون در موکب هیئت الزهرا(س) در حاشیه تجمع مردمی در خیابان اصلی این شهر، بستری فراهم شد که توانستم تابلوی چهره رهبر شهید انقلاب را با استفاده از تکنیک اثر انگشت اجرا کنم.
در حالی که جنگ رمضان و جهاد خیابانی مردم ایران دو ماهگی را پشت سر گذاشته بود، با مشارکت مردم انقلابی نیشابور، تابلوی امام خامنهای شهید را با ۴۱هزار اثر انگشت روی بوم ترسیم کردیم. من، اجزای چهره رهبر شهید را با ۳۰هزار اثر انگشت طراحی کردم و مردم هم در دو شب، با ثبت حدود ۱۱هزار اثر انگشت، قسمت عبای رهبر شهید و پسزمینه تصویر ایشان را تکمیل کردند.
اهالی دیار سربداران با ۲۸هزار اثر انگشت، به مظلومیت «ماکان» شهادت دادند آن اتفاق، شروع مسیر پربرکتی برای من بود که دو هفته بعد، با رویداد اجرای چهره شهید ماکان نصیری، تنها شهید جاویدالاثر مدرسه شجره طیبه میناب در شهر خودم – سبزوار - همراه شد. ازآنجاکه دلم میخواست تعداد زیادی از همشهریانم در خلق آن تابلو سهیم باشند، چهره ماکان را هم با تکنیک اثر انگشت اجرا کردم. چهره شهید دانش آموز بینشان مینابی را در حاشیه یکی از خیابانهای اصلی سبزوار در یک موکب دانشآموزی با استفاده از ۲۲ هزار اثر انگشت، طراحی کردم و در ادامه، دانشآموزان سبزواری و جمعی از مردم شهر هم با ثبت بیش از ۶ هزار اثر انگشت در قسمت لباس و پس زمینه، به تکمیل آن تابلو کمک کردند.»*(از خون کودکان وطن لاله دمیده...)
دوباره نیشابور، دوباره شهید جنگ رمضان...اجرای سنگین دو تابلوی بزرگ، آن هم در قالب هنر خیابانی و در کمترین زمان، به جای اینکه استاد 64ساله سبزواری را خسته کند، او را سر ذوق آورده بود؛ آنقدر که بدون فوت وقت به سراغ ایده جذاب دیگری رفت که قلب و ذهنش را رها نمیکرد: «راستش را بخواهید، به خاطر لطافت ماکان و ماکانها در مدرسه شجره طیبه میناب، دلم میخواست چهره او را با گلبرگهای گل روی بوم نقش بزنم تا اثر نهایی، بیشتر نشاندهنده مظلومیت و معصومیت این کودکان شهید باشد. با توجه به تجربه تابلوی شهید مهدی موحدنیا خیالم راحت بود که اجرای چنین ایدهای، مقدمات و امکانات چندانی هم نیاز ندارد. و لطف خدا بود که کمتر از یک هفته بعد از اجرای تابلوی ماکان در سبزوار، شرایط برای اجرای ایده گلبرگ گل فراهم شد.*(استاد «مجتبی مومن»، هنرمند پیشکسوت سبزواری)
بچههای باصفای هیئت الزهرا(س) در شهر نیشابور تا متوجه ایده من شدند، از اینکه میزبان رویداد اجرای این ایده باشند، استقبال کردند. میخواستم بهترین استفاده را از زمان ببرم. اینطور بود که بلافاصله راهی نیشابور شدم و همان موقع که در جاده بودیم، تصویر چهره ماکان را که با مداد طراحی کرده بودم، برای دوستان هیئت فرستادم تا مقدمات کار را فراهم کنند. برای اجرای کار با گلبرگهای گل، لازم بود طرح چهره روی یک بنر ۲/۵ در ۲ چاپ شود و بعد، بنر روی تختهای چسبانده شود تا حالت یک بوم محکم و تثبیت شده را پیدا کند. بوم که آماده شد، نوبت تهیه گلها بود...*(اجرای چهره شهید جاویدالاثر «ماکان نصیری» با استفاده از گلبرگ های گل)
وقتی گلهای طبیعی و مصنوعی به عشق «پسر ایران»، دست به دست هم دادندتا به نیشابور رسیدم، همراه دوستان هیئت الزهرا(س) برای خرید گل به بازار رفتیم. برای ترسیم چهره شهید ماکان نصیری، هم به گلهای مصنوعی نیاز داشتیم هم گلهای طبیعی. اصل چهره را باید با گلهای مصنوعی اجرا میکردم تا هم در گرما پلاسیده نشود و تغییر شکل ندهد و هم، ماندگاری داشته باشد. اما قسمت لباس ماکان را میتوانستیم با گلهای طبیعی کار کنیم. مقدمات که فراهم شد، اجرای موها و ابروها را با گلبرگهای مشکی رنگ شروع کردم. اجرای چهره، کار ظریفتری بود و زمان بیشتری هم برد. کل چهره را با گلبرگهای سفید اجرا کردم اما این فقط یک بخش کار بود. برای اینکه چهره، حالت طبیعیتری به خود بگیرد، باید اطراف بینی و گودی چشمها، تیرهتر میشد. بنابراین برای اینکه بتوانم کنتراست رنگ را در چهره در بیاورم، نیاز به رنگگذاری داشتم. اینطور بود که با استفاده از پیستوله رنگپاش، سایه روشنهای چهره را درآوردم.»
چو بوی گل به کجا رفتی...چهره ماکان که آرامآرام روی بوم، کامل میشد و به مدد گلبرگها و رنگها، جان میگرفت، تپش قلب قهرمان داستان ما هم تندتر میشد. کار که به نقطه پایانی رسید، نه در مقام استاد نقاش که در مقام پدر، دستهایش لرزید. مردد بود در چسباندن آخرین گلبرگ روی بوم. دلش پیش دل پدر و مادری بود که حتی به اندازه همین گلبرگ گل هم، نشانهای از پسر کوچولویشان پیدا نکرده بودند: «دو تابلویی که برای شهید ماکان نصیری کار کردم، کارهای کاملا دلی بود. مثل همه مردم ایران، احساس من هم به این شهید جاویدالاثر، حس متفاوتی است. *(استاد مجتبی مومن، نفر اول از سمت چپ)
قلب ما از داغ تمام دانشآموزان شهید مدرسه شجره طیبه میناب، سوخته اما میدانید، از همه بچههای این مدرسه، پیکری و نشانی به دست خانوادهشان رسید و حالا مزاری دارند که مایه تسلای پدر و مادرهایشان باشد اما داغ ماکان از همه آنها عمیقتر است چون هیچ نشانی از او به دست پدر و مادرش نرسید. ماکان حالا پسر تمام مردم ایران است و هرکدام به طریقی سعی میکنند با پدر و مادر او همدردی کنند. تمام تلاش من هم در اجرای این دو تابلو همین بود که به سهم خودم بتوانم دل پدر و مادر شهید ماکان نصیری را شاد کنم. دلم میخواهد این تابلوها را ببینند و بدانند ما به یادشان هستیم. امیدوارم با دیدن این تابلوها خوشحال شوند و به اندازه سر سوزنی از دردهایشان کم شود.»
چند هزار گلبرگ گل برای اینکه بدانی فراموشت نمیکنیم...«اجرای چهره شهید مدافع حرم «مهدی موحدنیا»، ۳ روز زمان برد. در آن مقطع، سر فرصت و با حوصله و ظرافت، تمام ریزهکاریهای چهره شهید را با گلبرگهای گل روی بوم نقش زدم. اینجا اما در اقامت یک روزهام در نیشابور، فرصت کمی در اختیار داشتم و کار باید به تجمع مردمی شبانه میرسید. بنابراین با یک کار فشرده، چهره شهید ماکان نصیری را در حدود ۱۰ساعت با گلبرگهای گل اجرا کردم.اما این پایان کار نبود. از اینجا به بعد، نوبت مردم بود که پای بوم بیایند و تابلو را تکمیل کنند. وقتی دوستان هیئت الزهرا(س) ماجرا را توضیح دادند و گفتند قرار است لباس ماکان با گلبرگهایی که مردم روی تابلو میچسبانند، کامل شود، حاضران در تجمع حسابی ذوق کردند. خیلی هم طول نکشید که کار را با استقبال خوب آنها تکمیل شد.
وقتی داشتم چهره ماکان را اجرا میکردم، گروهی از بچههای همسن و سال او کنارم ایستاده بودند و با علاقه تماشا میکردند. فکری به ذهنم رسید. گفتم: دوست دارید به من کمک کنید؟ چشمهایشان از خوشحالی برق زد. به نشانه تایید که سر تکان دادند، گفتم: همینطور که من دارم موهای ماکان رو میچسبونم، شما تعداد گلبرگها رو بشمارید. کارم که تمام شد، بچهها اعلام کردند موهای ماکان با حدود ۴۰۰گلبرگ گل، تکمیل شده.ماجرای لباس ماکان اما به دلیل انبوه گلهایی که استفاده شد، متفاوت بود. با یک حساب سرانگشتی، مردم با چیزی حدود ۲، ۳ هزار گلبرگ گل طبیعی، لباس شهید کوچولوی جاویدالاثر میناب را تکمیل کردند.»
پایان رویداد هنری اجرای چهره تنها شهید جاویدالاثر مدرسه شجره طیبه میناب با گلبرگهای گل، با یک اتفاق غافلگیرکننده شیرین برای استاد مجتبی مومن همراه بود؛ اتفاقی که دلش را گرم کرد که مُهر قبولی پای کارش نشسته: «این بار، تابلوی ماکان را بعد از تکمیل، روی سن بردند و مردم حاضر در تجمع با دیدنش، حسابی تحت تاثیر قرار گرفتند و تشوریق کردند.دوستان بامحبت هیئت الزهرا(س) برای من هم یک شگفتانه تدارک دیده بودند. با هدایای ارزشمندی که این عزیزان به من اهدا کردند شامل یک جلد قرآن کریم، سجاده نماز، چفیه و آب سرداب حرم حضرت ابوالفضل(ع)، خاطره تابلوی شهید ماکان نصیری برای همیشه روی قلبم حک شد...»پایان پیام/ #جنگ_رمضان#مدرسه_شجره_طیبه_میناب#شهید_ماکان_نصیری #نقاشی_چهره_شهید_با_گلبرگهای_گل#مجتبی_مومن_نقاش_سبزواری#هیئت_الزهرا_نیشابور 17:15 - 21 اردیبهشت 1405