پسر دریا به پدر شهیدش ملحق شد

«از من بپرسید، اگر در پاشنه ناو، رو به آسمان دعا کنید، خدا حتما مستجاب می‌کند. در مأموریت دور دنیا، هر وقت نمازهایمان را روی ناو به جماعت می‌خواندیم، یک دعای مشترک از دل همه بچه‌ها می‌گذشت؛ کاش وقتی به ایران برگشتیم، ما را ببرند دیدار رهبر.» حالا ۲ سال بعد از آن ایام، دیدارها تازه شده. این بار اما حضرت آقا، در بهشت از فرزندان پرافتخارش میزبانی می‌کند...
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ عناوین و رکوردهای رویایی ملوانان، برایشان خاطره شده بود. رفته بودند دستشان را به قله دریانوردی زده و برگشته بودند. با اجرای مأموریت ۳۶۰ درجه دور دنیا با ۲۳۴ روز دریانوردی بدون توقف در آب‌های بین‌المللی، گذر از ۳ اقیانوس، دور زدن ۵ قاره و عبور از میان ۲ چشم طوفان، سری میان سرها درآورده بودند.
حلاوت همه اینها را چشیده بودند اما از خودشان که می‌پرسیدی، هنوز یک چیز کم داشتند. بالابلندهای سپیدپوش ناوهای دنا و مکران، که هنوز از آغوش دریا به آغوش وطن پا نگذاشته، مفتخر شده بودند به پیام تقدیر و خوش‌آمد رهبر، حالا دلشان بیشتر پر می‌کشید برای دیدار فرمانده. و خیلی طول نکشید که خانه پدری، میزبان‌شان شد‌. حالا ۲ سال بعد از آن روز به یادماندنی، دیدارها تازه شده. این بار اما حضرت ماه، در بهشت از فرزندان پرافتخارش میزبانی می‌کند...
عزیزان! به خانه خوش آمدید«به دلاور مردان ناو گروه ۸۶ نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، دریانوردی بزرگ و موفقیت‌آمیزشان را تبریک می‌گویم. عزیزان! به خانه خوش آمدید؛ موفق باشید.»سیّدعلی خامنه‌ای ۱۴۰۲/۲/۳۰برای ما، همه‌چیز از همین‌جا شروع شد؛ از همین پیام خوشامدگویی رهبر شهید انقلاب که از جملاتش بوی محبت و رضایت به مشام می‌رسید. اصلا با همین پیام بود که خیلی‌هایمان از وجود ناوگروه ۸۶ و کار بزرگ‌شان در دریانوردی دور دنیا باخبر شدیم. برای اهالی آن ناوهای دلبر ایرانی که چشم دنیا را خیره کرده بودند اما، ماجرای این عاشقی، سرِ دراز داشت. من، وقتی این حس و حال را با تمام وجود درک کردم که ۱۳۰۰ کیلومتر دورتر از پایتخت، چشم در چشم قهرمانان ناوگروه ۸۶، از عشق‌شان به فرمانده شنیدم...
گفته بودیم جبران می‌کنیم...وقتی خبر آمد در آخرین روز تیرماه ۱۴۰۲ که از قضا شده بود گرم‌ترین روز سال، قرار است راهی بندرعباس شویم برای دیدار با قهرمانان مأموریت دریانوردی دور دنیا، هیچ‌کس چون و چرا نکرد. دیدار و گفت‌وگو با جوانانی که محال‌ها را برای صنعت دریانوردی ایران، ممکن کرده و «ما می‌توانیم» را این بار روی آب‌های بین‌المللی عینیت بخشیده بودند، آنقدر جذاب بود که حرارت حدود ۵۰درجه به چشم‌مان نمی‌آمد.و چه باشکوه بود لحظه مواجهه با آن ناوهای باعظمتی که مثل نگینی روی آب‌های خلیج‌فارس خودنمایی می‌کردند...
وقتی با کلی سلام و صلوات، وحشتِ بالا رفتن از پله‌های طول و دراز و لرزان رابط میان ساحل و ناو‌ را پشت سر گذاشتیم، یک غافلگیری انتظارمان را می‌کشید.‌ نفس‌نفس‌زنان که قدم‌های سست از ترس‌مان را روی عرشه ناو گذاشتیم، فوجی از جوانان رعنای سپیدپوش به استقبال‌مان آمدند و با سلام نظامی، احترام‌مان کردند. مبهوت و خجالت‌زده، فقط نگاه می‌کردیم. این ما بودیم که از ‌۱۳۰۰ کیلومتر آن طرف‌تر، رفته بودیم برای ادای احترام به قهرمانان خط شکن ناو‌های دنا و مکران اما حالا سربازان وطن از ما سبقت گرفته بودند.
آن روز توی دلمان، جوانان رشید ناوگروه ۸۶ را حواله دادیم به فرصتی که بتوانیم آن محبت و احترام را جبران کنیم. و نمی‌دانستیم دو سال بعد، آن سروهای بالابلند سپیدپوش در قامت شهید به دیدارمان می‌آیند و ما به وسعت یک شهر از آنها استقبال می‌کنیم...
وقتی ترکش‌ها به تن خاطرات نشست در میانه جنگ رمضان، خبر حمله ناجوانمردانه ارتش تروریستی آمریکا به ناوشکن دنا و شهادت ۸۴ خدمه آن و جاویدالاثر شدن ۲۰ خدمه دیگر که در رسانه‌ها می‌پیچد، انگار موجی از ترکش‌ها از وسط آن معرکه می‌آید و زخم پشت زخم می‌نشاند به تن خاطراتم. تصاویر آن قهرمانان محجوب و بی‌ادعا، مثل فیلمی از جلوی چشم‌هایم می‌گذرد و قلبم تیر می‌کشد از تصور آسمانی شدن‌شان وسط دریا. فهرست اسامی شهدا و مجروحان حادثه را با اضطراب بالا ‌و پایین می‌کنم و در جواب هرکس می‌پرسد: مگه نسبتی باهاشون داشتی؟ می‌گویم: بله. نسبتی از جنس خاطرات مشترک. آخه یک نیم‌روز از عمر من، در کنار آنها گذشته...
می‌دانستید پاشنه ناو، محل استجابت دعاست؟اسم «علی‌کرم رعیت پیشه» را که در میان مجروحان می‌بینم، دوباره ذهنم پرواز می‌کند تا آن روز پرخاطره در تیر ماه ۱۴۰۲. شال و کلاه کرده بودیم از تهران به بندرعباس برای گفتن خداقوت به قهرمانانی که کارستان‌شان در دریانوردی دور دنیا، پیش دوست و دشمن کلی سر و صدا به پا کرده بود. آنها اما بیشتر از آنکه از خودشان و مأموریت طاقت‌فرسای ۸ ماهه بگویند، مدام از یک آرزو می‌گفتند.
چراغ اول را هم، همین ناوبان‌یکم «علی‌کرم رعیت پیشه» روشن کرد با آن تصویرسازی جذابش از حال و هوای زندگی روی ناو زیبای دنا: «از من بپرسید، از صمیم قلب می‌گویم اگر در پاشنه ناو، رو به آسمان دعا کنید، خدا حتما دعایتان را مستجاب می‌کند. در تمام آن ۸ ماه مأموریت دور دنیا، هر وقت هوا و دریا مساعد بود، ما صبح، ظهر و مغرب، روی سینه ناو، نماز جماعت می‌خواندیم. آنقدر در صف‌های نماز جماعت روی سینه ناو، حال و هوای خوب و باصفایی داشتیم که گذر زمان و سختی‌ها و خطرات فراموش‌مان می‌شد...»
مثل یک خواب شیرین...حالا منتظر بودیم قهرمان سپیدپوشی که رو‌به‌رویمان نشسته، از خواسته‌ها و حاجت‌های خاص‌شان در لحظات ناب دعا روی آب‌های بی‌انتها بگوید و ناوبان‌یکم رعیت پیشه اینطور غافلگیرمان کرد: «دریا، فراز و نشیب‌ها و سختی‌های خودش را دارد؛ از موج‌های بلند تا طوفان‌های خطرناک. ما فقط ۱۰ طوفان سهمگین را پشت سر گذاشتیم. در بعضی از این طوفان‌ها، ناو ما تا ۳۵ درجه روی دریا خوابید! یعنی هر لحظه امکان واژگونی و غرق شدن ناو وجود داشت.
خب به طور طبیعی در چنین ماموریت‌های طولانی و سختی، بحث مشوق‌های مالی برای نیروها مطرح می‌شود. اما دل ما جای دیگری بود و بالاخره یک بار بعد از نماز، حرف دلمان را به روحانی که همراه گروه بود، زدیم و گفتیم: حاج آقا! ما در مقابل این سختی‌هایی که تحمل می‌کنیم، یک درخواست داریم؛ اینکه ترتیبی داده شود به دیدار رهبری برویم...
۲ ماه از بازگشت‌مان به ایران گذشته بود که آن خبر خوش را به ما دادند. خدا را شاهد می‌گیرم روزی که به ما اعلام شد برنامه دیدار با آقا، نهایی شده و قرار است به‌اتفاق خانواده‌هایمان به دیدار ایشان برویم، آنقدر خوشحال شدیم که هیچ پاداش مالی نمی‌توانست چنین شوقی در ما ایجاد کند. هنوز هم برایمان، چیزی شبیه یک خواب شیرین است...»
ناوگروهی که رهبر، حرکتش را رصد می‌کردپرده دوم از ارتباط عاطفی دوجانبه اعضای ناو دنا و مکران با فرمانده کل قوا را ناواستوار یکم «اسماعیل بارانی» کنار زد، وقتی از دقت و حساسیت امام شهید انقلاب نسبت به ناوگروه ۸۶ گفت: «ماموریت کد ۳۶۰، با یاد رهبری عجین بود. روز اول آذر که حدود یک ماه از حرکت ما از ایران می‌گذشت و تازه وارد اقیانوس آرام شده بودیم، خبر آوردند امیر «ایرانی»، فرمانده نیروی دریایی در یک تماس تصویری با فرماندهی ناوگروه، اعلام کرده که رهبری دارند به طور مرتب، ناوگروه ۸۶ را رصد می‌کنند. آقا حتی فرموده بودند: می‌دانم که در چند روز گذشته، یک بارندگی شدید داشتند و با دریای مواج دست و پنجه نرم کردند...وقتی این موضوع را شنیدم، خیلی تعجب کردم. تا آن روز، ناوگروه‌های متعددی به ماموریت رفته بودند اما رهبری تا این حد پیگیر کارشان نبودند. با خودم گفتم پس حتما ناوگروه ۸۶ و ماموریت کد ۳۶۰، خیلی ویژه هستند که رهبری از راه دور دارند حرکت و فعالیتشان را رصد می‌کنند.»
آقا وسط اقیانوس، چفیه‌اش را به من داد!اما این، تمام آن چیزی نبود که آقا اسماعیل ماه‌ها در دلش نگه داشته بود. راز مگویش را مردد بود بگوید یا نه. اما بالاخره دلش را به دریا زد و گفت: «در آن ۸ ماه که ما در مأموریت بودیم، مشکلات زیادی برای خانواده‌هایمان ایجاد می‌شد که خبردار شدن از آنها در آن راه دور و و سط دریا، به لحاظ روحی و روانی حسابی ما را به هم می‌ریخت. مثلا در یک مقطع، پای پسر ۲ساله من از ناحیه قوزک شکست و همسرم هم از ناحیه چشم، دچار آسیب شد.وقتی همسرم خبر داد پای پسرم شکسته، خیلی ناراحت شدم. آن شب با حال پریشان خوابم برد. خواب دیدم در جایی هستیم و حضرت آقا، چفیه‌شان را دور گردنم انداختند. از خواب که بیدار شدم، آرامِ آرام بودم. خیلی طول نکشید که همسرم تماس گرفت و گفت: الحمدلله مشکل پای پسرمان، جدی نیست و با یک آتل و گچ معمولی، خوب می‌شود.
آن روز وقتی خوابم را برای همرزمانم تعریف کردم و در ادامه گفتم: بچه‌ها منتظر باشید بعد از برگشتن به ایران، قراره بریم دیدار آقا، شوخی و شیطنت دوستانم شروع شد. سر به سرم می‌گذاشتند که تو کجا و چفیه آقا کجا؟... گفتم: همین‌که توی خواب هم چفیه آقا نصیبم شده، برام کافیه. من، شیرینی‌ش رو توی خواب چشیدم...اما وقتی خبر دیدار با رهبری در گروه مجازی همکاران اطلاع‌رسانی شد، دیدم خوابم واقعا دارد تعبیر می‌شود. می‌دانید، آقا را که زیارت کنیم، تمام خستگی‌های این ماموریت ۸ ماهه از تنمان بیرون می‌رود.»
وقتی پسران دریا به خانه پدری رسیدند...و تماشایی بود حال سفیران سپیدپوش اقتدار ایران در آب‌های بین‌المللی در روزی که رویاهایشان در آن حسینیه ساده و دوست‌داشتنی رنگ واقعیت گرفت. پسران دریا در خانه پدری، انگار در آسمان‌ها سیر می‌کردند. در آن میان، ناوبان سوم «مجتبی روستایی فارسی» که پسر چند ماهه‌اش - همان که وقتی بابا هزاران مایل دورتر وسط اقیانوس بود، قدم به این دنیا گذاشته بود - را آورده بود تا تاتی تاتی کردن را در خانه پدربزرگ معنوی‌اش تمرین کند، حال و هوای دیگری داشت.
پدر قهرمان، گفتنی‌ها‌ داشت برای پسرش از مأموریت خاصی که حالا با یک پاداش بزرگ همراه شده بود: «راستش را بخواهید، خیلی از بچه‌های ناوگروه ۸۶، اصلا به فکر حق ماموریت و پاداش نبودند بلکه بزرگترین خواسته‌شان، دیدار با رهبری بود. آخه ما برای عزت مملکت‌مان، سختی‌های این ماموریت را به جان خریدیم و حضرت آقا هم، بزرگِ این مملکت هستند. اصلا ما هر کاری می‌کنیم، برای این است که نشان دهیم مطیع اوامر ایشان هستیم. به همین خاطر بود که برای این دیدار، لحظه‌شماری می‌کردیم.»
ما در حیاط خلوت آمریکا، قدرت‌نمایی کردیمچشم‌هایم را می‌بندم و با خودم فکر می‌کنم سربازانی که دلشان پر می‌کشید برای دیدار فرمانده، چه بر سرشان آمد وقتی هزاران مایل دورتر از وطن و در غربت دریاها، خبر شهادت او را شنیدند... دوباره در فهرست شهدای ناو دنا چشم می‌گردانم و نفسم بند می‌آید وقتی نگاهم به اسم ناوبان یکم «محمدرضا حسین‌پور» می‌افتد. حال و هوای مادر مهربانش در ذهنم تداعی می‌شود که بعد از کلی چشم‌انتظاری، در جریان دیدار خانواده‌های ناوگروه ۸۶ با رهبر انقلاب، فرصت ملاقات با پسر جوانش را پیدا کرده بود و از بوسه‌باران شاخ شمشادش سیر نمی‌شد.
غبار غم که کمی فرو می‌نشیند، یاد حرف‌های غرورانگیز محمدرضا درباره مأموریت‌شان می‌افتم و با مرور جملاتش، یقینم می‌شود آمریکای جنایتکار از همان موقع، کینه ناو تمام‌ایرانی دنا و قهرمانانش را به دل گرفته بود: «بعضی‌ها در توانایی ما برای دریانوردی دور دنیا، اظهار تردید کرده بودند اما ما فوق تصور همه آنها عمل کردیم. یکی از مسئولان نیروی دریایی آمریکا گفته بود نیروی دریایی ایران آنقدر ضعیف است که حتی نمی‌تواند از عرض اقیانوس اطلس عبور کند اما ما با گذر از بلندترین عرض اقیانوس‌های اطلس و آرام، ناامیدش کردیم.
آمریکا وقتی موفقیت‌های ما را دید، ناوهای دنا و مکران را تحریم کرد تا جلوی حرکت‌مان را بگیرد اما ما در حیاط خلوتش، در برزیل، قدرت‌نمایی کردیم و با ارتباط خوبی که با برزیلی‌ها برقرار کردیم، ۶، ۷ روز در این کشور ماندیم. یا در شیلی و بعد از عبور از تنگه ماژلان، نمایندگان نیروی دریایی شیلی بابت رفتار حرفه‌ای اعضای ناوگروه۸۶، به سفیر کشورمان تبریک گفتند.»
ما برای اهتزاز پرچم ایران در اقیانوس‌ها، جان می‌دهیم... انگشتم که در فهرست شهدای جاویدالاثر ناو دنا روی اسم ناوبان دوم عرشه «بهمن اسفندیاری» مکث می‌کند، قبل از اینکه تصویر پسر کوچولویش جلو چشم‌هایم بیاید که وسط حسینیه امام خمینی، در امن‌ترین پناهگاه دنیا یعنی در آغوش بابا به خواب رفته بود، تصویر پرچم سه‌رنگ ایران در ذهنم نقش می‌بندد.یادم می‌آید آن پدر قهرمان آن روز با لبخندی که گوشه لبش نشسته بود، گفت: «درست است که ماموریت بزرگ کد ۳۶۰ سختی‌های زیادی داشت اما وقتی پرچم ایران را در اقیانوس‌های بزرگ دنیا به اهتزاز درآوردیم، با خودمان گفتیم: به آن‌همه سختی می‌ارزید...»
و حالا من شهادت می‌دهم به صدق ادعای وطن‌دوستی ناوبان دوم عرشه بهمن اسفندیاری و ۱۹ همرزم جاویدالاثر دیگرش؛ همان‌ها که برای بالا بردن پرچم مقدس ایران در دریاها، از خودشان هم گذشتند و حتی پیکری از آنها به وطن برنگشت...
از ۲ «چشم طوفان» گذشتید، چشم ۲ شیطان را هم کور خواهید کرد در مسیر برگشت از مراسم تشییع پیکر شهدای قهرمان ناوشکن دنا، مدام صدای فرمانده ناوگروه۸۶ در آن بازدید فراموش‌نشدنی در گوشم زنگ می‌زند و وسط آن‌همه غم و حسرت، بخشی از صحبت‌هایش در شرح شاهکارهای جوانان ایرانی در مأموریت دریانوردی دور دنیا، لبخند به لبم می‌نشاند آنجا که گفت: «ما به دلیل تحریم، امکان استفاده از نرم‌افزار‌های بین‌المللی دریانوردی را نداشتیم. اینجا بود که متخصصان خودمان در دانشگاه علوم دریایی نوشهر یک نرم‌افزار طراحی کردند و ما با کمک دانش ایرانی توانستیم در این مأموریت را به بهترین شکل به سرانجام برسانیم. برای مثال، موفق شدیم از ۲ «چشم طوفان» عبور کنیم.
در یک مقطع، ۲۰۰ مایل بالاتر از مسیر حرکت ما و همزمان در پایین مسیرمان، دریا طوفانی بود. در اصطلاح دریایی، در بالا و پایین مسیرمان، «چشم طوفان» وجود داشت. وقتی در دریا چشم طوفان داشته باشید، ارتفاع موج تا ۲۰ متر هم می‌رسد! با این حال، ما با استفاده از همان نرم‌افزار ایرانی و پیش‌بینی‌ها و برنامه‌ریزی‌های درست، موفق شدیم وسط ۲ چشم طوفان، از مسیری که ایمن‌تر بود، دریانوردی کنیم و به شکل ایمن از آن منطقه عبور کنیم»...
حرف‌های فرمانده را در ذهنم مرور می‌کنم و توی دلم به شهدای ناو دنا می‌گویم: آن روز، دانش و مهارت و شجاعت شما، ناوگروه ایران را از میان دو چشم طوفان به سلامت عبور داد. امروز هم، شهادت مظلومانه و خون پاکتان، چشم دو شیطانی را که به ایران عزیز تجاوز کرده و به خاک پاکش طمع دارند، کور خواهد کرد...پایان پیام/#ناوشکن_دنا #ناو_تمام‌ایرانی #جنگ_رمضان #ناوگروه۸۶ #ماموریت_دریانوردی_دور_دنیا
21:09 - 28 اسفند 1404

0 بازدید