رجزخوانی برای اسرائیل از زبان دختری که انتخابات را تحریم کرده‌بود

«امروز همه مردم – باحجاب و بی‌حجاب – بر سر نابود کردن اسرائیل، متحدند و گلایه‌ای از سختی‌های جنگ ندارند. دیشب نیروهای پدافند در محله ما یک پهپاد اسرائیلی را زدند. فکر می‌کنید واکنش مردم محله چه بود؟ صبح رفتند نمازشان را در محل سقوط بقایای آن پهپاد خواندند! الان خود ما برای اولین بار است داریم به نماز جمعه می‌رویم. آن هم فقط به عشق وطن و رهبرمان.»
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ غلط بزرگ اسرائیل در حمله جنایتکارانه به ایران، در کنار همه تلخی‌ها، با کشف‌های بزرگی برای ایرانی‌ها همراه بوده. از همه مهم‌تر اینکه دستگیرمان شده نه‌فقط دشمنان که خودمان هم هنوز مردم ایران را نشناخته‌ایم. اعتراف می‌کنم روز جمعه 30 خرداد 1404، برای من هم در شناخت این مردم، فصل جدیدی بود. راستش را بخواهید، خیابان‌های سوت و کور و مترو خلوت، به تردیدم انداخته بود. چشم‌هایم که عادت به ازدحام مترو و جوشیدن جمعیت از خیابان‌ها داشت، از آنهمه سکوت خوف کرده بود انگار و پیغام خطا برای قلب و ذهنم ارسال کرده بود که بی‌اختیار زیر لب زمزمه می‌کردم؛ نکند نیایند. نکند تهران آنقدر خلوت شده باشد که راهپیمایی امروز، دشمن‌شکن نشود... اما فقط چند دقیقه لازم بود برای اینکه غرور و افتخار بیاید و جای نگرانی را بگیرد.
مردم آمدند؛ مثل همیشه. این بار حتی با تنوع بیشتر از اقشار مختلف. حتی آنهایی که در چند سال اخیر در صف اول منتقدان ایستاده بودند و با واکنش‌هایی مثل تحریم انتخابات، اعتراض خود را نشان داده بودند هم در نقش سرباز وطن، خودشان را به راهپیمایی جمعه خشم و نصر رساندند. آمدند به دشمن بگویند هنوز مردم ایران را نشناخته‌اید؛ همان مردمی که برای وجب به وجب خاک وطن‌شان جان می‌دهند...*(عکس، تزیینی است)
نماز جمعه اولی‌ها به عشق وطن و رهبراولین بمب روحیه، در مترو در قلبم عمل می‌کند؛ درست روی پله برقی که می‌رساندمان به خروجی ایستگاه تئاتر شهر. صدای مادر و دختری از پشت سر، می‌شود موسیقی آرامش‌بخش من. مادر خانه‌دار ساده و بی‌ادعا دارد مثل یک کارشناس مسائل سیاسی، اوضاع جنگ ایران و اسرائیل را برای دخترش تحلیل می‌کند و می‌گوید: «خیال کرده‌اند ما هم سوریه و لیبی و افغانستان هستیم که بعد از اینهمه جنایت و آدمکشی، الکی الکی آتش‌بس اعلام و با یک صلح تحمیلی، راضی‌مان کنند. بعد هم بروند تجهیزات و سلاح‌هایشان را تجدید کنند و چند وقت دیگر، دوباره وحشیانه‌تر به ما حمله کنند»...*(عکس، تزیینی است)
سر برمی‌گردانم و می‌پرسم: به نظرتان کسی هست که در این شرایط، دنبال آتش‌بس و صلح باشد؟ مادر، غافلگیر شده اما سری به علامت نفی تکان می‌دهد و می‌گوید: «اتفاقا الان همه مردم – باحجاب و بی‌حجاب – بر سر نابود کردن اسرائیل، متحدند و گلایه‌ای از سختی‌های جنگ ندارند. دیشب نیروهای پدافند در محله ما یک پهپاد اسرائیلی را زدند. فکر می‌کنید واکنش مردم محله چه بود؟ صبح رفتند نمازشان را در محل سقوط بقایای آن پهپاد خواندند! الان خود ما برای اولین بار است داریم به نماز جمعه می‌رویم. آن هم فقط به عشق وطن.
کلاً این روزها کار ما شده دعا برای پیروزی نیروهای مسلح و سلامتی رهبرمان. من که رهبرم را سپرده‌ام به 5 تن آل عبا که حافظش باشند. سرداران عزیز ما را که به شهادت رساندند، قهرمانان دیگری جای آنها را گرفتند اما رهبرمان، جایگزین ندارد. خدا می‌داند که ما مستاجریم و از دار دنیا هیچ‌چیز نداریم اما دلمان قرص است که الحمدلله یک رهبر فرزانه داریم. ان‌شاءالله خدا رهبرمان را حفظ کند و ایشان این پرچم را به دست امام زمان (عج) بدهند.»
یک فرش قرمز از جنس غیرت و دشمن‌شناسیدر ورودی خیابان قدس، که یکی از نقاط تقسیم جمعیت نمازگزاران است، ولوله‌ای برپاست. آنهایی که ایده جالبی به ذهنشان رسیده، سر این تقاطع می‌ایستند و در مسیر مردمی که از سمت چهارراه ولی‌عصر (عج) و خیابان دانشگاه روانه محل نماز هستند، ایده موردنظرشان را اجرا می‌کنند.سر که می‌گردانم، یک گروه بدون هیچ حرف و سخنی، در گوشه خیابان یک هلال تشکیل می‌دهند و دستنوشته‌هایی با محتوای پیام‌های حماسی سر دست می‌گیرند. دیگر اعضای گروه هم در چشم برهم‌زدنی، دو پرچم بزرگ اسرائیل و آمریکا را در مسیر حرکت نمازگزاران روی آسفالت خیابان پهن می‌کنند.
واکنش مردم غیرتمند تهران هم جالب است. انگار فرش قرمزی برای خوشامدگویی پیش پایشان پهن شده باشد، با قامتی افراشته و لبخندبرلب، با قدم گذاشتن روی این دو نماد ظلم و جنایت و کودک‌کشی، ادامه مسیر می‌دهند.
نوجوانان می‌گفتند: از ما به‌عنوان سوخت موشک استفاده کنید!«مردم با پا گذاشتن روی پرچم آمریکا و اسرائیل، فقط انزجارشان را نسبت به این دو کشور جنایتکار نشان نمی‌دهند بلکه این پیام را هم به مسئولان کشور می‌دهند که عقب‌نشینی ممنوع است و ما ان‌شاءالله تا نابودی کامل اسرائیل، پای کار هستیم. ما از بمب و موشک اسرائیل نمی‌ترسیم چون در هر صورت، پیروزیم؛ چه با نابودی دشمن و چه با شهادت خودمان.» روحانی جوانی که مسئولیت نظم‌دهی به گروه را بر عهده دارد، اینطور پیام این حرکت را تشریح می‌کند.
می‌پرسم: این، حرف شما بزرگترها و انقلابی‌هاست یا همه نسل‌ها در جامعه ایران چنین عقیده‌ای دارند؟ مثلا در مسجد و پایگاه بسیج که با نوجوانان در ارتباطید، واکنش آنها را در این یک هفته جنگ تحمیلی اسرائیل علیه ایران چطور دیده‌اید؟ لبخندی پخش می‌شود روی صورت حاج آقا و در همان حال می‌گوید: «راستش را بخواهید، اول کار، تصور ما این بود که بچه‌های نوجوان و جوان از پیش آمدن شرایط جنگی بترسند. اما برخلاف تصور ما، آنها به جای ترس، اعتراض داشتند. در همان روز اول معترض بودند که چرا وقتی اسرائیل به ما حمله کرده، ما جوابش را نمی‌دهیم؟ بالاتر از این، می‌گفتند: اصلا بگذارید خود ما برویم نابودشان کنیم. شاید باورتان نشود، بعضی بچه‌ها می‌گفتند: ما را سوخت موشک‌ها کنید! می‌گفتند: ما را ببندید به موشک‌ها که خودمان برویم سر اسرائیلی‌ها خراب شویم. اینجا معلوم می‌شود که نسل Z و این حرف‌ها، بازی رسانه‌ای است و نوجوانان و جوانان ما همیشه پای کار ایران هستند.»
از لات‌های تهران به اسرائیل؛ این بازی را ما تمام می‌کنیمدر میان افراد این گروه، یک مرد قوی‌هیکل جور دیگری جلب توجه می‌کند. مرد جوان که تتوهای روی دستش قبل از هر چیزی به چشم می‌آید، نمی‌تواند بی‌حرکت و بی‌صدا کنار بقیه گروه بایستد و با در دست گرفتن آن شعارنوشته‌ها، به‌اصطلاح تظاهرات آرام داشته باشد. اینطور است که چند دقیقه‌ای که می‌گذرد، می‌آید وسط میدان و مثل صاحب مجلس‌ها، شروع می‌کند به مدیریت فعالیت گروه.جلو می‌روم و می‌پرسم: دیشب تا صبح، مقابله پدافند تهران با پهپادهای اسرائیل ادامه داشت. نگران نبودید امروز، مسیر راهپیمایی هم مورد هدف قرار بگیرد؟ مرد قوی‌هیکل که مشغول صحبت با روحانی جوان است، اصلا پهپادهای اسرائیلی را قابل ذکر نمی‌داند و در عوض در جوابم می‌گوید: «مملکت، مملکت آقا امیرالمومنین (ع) است. اسرائیل که جای خود دارد، آمریکا که گنده اینها محسوب می‌شود هم در جنگ با ایران هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. اینهمه جمعیت امروز آمده تا دشمنان بدانند مردم ایران، همیشه برای وطن‌شان پای کارند و از یک وجب از خاک‌شان هم نمی‌گذرند. ما بچه لات‌های تهران هم آمده‌ایم وسط میدان که بگوییم مراقب خاک وطن و ناموس‌مان هستیم.»
با موشک‌های سپاه، عشق می‌کنممرد آبی‌پوش مکثی می‌کند و همانطور که تسبیح می‌اندازد، در ادامه می‌گوید: «ببین! نباید جنگ می‌شد اما حالا که شده، ما میدان را خالی نمی‌کنیم. به اسرائیل و آمریکا می‌گویم حالا که این بازی را شروع کردید، تا آخرش باید برویم. آخر این بازی هم، پیروزی ایران است. برنده این بازی، بچه‌های سپاه، مردم ایران و همین بچه لات‌ها هستند.»تا می‌گویم: پس حسابی پیگیر موشک‌هایی هستید که هر شب سپاه برای اسرائیلی‌ها می‌فرستد؟، گل از گلش می‌شکفد و می‌گوید: «فیلم اصابت موشک‌هایمان به تل‌آویو را که می‌بینم، عشق می‌کنم. دانه به دانه موشک‌ها را می‌شمارم و برای هرکدام‌شان هم یک یا علی مدد می‌گویم...»*(عکس، تزیینی است)
ما می‌جنگیم که به جهنم پهلوی برنگردیماینجا هرکس هرطور می‌تواند، دارد به بقیه روحیه می‌دهد؛ مثل پدربزرگ 81 ساله‌ای که وسط تقاطع ایستاده و رجز می‌خواند و می‌گوید: «ما جنگ می‌کنیم تا بچه‌هایمان زندگی کنند. تا بچه‌های بچه‌هایمان بتوانند در صلح و آرامش باشند. من، در زمان جنگ با عراق هم، کارخانه داشتم و محصولاتم را برای جبهه می‌فرستادم. الان هم در خدمت وطن هستم.»
می‌گویم: بس نیست؟ خسته نشدید از اینهمه وسط میدان بودن؟ انگار به مرد موسپید باصفا برخورده باشد، نگاه معناداری حواله‌ام می‌کند و می‌گوید: «بگذار یک چیزی بگویم. من، 10 ساله بودم که آمدیم تهران. از آب لوله‌کشی خبری نبود. از آب‌انبار آب می‌کشیدیم. آن هم چه آبی. پر از کِرم! کرم‌هایش را با پارچه، صاف می‌کردیم و آن آب را می‌خوردیم! همه‌جا پر از شپش بود. آتش روشن می‌کردیم، لباس‌هایمان را رویش می‌تکاندیم تا شپش‌هایش از بین برود. ما مصیبت‌های زمان پهلوی را یادمان نرفته. هرکس می‌گوید آن موقع بهشت بوده، دروغ می‌گوید. ما بعد از پیروزی انقلاب، معنای زندگی را فهمیدیم. ما قدر این نظام را می‌دانیم و جانمان را برایش می‌دهیم. حالا هم آنقدر با دشمن می‌جنگیم تا نسل‌های بعدی‌مان بتوانند بدون تهدید دشمن در آرامش زندگی کنند.»
معلومه که ما برنده میشیم؛ این دیگه چه سؤالیه؟!«این اولین بار است که ما در چنین راهپیمایی‌هایی شرکت می‌کنیم. با اینکه بعضی‌ها می‌گفتند خطرناک است، اما به عشق ایران، به عشق تمام سربازانی که دارند از وطن دفاع می‌کنند، به عشق شهدا و به عشق آن بچه 2ماهه‌ای که بیگناه شهید شد، امروز خودمان را به اینجا رساندیم.» این را مادر جوانی می‌گوید که همراه پسر نوجوانش به محل قرار مردم ایران در جمعه خشم و نصر آمده.بانوی تهرانی، یک دلیل دیگر هم برای این حضور حماسی داشته؛ اعلام انزجار از خائنان و سربازان ایرانی اسرائیل: «این روزها غم سنگینی در دل ماست از اینکه داریم از خائنانی زخم می‌خوریم که به ظاهر هموطن ما هستند و در ایران و کنار ما متولد و بزرگ شده‌اند. این، درد بزرگی است. دعا می‌کنم به یاری خدا، پیروزی با ایران باشد و اسرائیل به همراه خائنان داخلی‌اش نابود شوند.»
اما حکایت «پرهام» 11 ساله که با اصرار با مادرش همراه شده، چیز دیگری است. تا می‌پرسم: نترسیدی بیایی راهپیمایی و اسرائیل همین‌جا را بزند؟ فوری در جواب می‌گوید: «نه اصلا. وقتی دشمن به کشور ما حمله کرده، به جای ترس باید بزنیم نابودش کنیم. من مطمئنم که ما هم اسرائیل و آمریکا و هم خائنان رو شکست می‌دیم.» تا می‌گویم: شب‌ها که موشک‌های ایرانی می‌رود مستقیم می‌خورد وسط تل‌آویو و حیفا، چه حسی پیدا می‌کنی؟، چشم‌های پرهام برق می‌زند و می‌گوید: «دلم خنک میشه. احساس قدرت می‌کنم که ایران، تنها کشوریه که داره اسرائیل رو تنبیه می‌کنه.» جمله بعدی‌ام اما اصلا به مذاق قهرمان کوچولو خوش نمی‌آید. همین‌که می‌پرسم: به نظرت ما پیروز می‌شویم؟ پرهام درحالی‌که دست در دست مادرش دور می‌شود، با لحن خاصی می‌گوید: «این دیگه چه سؤالیه؟! ما صد در صد پیروز می‌شیم...»
در اتاق عمل بودم که هموطنانم شهید شدند...وسط جمعیت چشم می‌گردانم و حال و هوای مردم را رصد می‌کنم که تصویر بانوی سالمندی که عصا به دست و با یک پای باندپیچی شده به زحمت قدم برمی‌دارد، قلاب می‌شود و نگاهم را سمت خودش می‌کشد. نزدیک می‌روم و می‌گویم: با این شرایط جسمی و این پای مجروح، چرا به خودتان سختی داده‌اید... نمی‌گذارد جمله‌ام تمام شود و می‌گوید: «چون من ایرانی‌ام و در کشوری زندگی کرده‌ام که با هزاران سال تمدن، ریشه در تاریخ دارد. در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، هزاران جوان ایرانی با افتخار جانشان را فدا کردند تا ذره‌ای از خاک وطن به دست دشمن نیفتد. امروز هم، ما راه آن شهدا و بزرگمردان را ادامه می‌دهیم برای حفظ هر سانتی‌متر از خاک ایران.جمعه قبل، وقتی اسرائیل حمله کرد، من در اتاق عمل بودم. بعد از جراحی پایم که به هوش آمدم، متوجه شدم چه اتفاقی افتاده و چه عزیزانی را از دست داده‌ایم. فقط حسرت می‌خوردم و می‌گفتم کاش پایم اینطور مجروح نبود و می‌توانستم کنار هموطنانم باشم. با این حال، به محض مرخص شدن، در هر برنامه‌ای که برگزار شده، شرکت کرده‌ام.»
صلح تحمیلی نمی‌خواهیم؛ انتقام شهدایمان را بگیریدحرف از سرداران شهید حملات اخیر اسرائیل که به میان می‌آید، غم می‌دود توی جملات بانویی که حالا معلوم می‌شود با 48 سال سابقه تدریس و مدیریت، یکی از پیشکسوتان حوزه آموزش و پرورش است. خانم معلم نفسی تازه می‌کند و می‌گوید: «درست است که ضایعه از دست دادن آن سرداران بزرگ، جبران نمی‌شود و دشمن صهیونیست باید تقاص خون آنها را پس بدهد اما ما صدها قهرمان داریم که به‌سرعت جای خالی آنها را پر می‌کنند و اجازه نمی‌دهند خللی در کارهای کشور ایجاد شود. با این حال، تاکید می‌کنم که از مسئولان کشور انتظار داریم هم انتقام خون شهدایمان را بگیرند و هم هرگونه صلح تحمیلی و هر توافقی درباره خلع سلاح ایران را رد کنند.این حق ماست که موشک و انرژی هسته‌ای داشته باشیم. چطور اسرائیل جنایتکار باید انواع سلاح‌ها را داشته باشد اما ما نداشته باشیم؟! اینها، ابزار قدرت و عوامل بازدارندگی در مقابل دشمنان است. تصور کنید اگر ما این موشک‌ها را نداشتیم، امروز چطور می‌خواستیم در مقابل اسرائیل از خودمان دفاع کنیم؟ هدف دشمنان همین است که ما را ضعیف و بی‌دفاع کنند اما زهی خیال باطل. این بیسوادان، هنوز ایران را نشناخته‌اند...»*(عکس، تزیینی است)
من انتخابات را تحریم کردم اما به اسرائیل باج نمی‌دهمخطبه اول نماز جمعه، تمام شده و حالا مرد و زن با قدم‌های تندتر مسیرهای منتهی به محل اقامه نماز را طی می‌کنند. در این میان، دو دختر جوان شل‌حجاب به همراه مادر سالمندشان، با طمانینه و آهسته آهسته به سمت دانشگاه تهران می‌روند. نیروهای انتظامات که برایشان توضیح می‌دهند خانم‌ها باید از خیابان مجاور به سمت جایگاه نماز بروند، یکی از دخترها با تردید می‌پرسد: «یعنی راهپیمایی، بعد از نماز برگزار می‌شود؟»مامور انتظامات که به نشانه تایید سر تکان می‌دهد، دخترها و مادرشان به گوشه‌ای از پیاده‌رو خیابان انقلاب می‌روند و کنار نرده‌های دانشگاه به انتظار می‌ایستند؛ به انتظار شروع راهپیمایی.*(عکس، تزیینی است)
همانطور که دخترها در مسیر از مادر عصا به دستشان مراقبت می‌کنند، جلو می‌روم و از انگیزه‌شان برای شرکت در این اجتماع می‌پرسم. دختر جوان‌تر که حجاب و ظاهرش به اصطلاح منشوری‌تر است، در جوابم می‌گوید: «اگر از شخص من بپرسید، من یکی از افراد منتقد چند سال اخیر به نظام هستم؛ آنقدری که در هیچ‌کدام از انتخابات‌های این سال‌ها شرکت نکردم. اما همه اینها به این معنا نیست که در این شرایط اجازه بدهم که یهود صهیونیست بخواهد بر کشورم تسلط پیدا کند. هیچ‌کس جز خود ایرانی‌ها نباید و نمی‌تواند حاکم ایران باشد؛ علی‌الخصوص یهودی‌هایی که همه می‌دانیم چه نقشه‌هایی برای منطقه ما دارند.»*(عکس، تزیینی است)
دختر جوان، عینک آفتابی‌اش را روی صورتش جابه‌جا می‌کند و صحبت‌هایش را با یک آرزو به پایان می‌برد: «در این یک هفته، گرچه به توان دفاعی خودمان اعتماد داشتیم اما خیلی به ما سخت گذشت. حتی فکر اینکه بخواهند ایران را شبیه لیبی و سوریه کنند هم برایمان سخت بود. پای متجاوز که به میان بیاید، حتی ما هم که معترض و منتقد هستیم، برای حفظ تمامیت ارضی کشورمان به میدان می‌آییم چون هرگز دنبال این نبوده و نیستیم که کسی از خارج از ایران بیاید و به ما کمک کند. به همین دلیل هم تصمیم گرفتم امروز در این راهپیمایی شرکت کنم. امیدوارم همینطور متحد بمانیم و بعد از پایان این جنگ، آن اصلاحاتی که لازم است در کشورمان صورت بگیرد تا همه مردم ایران بتوانند با رضایتمندی در وطن‌شان زندگی کنند.»پایان پیام/#اخبار_جنگ #جمعه_خشم #نماز_جمعه_اولی‌ها #نسلZ #موشک‌های_سپاه #صلح_تحمیلی
14:15 - 31 خرداد 1404

0 بازدید