راز خادمی شهید «کمال خرازی» در «خانه سیدها» چه بود؟
نقل است که آسید مهدی خرازی، پسرانش را اینطور دعا کرد که یکی از آنها روحانی شود، دیگری اهل سیاست، یکی هم پزشکی حاذق و آن دیگری، مرد بازار و تجارت. و همان شد که پدر صاحبنفس از خدا خواسته بود. از همه عاقبتبخیرتر هم، پسری شد که پا به عرصه سیاست گذاشته بود؛ «سید کمال خرازی» که با لباس شهادت به دیدار پدرش رفت...
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ «اولین مجلس روضهای که در آن چشم باز کردم، خونهٔ سیدها در کوچه شترداران(بلوار قیام فعلی) بود؛ روضهای شاید صدساله که از مادربزرگم تا نتیجههایش در آن قد کشیدهاند. معروف بود امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در این خانه نماز خوانده و در روضهها تشریف آوردهاند. چندین نسل از اهالی محله خراسان، طعم شفای نان قندی این روضه زیر زبانشان بوده و هست... نوجوان که بودم، یادم هست یک آقای کت و شلواری خیلی مرتب و مودب را، چندینبار درب ورودی روضه دیده بودم. گاهی کفش جفت میکرد، گاهی پذیرایی معروف چای و نان قندیِ روضه را در سینیهای یکنفره میبرد برای مهمانان روضه سالار شهیدان، و گاهی جای خودش را که نزدیک صاحبخانه در اتاق ورودی خونهٔ سیدها بود، به بزرگانی چون آیتالله سیبویه و آیتالله جبرئیل میداد و دو زانو و مودب کنارشان مینشست. همان روزها شنیدم ایشان وزیر خارجه کشور، آقای سید کمال خرازی است...»
همین چند سطر از نویسندهای ناشناس در یک کانال مجازی، کافی است برای اینکه دوباره حال و هوای «خانه سیدها» برایم زنده شود. همان خانه دوستداشتنی حوالی میدان خراسان که از بیش از یک قرن قبل، محل قرار ثابت تهرانیها در دهه اول محرم بوده. همان خانهای که پی و ستونش را با روضه و اشک بر سید و سالار شهیدان(ع) بنا گذاشتهاند. همان خانه ساده اما نورانی که از وقتی قدمگاه صاحب زمان و زمین(عج) شد، به خانه امید حاجتداران از همهجا رانده و از همهجا مانده تبدیل شد...
حالا اما این خانه، از جهتی تازه هم، صاحب شرافت و منزلت شده؛ از این جهت که سالها محل رفتوآمد دو شهید بوده؛ شهید «سید کمال خرازی» و همسرش، شهیده «منصوره رییسقاسم». برای آنهایی که در تمام این سالها دلهایشان با کیمیای اشک، جَلدِ خانه سیدها شده بود، دکتر شهید سید کمال خرازی حالا دیگر نهفقط چون وزیر خارجه متین و باوقار سالهای دور جمهوری اسلامی ایران بوده بلکه از آن جهت که آقازادهای از خانواده خادم روضههای نظرکرده این خانه پربرکت بوده هم، شایسته احترام و تکریم است.برای آشنایی بیشتر با شهید خرازی که حالا میدانم فرزند یکی از بانیان اصلی مجالس روضه خانه سیدها بوده، سراغی میگیرم از «فاطمه سادات آقامیرمحمدعلی کسایی»، از نسل سوم بنیانگذاران خانه سیدها که چند سال قبل با روایتهای نابش، زلف خیلیها را با این خانه خاص گره زد...*(تصویر اجداد و بزرگان خاندان «آقامیرمحمدعلی»)
پسران خَلَفی که از پدرشان، عشق به ارث بردند...از هیجانم به وقتِ کشفِ رابطه شهید سید کمال خرازی با خانه سیدها که میگویم، لبخند کمرنگی روی لبهای فاطمه سادات آقامیرمحمدعلی کسایی مینشیند و در همان حال میگوید: «شهید سید کمال خرازی - پسرعموی پدرم - فرزند «آسید مهدی خرازی» بود که به همراه پدربزرگ من(آسید محمد)، بانیان اصلی مجالس روضه خانه سیدها بودند. درواقع ماجرای خانه سیدها به قصه ۵ برادر گره خورده؛ آسید مهدی خرازی، آسید محمد، آسید مصطفی خرازی، آسید حسن و آقا نور که در عشق به اهل بیت(ع)، شاگرد مکتب پدرشان، مرحوم «آقا میرمحمدعلی»(ملقب به آقامیر) بودند. ۵ پسری که بعدها با برگزاری مجالس روضه در خانه پدریشان، بهخوبی این درس را پس دادند.از نقلهای جسته و گریخته بزرگترهای فامیل، اینطور برمیآید که خانه سیدها چیزی حدود ۱۴۳ سال قبل در بلوار قیام، حوالی میدان خراسان در جنوب شرقی تهران بنا شده و از همان موقع، محل برگزاری یکی از اولین و قدیمیترین مجالس روضه خانگی در پایتخت بوده و بانیان آن، هیچوقت اجازه ندادند چراغ مجالس روضه در خانهشان خاموش شود؛ حتی در زمان ممنوعیت عزاداری سیدالشهدا(ع) در دوره اختناق رضاخانی.»
از صف روضه تا جاذبه اتاق «دعای ندبه» آنهایی که در تمام این سالها به قدر جرعهای روضه و اشک، مهمان خانه سیدها بودهاند، دستگیرشان شده که قاعده نانوشتهای در مجالس این خانه، جاری است. حالا دیگر همه میدانند که امام حسین(ع) خودش مهمانهای خانه سیدها را دعوت میکند. فاطمه سادات که در همین خانه چشم به دنیا باز کرده و عمر ۵۶ سالهاش با خشت و آجر این خانه پیوند خورده، در این باره میگوید: «بانیان مجلس، کسی را برای سخنرانی یا روضهخوانی به خانه سیدها دعوت نمیکنند. همهچیز دست خود صاحب مجلس است. اصلاً اینطوری نیست که از قبل برنامه ۱۲ روز محرم خانه سیدها اعلام شود و مشخص باشد هر روز کدام سخنران و مداح قرار است برنامه داشته باشند. علما، منبریها و مداحها، خودشان میآیند و دقایقی سخنرانی و روضهخوانی میکنند و میروند. اعتقاد و احترام آقایان به خانه سیدها به حدی است که در نوبت میایستند تا آنجا منبر بروند یا روضه بخوانند. با همین شیوه دلی، هر روز دهه اول محرم در خانه سیدها، صدها منبر و روضه کوتاه برگزار میشود.»
اما نمیشود از خانه سیدها گفت و گریزی به اتاق «دعای ندبه» نزد؛ قطعهای نورانی از این خانه که روایت دلنشینش، نیم قرن است سینه به سینه میان عاشقان منتقل میشود: «از یک جایی به بعد، مجلس دعای ندبه صبحهای جمعه هم مثل مجلس دهه اول محرم، به برنامه ثابت خانه سیدها تبدیل شد؛ جلسه پر از معنویتی که شخصیتهای مورداحترامی مثل آیتالله حائری و آسید کریم پینهدوز در آن شرکت میکردند. مجلس دعای ندبه، هر هفته در اتاقی برگزار میشد که از فضای زندگی اهل خانه، مجزا بود. اینطور بود که کمکم آن تک اتاق، به اتاق دعای ندبه معروف شد. و یکی از روزهای محرم حدود ۵۰ سال قبل، اتفاق بزرگی، این اتاق را جاودانه کرد.
آن روز، عالمی که روی منبر مشغول روضه خواندن بود، یکدفعه حالش منقلب شد و با اشاره به اتاق دعای ندبه گفت: آقا امام زمان(عج) الان اینجا بودند... یکدفعه ولولهای در جمعیت افتاد و صدای گریه مرد و زن بلند شد. خبر دهان به دهان گشت و بعد از آن، خانه سیدها بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. از همان موقع، بسیاری از عاشقان و منتظران امام زمان(عج)، از راههای دور و نزدیک خودشان را به خانه سیدها میرسانند تا علاوهبر شرکت در مجلس روضه، دو رکعت نماز هم در اتاق دعای ندبه بخوانند؛ همانجا که قدمگاه امام زمان(عج) بوده...»
اینجا خانه نوادگان امام سجاد(ع) است«طبق شجرهنامهای که نسلبهنسل بهعنوان میراثی ارزشمند حفظ شده، نسب خاندان آقا میرمحمدعلی با چندین واسطه به امام سجاد(ع) میرسد. جالب است بدانید امامزاده زید(ع) بازار بزرگ تهران هم، یکی از اجداد ما بودهاند. از همان نسل اول تا امروز، اغلب فرزندان این خانواده تهرانیالاصل متدین، در بازار و در صنف فرشفروشی فعالیت داشتهاند. همگی هم جزء بازاریان خوشنام و باتقوا بودهاند و همیشه و هنوز، مردم از آنها به نیکی یاد میکنند. اما در میان همه بازاریهای خاندان آقا میر، آسید مهدی خرازی از همه معروفتر بود.شاید فکر کنید این معروفیت به دلیل موفقیت آسید مهدی در تجارت، و دقت و حساسیتش نسبت به حلال و حرام در کاسبی بوده. کاملا درست است اما فقط این نبوده. ماجرا به نقل شیرینی درباره عنایت امام زمان(عج) نسبت به یکی از شیعیان موردعلاقهشان برمیگردد که یک سر آن هم به آسید مهدی خرازی میرسد...*(آسید مهدی خرازی، پدر شهید سید کمال خرازی)
امام زمان(عج) به مرد پینهدوز عنایت کرد، آسید مهدی خرازی باعزت شد!چند سال قبل، حجتالاسلام «عالی» در یکی از شبهای محرم، نقلی که سالها در فامیل ما، سینه به سینه منتقل شده بود را در یک مجلس عمومی مطرح کرد. ماجرا مربوط به آسید کریم پینهدوز، کفاش ساده بازار تهران است که با تقوای عملی و صفای باطنی که داشت، توفیق دیدار مستمر با امام زمان(عج) نصیبش شده بود. در یک مقطع، روزگار روی نامهربانش را به آسید کریم که عیالوار و تنگدست بود، نشان میدهد. وقتی چند ماه اجاره خانهاش عقب میافتد و صاحبخانه جوابش میکند، خودش اسباب و اثاثیهاش را به کوچه میآورد تا مدیون صاحبخانه نباشد.آسیدکریم همان روز، به دیدار امام زمان(عج) مشرف میشود و آقا(عج) وقتی ناراحتی او را میبینند، میفرمایند: «ناراحت نباش. دنیا، جای بلا و سختی است. اجداد ما هم، مصیبتهای فراوانی دیدهاند.» آسید کریم عرض میکند: آقا جان! درست میفرمایید. اجداد طاهرینتان، بلا و مصیبت زیاد کشیدند اما بلای مستأجری نکشیدند. از این جمله سید کریم، تبسمی روی لبهای مبارک امام زمان(عج) مینشیند و میفرمایند: نگران نباش. درست میشود»...
خانم میرمحمدعلی کسایی مکثی میکند و در ادامه و میگوید: «دقایقی بعد از رفتن امام زمان(عج)، آسید مهدی خرازی وارد کوچه میشود و به آسید کریم پینهدوز دلگرمی میدهد که مشکلش خیلی زود حل میشود. آسید مهدی همان روز، یک خانه برای آسید کریم میخرد؛ خانهای بزرگتر و بهتر از خانهای که در آن اجارهنشین بود. خیلیها معتقدند همین روایت، شاهدی است بر اینکه آسید مهدی خرازی با امام زمان(عج) در ارتباط بوده است؛ با واسطه یا بیواسطه...»*(شهید سید کمال خرازی در محضر امام خمینی)
از «شیخ شهید» تا شهید سید کمال خرازی؛ از وجه سیاسی خانه سیدها چه میدانید؟هنوز به بخش جذاب داستان نرسیدهایم. گریزی میزنم به تازهشهید خاندان آقامیرمحمدعلی و خانه سیدها. از شهید سید کمال خرازی که میپرسم، فاطمه سادات دوباره روایتهای بزرگترهای فامیل را در ذهنش مرور میکند و در جواب میگوید: «نقل است که آسید مهدی خرازی، پسرانش را اینطور دعا کرد که یکی از آنها روحانی شود، دیگری اهل سیاست، آن یکی پزشکی حاذق و پسر دیگرش، مرد بازار و تجارت. و همان شد که پدر صاحبنفس از خدا خواسته بود؛ برای مثال، آیتالله سید محسن خرازی، نماینده سابق مجلس خبرگان، آرزوی آسید مهدی را برای روحانی شدن پسرش برآورده کرد و دکتر سید کمال خرازی، همان مرد سیاستی شد که پدرش میخواست.»فرزندان آسید مهدی، هرکدام در حوزه فعالیتشان، سرآمد و نامدار شدند و از همه عاقبتبخیرتر هم، پسری شد که پا به عرصه سیاست گذاشته بود؛ «سید کمال خرازی» که با لباس شهادت به دیدار پدرش رفت...
اما شاید برای بعضیها عجیب باشد که آسید مهدی خرازی که مرد دین و قرآن و روضه بود، چطور در زمانه سیاه ایران به لحاظ سیاسی، دعا کرده بود یکی از فرندانش وارد عالم سیاست شود؟ادامه صحبتهای دختر نسل سومی خاندان آقامیر، از این نقطه ابهام، رمزگشایی میکند: «روایتها و گفتههای نسل اولیها و نسل دومیهای خانواده، نشان میدهد مثل بحث حمایت از دین خدا، هرکجا بحث منافع و عزت ملی در میان بوده هم، اعضای خاندان آقامیرمحمدعلی پیشقدم بودهاند. مثلا میگویند یکی از فرزندان آقامیر، یکی از اولین دستگاههای چاپ را وارد ایران کرد و از همین طریق، از شیخ فضلالله نوری حمایت و او را در تبلیغ دین و فعالیتهای سیاسیاش در دوران مشروطه یاری کرد. بنابراین این خاندان با بحث سیاست، بیگانه نبودند و حتی با پایین نیاوردن پرچم روضه از سر در خانهشان در دوران رضاخان هم، به نوعی در فعالیتهای سیاسی آن زمان مشارکت کردند.»
آقای وزیر، خادم روضه خانه سیدها بودسید کمال خرازی که مدرک دکترای مدیریت آموزشی را در دانشگاه هیوستون آمریکا گرفته بود، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وارد دنیای سیاست شد؛ مسیری که با معاونت سیاسی وزیر امور خارجه در فاصله سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹ شروع شد و با مسئولیتهایی مثل مدیرعاملی خبرگزاری ایرنا(۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸)، ریاست ستاد تبلیغات جنگ در دوران دفاع مقدس و جایگاه سفیر و نماینده دائم ایران در سازمان ملل(۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶) ادامه پیدا کرد و با مسئولیت وزارت امور خارجه در دولتهای هفتم و هشتم(۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴) به اوج رسید و از او چهرهای بینالمللی ساخت. دکتر خرازی حتی بعد از پایان دوره وزارت هم، خارج از گود سیاست نماند چراکه با حکم رهبر شهید انقلاب، بهعنوان مشاور ایشان، رئیس شورای راهبردی روابط خارجی و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، تا قبل از ترور ناجوانمردانهاش توسط دشمن آمریکایی-صهیونی، همچنان نقش برجستهای در سیاست خارجه جمهوری اسلامی ایران داشت.
با اینهمه، سید کمال هم مثل تمام برادران و عموزادهها، عِرق خاصی به خانه سیدها داشت و در مجالس روضه این خانه اجدادی شرکت میکرد. حتی بعد از ورود به دنیای سیاست و پذیرفتن مناصب حساسی که دیگر کمتر فراغتی برایش گذاشته بود، باز هم تا جایی که میتوانست، خودش را به روضه خانه سیدها میرساند و در خدمت به عزاداران سیدالشهدا(ع) هم کوتاهی نمیکرد. خانم کسایی انگار بخواهد از یک موضوع بدیهی یاد کند، لبخندبرلب میگوید: «خب، بانی اصل مجلس روضه خانه سیدها، پدر شهید سید کمال خرازی بود که در جمع پسران مرحوم آقا میرمحمدعلی، برادر بزرگتر و صاحب شأن و احترام خاصی بود.اساساً از لحظه روشن شدن چراغ این خانه تا امروز، تمام ۵ برادر و فرزندانشان، فارغ از هر جایگاه علمی و مذهبی و سیاسی و اقتصادی که داشته و دارند، در برگزاری این مجالس روضه مشارکت داشتهاند. شهید خرازی هم با اینکه تا آخر عمرش مسئولیتهای مهم و حساسی در عرصه سیاست داشت، باز هم از شرکت در روضههای خانه سیدها غافل نمیشد.*(حضور اقشار مختلف مردم در مجالس روضه خانه سیدها که از کوچک و بزرگ، خودشان خادم این مجالس هستند)
خوب است بدانید آسید مهدی خرازی و آسید محمد، خانه پدریشان، معروف به خانه سیدها را وقف روضه کردند. یعنی این خانه، جزء میراث آنها نیست و تا ابد باید برای برگزاری مجلس روضه محرم، حفظ شود. فرزندان آن ۵ برادر و نوههایشان هم، در تمام این سالها به وصیت پدرانشان پایبند بودهاند و تمام همّ و غمّشان، حفظ سنت مبارک روضه در این خانه اجدادی بوده است.»*(شهید سید کمال خرازی و همسرش، شهیده «منصوره رییسقاسم»)
دیپلماتها هم شهید میشوندشاید کمتر کسی فکر میکرد در میانه جنگ تحمیلی سوم، بمبهای قاتل سراغ پیشکسوتهای عرصه سیاست ایران هم بروند. اما حساب دکتر سید کمال خرازی که در ۸۱ سالگی هم در جایگاه رئیس شورای راهبردی روابط خارجی، همچنان یکی از وزنههای مهم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به حساب میآمد، جدا بود. اینطور بود که در ۱۲ فروردین ۱۴۰۵، خانه او هدف حمله هواپیماهای آمریکایی-اسرائیلی قرار گرفت.در این عملیات تروریستی، دکتر خرازی بهشدت مجروح شد و همسرش، «منصوره رییسقاسم» که معلم بازنشسته آموزش و پرورش و از فعالان اجتماعی و فرهنگی و مبارز دوران انقلاب بود، به شهادت رسید. البته فراغ این زوج وفادار خیلی طولانی نشد و ۸ روز بعد، دکتر سید کمال خرازی هم با لباس شهادت به همسرش ملحق شد.*(اولین تصویر از مزار شهید سید کمال خرازی و همسر شهیدهاش)
راست گفتهاند که قصه انسانها بعد از کوچشان از این دنیا به سر نمیرسد و آدمها بعد از مرگشان بارها و بارها تکرار میشوند؛ با تمام آنچه از خود بر جای گذاشتهاند. به گواه مدیرعامل سازمان بهشت زهرا(س)، حکایت شهید سید کمال خرازی و همسر شهیدهاش هم همین بوده. «جواد تاجیک» بعد از مراسم تدفین این زوج شهید، در صفحه شخصیاش نوشت: «پیکر مطهر شهید سید کمال خرازی و همسر شهیدشان، در گلزار شهدا به خاک سپرده شد. فرزندانشان اصرار داشتند مراسم تشییع و تدفین ایشان ساده، بدون تشریفات مضاعف و همانند سایر مردم برگزار شود و در کنار عزیزان مردم در قطعه ۴۲ تدفین شوند. خاکسپاری در مقبره ۷۲تن و قطعه فرماندهان را نپذیرفتند...»
به تدفین ساده و به دور از تشریفات پیکر شهید خرازی و همسرش در قطعه ۴۲ بهشت زهرا(س) که اشاره میکنم، فاطمه سادات میرمحمدعلی کسایی میگوید: «این مشی همیشگی خانواده دکتر خرازی بود. خانواده پر سر و صدایی نبودند. همیشه در کنار مردم و با مردم بودند. اگر هم خدمتی برای مردم انجام میدادند، فخرفروشی نمیکردند. از فامیل، جدا نبودند. هیچوقت نگاهشان این نبود که حالا این فامیل از نظر سطح زندگی از ما پایینتر است، در شأن ما نیست با آنها در ارتباط باشیم. اصلا اینطور نبودند. شهید خرازی و همسر شهیدهشان، انسانهای باایمانی بودند که ایمانشان، ریشهای و به برکت دعای پدرانشان بود. خودشان هم بسیار اهل عبادت و تهجد بودند. و همه اینها در کنار هم باعث شد این زن و شوهر به این مقام برسند.»
آمریکا و اسرائیل باید جواب بدهند چرا همسر شهید خرازی را کشتند...روایت جمع و جور فاطمه سادات کسایی از عموزاده خوشبختی که با شهادت عاقبتبخیر شد، به آخر رسیده اما یک حرف هنوز روی دلش سنگینی میکند. بعد از ثانیههایی که به سکوت میگذرد، بالاخره کلماتش بغضی که گلوگیر شده را کنار میزنند و درد دلش میشود حسن ختام این نوشته: «همسر شهید خرازی، شهیده منصوره رییسقاسم، یک معلم بازنشسته بود که سالها برای آموزش به بچههای ایران زحمت کشیده بود. چرا دشمن باید او را به شهادت میرساند؟ این بانوی فرهنگی، چه گناهی داشت؟به فرض که شهید خرازی چون یک شخصیت سیاسی تاثیرگذار در ایران بود، عجیب نبود که هدف ترور باشد. همسرش که یک فرد عادی جامعه بود. او را چرا کشتند؟ چرا خانه و زندگیشان را بمباران و تخریب کردند؟ بالاخره این زوج، فرزند و نوه و خواهر و برادر داشتند و همه آنها هم ممکن بود در این حادثه در معرض خطر قرار بگیرند.
آمریکا و اسرائیل با چه مجوزی در کشور ما اینهمه ترور دستهجمعی انجام دادند و افراد را همراه خانوادههایشان کشتند؟ چند روز قبل، ما در مراسمی شرکت کردیم که اسمش را گذاشته بودند مراسم تشییع خانوادگی! ۱۲ نفر از یک خانواده با بمبهای آمریکا و اسرائیل به شهادت رسیده بودند! آخه چرا؟...
به دلیل همین جنایتهاست که ما هرگز در مقابل آمریکا و همدستان خارجی و نفوذیهای داخلیاش کوتاه نمیآییم. آنها در اولین دقایق این جنگ ناجوانمردانه، رهبر عزیز ما و ۴ نفر از خانواده ایشان ازجمله نوه 14 ماههشان را به شهادت رساندند. البته با توجه به اینکه دختر آیتالله سید محسن خرازی یعنی برادرزاده شهید سید کمال خرازی، عروس رهبر بزرگوارمان هستند، به عبارتی میتوان شهید خرازی را هم به شهدای منتسب به بیت رهبری در این جنگ اضافه کرد.اما در هر صورت، همه شهدای ما، عزیز هستند و ما باید انتقام همه آنها را بگیریم. آمریکا و اسرائیل و مزدورانشان به خاطر به شهادت رساندن رهبر عزیز ما و اعضای خانوادهشان، ۱۶۸ دانشآموز مظلوم میناب و بیش از ۳ هزار هموطن بیگناهمان باید تاوان بدهند و به سزای اعمالشان برسند.»پایان پیام/#شهید_سیدکمال_خرازی#وزیر_اسبق_امور_خارجه#ترور_خانوادگی#جنگ_تحمیلی_سوم#خانه_سیدها#آسیدمهدی_خرازی 22:06 - 26 آوریل 2026