اغتشاشگران نگذاشتند این عروس و داماد به پای هم پیر شوند

دخترک به قبری اشاره می‌کند و می‌گوید: میگن اینا عروس و دامادن. میگن فقط 3، 4 ماه از عروسی‌شون می‌گذره. اون روز هم وقتی جنازه‌هاشون رو آوردن اینجا، یه عالمه گل پاشیدن روشون...
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ صدای کف زدن که بلند می‌شود، سرها به سمت درِ سالن تطهیر می‌چرخد. چند دقیقه‌ای که در میان جمعیت بایستی، دستت می‌آید که این، یعنی جنازه‌ای بیرون آمده و دارد دست‌به‌دست جلو می‌آید.اینجا مجتمع عروجیان یا همان غسالخانه بهشت زهراست که حال و هوای این روزهایش شبیه هیچ وقت دیگری نیست. داخل مجتمع، محشری به پاست. در میان همهمه و ضجه خانواده‌های داغدار منتظر، صدا به صدا نمی‌رسد. و وسط آنهمه غم آمیخته به خشم، متوفی باید خیلی خوش‌اقبال باشد که فامیلی یا رفیقی معرفت به خرج دهد، نیش زبان‌ها را به جان بخرد و صدایش را میان موج کف و هلهله، به نوای «لا اله الا الله» بلند کند....
همچنان، کار خودشونه... درد دل خانم میانسالی که برای تسلای دل یکی از اقوام، خودش را به غسالخانه رسانده هم، از همین جنس است. بانوی سراپا سیاهپوش، سرش را نزدیک می‌آورد و قصه تلخی که چند روزی است نقل خانه‌های فامیل‌شان شده را اینطور روایت می‌کند: «شب جمعه، وقتی نیروی انتظامی برای متفرق کردن جماعتی که داشتند آشوب و تخریب می‌کردند، گاز اشک‌آور می‌زند، پسر 28 ساله فامیل ما هم که در آن حوالی بوده، می‌دود سمت یک کوچه بن‌بست که پناه بگیرد. اما یکی از اغتشاشگران دنبالش می‌رود و در همان گوشه، او را گیر می‌اندازد و از نزدیک‌ترین فاصله، گلوله‌ای به صورتش می‌زند!...همه، این روایت را از قول حاضران در صحنه شنیده‌اند، اما باز هم توی گوش هم پچ‌پچ می‌کنند که؛ کار خودشونه...»
صدای کف زدن جماعت برای جنازه تازه‌وارد که مکالمه‌مان را قطع می‌کند، خانم میانسال سری به تاسف تکان می‌دهد و زیر لب می‌گوید: «چند دقیقه پیش دیدم که خانواده یکی از این خدابیامرزها از این افراد خواهش می‌کردند حرمت نگه دارند و عزیزشان را با لا اله الا الله و یا حسین(ع) بدرقه کنند اما گوش اینها بدهکار نبود.»
نماز میت با چاشنی ضرب و شتم!مرد موسپیدی که پشت سرمان ایستاده، نجواهای ما را شنیده که سرش را جلو می‌آورد و می‌گوید: «همه‌چیز با هم قاطی شده. همانطور که اعتراض را با اغتشاش قاطی کردند. امروز تا جایی که توانستم در نماز میت بقیه اموات شرکت کردم. اما نماز میت یکی از این کشته‌شدگان اغتشاشات، به هم خورد چون چند نفر از این آتش بیاران معرکه، ریختند و طلبه‌ای که داشت نماز میت می‌خواند را کتک زدند! بنده خدا آن روحانی، هیچی نگفت و بی‌صدا رفت. البته دیدم که چند دقیقه بعد دوباره برگشت؛ این بار بدون عبا و عمامه. و به همان صورت برای بقیه اموات، نماز خواند...»*(عکس، تزیینی است)
رنگ‌کار زحمتکش محله ما چه گناهی داشت؟فضای سنگین محوطه روبه‌روی غسالخانه و سالن‌های انتظار کناری‌اش، خیلی‌ها را روانه حیاط کرده. به هر طرف چشم می‌گردانی، جمع‌های چندنفره ایستاده‌اند به گپ و گفت. چند دقیقه نشستن روی صندلی‌های مقابل ایستگاه صلواتی برای تازه کردن گلوهای خشکیده هم، همینطور بهانه‌ای می‌شود برای گفتن از غم‌های مشترک. می‌خواهم سمت آلاچیق‌ها بروم که جملات پر از درد مرد جوانی که خودش را روی صندلی چوبی رها کرده، قلاب می‌شود و نمی‌گذارد قدم از قدم بردارم.
دارد برای مرد غریبه کناری‌اش روضه می‌خواند انگار: «این بنده خدا، مهمان خانه مادرش بوده. صدای شلوغی را که می‌شنود، با عجله می‌آید دم در. نشان به آن نشان که با زیرپوش و دمپایی بوده. اما رفتن بیرون، همان و ناپدید شدن، همان! فردایش خبر دادند جنازه‌اش پیدا شده. بدنش را چاقو چاقو کرده بودند. آخه چرا؟ مگه این بیچاره، چه گناهی داشت؟ یک کارگر رنگ‌کار زحمتکش بود که بیشتر از هر چیز، دست‌های پینه‌بسته‌اش در ذهنم مانده. چطور توانستند آنهمه چاقو به بدنش بزنند؟...»
چقدر پول گرفتن جنازه‌ها رو تحویل دادن؟بی‌اختیار می‌زنم بیرون و پناه می‌برم به میدان‌گاهی وسط محوطه بیرونی مجتمع عروجیان. هنوز روی سنگ‌های میدان جاگیر نشده‌ام که راننده یکی از ماشین‌های خطی سرش را از شیشه بیرون می‌آورد و می‌گوید: دربست تا قطعات... از جا می‌پرم. نزدیک می‌روم و می‌گویم: تا قطعاتی که کشته‌های اغتشاشات را دفن کرده‌اند هم، می‌برید؟ سرش را که به نشانه تایید تکان می‌دهد، معطل نمی‌کنم و سوار می‌شوم. راننده از توی آینه نگاهم می‌کند و می‌پرسد: کدوم قطعه برم؟ می‌مانم چه بگویم. یکدفعه یادم می‌آید در میان جمعیت مقابل غسالخانه، قطعه 214 یا 215 به گوشم خورده بود. دستپاچه می‌گویم: بریم قطعه 215.
ماشین که حرکت می‌کند، می‌گویم: مگه همه‌شون رو نمی‌برن یک قطعه واحد؟ راننده که به نظر می‌آید 60 سال را پر کرده باشد، می‌گوید: «نه. قطعات مختلف دفن میشن.» مرددم بگویم اما دلم را به دریا می‌زنم و می‌گویم: آخه می‌گفتن اینها رو می‌برن قطعه‌های دور و کلی هم بابت تحویل دادن جنازه‌ها و تدفین‌شون، از خانواده‌ها پول می‌گیرن... راننده بی‌آنکه واکنشی نشان دهد، دنده عوض می‌کند و بعد از ثانیه‌های کشداری که به سکوت می‌گذرد، بالاخره به حرف می‌آید و می‌گوید: «من چند روزه دارم خانواده‌های این افراد رو جابه‌جا می‌کنم. نشنیدم از کسی پول گرفته باشن. رئیس بهشت زهرا هم اعلام کرد چه غسل و کفن این بنده خداها و چه تدفین‌شون، رایگان بوده. حتی قبر هم مجانی بهشون داده شده.»
می‌گفت پسرم در یک چشم به هم زدن، غیب شد...!«پس این روزها کلی قصه و ماجرا از خانواده‌های این جانباخته‌ها شنیدید؟» این جمله را فوری به جمله آخر راننده می‌چسبانم که دوباره در لاک سکوتش فرو نرود. راننده دستی به موهای جوگندمی‌اش می‌کشد و می‌گوید: «نه والا! اونها داغون‌تر و عصبانی‌تر از این هستن که بخوان برای من قصه تعریف کنن. توی این روزها، به‌ندرت مسافری لب از لب باز می‌کنه. چیزی که یادم مونده، پریروز یک خانم می‌گفت: پسر 19، 20 ساله فامیل ما، فقط یک‌بار از سر کنجکاوی رفت توی این تجمعات و به 2، 3 ساعت هم نکشید که خبر کشته شدنش رو آوردن. مادرش می‌گفت: اجازه نمی‌دادم بچه‌ها برن بیرون. خیالم راحت بود موبایل‌ها هم قطعه و نمی‌تونن با کسی قرار و مدار بذارن. اما غروب جمعه، دوستان پسر بزرگم اومدن دم درِ خونه‌مون.
تا مانتوم رو بندازم روی دوشم و برم دنبالش و بگم نره بیرون، انگار غیب شد. از همون لحظه، ولوله افتاد به جونم. چند ساعت بعد، دوستان پسرم دوباره زنگ خونه رو زدن. جلوی در که رفتم، پسرم همراهشون نبود. با دیدن صورت‌های عین گچ اونها، دست و پام سست شد. گریه می‌کردن و می‌گفتن: به خدا ما کاری نکردیم. کنار خیابون وایساده بودیم و اونایی که داشتن بانک آتیش می‌زدن رو نگاه می‌کردیم. اما تا چشم‌شون به ما افتاد، شروع به تیراندازی کردن...»راننده آهی می‌کشد و می‌گوید: «پسر بیچاره رو هم از پشت با تیر زده بودن و هم دل و روده‌اش رو با پرتاب پره‌های فلزی دست‌ساز، پاره کرده بودن...»
دخترانی که برای هیجان، تا پزشکی قانونی کهریزک رفتند«این روزها، کارم شده غصه خوردن که چرا این جوونا به حرف پدر و مادرشون گوش ندادن و اینطوری به آتیش اغتشاشگران سوختن..»انگار چیزی در ذهن راننده جرقه زده که مکث می‌کند و در ادامه می‌گوید: «یکی دو روز پیش، دو تا دختر جوان سوار ماشینم شدن. به نظر نمیومد برای مراسم تدفین کسی اومده باشن. از وقتی نشستن توی ماشین، یک‌ریز درباره پزشکی قانونی کهریزک می‌پرسیدن؛ آقا شما اونجا هم می‌رید؟ خیلی شلوغه؟ کدوم جنازه‌ها رو می‌برن اونجا؟... گفتم: چه فرقی برای شما داره؟ گفتن: هیچی. خیلی دوست داریم بریم اونجا ببینیم چه خبره!... یعنی همه‌چیز برای این بچه‌ها، حکم هیجان و سرگرمی داره. خیلی‌هاشون هم با همین حس کنجکاوی و هیجان‌طلبی رفتن توی این تجمعات خشن و قربانی اغتشاشگران آموزش‌دیده و حرفه‌ای شدن...»*(عکس، تزیینی است)
اغتشاشگران نگذاشتند این عروس و داماد به پای هم پیر شوندردیف کنار جدول، شده خانه ابدی جانباختگان اغتشاشات اخیر. با غم سنگینی که چنگ انداخته روی قلبم، ایستاده‌ام به نظاره خانه‌های کوچکی که تمام آرزوهای خانواده‌های داغدار را در خود جا داده. در حال خودم هستم که دختر نوجوان دستفروشی جلو می‌آید و می‌گوید: «خاله! اونا رو هم تازه خاک کردن...» همین‌که به سمت قبر نشان کرده‌اش راه می‌افتم، همقدم با من حرکت می‌کند. به سنگ روی قبر نگاه می‌کنم و می‌گویم: گفتی اونا. اما اینجا که فقط اسم یک نفر رو نوشته!دخترک سواد دارد یا نه، نمی‌دانم اما با تعجب روی قبر را نگاه می‌کند و بعد، شانه بالا می‌اندازد و می‌گوید: «نمی‌دونم. چند روز پیش که فامیلاشون اینجا جمع شده بودن، می‌گفتن اینا عروس و دامادن. می‌گفتن فقط 3، 4 ماه از عروسی‌شون می‌گذره. اون روز هم وقتی جنازه‌هاشون رو آوردن اینجا، یه عالمه گل پاشیدن روشون...»
تاریخ حک شده روی سنگ مزار می‌گوید قاتل این تازه عروس و داماد هم، همان جنایت بی‌سابقه پنجشنبه و جمعه‌ای بوده که فراخوان شاهزاده، بساطش را فراهم کرده بود. به دختر نوجوان که معلوم است بیشتر از اینکه با فروش دستمال و فال و لیف های توی کیسه اش کاسبی کند، امیدش به خیرات و نذورات خانواده اموات است، نگاه می‌کنم و می‌گویم: نفهمیدی این عروس و داماد چطوری کشته شدن؟ دخترک لبخند معناداری می‌زند و می‌گوید: «خاله! دلت خوشه ها. فکر کردی اینجا میان می‌شینن واسه ما درد دل می‌کنن؟ اون روز هم چون خیلی طول کشید تا جنازه‌ها بیاد، فامیلاشون پخش شده بودن این اطراف و داشتن با هم حرف می‌زدن. منم که بین‌شون می‌پلکیدم بلکه بتونم چیزی بفروشم، یه چیزایی شنیدم.»*(عکس،‌ تزیینی است)
می‌گویم: خب همین دیگه. بگو چی شنیدی؟ دختر دستفروش با بی‌میلی می‌گوید: «می‌گفتن عروسه توی آرایشگاه کار می‌کرده. اون شبم قرار بوده داماده بره دنبالش. عروسه که میاد دم در آرایشگاه، خیابون شلوغ میشه و آدمایی که اونجا رو بسته بودن، با گلوله می‌زنن می‌کشنش. همون موقع، شوهرش با موتور از راه می‌رسه و وقتی زنش رو توی اون حال می‌بینه، بالای سرش شروع می‌کنه گریه و داد و هوار کردن. اون آدما هم معطل نمی‌کنن و یه گلوله هم به اون می‌زنن...»
پشت صحنه بخش تطهیر چه می‌گذرد؟اما شاید هیچ‌کس مثل خادمان معراج الشهدا و نیروهای زحمتکش بخش تطهیر مجتمع عروجیان، هم‌نفس قصه‌های جانباختگان اغتشاشات اخیر نبوده. نیروهای رسمی و داوطلبی که این بار هم مثل تمام بحران‌های قبل، با مشارکت در تغسیل و تکفین پیکر جانباختگان و تحویل سریع آنها، رنج خانواده‌ها را کمتر کرده‌اند. «سیف‌الله حاجی حسینی»، یکی از همین نیروهای همیشه در صحنه است که دقایقی فرصت هم‌صحبتی با او نصیبم می‌شود.
تا از پشت صحنه غسل دادن پیکر کشته‌شدگان اغتشاشات می‌پرسم، حاجی حسینی می‌گوید: «از من که از 4 دهه قبل یعنی از دوران دفاع مقدس گرفته تا دوران دفاع از حرم و بحران‌های مختلف ازجمله سقوط هواپیما، انفجارها و عملیات‌های تروریستی در زمینه تطهیر و شناسایی پیکرهای مطهر شهدا خدمت کردم اگر بپرسید، می‌گویم این وحشتناک‌ترین و خشونت‌بارترین کشتار تمام این 4 دهه است. برای ما هم، این ماموریت از تمام ماموریت‌های قبلی، سخت‌تر و پیچیده‌تر است؛ هم به لحاظ شدت آسیب‌های وارده به بدن‌ها و هم از این لحاظ که تشخیص جنازه‌ها خیلی سخت است؛ اینکه جنازه‌ای که می‌خواهیم غسل دهیم، شهید مدافع امنیت است یا عابران و معترضان معمولی یا اغتشاشگران تکفیری...»
وقتی سناریوی جنایات داعش در اغتشاشات ایران تکرار شدمی‌پرسم: درست شنیدم؟ گفتید تکفیری؟ حاجی حسینی در جواب می‌گوید: «بله. تعداد زیادی عناصر تکفیری بی نام و نشان در میان کشته شدگان وجود دارد. یعنی در اغتشاشات اخیر، دقیقا همان کاری که داعش در سوریه و عراق انجام داد را در ایران پیاده کردند. نیروهای تکفیری آموزش‌دیده‌ای را با تجهیزات کامل به میدان فرستادند که از هیچ جنایتی ابا نداشتند. حتی در بعضی شهرها، سر فرزندان ایران را بریدند و روی نرده‌های وسط خیابان گذاشتند...!»*(عکس، تزیینی است)
دارو به مادر نرسید چون پسرش در آتش اغتشاشگران سوخت...از کشته‌شدگان عادی که می‌پرسم، همان‌ها که یا عابران گذری بودند یا معترضان واقعی یا تماشاگران هیجان‌طلب، داغ حاج سیف‌الله تازه می‌شود و می‌گوید: «تعداد زیادی از جنازه‌ها، از همین گروه است؛ افرادی که هیچ نقشی حتی در تجمع‌های اعتراضی نداشتند. مثلا یک سرهنگ ارتشی بازنشسته که جانباز دفاع مقدس هم بود، برای تحویل گرفتن پیکر پسرش از مازندران به معراج الشهدای تهران آمده بود!ماجرا را که پرسیدم، گفت: پسرم، مادرش را برای انجام عمل جراحی به تهران آورده بود. بعد از اینکه همسرم بستری می‌شود، پسرم از بیمارستان بیرون می‌رود که داروهای مادرش را از داروخانه بگیرد. اما همین‌که وارد خیابان می‌شود، اغتشاشاگران به طرفش تیراندازی می‌کنند و...»*(عکس، تزیینی است)
کشته شد چون می‌خواست زباله‌ها را به‌موقع بیرون بگذارد!«از این دست جانباختگان بیگناه، فراوان دیدیم. همکاران بخش بانوان می‌گفتند: خانم میانسالی که گلوله از فاصله نزدیک به شکمش خورده بود را غسل دادیم. موقع تحویل پیکر، یکی از اقوامش گفت: این مادر، دلواپس پسر نوجوانش بود که از خانه زده بود بیرون و برنگشته بود. از شدت نگرانی، می‌آید بیرون و دم در خانه به انتظار پسرش می‌ایستد. همان موقع، اغتشاشگران سر می‌رسند و با تیر مستقیم او را می‌کشند.مادر دیگری هم با تیر مستقیم کشته شده بود که خانواده‌اش می‌گفتند فقط تا سر کوچه رفته بود که زباله‌هایشان را در مخزن زباله بریزد...»*(عکس، تزیینی است)
اغتشاشگران اجازه ندادند بیمار اعصاب و روان به خانه برگرددحاج آقا آهی می‌کشد تا قدری از سنگینی سینه‌اش کم شود و حرف‌هایش را اینطور تمام می‌کند: «اینکه گفته می‌شود هدف اغتشاشگران، کشته‌سازی بود، حرف کاملا درستی است چون اصلا برایشان مهم نبود به چه کسی تیراندازی می‌کنند. پیکری را غسل دادیم که می‌گفتند بیمار اعصاب و روان بوده. بنده خدا با آن داروهایی که مصرف می‌کرده، اصلا در جریان نبوده در محله و شهر چه خبر است. بی‌هدف از خانه بیرون آمده بوده که گرفتار این داعشی‌های وطنی می‌شود و...خانواده‌اش که از دیر کردن او نگران شده بودند، بیرون می‌روند و از گفته‌های مردم کوچه و خیابان متوجه می‌شوند چه اتفاقی افتاده. بنده‌های خدا کلی گشته بودند تا اینجا جنازه‌اش را پیدا کردند...»پایان پیام/#اعتراض #اغتشاشات #بهشت_زهرا#سالن_تطهیر#جانباختگان_اغتشاشات#داعش
21:49 - 25 دی 1404
جامعه
گروههای مردمی

31 بازنشر145 واکنش
331٫1k بازدید


137 پاسخ

@user17684756641025 دی 1404
در پاسخ به و
ر
رضا

@user17683793832  •  25 دی 1404

مطالبه

درخواست تعویق اقساط بانکی دی ماه

با توجه به حوادث ناگوار اخیر و کاهش و از دست رفتن درآمد بسیاری از هموطنان در دیماه و ادامه قطع اینترنت، از دولت و بانک مرکزی خواستاریم، اقساط بانکی در دیماه حداقل یک ماه به تعویق بیافتد. حوادث اخیر مصداق فوریت است و هیچ تناقضی با قوانین داخلی و خارجی در قراردادها ندارد.

بانک مرکزی کشور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، دولت سازمان برنامه و بودجه، مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان هیات وزیران

1000
پیگیری از مسئول مربوطه
10٬000
پیگیری از عالی ترین مسئول

تصویر نمایه‌ی ‌ERFUN‌
@ERFUNO25 دی 1404
در پاسخ به

این خبر حذف شده است.


تصویر نمایه‌ی ‌مکس کاظمی پین‌
@Maxpayne25 دی 1404
در پاسخ به
در جواب آقای کاظمی در مورد این کنترل کردن این جماعت زامبی، تقاضا داریم آقای لیان اس کندی ، مامور سابق BSAA که اسرار این کشور در درست داشتن کشتار در یکی از روستاهای اسپانیا و همچنین آفریقا را برملا کرده است، دعوت شده به ایران و جهت مشاوره در مورد از بین بردن این زامبی ها استفاده شود.

@user17681451276125 دی 1404
در پاسخ به
پلیس چرا دنبال قاتلشون نیست؟ صدها نفر حتی یکیشون قاتلش مشخص نشده بیارن جلوی دوربین؟

در پاسخ به
توبه گرگ مرگ است.بعید می دانم همه داعشی های مزدور وطنی را بتوانند پیدا کنند. برخیشان آنقدر تعلیم دیده هستند که راه فرار پیدا کنند.خواهشا به آنانی که مزدور بوده اند و محاربه کرده اند و اتفاقا برای بار چندم دستگیر می شوند هیچ رأفتی نشان ندهید و کار را مطابق با حکم خدا و قوانین به سرانجام برسانید.

تصویر نمایه‌ی ‌پسرک کوچه ی شلوغ‌
@user1771841617425 دی 1404
در پاسخ به و
https://farsnews.ir/shmr68/1768299609391867471این پویش باید به سرانجام برسه خانواده شهدا و مردم خواستار قصاص قاتلین هستند مردم حمایت کنید خیلی مهمه
تصویر نمایه‌ی ‌محمد رحیمی‌
محمد رحیمی

@shmr68  •  23 دی 1404

قصاص قاتلان آرمان علی وردی
مطالبه

قصاص قاتلان آرمان علی وردی

با گذشت بیش از سه سال از شهادت آرمان علی وردی، این سوال جدی مطرح است که چرا این پرونده و قصاص عاملان قتل او اینقدر طول کشیده است

قوه محترم قضاییه، دیوان عالی کشور، وزارت دادگستری

1000
پیگیری از مسئول مربوطه
10٬000
پیگیری از عالی ترین مسئول

تصویر نمایه‌ی ‌9**2691‌
@Mahashemi25 دی 1404
در پاسخ به
💔💔💔💔💔

تصویر نمایه‌ی ‌سید داود‌
@sejil_200025 دی 1404
در پاسخ به
نفرین بر ظلم

در پاسخ به
از همین الان تو همین سایت های داخلی که چت بازه شروع به شایعه پراکنی بر ضد بسیج و نیروهای امنیتی شروع شده و اعداد و ارقام عجیب و غریب که میگن و فتنه ای که دوباره به پا می کنن!

@Farzand_iran25 دی 1404
در پاسخ به
مطالبه

لغو معافیت مالیاتی هنرمندان عرصه فیلم و سریال

خدمت نمایندگان محترم مجلس با عرض سلام و احترام در سالهای اخیر برای هنرمندان عرضه سینما و سریال معافیت مالیاتی در نظر گرفته شده هدف این طرح ارج نهادن به این قشر و حمایت از تولید آثار فاخر در راستای القای امید و انگیزه به جامعه بوده است، نظر به اینکه در سالهای اخیر هنرمندان در این وظیفه خطیر کوتاهی کرده و گاهی حتی بذر نامیدی و حقارت را پراکنده اند و با توجه به درامدهای میلیاردی که خصوصا در پلتفرم ها در جریان است، احتراما درخواست میشود این قانون لغو و همچون باقی جامعه و مردم زحمتکش این مرزوبوم به صورت پلکانی مالیات پرداخت کنند تا حداقل در آبادانی میهن مان نقش داشته باشند. باتشکر

رئیس جمهور و نمایندگان مجلس

1000
پیگیری از مسئول مربوطه
10٬000
پیگیری از عالی ترین مسئول

تصویر نمایه‌ی ‌شیفته ی ذوالفقار‌
@Zolfagharr25 دی 1404
در پاسخ به
کنترل بازار خودرو و آزادسازی واردات آن
مطالبه

کنترل بازار خودرو و آزادسازی واردات آن

قیمت خودرو های بی کیفیت و کارکرده ی داخلی، روز به روز بالا می رود. چه دلار پایین بیاید و چه بالا رفته باشد، دلالان قیمتها را به بی نهایت رسانده اند.در یکماه گذشته چند صد میلیون گرانی برای هر خودرو حداقل، اتفاق افتاده. تا جایی که ما به اسم تولید داخل، خودروهایی می خریم حتی گرانتر از قیمت دلاری خودروهای استاندارد جهانی. مگر یک ایرانی در سال چقدر حقوق می گیرد که برای یک خودروی ده سال کارکرده، باید بیش از یک میلیارد بپردازد؟! دولت سازوکار واردات برای هر ایرانی را بدون وابستگی به صاحبان دلار، فراهم کند. و بازار را از رانت و فساد برهاند.

دولت جمهوری اسلامی ایران، وزارت صمت و شورای رقابت، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، سایپا و ایران خودرو، واردات خودرو

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه

تصویر نمایه‌ی ‌محسن بختیاری‌
@Iranpayandeh125 دی 1404
در پاسخ به
تیتر چه ربطی به متن داشت!😑

@Salehe_media25 دی 1404
در پاسخ به
لعنت بهشون که این همه خانواده رو داغدار کردن...

تصویر نمایه‌ی ‌9**6691‌
در پاسخ به
چرا میگید اغتشاش! به خدا اغتشاش نهایت یه راه بندونه، دوتا سنگ انداختنه، چنتا زد و خورده. اسم این کارها عملیات تروریستی به شکل هدفمند و مرگبار هست.

تصویر نمایه‌ی ‌سجاد‌
@Sed_Sajad25 دی 1404
در پاسخ به
متاسفانه مسئولان جمهوری اسلامی بسیار مدارا میکنن با این داعشی های وطنی ، خیلی هاشون عفو شدن از سال ۹۸ و ۱۴۰۱ و دوباره همون رفتارو تکرار کردن باید روز پنجشنبه به شدت برخورد میکردن نه اینکه دست خالی نیروهای نظامی و امنیتی رو بفرستن جلوی این حرومی ها

تصویر نمایه‌ی ‌محمد صالح اعظمی‌
@Salsa3325 دی 1404
در پاسخ به
لا یوم کیومک یا ابا عبدالله

تصویر نمایه‌ی ‌مرتضی عباسی‌
@MortezaAbbassi25 دی 1404
در پاسخ به
🇮🇷