«مرد کلاه نمدی» که به دعایش باران آمد

۴ ساعت بی‌وقفه بارید. نقل است شدت بارش باران به حدی بود که رودخانه خشکی که حالا پارکینگ شده، تا لب خیابان پر از آب شد و مردمی که از مقابل حرم حضرت معصومه(ع) می‌گذشتند، به‌راحتی می‌توانستند دستشان را به آب رودخانه بزنند! کار به جایی رسید که برخی به مزاح می‌گفتند: کاش آیت‌الله خوانساری یک بار دیگر نماز بخوانند و این بار دعا کنند دیگر باران نیاید!...
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ «استاد ما، مرحوم آیت‌الله مجتهدی، تعریف می‌کرد: سال ۱۳۲۳ و در اوج خشکسالی شهر قم که مصائب قحطی ناشی از حضور نیروهای متفقین را دوچندان کرده بود، نماز باران آیت‌الله خوانساری، شد وسیله نجات مردم. ما - طلبه‌ها - و جمعی از مردم با وجود تمسخرهای طعنه‌زنان ازجمله بهایی‌ها و سربازان و فرماندهان متفقین، در نماز باران ایشان شرکت کردیم و به لطف خدا چنان بارانی بارید که همان نیروهای اشغالگر، با بهت و حیرت می‌گفتند: مسیح ظهور کرده!»روایت کوتاه امام جماعت مسجد محله، کافی بود برای اینکه شاخک‌های خیلی‌ها در آن جمع نسبت به یکی از وقایع تاریخی مذهبی معاصر کشور حساس شود؛ اتفاقی که آوازه‌اش نه به شهر قم و نه ایران محدود نماند و خبرش به دست همان‌ها که باورش نداشتند، به دورترین نقاط دنیا رسید.هفتاد و سومین سالگرد ارتحال قهرمان این رویداد کم‌نظیر، آیت‌الله «سید محمدتقی خوانساری» و مصادف شدنش با روزهای تشنگی شهرها و روستاهای ایران، بهانه خوبی است که ما هم مروری بر قصه جذاب آن نماز باران داشته باشیم.*(تصویرسازی از نماز باران امام رضا(ع) در خراسان)
چشم‌هایی که همیشه به آسمان استاقلیم خشک ایران و سهم بالای کشت دیم در اغلب نقاط کشور، همان عواملی است که دست به دست هم داده تا همیشه نگاه و دست‌های کشاورزان به آسمان باشد برای طلب بارانی که زمین‌های تشنه‌شان را سیراب کند. دعا و نماز باران هم از همین‌جا به همزاد زندگی مردمان ایران‌زمین تبدیل شده.*(نماز باران شیخ بهلول در مشهد)
و چه صحنه‌های باشکوهی به خود دیده این دیار مقدس از نزول رحمت الهی بعد از این نمازهای «استسقاء»؛ از نماز پربرکت امام رضا(ع) در خراسان که بعد از قرن‌ها، هنوز مایه مباهات دوستداران اهل بیت(ع) در ایران است و داستان پرکشش آن، سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر می‌رسد تا نماز پر سر و صدای آیت‌الله خوانساری در زمان حضور نیروهای متفقین در قم و نماز مرحوم علامه «محمدتقی بهلول گنابادی»(معروف به شیخ بهلول) در مشهد در اوایل دهه 80 که شرکت‌کنندگان در آن، هنوز حی و حاضرند و گاه و بیگاه کام مردم را با روایت جزییات آن نماز باران به‌یادماندنی شیرین می‌کنند.*(کوچه های قدیمی قم)
وقتی اخم آسمان، زندگی مردم قم را تلخ کرداما چه شد که نماز باران آیت‌الله خوانساری در سال‌های پرحادثه دهه 20، خبرساز و به جزیی از تاریخ معاصر ایران تبدیل شد؛ تا آنجا که روایتش تا امروز ماندگار بوده و همچنان نقل محافل است؟می‌گویند در آن روزگار، آسمان روی ناخوشش را به اهالی قم نشان داده بود. چند سالی بود خشکسالی، خیمه زده بود روی کشت و زرع مردمانی که رشته زندگی‌شان گره خورده بود به سخاوت آسمان. سال 1323 که به سومین ماه بهار رسید و باز هم خبری از باران نشد، عرصه بر مردم تنگ شد. حالا نه‌فقط زمین‌های کشاورزی بلکه حیوانات و انسان‌ها هم تشنه بودند و در روزهایی که از آسمان به جای باران، آتش می‌بارید، زندگی هر روز در قم، سخت‌تر می‌شد.*(سه مرجع عالیقدر قم در دهه 20 )
نماز نطلبیده، مراد می‌شود؟طاقت مردم قم که از خشکسالی و بی‌آبی طاق شد، تنها چاره رفع این بلا را خواندن نماز باران دیدند. اینطور بود که دسته‌جمعی راهی خانه سه مرجع عالیقدر زمان - آیت‌الله سید صدرالدین صدر، آیت‌الله سید محمد حجت کوه کمره‌ای و آیت‌الله سید محمدتقی خوانساری - شده و درخواست اقامه نماز باران کردند. جواب آیت‌الله صدر و آیت‌الله حجت به مردم، معنوی و از جنس سفارش‌های عملی بود: «اگر وظایف شرعی خود را به جا آورید، دستِ آسمان هم بر شما گشوده خواهد شد.»
اما پاسخ آیت‌الله خوانساری، متفاوت بود. همه‌چیز از آنجا شروع شد که ایشان در مقابل درخواست و اصرار مردم، نه نگفت و این امر را به بعد موکول کرد. مردم هم به روال فرهنگ دیرینه ایرانی‌ها، این سکوت را به حساب رضایت گذاشتند و به گمان اینکه آیت‌الله با خواندن نماز باران موافق است، از سر شوق و بدون اطلاع ایشان، اطلاعیه‌هایی در سطح شهر نصب کردند که آقای خوانساری در روز جمعه، نماز استسقاء(طلب باران) خواهد خواند...خبر که به آیت‌الله رسید، به جای گلایه یا تکذیب، با قلبی مطمئن گفت: «حالا که چنین شده و مردم اطلاعیه زده‌اند، خواندن این نماز بر من، تکلیف است. من هم وظیفه خود را به‌عنوان یک مسلمان انجام می‌دهم و از حرف این و آن بیم ندارم. هرچه صلاح باشد، همان خواهد شد.»
اگر نماز خواندیم و باران نیامد، چه؟آیت‌الله انگار می‌دانست چه حاشیه‌هایی در انتظار این حرکت است که پیشاپیش اعلام کرده بود حرف و نقل کسی، او را از این مسیر برنمی‌گرداند. حساب بدخواهان و ناباوران و طعنه‌زنان همیشگی که شروع به تخریب این موضوع کرده بودند، جدا بود. اما این بار، خیلی از بزرگان هم از سر خیرخواهی وارد عمل شده و سعی می‌کردند آیت‌الله خوانساری را از اقامه نماز باران منصرف کنند!مرحوم آیت‌الله «سید حسین بدلا»- یکی از حاضران در آن نماز باران تاریخی - در کتاب «هفتاد سال خاطره از آیت‌الله سید حسین بدلا» در این باره می‌گوید: «قبل از برگزاری نماز باران، در جلسه‌ای که با حضور مرحوم آقای خوانساری شرکت داشتیم، یکی از آقایان بزرگوار، قاصدی به نزد مرحوم خوانساری فرستادند که: بهتر آن است برای حفظ آبروی دین، از خواندن نماز باران خودداری کنید؛ چون ممکن است بعد از نماز شما باران نبارد و نظر مردم نسبت به دین عوض شود.
آقای خوانساری در جواب فرمود: «به آقا سلام برسانید و از قول من بگویید که اگر شما در مشروعیت نماز باران شبهه‌ای دارید، باید بنشینیم و بحث کنیم که چنین است یا خیر. اما اگر در این رابطه شک و شبهه‌ای ندارید، به نظر من، ما باید وظیفه شرعی خود را که دعا و طلب باران است، انجام دهیم. اگر صاحب دین که خداست، دین خودش را دوست داشته باشد که باران خواهد فرستاد وگرنه ما نباید کاسه داغ‌تر از آش شویم و برای دین او دل بسوزانیم»...آن روز، آیت‌الله خوانساری وقتی داشت آن قاصد را با عزت و احترام بدرقه می‌کرد، آب پاکی را روی دست همه ریخت و گفت: «من به کسی وعده‌ای نمی‌دهم؛ چراکه نماز استسقاء، شروطی دارد که باید محقق شود. اما در هر حال، به مردم سفارش کرده‌ام سه روز روزه بگیرند و روز سوم که مقارن با جمعه است، برای نماز استسقاء حاضر شوند»...
من اصلا می‌خواهم باران نیاید!اما ماجرا به همین‌جا ختم نشد و پیغام و پسغام‌های دلسوزانه و حتی هشدارهای حضوری به آیت‌الله خوانساری، تا روز جمعه ادامه داشت. یکی از این گفت‌وگوها را مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی در یکی از سخنرانی‌هایش اینطور روایت کرده: «حاج شیخ جواد کربلایی نقل می‌کرد که برخی علما به دیدار آقای خوانساری آمدند و گفتند: چرا قبول کردید نماز باران بخوانید؟ شاید این عرض دعا به اجابت نرسد و باران نیاید. اگر باران نبارد، هم آبروی شما می‌رود هم آبروی روحانیت. آیت‌الله خوانساری در جواب گفتند: بله! این احتمال وجود دارد. اما حقیقت این است که من، نفسم مدتی است که سرکش شده. اصلا می‌خواهم باران نیاید و نفسم کوبیده شود!
یعنی اگر باران نمی‌آمد هم، ایشان ابداً غصه نمی‌خورد و ناراحت نمی‌شد. و اتفاقا چون روحیه این بود، باران آمد...»می‌گویند آیت‌الله خوانساری به همین هم بسنده نکرد و نهایت تدبیر را درباره اقامه آن نماز خاص به کار گرفت؛ به این ترتیب که از حضرات آیات صدر و حجت کوه‌کمره‌ای خواست تا در نماز شرکت نکنند که اگر باران نبارید، مردم به حساب شخص آیت‌الله خوانساری بگذارند و نه به حساب تمام مرجعیت قم.*(اشغال ایران توسط نیروهای متفقین در سال 1320 / سندی مربوط به حضور متفقین در قم و ممنوعیت نزدیک شدن به پایگاه‌های آنان)
اشغالگرانی که سبب خیر شدند!مردم قم، نیت 3 روز روزه کرده بودند و روزشماری می‌کردند روز جمعه برسد و پشت سر عالم بزرگ شهرشان نماز استسقاء بخوانند بلکه آسمان با شهرشان آشتی کند اما مگر حاشیه‌ها دست از سر این روزنه امیدشان برمی‌داشت؟ این بار ماجرا به حضور اشغالگرانی مربوط می‌شد که از سه سال قبل(سال 1320) و در جریان جنگ جهانی دوم، علیرغم اعلام بی‌طرفی ایران، قدم‌های نحس‌شان به کشورمان باز شده بود؛ همان نیروهای متفقین که با خودشان، موجی از قحطی و نابسامانی به نقاط مختلف کشور آورده بودند.از قضا در آن سال‌ها قسمتی از سپاه متفقین هم در شهر قم مستقر شده و کنترل شهر را در دست گرفته بودند. گرچه وجود سربازان بیگانه، به بحران آب و غذا در قم دامن زده بود اما حضور همین مهمانان ناخوانده، کمی بعد به خواست خدا شرایطی را رقم زد که صدای حقانیت دین اسلام و جایگاه بلند عالمان دینی، از مرزهای ایران فراتر رفت و در صفحات تاریخ ثبت و ضبط شد.*(نمایی از شهر قم در حدود 100سال قبل)
وقتی بهایی‌هایی، آتش‌بیار معرکه می‌شوندآن روزها، نیروهای متفقین که در بیرون شهر قم در منطقه «خاکفرج» اردو زده بودند، هیچ درکی از مشکلات مردم نداشتند چون دو حلقه چاه عمیق داشتند که آب موردنیازشان و آب مصرفی ایستگاه قطار اختصاصی‌شان را تأمین می‌کرد. اما همین‌که مردم قم مهیای نماز باران شدند، کم‌کم این نیروهای اشغالگر هم به قضیه حساس شدند.خیلی نگذشت که مشخص شد پای بهایی‌ها در میان است؛ همان جماعت جعلی که از مدت‌ها قبل با برنامه‌های مختلف مشغول ترویج بی‌دینی در قم بودند. بهایی‌ها که با مطرح شدن موضوع اقامه نماز باران، شروع به سم‌پاشی درباره این مراسم کردند، به نیروهای متفقین گفته بودند که مردم قم روز جمعه می‌خواهند به شما حمله کنند و با کشتن نیروهایتان بر چاه‌های آب، مسلط شوند! اینطور بود که وقتی روز جمعه موعود از راه رسید و آیت‌الله خوانساری همراه فوجی از مردم برای نماز باران به محل تعیین شده حرکت کرد، نیروهای متفقین کاملاً مسلح شده و آماده دفاع بودند...
بارش باران؟ کارشناسان غربی می‌گویند: هرگز!آیت‌الله خوانساری بدون توجه به اشغالگرانی که آماده‌باش ایستاده بودند، با پاهای برهنه و با آرامش و طمأنینه‌ای خاص، پیشاپیش فوجی از مردم و گروه زیادی از طلبه‌ها به سمت محل اقامه نماز در صحرای خاکفرج در نیم کیلومتری شهر قم که به عبارتی مصلای شهر محسوب می‌شد، حرکت کرد. با عبور آرام مردم از کنار پادگان سربازان بیگانه، بی‌اساس بودن شایعات آشکار شد و توطئه بهائیان بی‌اثر ماند.فرمانده نیروهای متفقین وقتی فهمید آن جمعیت انبوه برای چه هدفی به حومه شهر آمده‌اند، کارشناسان هواشناسی‌اش را فراخواند و به آنها دستور داد وضعیت آب و هوا را بررسی کنند. آنها هم بعد از بررسی دقیق تمام جزئیات و احتمالات، با اطمینان گفتند: هرگز بارانی نخواهد آمد.*(نمایی از نماز باران آیت‌الله العظمی سیدمحمدتقی خوانساری در بیابان‌های اطراف قم در سال 1323)
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم...اما بشنوید از آن سوی ماجرا. گفته می‌شود جمعیتی در حدود 20 هزار نفر که تقریباً معادل دو سوم جمعیت ساکن آن روز قم بودند، گریه‌کنان و تکبیرگویان به سمت مصلا رفتند و نماز طلب باران را پشت سر آیت‌الله سید محمدتقی خوانساری اقامه کردند.آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی – از حاضران در آن نماز – حال و هوای آن مراسم را اینطور توصیف کرده: «مرحوم خوانساری قبل از شروع نماز باران، سخنرانی کرد. یادم هست این شعر را هم خواند: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم/ از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم.»القصه، آن روز نماز استسقاء با شکوه فراوان و همراه با اشک و آه نمازگراران اقامه شد اما اثری از اجابت دیده نشد...
شیخ! عبایت را جمع کن خیس نشود!آن روزها جامعه ایران و حتی فضای شهری مثل قم، تحت تأثیر تبلیغات مسموم چند ساله رضاخان علیه روحانیت قرار داشت. برای مثال، شایع کرده بودند اگر راننده ماشین شهری و بین شهری، آخوند سوار کند، ماشینش پنچر می‌شود و کار و کاسبی‌اش مختل می‌شود! اینطور بود که وقتی قضیه نماز باران مطرح شد هم، کم نبودند افرادی که با دیده تردید با ماجرا برخورد کردند و حتی بعضی‌ها از درِ استهزاء و ریشخند درآمدند. آیت الله سید حسین بدلا با اشاره به این شرایط، درباره رفتارهای ناخوشایندی که با نمازگزاران می‌شد، اینطور نوشته: «روز اول، اجتماع بزرگی برپا شد. بعضی‌ها برای شوخی یا طعنه به جمعیتی که با وضع خاص، سیل‌آسا به سمت مصلا حرکت می‌کردند، می‌گفتند: "با این حال جمعیت، احتمالا سنگ به جای باران ببارد!" یا با لحنی تمسخرآمیز می‌گفتند: "با خودتان چتر آورده‌اید؟ مبادا خیس شوید!"...»*(اقامه نماز باران در سال های قبل در نقاط مختلف ایران)
وقتی هم نماز باران برگزار شد و باران نیامد، بهانه‌ای که بدخواهان و طعنه‌زنان دنبالش بودند، جور و بساط تمسخر و تحقیر مومنان فراهم شد. در این میان، نیروهای بیگانه هم بیکار ننشستند و تا جایی که توانستند، در آتش این استهزاء و تمسخر دمیدند. نقل است نیروهای متفقین از روی تمسخر به آیت‌الله خوانساری که از نماز باران برمی‌گشت، می‌گفتند: «شیخ! لباست(عبایت) را جمع کن، یک وقت خیس نشود!»*(محفل درس آیت‌الله العظمی سید محمدتقی خوانساری در مدرسه فیضیه قم)
گــاهـی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شودجمعه که اخم آسمان باز نشد، برای اغلب مردم دیگر ماجرای نماز باران، تمام شد. اما در آن میان، در ایمان یک نفر، ذره‌ای خلل راه پیدا نکرده بود. فردای آن روز، آیت‌الله خوانساری در پایان جلسه درس روزانه، از شاگردانش خواست یک بار دیگر به‌اتفاق، نماز باران بخوانند. اینطور بود که روز شنبه آقا به همراه گروهی از طلبه‌ها پاشنه‌ها را ورکشیدند و برای بار دوم و این بار در یک جمع محدود در باغ‌های پشت قبرستان نو، نماز استسقاء برگزار کردند. اما روز شنبه هم به سر رسید و باز هم باران نیامد...!*(عکس، تزیینی است)
در دل طلبه‌ها و دغدغه‌مندان دین، غوغایی برپا بود. هیچ‌کس از حکمت این اتفاقات سر درنمی‌آورد. اما درست وقتی که کسی انتظارش را نداشت، اتفاق بزرگی رقم خورد؛ اتفاقی که چشم و دل مومنان را روشن کرد. یکی از علمای قم در آن روزگار، آن ماجرا را اینطور روایت کرده: «غروب یکشنبه فرا رسید و ما مطابق معمول، به نماز جماعت باشکوه آیت‌الله خوانساری در مدرسه فیضیه رفتیم. در آن شب‌ها در مدرسه فیضیه و بعد از نماز، مجلس روضه‌خوانی و سخنرانی برقرار بود. مجلس آغاز شد و هنوز دقایقی از اوایل سخنرانی واعظ مجلس نگذشته بود که باران شروع شد و به شکل مفصلی ادامه یافت. این باران مستمر چهار ساعته، چنان گسترده و بی‌امان بود که کسی تا آن وقت، چنین بارشی را در قم به یاد نداشت...»*(موقعیت رودخانه قم نسبت به حرم حضرت معصومه(س)/ این رودخانه بعد از نماز باران آیت الله خوانساری، لبریز از آب شد)
می‌شود نماز بخوانید دیگر باران نیاید؟!دنیا به کام کشاورزان حسرت به دل شده و بار سنگینی از روی دوش مومنان برداشته شده بود. قطرات درشت باران آنقدر ادامه پیدا کرد که در بستر رودخانه سیل جاری شد. نقل است شدت بارش باران به حدی بود که رودخانه قدیم قم، لبریز از آب شد و مردمی که از خیابان مقابل حرم حضرت معصومه(ع) می‌گذشتند، به‌راحتی می‌توانستند دستشان را به آب رودخانه بزنند!کار به جایی رسید که بعضی‌ها به مزاح می‌گفتند: کاش یک نفر برود به آیت‌الله خوانساری بگوید یک بار دیگر نماز بخوانند و این بار دعا کنند دیگر باران نیاید!...*(عکس، تزیینی است)
مرد کلاه نمدی که به دعایش باران آمد، که بود؟اما یکی از لطیف‌ترین روایت‌ها از آن نماز باران تاریخی که به هدف اجابت نشست را مرحوم آیت‌الله «احمد مجتهدی تهرانی» در اواخر عمرش به یادگار گذاشته که خواندنش خالی از لطف نیست: «دنیا به چهار چیز استوار است: اول، برکت علما. دوم، عدل امرا. سوم، سخاوت اسخیاء(پولداران) و چهارم، دعای فقرا. به برکت دعای فقراست که باران می‌بارد. وقتی نماز باران خوانده می شود، به برکت دعای فقراست که باران می‌آید...روزی سلیمان نبی(ع) برای خواندن نماز باران به راه افتاد. وقتی که باران آمد، سلیمان(ع) فرمود: به خاطر یک مورچه، باران آمد! این مورچه را ببینید؛ خوابیده، دست و پاهایش را بلند کرده و می‌گوید: ای خدا! ما را به گناه اولاد آدم نگیر و بارانت را نازل کن! در این هنگام بود که باران آمد.*(مرحوم آیت‌الله «احمد مجتهدی تهرانی»)
ما هم سال‌ها قبل در قم، پشت سر آیت‌الله خوانساری نماز باران خواندیم. رودخانه لبریز از آب شد و کشاورزان شاد شدند. آن روز بازار قم را چراغانی کردند... اما ما دو تا نماز باران خواندیم. روز اول باران نیامد. فردای آن روز حدود 100 نفر برای خواندن نماز باران آمدند. آن صد نفر، همگی‌شان معمم بودند و فقط یک نفرشان، آخوند نبود و کلاه نمدی بر سر داشت. روز بعد، باران آمد و رودخانه خشکی که حالا پارکینگ شده، به برکت نماز آیت‌الله خوانساری تا لب خیابان پر از آب شد. من به رفقا گفتم: احتمالاً آن کلاه نمدی، کاری کرد. دعای آن کلاه نمدی، مستجاب شد...»
مگر مسیح ظهور کرده؟!آن نماز باران اما فقط برای اهالی قم، چه معتقد و چه غیرمعتقد، غافلگیرکننده نبود. این واقعه، یک ضلع دیگر هم داشت و آن، بیگانگانی بودند که در قم حضور داشتند و شاهد این ماجرای عجیب تاریخی بودند. وقتی بعد از نماز دوم آیت‌الله خوانساری، ابرها در آسمان ظاهر شد و باران شدیدی بارید، اردوگاه متفقین در خاکفرج قم در بهت و حیرت فرو رفت. چرا؟ چون کارشناسان اروپایی که در ارتش متفقین بودند، با بررسی اوضاع جوی، هیچ نشانه‌ای از بارش باران ندیده بودند!اینطور بود که با شروع آن بارش بی‌امان، بی‌سیم‌های پادگان خاکفرج به کار افتاد و خبر این حادثه شگفت‌انگیز به جهان مخابره شد و در مدتی کوتاه بعد از تأیید آن از طرف مقام‌های رسمی کشورهای غربی، از طریق رادیوهای اروپایی و امریکایی، انعکاس جهانی پیدا کرد.*(تصاویر منتسب به نیروهای متفقین در قم)
می‌گویند همان نیروهای متفقین که روز جمعه تا توانسته بودند آیت الله خوانساری و اعتقادات مسلمانان را مسخره کرده بودند، بعد از آن بارش شدید، طوری منقلب و حیرت‌زده شده بودند که می‌گفتند: مسیح ظهور کرده!... اینطور بود که فرمانده نیروهای اشغالگر مستقر در قم، دست به دامان این روحانی مسلمان شد و با احترام از او درخواست کرد حالا که پیش خدا محبوبیت دارد و دعایش مستجاب می‌شود، دعا کند زودتر جنگ تمام شود تا آنها بعد از چند سال دوری از خانواده، بتوانند به کشور و خانه‌هایشان برگردند.پایان پیام/#نماز_باران #آیت‌الله_سید_محمدتقی_خوانساری #خشکسالی_قم #نیروهای_متفقین_در_ایران #منطقه_خاکفرج_قم #آیت‌الله_سید_حسین_بدلا #آیت‌الله_احمد_مجتهدی_تهرانی
10:05 - 14 شهریور 1404

0 بازدید