تله فانتزیها برای ازدواج مجردها به روایت «ننه ابراهیم»
«فانتزیها مثل نمک غذاست. یعنی فقط میتواند چاشنی زندگی باشد. مشکل آنجاست که جوانان، فانتزیها را اصل قرار میدهند و وقتی به آنها نمیرسند، احساس بدبختی میکنند.» حرف «ننه ابراهیم»، تسهیلگر ازدواج، یک تکمله هم دارد: «نمیگویم توقع هیچ محبتی از همسرتان نداشته باشید. حرف من این است که تفاوت در مدل محبت کردنها را بپذیرید. یک قالبهایی در ذهنتان نسازید که اگر از طرف همسرتان برآورده نشد، حالتان بد شود.»
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ «از همان اول، ازدواجی بودم.» این را دختر پر شور و شری که تجربه ازدواج در سنین پایین داشته، نمیگوید. توجه به ازدواج، گوینده این جمله را از 20 سالگی به حوزه حساسی کشاند که حالا چند سالی است توانسته قفل ازدواج جوانان جامعه را تا حدی باز کند؛ به وادی تسهیلگری و واسطهگری ازدواج.«مریم ابراهیمی»، کارشناس ارشد روانشناسی خانواده که با وجود برخی مقاومتها به دلیل سن و سال کمش، واسطهگری ازدواج را به طور رسمی از دهه 90 از دفتر «هدی»(دفتر ویژه همسانگزینی در بحث ازدواج) در دانشگاه شهید بهشتی شروع کرد، حالا چهره شناختهشدهای در این عرصه به حساب میآید.*«مریم ابراهیمی با طراحی شخصیت «ننه ابراهیم»، با شیوه ای جدید و با زبان طنز، برای اصلاح برخی فرهنگ های اشتباه در زمینه ازدواج تلاش می کند»
«ننه ابراهیم» ِ طناز فضای مجازی که از همان اول، آستینهایش را برای اصلاح فرهنگهای غلط در حوزه ازدواج بالا زده بود، حالا مدتهاست با جوانان دم بخت از فانتزیهای ازدواج صحبت میکند؛ فانتزیهای رویایی برآمده از فیلم و سریال و فضای مجازی که در بسیاری اوقات، دختران و پسران را از انتخاب درست محروم میکند.روز ازدواج، بهانه خوبی است برای نشستن پای صحبتهای ننه 32 سالهای! که ندیده، برای خیلی از عروس و دامادهای این سالها، مادری کرده...*(«مریم ابراهیمی»، کارشناس ارشد روانشناسی خانواده و فعال حوزه ازدواج)
*چند روز قبل در کانال «ننه ابراهیم»، با تعجب از مراجعه دختر متولد 88 و پسر متولد 84 برای مشاوره ازدواج صحبت کرده بودید. گفتوگو را از همینجا شروع کنیم و برایمان بگویید آیا خیلی فرق است میان بچههای دهه هشتادی با مثلا بچههای دهه شصت که انگشت اتهام خیلیها در بحران ازدواج و جمعیت، متوجه آنهاست؟- بله، خیلی تفاوت وجود دارد. بخشی از این تفاوت به این دلیل است که بالاخره اینها در زمانه و شرایط متفاوتی رشد کردهاند. البته قبل از هر چیز، این نکته را بگویم که من با ازدواج زودهنگام به شرطی که دو طرف به بلوغ و پختگی رسیده باشند، مهارتآموزی و مطالعه داشته باشند، مخالفتی ندارم اما واقعیت این است که متاسفانه در اکثر موارد مخصوصاً در بچههای دهه ۸۰، ما با یک عجله خیلی شدید برای ازدواج مواجهیم. اغلب این عجله به این دلیل است که میبینند هم سن و سالهایشان خیلی زود دارند ازدواج میکنند و بعضاً بچه هم دارند. اینطور است که مثلاً دختر متولد ۸۳ به من میگوید: «مدتیه اجازه دادیم خواستگار به خونهمون بیاد اما هیچ موردی به نتیجه نرسیده. دیگه ناامید شدم. حتی بهم گفتن شاید بختت رو بستن!» من واقعاً از شنیدن این حرفها تعجب میکنم.
حالا متولدین دهه ۶۰ کاملا با آنها متفاوتند. تقریبا اکثر بچههای دهه ۶۰ همچنان به آن باورهای ذهنیشان در رابطه با ازدواج پایبندند. مثلا وقتی دختر دهه شصتی با من مشورت و گلایه میکند که مورد مناسب برایش نیست، میگویم: راستش رو بخوای، موردهای مناسب دهه شصتی که به ما معرفی شدن هم، کمه. به نظرم بهعنوان یک گزینه، اپلیکیشن «آدم و حوا» یا «همدم» رو هم امتحان کن. اینجا دختر دهه شصتی میگوید: ای وای! یعنی برم فرم پرکنم؟ یعنی بقیه بگن که تو دنبال شوهری؟! نکنه بعداً این موضوع رو توی سرمون بکوبن؟... البته تا یک جایی، حق دارند چون در دهه ۶۰ خیلی بد بود که یک دختر بیاید ابراز کند که من میخوام ازدواج کنم. و این دخترها همچنان در آن حال و هوا باقی ماندهاند.
درحالیکه دختر دهه هشتادی این مسائل هیچ اهمیتی برایش ندارد و استفاده کردن از اپلیکیشن های ازدواج را هم، یک راه میداند. بنابراین نهتنها فرم پر میکند، بلکه بعد از 2 هفته پیگیری میکند که چرا خبری نشد؟ چرا مورد به من معرفی نکردید؟ من دیگه دارم ناامید میشم. یعنی حتی یک مورد هم مناسب من نبوده؟...مثلا فرم دختر متولد ۸۳ به دستم میرسد که نوشته یک سال پیش، یک تجربه طلاق هم داشتم. خب تو کی ازدواج کردی که طلاق هم گرفتی و الان دوباره درخواست برای ازدواج داری؟! ببینید، بحث من، اشکال گرفتن از طلاق نیست ولی طلاق، خیلی وقتها نشان میدهد که من با عجله تصمیم گرفتهام. موارد نشاندهنده این عجله مثل نامزدی یک ماهه، عقد دو ماهه و... را در میان مراجعانم یا متقاضیانی که فرم پر کردهاند، زیاد میبینم.
*خب با این مقدمه، بپردازیم به کار ارزشمندی که شما چند سالی است داوطلبانه سختیهایش را به جان خریدهاید. همه شما را به عنوان «تسهیلگر ازدواج» میشناسند و این عنوان، خواه ناخواه مترادف شده با عنوان «معرّف». اما در جایی دیدم شما گفته بودید هدف اصلیتان، نه معرفی موارد ازدواج بلکه فرهنگسازی و اصلاح رویههای نادرستی است که در حوزه ازدواج وجود دارد. گفته بودید تلاشتان این است که الگویی را تکثیر کنید که به جای اینکه منتظر واسطههای بزرگ باشیم، هرکس به فکر چند مجرد اطراف خودش باشد و به آنها مورد مناسب ازدواج معرفی کند. مشتاقم درباره الگوی مدنظر شما برای واسطهگری ازدواج بیشتر بدانم.
- بله، اوایل اینجوری بود که فقط برای آشنایان و نزدیکان خودم کار معرفی را انجام میدادم اما از یک جایی به بعد، با خودم فکر کردم اگر قرار باشد به سهم خودم اصلاحی در زمینه واسطهگری ازدواج انجام دهم، تا در در دل کار نباشم، آن اصلاح آنطور که باید و شاید اتفاق نخواهد افتاد. اینطور بود که کار معرفی برای افراد دیگر را هم شروع کردم.ولی همچنان معتقدم که ماجرای واسطهگری، با همین مدل خُرد، حل میشود. یعنی گرچه وجود واسطههای کلان برای معرفی دختر و پسرهای مناسب به همدیگر، خوب است اما بیشتر از اینکه دنبال واسطهگری کلان باشیم، بهتر است به فکر تقویت شیوه واسطهگری خُرد یا بهاصطلاح «میکرو واسطهگری» باشیم و هرکس به فکر مجردهای اطراف خودش باشد و تلاش کند موردهای مناسب ازدواج را به آنها معرفی کند.
یکی از دلایل تاکید روی این شیوه، این است که خیلی از افراد تا وارد کار واسطهگری نشوند، سختیهایش را درک نمیکنند. فقط بیرون گود مینشینند و مدام انتقاد میکنند. برای مثال، بعضی از دختران دم بخت متقاضی، مدام انتقاد میکردند که چرا موردهای خوب به ما معرفی نمیشود و... در یک مقطع، از تعدادی از این بچههای معترض دعوت به همکاری کردم. وقتی آمدند شروع به همکاری کردند و از نزدیک با شرایط کار واسطهگری آشنا شدند، خودشان اعتراف کردند که کار، کار سختی است.
*در چند سال اخیر، موضوع واسطهگری ازدواج در جامعه پررنگ شده؛ چه در شکلی که گروههایی مثل گروه شما در حال اجرای آن هستند و چه در شکل جدیدترش که مجموعههایی مثل همدم و آدم و حوا، مجری آن هستند. آیا این فعالیتها، بهعبارتی تلاش برای احیای همان معرّفهای جامعه قدیم ایران است؟ آیا معرّفهای امروز هم به همان شیوه همتایان سنتیشان عمل میکنند یا واسطهگری امروز بهکلی شرایط متفاوتی دارد؟- مشخص است که موضوع واسطهگری هم در طول زمان و با تغییرات جامعه، تغییر کرده. برای مثال، 40، 50 سال قبل، شما بهعنوان یک پسر، فضای مجازی نداشتی که دختری که برای ازدواج معرفی شده را با ۱۰۰ هزار دختر دیگر مقایسه کنی. شما در محلهای زندگی میکردی که در آن مقطع نهایتاً ۵۰ دختر دم بخت داشته و دایره مقایسه تو هم به همان تعداد، محدود میشده. دوم اینکه، معیارهای انتخاب همسر، هیچوقت به اندازه الان، سختگیرانه نبوده. ماجرای معرفی در حد این بوده که خانم همسایه به مادر شما میگفته دختر زهرا خانم، دختر خوبیه. بعد، مادرتان با شناخت کلی که در محله از خانواده زهرا خانم داشت، میرفت از دور دختر او را میدید و اگر میپسندید، میرفتید خواستگاری و...
الان اما ما بهعنوان واسطه و معرّف، باید اطلاعات کاملتری به افراد بدهیم. چرا؟ چون زندگی شهری تغییر کرده و خانوادهها همدیگر را نمیشناسند. چون جوانان، آگاهتر شدهاند. چون دخترها و پسرها، در کارگاههای ازدواج شرکت و سعی میکنند ملاکهایشان برای ازدواج را بشناسند. این، خوب است که افراد، ملاکهای مشخصی برای ازدواج داشته باشند اما گاهی در این ملاک تعیین کردنها دچار وسواس میشوند. یعنی من فکر نمیکنم در قدیم اصلاً کسی میگفته که دختری میخواهم که قدش مثلاً بالای یک و ۶۰ باشد و وزنش بیشتر از 60 کیلو نباشد. ولی الان اکثرا معیارهای جزیی تا این حد را هم تعیین میکنند.حتی اخیراً موارد معرفیشده را به دلیل شاخص «توده بدنی» رد میکنند! یعنی رفته براساس قد و وزن دختر خانم، BMI را محاسبه کرده و میگوید: «ایشون خوبه ها. نرماله ها. اما این شاخص توده بدنی میگه یک مقدار لاغره!»... بنابراین با توجه به این معیارهای سختگیرانهای که شکل گرفته، به نظرم واسطهگری نسبت به آنچه در قدیم وجود داشت، سختتر شده.
*همینجا به یکی از مصداقهای سختگیری پسرها بپردازیم که گاهی میان آنها و ننه ابراهیم ایجاد چالش و بحث میکند. قطعاً شما هیچ مشکلی با اینکه آقا پسر دوست داشته باشد همسر زیبایی نصیبش شود که به دلش بنشیند، مشکلی ندارید. کجا این توجه به زیبایی ظاهر، مشکلساز میشود و بهاصطلاح صدای ننه را درمیآورد؟- این روزها همه به این عبارت «به دل نشستن» متوسل میشوند. البته در اصل ماجرا، حرف درستی است ها. من بهعنوان مشاور ازدواج، حتما با مجموعهای از معیارها بررسی میکنم و اگر مورد معرفیشده به دل مراجعهکننده من ننشسته باشد، میگویم اصلاً نباید با او ازدواج کند. بنابراین، توجه به زیبایی ظاهری، طبیعی است اما آنجا صدای من در میآید که بعضیها کمالگراییشان را قاطیِ این به دل نشستن میکنند. کمالگرایی هم به خودی خود، ویژگی منفی نیست. کمالگرایی منفی یا کاملگرایی این است که من، همه چیز را با هم میخواهم و از هیچکدام از معیارهایم کوتاه نمیآیم. هم میخواهم زیبا باشد، هم قدش فلانقدر باشد، هم اخلاقش درجهیک باشد، هم خانواده خوب و حمایتگر داشته باشد و... خب، چند درصد آدمها هستند که تمام این ویژگیها را با هم داشته باشند؟
ببینید، دخترهایی که زیباتر هستند و تقریبا همه جوره از نظر خانوادگی و تحصیلی و ظاهری شرایطشان خوب است، 30 درصد کل دختران جامعه را تشکیل میدهند. این دخترها خواه ناخواه خواستگارهای بیشتری هم دارند. خب، چه اتفاقی میافتد؟ این دختر به اصطلاح همهچیز تمام هم، بین آنهمه خواستگاری که دارد، بهترین را انتخاب میکند دیگر. یعنی آن پسری که در بعضی معیارها ضعیفتر است را رد میکند. اینجا همانجاست که پسرها گلایه میکنند که: دخترها سختگیر شدن. سراغ هرکدوم میریم، جواب رد میدن...
البته انکار نمیکنم که بعضی دخترها هم بیدلیل از خواستگاران ایراد میگیرند. من حتما به آنها هم نقد دارم. ولی اینجا مخاطب صحبتهایم، پسرها هستند. خب وقتی دایره انتخاب تو فقط ۳۰ درصد دخترهاست و فقط از میان آنها دنبال همسر میگردی، باید بدانی که همجنسهایت هم داستانشان همین است. آنها هم مثل تو سراغ این دخترها میروند. پس شما ناخودآگاه ۳۰ درصد دخترها را مدام سختگیرتر میکنید چون مدام موردهای بیشتری دارد به سمتشان میرود. از این طرف به همین خاطر، آن ۷۰ درصد دخترهایی که شرایطشان معمولیتر است و بینشان بسیار دختران سهلگیر و سازشگر وجود دارد، نادیده گرفته میشوند. اینجاست که کمالگرایی پسرها و تاکیدشان روی معیارهایی مثل زیبایی چهره، مشکلساز میشود و توازن را به هم میزند.
*اینجا یک سؤال پیش میآید؛ چه اتفاقی میافتد که یک معیار مثل زیبایی چهره یا قد بلند یا رنگ چشم و...، برای فرد (دختر یا پسر) تبدیل به معیار اصلی میشود و در انتخابش ایجاد مشکل میکند؟- یکی از نقاطی که من با بحث زیبایی ظاهر به مشکل میخورم، همینجاست؛ اینکه افراد برای همسر آیندهشان، آیتم یا مصداق تعریف میکنند درحالیکه چه دختر چه پسر اصلا برای بحث ازدواج نباید چیزی در ذهن خودش بسازد. اجازه بدهید یک مثال برایتان بزنم. بارها شده دختر خانمها به من زنگ زده و گفتهاند: «از موردی که معرفی کردید، خوشم اومده ولی میدونید موضوع چیه؟ من همیشه پسر لاغر قد بلند توی ذهنم بود اما این، قد کوتاه و تپله!» یعنی آن پسر به دلش نشسته بود ها اما میگفت: «چون اون تصویر توی ذهن من بوده، نکنه توی زندگی با این فرد دچار مقایسه بشم و فردا تا هر پسر قد بلند لاغر ببینم، بگم من اینجوری میخواستم»...در جواب امثال این دخترها میگویم: تو تنها نیستی. درواقع هیچوقت هیچ دختری در ذهنش نیست که من با یک پسر قد کوتاه ازدواج میکنم. میدونی چرا؟ چون پیشینیه ذهنی همه ما پر شده از تصاویر پسرهای قد بلند. قهرمانهای رمانهایی که خوندیم و فیلمهایی که دیدیم، همگی اینطور بودن. سلبریتیها هم، همه قد بلندند. بنابراین تو تحتتاثیر همه اینها، از اول در ذهنت ساختی که دوست دارم همسرم قد بلند باشه...
من بهعنوان مشاور ازدواج، در نهایت وقتی از جهات مختلف بررسی میکنم و میبینم ته دلش آن فرد را پسندیده، میگویم: ببین! مهم نیست که توی ذهنت، یک پسر لاغر قد بلند بوده. مهم اینه که الان این پسر تپل به دلت نشسته.ببینید، اینکه میگویم تعیین مصداق رنگ پوست و رنگ چشم و قد و وزن، کار درستی نیست، به همین دلیل است. چون اینطور مواقع، مشکلساز میشود و اجازه نمیدهد فرد انتخاب مناسبی داشته باشد. دقیقا به همین دلیل است که مدام این نکته مهم را به بچهها یادآوری میکنم که: «به دل نشستن، یک بسته، یا بهاصطلاح یک پکیج است.»
*حتما مخاطبان این گفتوگو هم مثل من کنجکاو شدهاند در این زمینه بیشتر بدانند. اینکه به دل نشستن، یک بسته است، دقیقا یعنی چه؟- یعنی باید با در نظر گرفتن تمام ویژگیهای یک فرد، درباره او تصمیم بگیرید. ببینید، یکی دیگر از دلایلی که در انتخاب بچهها مشکل ایجاد میکند، این است که از روی عکس، مورد معرفیشده را رد میکنند. بارها اتفاق افتاده به پسرهایی که خیلی سختگیرند، اصرار کردهام که: از روی عکس، تصمیم نگیر. برو یک جلسه حضوری، دختر خانم را ببین و با او صحبت کن. اما زیر بار نمیروند و میگویند: «نه! بالاخره کلیاتی توی عکس مشخصه دیگه.» اما خیلی اوقات تجربه نشان داده، اینطور نیست. من، موارد زیادی داشتم که بعد از اینکه ازدواجشان سر گرفته، مثلا عکس پسر را به دختر نشان دادم. واکنش دختر که حالا با علاقه، همسر آن پسر است، این بود که: «اگه قبل از خودش، عکسش رو میدیدم، ردش میکردم»...
میدانید علت این ماجرا چیست؟ عکس، دو بعدی و فاقد احساس است. بنابراین دیدن عکس یک فرد، خیلی فرق دارد با ملاقات و صحبت حضوری با خودش. بارها شده دخترها برایم گفتهاند: «در دیدار حضوری هم، شاید لحظه اول برام دلنشین نبود اما وقتی شروع به صحبت کرد، ورق برگشت»...این، همان است که ما میگوییم به دل نشستن، یک بسته یا یک پکیج است. یعنی طرز حرف زدن فرد، طرز خندیدنش، نوع تفکرش، طرز راه رفتن و نشست و برخاستش، همه و همه روی چهرهای که از او در ذهن شما ترسیم میشود، تاثیر دارد. یعنی همه اینها، یک بسته (پکیج) است که در مجموع باعث میشود آن فرد به دل شما بنشیند.
*یادم میآید شما یک بار درباره آقا پسری صحبت کرده بودید که هشتاد و چند بار خواستگاری رفته بود! اما هر بار میگفت: «چهرهش به دلم ننشسته»... بهعنوان کارشناس ارشد روانشناسی خانواده که در کلینیک هم به مراجعان درباره ازدواج مشاوره میدهید، چاره کار این قبیل افراد را چه میدانید؟- من به تجربه به این رسیدهام - یعنی در هیچ کتابی ننوشته - من به مرور در این سالها در برخورد با دخترانی که میگویند: ما خواستگاران زیادی داریم اما هیچکدوم به دلمون نمیشینه و پسرانی که میگویند: ما کلی خواستگاری رفتیم ولی به دلمون نمیشینن، به این نتیجه رسیدهام که این افراد دچار نوعی از وسواس هستند. چون وسواس کارش همین است که ایراد میگیرد. یعنی فرد معرفیشده، 90 درصد مورد تایید است اما او دست میگذارد روی همان 10 درصدی که خوب نیست.یک مراجعهکننده داشتم که درباره موردی که به او معرفی شده بود، میگفت: «همه ویژگیهاش خیلی خوبه اما احساس میکنم چشمهاش به هم نزدیکه! دندوناش یه جوریه!»... یعنی آدمهای وسواسی، بسیار ریزبین هستند و چیزهایی را میبینند که آدمهای دیگر نمیبینند. به همین خاطر، خیلی وقتها در نهایت به این افراد میگویم: اصلا نمیگم با کسی که به دلت نمیشینه، ازدواج کن ولی توصیه میکنم برو وسواست رو درمان کن.
*یکی از مباحثی که شما روی آن تاکید دارید، «فانتزیهای ازدواج» است و کارگاههایی هم در این زمینه برگزار کردهاید. اینجا فرصت خوبی است که بگویید منظورتان از فانتزیهای ازدواج چیست و این فانتزیها چه آسیبهایی میتواند به مقوله ازدواج جوانان و زندگی مشترکشان بزند؟- من، فانتزیهای ازدواج را به چند دسته تقسیم کردهام؛ فانتزیهای اقتصادی، فانتزیهای ظاهری، فانتزیهای اخلاقی رفتاری و حتی فانتزیهای خانواده همسر! در کارگاهها درباره مصادیق این فانتزیها و تاثیری که میتوانند روی انتخاب همسر و بعد از آن، روی زندگی مشترک زوجها داشته باشند، با بچهها صحبت میکنم. مثلا دخترها مجموعهای از فانتزیهای اخلاقی رفتاری را از فیلمها، رمانها، اینستاگرام و فضای مجازی گرفتهاند و بعد فکر میکنند وقتی ازدواج کردند، شوهر خودشان هم حتماً باید اینجوری رفتار کند و اگر مطابق آن فانتزیها رفتار نکند، به این معنی است که آنها بدبختند! مثلا انتظار دارند همسرشان در روز تولدشان حتما آنها را سورپرایز کند. بنابراین اگر آن روز، همسر فقط یک کادوی کوچک به آنها بدهد و برنامهای برای سورپرایزشان نداشته باشد، به هم میریزند و احساس بدبختی میکنند.
گاهی دخترهایی که تازه ازدواج کردهاند، با من درد دل میکنند که: «همسرم اصلا به من توجه نمیکنه. ازش راضی نیستم. هیچوقت من رو سورپرایز نکرده. حتی روز تولدم رو یادش نبود»... میگویم: درک میکنم. خیلی ناراحت کنندهست که تولدت رو یادش نباشه ولی واقعا همسرت هیچ ویژگی خوبی نداره؟ میگوید: «چرا. خداییش هیچ مردی به اندازه همسر من توی کارهای خونه کمک نمیکنه.» میگویم: ببین! فانتزی یعنی همین. یعنی تو فکر میکنی همسرت حتماً باید این قالب رفتاری خاص رو انجام بده که نشون بده تو رو دوست داره. تو خودت رو با آدمهایی مقایسه میکنی که دارن زندگیشون رو به شکلی غیرواقعی به نمایش میذارن. و چون زندگیت شبیه زندگی اونها نیست، احساس بدبختی میکنی. درسته همسر تو شبیه اون مردها نیست اما خوبیهای زیادی داره... در اغلب موارد، خانم کمی فکر میکند و میگوید: «آره. فقط شبیه اونا رفتار نمیکنه وگرنه خوبیهاش واقعاً زیاده...»
*از فانتزیهای «خانواده همسر» نام بردید. چه فانتزی عجیبی!- در بحث فانتزی خانواده همسر، همیشه سریالهای صداوسیما را مثال میزنم. در سریالها یا اینطور نشان داده میشود که عروس، مثل دختر خانواده همسر است و رابطهاش با مادرشوهر کاملا ایدهآل است و هیچ مشکلی ندارند. یا ماجرا را کاملا سیاه نشان میدهند. یعنی معمولا در سریالها، روابط خاکستری نداریم. حرف من با دخترها این است که: تو میتوانی با خانواده همسرت خوب باشی ولی در عین حال، چالشهایی هم داشته باشی. اما ما در این موضوعات، یا صفریم یا ۱۰۰.اگر دختر با نگرش منفی وارد خانواده همسر شود که خب آسیبهایش مشخص است. اگر با این نگرش که «من میخوام دختر این خانواده بشم» هم وارد زندگی مشترک شود، دردسرساز خواهد شد. درواقع، این یکی از همان فانتزیهای خانواده همسر است.*(مریم ابراهیمی و مخاطبانش در یکی از کارگاه های مشاوره ازدواج)
من در این زمینه یک مثال برای بچهها میزنم که اغلب اوقات آنها را خلع سلاح میکند. میگویم: تو میگی میخوام مادرشوهرم مثل مامانم باشه. درسته؟ خب، وقتی با مامان خودت بشینید غذا بخورید، بعدش بهت میگه سفره رو جمع کن یا نه؟ دختر جوان در جواب میگوید: آره. میگویم: اگه لیوان رو گذاشته باشی سر راه و پای مامانت بهش بخوره، دعوات میکنه یا نه؟ بهت میگه بیسلیقه! همیشه این لیوان رو میذاری اینجا یا نه؟ میگوید: آره خب. میگه. میگویم: پس مادرشوهرت هم اگه قرار باشه مامانت باشه، اینا رو بهت میگه ها. ناراحت نمیشی؟ میگوید: چرا. ناراحت میشم!این، همان نگاه فانتزی به زندگی مشترک و همسر و خانواده همسر است. تو بهعنوان عروس، اگر آن مدل روابط سریالها با خانواده همسر را میخواهی و از مادرشوهرت توقع محبت مادرانه داری، باید خودت را برای انتقادها و غرغرهایش هم آماده کنی. همه مامانها، همانطور که محبت میکنند، غر هم میزنند، ناراحت هم میشوند. مادر، مجموعهای از اینهاست دیگر. پس یادت باشد رابطه با پدر و مادر همسر، متفاوت است با رابطه با پدر و مادر خودت.
*بنابراین شما به جوانان دم بخت یا زوجهای جوان میگویید که از این فانتزیها فاصله بگیرند و واقعبینانه به زندگی نگاه کنند؟- ببینید، یک اشتباهی این وسط صورت میگیرد. بچهها فکر میکنند من میگویم واقعبینی به معنای این است که توقع هیچ محبتی و هیچ توجهی از همسرتان نداشته باشید و همینجور خشک وخالی کنار هم زندگی کنید. درحالیکه منظور من اصلاً این نیست. میگویم تفاوت در مدل محبت کردنها را بپذیرید. یک قالبهایی در ذهنتان نسازید که اگر از طرف همسرتان برآورده نشد، حالتان بد شود.درواقع تلاش من این است به بچهها بگویم فانتزیها مثل نمک غذاست. یعنی فقط میتواند چاشنی زندگی باشد. مشکل آنجاست که بچهها، فانتزیها را اصل قرار میدهند و وقتی به آنها نمیرسند، احساس بدبختی میکنند. این خطرناک است.
یک بار در صفحهام، یک بحث راه انداختم و گفتم: «متاهلها! بگید توی اولین سفر متاهلیتون، با همسرتون دعواتون شد یا نه؟» اکثریت در جواب گفتند: «بله. دعوامون شد.» این موضوع برای بچههای مجرد، عجیب بود. میگفتند: «یعنی چی؟! اگه قراره دعوا کنیم، پس اصلا چرا ازدواج کنیم»؟ آن روز خیلی از متاهلها اعتراف کردند که: «ما هم از سفر اول متاهلی، بک چیز بسیار فانتزی توی ذهنمون بود. وقتی اون فانتزیها برآورده نشد، به خاطر عدم شناختی که نسبت به هم داشتیم، به خاطر چیزهای کوچک با همدیگه دعوا کردیم.» یکی از خانمها نوشته بود: «من توی ذهنم اینجوری بود که اولین سفر زندگی مشترک، حتما خیلی هیجانانگیزه و قراره خیلی به من توجه بشه. مثلاً همسرم صبح زود بیدار میشه و برای من صبحانه آماده میکنه. اما وقتی بیدار شدم، دیدم تنهایی رفته صبحانه خورده و برگشته! وقتی ابراز ناراحتی کردم، گفت: من صدات کردم، بیدار نشدی. خب هتل هم که اجازه نمیده صبحانه بیارم توی اتاق...»خیلیها هم میگفتند: «تا الان فکر میکردیم فقط ما انقدر بدبختیم که توی سفر ماه عسلمون دعوامون شده ولی الان میبینیم خیلیها مثل ما بودن.»
یکی از راهکارهایی که من برای پیشگیری از این دلخوریها به بچهها پیشنهاد میکنم این است که میگویم: راجع به اون فانتزیهایی که در ذهنت داری، پیشاپیش با همسرت صحبت کن. ببین میتونه برآوردهشون کنه یا نه. ولی جوانها از این ایده استقبال نمیکنند و میگویند: اگه خودم بهش بگم برای فلان مناسبت برای من گل بخر که دیگه جذابیتی نداره. من میخوام خودش این رو بلد باشه.»اما سؤال من این است که چه مرکزی یا نهادی وجود دارد که اینها را به پسرها و دخترهای ما آموزش بدهد که انتظار داریم وقتی وارد زندگی مشترک شدند، اینها را بلد باشند؟ حالا ممکن است با تماشای تعدادی فیلم و سریال، چند رفتار کلیشهای یاد گرفته باشند ولی ما هیچ منبع رسمی برای آموزش مهارتهای زندگی به دختران و پسران نداریم که توقع داریم آنها همه چیز را پیشاپیش بلد باشند.
*شما یک هدف بزرگ از ورود به عرصه تسهیلگری و واسطهگری ازدواج داشتید. دلتان میخواست به سهم خودتان، فرهنگهای اشتباه در این عرصه را اصلاح کنید. در پایان این گفتوگو خالی از لطف نیست بگویید در این چند سال آیا موفق شدهاید به این هدف برسید؟- اگر بخواهم موفقیت را به صورت کمّی در نظر بگیرم، قاعدتاً نمیتوانم هیچ آماری بدهم. اساساً هم، کیفیت برایم مهمتر از کمیت است. من وقتی کارم را شروع کردم، نگاهم این بود که حتی اگر یک نفر هم نگاهش به مقوله ازدواج تغییر کند، برایم کافی است. نمیدانم در این سالها چند نفر شدهاند اما آدمهای زیادی بودهاند که به من پیام دادهاند یا حضوری گفتهاند که مثلاً: داستان فانتزیهای شما، ما رو نجات داد. مبحث فانتزیها به ما کمک کرد بتونیم ازدواج کنیم. تصورات اشتباهی توی ذهنمون بود و اگر میخواستیم با اون شیوه پیش بریم، حالا حالاها ازدواج نمیکردیم.بعضیها هم میگفتند: خدا خیرتون بده. اگه قبل از ازدواج، مطالب شما درباره فانتزیهای ازدواج رو نخونده بودم، از فلان رفتار همسرم خیلی حالم بد میشد و فکر میکردم خیلی بدبختم. ولی داستان فانتزیها به من کمک کرد واقعبینانهتر با رفتارهای همسرم کنار بیام و با هم تلاش کنیم رفتارهای ناخوشایند رو اصلاح کنیم.پایان پیام/#ننه_ابراهیم #مریم_ابراهیم #واسطهگری_ازدواج #تسهیلگری_ازدواج #فانتزیهای_ازدواج #اپلیکیشن_آدم_و_حوا #اپلیکیشن_همدم #وسواس_در_انتخاب_همسردقیق ترین و بهروزترین اخبار حوادث، سلامت، قضایی و انتظامی، آموزش و پرورش، محیط زیست، شهری و آسیبهای اجتماعی را در صفحه جامعه فارس دنبال کنید 11:46 - 7 خرداد 1404