چالش «شهین و مهین»؛ به نام سبزوار، به یاد فلسطین!

وقتی مغول‌ها به ایران حمله کردند و با غارت و کشتار، شهر‌ها را تصرف کردند، بعضی‌ها گفتند: نباید به متجاوزان اعتراض کرد. وقتی تسلیم شدنمان را ببینند، آسیبی به ما نمی‌زنند. آن‌ها سکوت کردند اما مغول‌ها به هیچ‌کس رحم نکردند. اهالی سبزوار اما با بیل و کلنگ به جنگ مغول‌ها رفتند. گرچه بسیاری از آن «سربداران» کشته شدند اما با مقاومت‌شان، جلوی پیشروی مغول‌ها را گرفتند...
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ پیام امام‌شان را با عمق جان دریافت کرده‌اند که کمر همت‌شان را محکم بسته‌اند. باور کرده‌اند در این تکه از تاریخ، هرکدام به قدر امکانات‌شان، هم مسئول و هم مؤثرند که با تمام وجود در میدان حاضر شده‌اند. اینطور است که هر کمکی که از دستشان بربیاید، دریغ ندارند. صحبت از بانوان فعال سبزواری است که حالا ۵، ۶سالی می‌شود در قالب گروه «مادرانه» دور هم جمع شده و در تمام رویداد‌های کشور؛ از کرونا و انتخابات گرفته تا پیاده‌روی اربعین و حمایت از مردم مظلوم غزه، مشارکتی هدفمند و مؤثر داشته‌اند.
این بار اما فرق دارد. در روز‌هایی که از جانب فرمانده، پیام رسیده حمایت از مظلومان «بر همه مسلمانان فرض است»...، اهالی گروه مادرانه سبزوار هم، با هرآنچه در چنته داشته‌اند، پرچم کمک‌رسانی به جبهه مقاومت را بلند کرده‌اند؛ از کمک مالی و فروش دسترنج‌هایشان به نفع لبنان گرفته تا فعالیت‌های فرهنگی و تبیینی برای شستن غبار‌های دروغ و شبهه از ذهن همشهری‌هایشان. در این میان، نوآوری آن‌ها در اجرای چالش‌های متنوع با موضوع مقاومت، پنجره‌ای جدید به روی مخاطبان باز کرده. در روز‌های همدلی مردم خستگی‌ناپذیر ایران با مردم غزه و لبنان، با ما در معرفی چالش‌های ابتکاری مادران سبزواری همراه باشید.
برای نسلی که حوصله گوش دادن به سخنرانی ندارد...«عکس یک نوزاد، خیلی از رهگذران را مجاب می‌کرد بایستند و دقایقی با ما همکلام شوند. تصویر کاریکاتوری نوزادی که سوار کالسکه بود را به مخاطبان نشان می‌دادیم و می‌پرسیدیم: فکر می‌کنید این بچه دارد به چه چیزی نگاه می‌کند؟ یکی می‌گفت: به مادرش. دیگری می‌گفت: به آسمان. آن یکی می‌گفت: به یک غذای خوشمزه و... بعد، می‌گفتیم: حالا می‌خواهید آن طرف تصویر را هم ببینید؟*(عکس چالش «کالسکه»)
وقتی تصویر را باز می‌کردیم و مشخص می‌شد رو‌به‌روی آن نوزاد، یک تانک اسرائیلی قرار گرفته!، اغلب مخاطبان شوکه می‌شدند و تا چند ثانیه در بهت فرو می‌رفتند. و همین ضربه شوک‌آور، می‌شد نقطه شروع گفت‌و‌گویمان. می‌گفتیم: این اتفاقی است که هر روز دارد در غزه می‌افتد. حالا فکر می‌کنی از دست ما چه کمکی برای این بچه و دیگر کودکان غزه بر‌می‌آید؟...»*(مادر و کودک فلسطینی بعد از یکی از بمباران های غزه)
مسئول گروه «مادرانه» سبزوار، که صحبت‌هایش را با ذکر تجربه اجرای چالش «کالسکه» در اوایل جنگ اخیر غزه شروع کرده، در ادامه می‌گوید: «وقتی نسل امروز، حوصله نشستن پای منبر و گوش دادن به سخنرانی ندارد، باید از شیوه‌های جدید و به‌روز برای برقراری ارتباط با او استفاده کرد. بر همین اساس، واحد تبیین گروه مادرانه سبزوار از چند وقت قبل، چالش‌های متنوعی را با توجه به موضوعات روز طراحی کرد؛ چالش‌های به ظاهر ساده‌ای که عمیقاً انسان را به فکر وامی‌دارد و با ضربه نهایی که وارد می‌کند، زمینه گفت‌و‌گو را فراهم می‌کند. تجربه موفق اجرای چالش‌های مختلف بعد از جنگ اخیر غزه و همچنین در ایام انتخابات، باعث شد این شیوه تعامل با مخاطب، در برنامه‌های ما تثبیت شود.»
تراژدی نوزادان غزه و دل نازک دختران ایرانیخاطره جذابی در ذهن «زهرا عباسی» جرقه‌زده که مکثی می‌کند و لبخند‌بر‌لب می‌گوید: «یکی از دوستانم که مدیر دبیرستان دخترانه است و گهگاه از نحوه پوشش و رفتار آن‌ها پیش من گلایه می‌کند، در آن مقطع از من خواست نمونه آن عکس چالش کاسکه و تانک را در اختیارش قرار دهم تا در مدرسه اجرایش کند. چند روز بعد که تماس گرفت، خوشحالی از صدایش می‌بارید. با هیجان می‌گفت: باور نمی‌کنی، وقتی این چالش را اجرا کردم و درباره کشتار کودکان فلسطینی به دست صهیونیست‌ها صحبت کردم، همان دختران نوجوانی که حجاب درستی ندارند و نقد‌های زیادی به ظاهر و رفتارشان وارد است، در مواجهه با رنج بچه‌های فلسطین، شوکه شدند و به گریه افتادند. نمی‌دانی چه حال و هوای عجیبی پیدا کرده بودند...»
کلید‌های فلسطینی که قفل دل مادر شل‌حجاب را باز کرد«ما همه‌جور مخاطب داریم و حواسمان هست چالش‌هایمان را طوری طراحی کنیم که بتواند با اقشار مختلف مردم ارتباط برقرار کند، برای لحظاتی هم که شده ذهن آن‌ها را درگیر کند و فضای مناسبی برای گفت‌و‌گو با آن‌ها فراهم کند. در اولین روز‌های بعد از عملیات طوفان الاقصی که برنامه‌هایی برای تبیین مسأله فلسطین در نقاط مختلف برگزار می‌کردیم، چالش «کلید»، یکی از برنامه‌های پرمخاطب ما بود. ماجرا از این قرار بود که ما عکس‌های متنوعی از مردم فلسطین در غرفه چسبانده بودیم که یک نکته در تمام آنها مشترک بود؛ همه آن زنان و مردان فلسطینی، کلید در دست داشتند.
مخاطبان که برای بازدید از غرفه می‌آمدند، با دیدن آن عکس‌ها و کلید‌ها، کنجکاو می‌شدند و می‌پرسیدند: داستان این‌ها چیه؟ و ما برایشان می‌گفتیم: کلید، نماد‌ امید و مقاومت برای فلسطینی‌هاست. ۷۶سال قبل که رژیم اسرائیل با خشونت و کشتار، مناطق وسیعی از فلسطین را اشغال کرد، تعداد زیادی از مردم فلسطین از خانه و کاشانه‌شان آواره شدند. اما جالب است که بسیاری از آوارگان فلسطینی از همان موقع، هنوز کلید خانه‌هایشان را نگه داشته‌اند چون با همه وجود ‌امیدوارند روزی به خانه‌هایشان برگردند. همین ‌امید، به آن‌ها انگیزه می‌دهد در مقابل ظلم و جنایات صهیونیست‌ها مقاومت کنند.»
این چالش اما، یک قسمت تکمیلی هم داشت که مسئول گروه مادرانه سبزوار اینطور برایمان روایتش می‌کند: «ما از قبل، یک جعبه پر از کلید‌های قدیمی آماده کرده بودیم. یک شاخه زیتون که نماد کشور فلسطین است هم در کنار غرفه قرار داده بودیم. وقتی فلسفه کلید‌ها را توضیح می‌دادیم، به مخاطبان می‌گفتیم: اگر شما هم با این ‌امید و مقاومت مردم فلسطین موافق هستید و کار آن‌ها را درست می‌دانید، یک کلید به این شاخه زیتون آویزان کنید. مخاطبان آن چالش که از اقشار مختلف بودند، واکنش‌های جالبی داشتند. برای مثال، یکی از روز‌ها یک مادر و دختر شل‌حجاب به غرفه ما آمده بودند. وقتی از داستان کلید‌های فلسطینی گفتم، آن مادر شروع به گریه کرد و بعد، مرا در آغوش گرفت. نوبت آویزان کردن کلید‌ها هم که رسید، شنیدم مادر به دختر کم‌حجابش گفت: اول بسم الله بگو و با یاد امام زمان(عج)، کلید را آویزان کن...»
مخاطب «رهاشده» را دریاب!«خبر شهادت سید حسن نصرالله که به طور رسمی اعلام شد، یک جلسه فوری تشکیل دادیم تا بررسی کنیم الان باید چه کنیم؟ برگزاری مراسم دعا، برپایی بازارچه خیریه و تجمع خیابانی، اولین پیشنهاد‌هایی بود که مطرح شد. اما اعضای گروه مادرانه برای آن تجمع خیابانی که همان شب قرار بود برای بزرگداشت سید مقاومت برگزار شود، کلی‌ ایده روی میز گذاشتند. ما می‌دانستیم در این قبیل مراسم، ۲نوع مخاطب داریم؛ یکی مخاطب انقلابی و حزب‌اللهی که همیشه وسط میدان است و شعار می‌دهد و همراهی می‌کند. دیگری، مخاطب کنار خیابان که می‌آید و می‌رود. یا بی‌تفاوت است، یا مسخره می‌کند یا معترض است که «باز خیابان را بستند» یا «خودمان را ول کرده‌اید و چسبیده‌اید به غریبه‌ها؟ »... به اعتقاد اهالی مادرانه، رسالت ما اتفاقاً درباره همین مخاطبانی بود که در ظاهر، غیرهمسو با ما بودند. بنابراین تأکید این باره جمع ما این بود که این مخاطب «رهاشده» را دریابیم.
قرار شد در حاشیه خیابان و برای عابران پیاده، ۳میز و درواقع ۳ایستگاه برپا کنیم؛ میز خیرات، میز کودک و میز چالش. درباره میز کودک و میز چالش، فکر‌هایمان را روی هم ریختیم و تولید محتوا کردیم. اعضای واحد کودک گروهمان، فوری دست به کار شدند و یک کاردستی با موضوع «ر‌هایی و آزادی» برای برقراری ارتباط با بچه‌ها آماده کردند. محوریت این کاردستی، یک پرنده بود که چند قفس در مقابلش قرار داشت؛ یک قفس ساده، یک قفس تجملاتی و...
همه طرفدار آزادی هستند، حتی نوزاد قنداقی!خلاصه ماجرای میز کودک این بود که مربیان با زبان ساده برای بچه‌ها توضیح می‌دادند که خداوند، ما را آزاد آفریده اما عده‌ای برای منافع خودشان، می‌خواهند ما را به بند بکشند و در قفس بیندازند. گاه می‌خواهند با قفس‌های زیبا، ما را فریب دهند اما قفس، هرچقدر هم زیبا و تجملاتی باشد، باز هم قفس است. این بحث، در نهایت می‌رسید به اینکه انسان‌ها در کشور‌های مختلف مثل فلسطین می‌خواهند آزاد باشند اما کشور‌های زورگو مثل آمریکا و اسرائیل اجازه نمی‌دهند و با اشغالگری و جنگ و کشتار، آزادی آن‌ها را سلب می‌کنند.»
از بانوان فعال و دغدغه‌مند سبزواری بپرسی، آگاهی‌بخشی به نسل جدید، جذاب-ترین بخش فعالیت‌های داوطلبانه آنهاست چون در خودش هم غافلگیری دارد و هم، ‌امید به آینده: «ما در این‌ایستگاه‌ها، مخاطبان مختلفی داشتیم اما بعضی مخاطبان، واقعاً ما را غافلگیر می‌کردند؛ مثل یک پسربچه کلاس چهارم، پنجمی. او که نگاه دقیقی داشت و خیلی خوب تحلیل می‌کرد، وقتی در مقابل این کاردستی پرنده و قفس ‌ایستاد، گفت: همه انسان‌ها، آزادی را دوست دارند؛ حتی بچه قنداقی! نگاه کنید وقتی مادرش او را قنداق می‌کند، چقدر بی‌قراری و گریه می‌کند. چون ترجیح می‌دهد او را آزاد بگذارند و بتواند دست و پا بزند... بنابراین هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد کسی به او زور بگوید.
مربیان پرسیدند: تا حالا خودت از کسی که مظلوم واقع شده، دفاع کرده‌ای؟ گفت: بله. یک بار که توی مدرسه، بچه‌های بزرگتر داشتند بچه‌های کلاس دومی را اذیت می‌کردند، رفتم کمکشان. و بعد ادامه داد: این روز‌ها که از تلویزیون می‌بینم اسرائیل دارد بچه‌های غزه و لبنان را با بمب می‌کشد و آن‌ها را از خانه‌هایشان بیرون می‌کند، ناراحت می‌شوم. ما باید از آن‌ها دفاع کنیم و با اسرائیل بجنگیم...»
چالش «شهین و مهین»؛ به نام سبزوار، به یاد فلسطین!اما میز «چالش» را باید اصلی‌ترین و تأثیرگذارترین بخش کنشگری بانوان سبزواری در برنامه‌های اخیر دانست. اهالی گروه مادرانه که موفقیت چالش‌های قبلی در برقراری ارتباط با مخاطبان را دیده بودند، در دور جدید فعالیت‌هایشان برای حمایت از جبهه مقاومت، باز هم با یک چالش جذاب به سراغ آن‌ها رفتند؛ این بار اما با یک سوژه غیرمنتظره. زهرا عباسی معطل‌مان نمی‌کند و درباره برگ برنده گروه مادرانه در فعالیت‌های این روز‌هایشان اینطور می‌گوید: «بعد از شهادت سید حسن نصرالله و گره خوردن هرچه بیشتر دل‌ها با جبهه مقاومت، به ذهن‌مان رسید با یک چالش متفاوت، مسأله فلسطین و اشغالگری رژیم اسرائیل را برای مخاطبان‌مان که از اقشار مختلف بودند، بازگو کنیم. اینطور بود که یک داستان طراحی کردیم که در شهر خودمان(سبزوار) اتفاق می‌افتاد و سه شخصیت محوری داشت؛ یک «گنده لات» و دو خواهر به نام‌های «مهین خانم» و «شهین خانم.»
بعد از اینکه مادران، بچه‌هایشان را به طرف میز کودک می‌فرستادند، از آن‌ها دعوت می‌کردیم چند دقیقه مهمان ما باشند برای شنیدن یک قصه. چالش ما با ابزاری ساده شامل یک نقشه شهر سبزوار و کاردستی چند شخصیت کارتونی شکل می‌گرفت و راوی شروع به بیان قصه می‌کرد.ماجرا از آنجا شروع می‌شود که سر و کله یک گنده لات در شهر سبزوار پیدا می‌شود که به همراهی نوچه‌هایش، محله به محله می‌چرخند و با زورگویی، اموال و خانه‌های مردم را تصاحب می‌کنند. خبر، دهان به دهان به گوش ساکنان سایر محله‌ها هم می‌رسد از‌جمله مهین خانم. یک روز که او و خواهرش، شهین خانم، قصد داشتند برای خرید به بازار بروند، مهین خانم به خواهرش می‌گوید: شنیدی ‌یه گنده لات حمله کرده به سبزوار؟ می‌گه تمام سبزوار، مال منه. همه اهالی شهر باید خونه و زندگی‌شون رو بذارن برن وگرنه با من طرف هستن. می‌گن الان رسیده به محله توحیدشهر. نوچه‌هاش اونجا مردم رو کتک زدن و از خونه‌هاشون بیرون کردن. حالا چی کار کنیم؟
شهین خانم در جواب خواهرش با بی‌تفاوتی می‌گوید: باور کردی خواهر؟ از این حرفا زیاد می‌زنن. اگر هم درست باشه، به ما چه ربطی داره؟ مهین خانم می‌-گوید: وا... ! چطور به ما ربطی نداره؟! اون گنده لات قصد داره تمام محله‌های سبزوار رو صاحب بشه. اگه کسی بهش اعتراض نکنه، همینطور می‌زنه و تخریب می‌کنه و یک روز هم می‌رسه به محله ما. پس باید جلوش بایستیم. باید مردهامون رو بفرستیم کمک اهالی توحیدشهر...
۲۳ MB
شهین خانم که گوشش به این حرف‌ها بدهکار نیست، می‌گوید: کی تا حالا به داد ما رسیده؟ خودمون اینهمه مشکل داریم. چرا باید دنبال دردسر بگردیم؟ تازه، از من و تو در مقابل اون گنده لات، چه کاری برمیاد؟ توحیدشهری‌ها هم خودشون باید مشکل‌شون رو حل کنن. این حرف‌ها رو ول کن. زودتر آماده شو بریم که الان مغازه‌های بازار می‌بندن...»
روزی که «سربداران» سبزوار در مقابل تفکرِ «ذلت»‌ایستادند«قصه که به اینجا می‌رسید، به مادرانی که مخاطب ما بودند، می‌گفتیم: مهین خانم و شهین خانم، درواقع نماد ۲ تفکر هستند؛ تفکری که می‌گوید در مقابل انسان‌های ظالم و زورگو باید ‌ایستاد و مقاومت کرد. و تفکر دیگری که می‌گوید باید در مقابل خواسته‌های زورگویان تسلیم شد و بهانه دست آن‌ها نداد... حالا شما با کدام‌یک از این‌ها موافقید؟ مهین خانم یا شهین خانم؟ ... و اینجا مادران، براساس اعتقادشان جلوی اسم یکی از این دو خواهر، علامت می‌زدند.»*(میدان سربداران در ورودی شهر سبزوار)
مسئول گروه مادرانه سبزوار مکثی می‌کند و در ادامه می‌گوید: «در بخش بعدی چالش، به مادران می‌گفتیم: این، یک قصه خیالی بود اما آیا می‌دانید در تاریخ شهر سبزوار، یک ماجرای واقعی در این زمینه داشته‌ایم؟ وقتی مغول‌ها به ایران حمله کردند و شهر به شهر، غارت کردند و قتل و کشتار راه انداختند، ساکنان بعضی از شهر‌ها به خاطر ترس یا کاهلی گفتند: نباید به متجاوزان اعتراض کنیم. ما که از پسِ آن‌ها برنمی‌آییم. پس بهتر است بگذاریم هرچه می‌خواهند بردارند و ببرند. وقتی تسلیم شدنمان را ببینند، آسیبی به ما نمی‌زنند... اما حساب و کتاب این آدم‌ها درست از آب درنیامد چون مغول‌ها به هیچ‌کس رحم نکردند. در تاریخ نوشته‌اند وقتی لشکر مغول وارد یک شهر می‌شد، هرکدام از آن‌ها گردن ۵۰ایرانی را می‌زد!خلاصه، مغول‌ها شهر به شهر جلو آمدند تا رسیدند به شهر «باشتینِ» سبزوار. اینجا برخلاف شهر‌های قبلی، مردم تصمیم گرفتند در مقابل لشکر متجاوزان بایستند. اینطور بود که با بیل و کلنگ و داس‌هایشان به جنگ مغول‌ها رفتند. درست است که می‌گویند اینجا هم، کوهی از سر‌های مردم درست شد! اما مردم باشتین که معروف شدند به «سربداران»، هرطور که بود در مقابل سربازان مغول مقاومت کردند و اجازه ندادند آن‌ها پیشروی کنند.»*(آیین سنتی «اسب چوبی» در سبزوار)
آیین «اسب چوبی»؛ وقتی ابزار بزم، سلاح رزم می‌شود«حماسه سربداران باشتین، در تاریخ سبزوار و ایران، ماندگار شد. جالب است بدانید رسمی به یاد اَن واقعه در سبزوار وجود دارد به نام رسم «اسب چوبی». در این آیین سنتی که نماد مقاومت مردم سبزوار است و در مناسبت‌های مختلف اجرا می‌شود، فضای یک مراسم شاد مثل عروسی نشان داده می‌شود که مردم در آن، رقص محلی با چوب انجام می‌دهند.
درست در همان حال که مردم سرگرم جشن و شادی هستند، ناگهان یک اسب چوبی وارد مجلس می‌شود. این اسب چوبی، نماد سرباز مغول است. مردم اول می‌ترسند و عقب می‌نشینند اما کمی که می‌گذرد، با همان چوب‌هایی که با آن می‌رقصیدند، به طرف اسب چوبی حمله می‌کنند و سرنگونش می‌کنند. درواقع، ابزار بزم‌شان، می‌شود سلاح رزم‌شان و با همان، در مقابل دشمن می‌ایستند و شکستش می‌دهند.»
سبزوار چه ربطی به دعوای فلسطین و اسرائیل دارد؟!اما هنوز یک سؤال اساسی، باقی است. هدف اهالی گروه مادرانه از اجرای چالش شهین و مهین چه بوده و می‌خواستند چه پیامی به مخاطبان خود بدهند؟ خانم عباسی، با شرح بخش پایانی چالش، پاسخ این سؤال را می‌دهد: «به مخاطبان می‌گفتیم: حالا بیایید وسیع‌تر فکر کنیم. به جای نقشه سبزوار، نقشه جهان را بگذارید و به جای آن گنده لات، اسرائیل را که می‌گوید از نیل تا فرات، متعلق به من است. همه باید بنده و مطیع من باشند و منافع مرا تأمین کنند. حکایت امروز دنیای ما همین است که یک گنده لات، ۷۶سال است دست از اشغال زمین‌ها و خانه‌های مردم فلسطین و کشتار آن‌ها برنداشته. حالا در این میان، آنچه در مقابل این گنده لات ‌ایستاده، تفکر «مقاومت» است.ما هم اگر از مردم فلسطین دفاع می‌کنیم، فارغ از انجام وظیفه مسلمانی و انسانی‌مان، درواقع داریم از منافع خودمان، خارج از مرز‌هایمان دفاع می‌کنیم. چرا؟ چون اشغالگری اسرائیل هم مثل همان گنده لات قصه سبزوار، تمامی ندارد و اگر ما و دیگر کشور‌های منطقه امروز در مقابل ظلمی که به فلسطین می‌شود سکوت کنیم، فردا اسرائیل به کشور‌های خودمان هم طمع می‌کند.»
ما باید با هم حرف بزنیم...«واکنش‌ها، متفاوت بود. اغلب افراد با مهین خانم، موافق بودند؛ یعنی با تفکر مقاومت در مقابل ظالمان. اما مواردی هم بود که جلوی اسم شهین خانم، علامت می‌زدند. هدف ما، فقط روشنگری بود و به نظر این دوستان هم، احترام می‌گذاشتیم. گفت‌و‌گو‌های خوبی هم در پایان چالش، شکل می‌گرفت. همانطور که اشاره کردم، اکثریت مخاطبان، در تأیید تفکر مهین خانم، درباره لزوم حمایت از ملت مظلوم فلسطین و لبنان در مقابل جنایات رژیم اشغالگر اسرائیل صحبت می‌کردند. اما در این میان، افرادی هم بودند که با وجود تأیید تفکر مقاومت، نظر متفاوتی داشتند و می‌گفتند: ما خودمان اینهمه مشکل داریم؛ تحریم‌های شدید، گرانی کالا‌ها، نابسامانی وضعیت خودرو، مشکل مسکن و... چطور می‌گویید باید به کشور‌های دیگر کمک کنیم؟»*(چالش «شهین و مهین»،‌ پای مسئولان شهر سبزوار را هم به ایستگاه فعالیت های فرهنگی گروه مادرانه باز کرد)
مشتاقم بدانم بانوان خوش‌فکر سبزواری، چه پاسخی برای این نقد داشته‌اند و مسئول گروه مادرانه، منتظرم نمی‌گذارد: «در جواب این افراد می‌گفتیم: ببینید برای مثال، فرزند شما همه‌جور نیاز دارد؛ از غذا و پوشاک تا تحصیل و تفریح. و شما مسئولیت دارید در حد توان، تمام نیاز‌های او را رفع کنید. نمی‌شود به خاطر تأمین نیاز غذایی او، نیاز پوشاکش را ر‌ها کنید. در شکل گسترده‌تر، ما در کشور هم، نیاز‌های مختلفی داریم که باید همه آن‌ها را در کنار هم تأمین کنیم. یکی از این نیاز‌ها، نیاز اقتصادی است و نیاز دیگر، نیاز امنیتی. ما نمی‌توانیم هیچ‌کدام از این نیاز‌ها را به خاطر دیگری، ر‌ها کنیم. از طرف دیگر، نباید فراموش کنیم که هزینه‌ای که ما برای حمایت از جبهه مقاومت صرف می‌کنیم، اگر به کل جمعیت ایران تقسیم شود، مبلغ ناچیزی می‌شود. و البته، بسیاری از این هزینه‌ها هم، از محل کمک‌های داوطلبانه مردمی تأمین می‌شود.»*(اجرای چالش «شهین و مهین» در امامزاده شعیب(ع) سبزوار)
وقتی چالش شهین و مهین، تکثیر می‌شود...«چالش شهین و مهین شاید برای برقراری ارتباط با مخاطبان رهاشده تجمع بزرگداشت سید حسن نصرالله طراحی شده بود اما با توجه به بازخورد‌هایی که گرفتیم، خیلی زود معلوم شد می‌توان از ظرفیت آن برای ارتباط‌گیری با اقشار مختلف و در مکان‌های مختلف بهره برد. برای مثال، ما این چالش را در امامزاده معروف شهرمان – امامزاده شعیب(ع) –، در یکی از پارک‌های سبزوار و همینطور در حاشیه «بازارچه نصر» که برای فروش محصولات بانوان به نفع مردم لبنان برپا شده بود، اجرا کردیم. یکی از مخاطبان‌مان که معلم بود هم، از ما خواست وسایل موردنیاز را در اختیارش قرار دهیم تا این چالش را در کلاس برای شاگردانش اجرا کند.»*(بچه ها هم، طرفدار چالش «شهین و مهین» هستند)
زهرا عباسی در پایان صحبت‌هایش، از رویش مبارکی که در مسیر این تبیین مادرانه شاهد بوده، اینطور می‌گوید: «هدف ما، این بود که با استفاده از ابزار هنر و انجام یک گفت‌و‌گوی دوستانه، فضایی فراهم کنیم که بانوان همشهری‌مان بتوانند از زاویه متفاوتی به مسأله فلسطین نگاه کنند. در پایان چالش هم، یک بروشور که به چند شبهه رایج درباره فلسطین جواب داده بود، به آن‌ها اهدا می‌کردیم. اما دایره مخاطبان ما، اصلاً به بانوان و مادران، محدود نشد چون خیلی اوقات، کودکان و نوجوانان هم مشتاقانه در چالش ما مشارکت می‌کردند و با قصه آن همراه می‌شدند. گاهی ماجرا آنقدر برای این بچه‌ها جدی می‌شد که سرِ حمایت از مهین خانم یا شهین خانم، دعوایشان می‌شد(با خنده).*(دختر 10ساله ای که راوی چالش «شهین و مهین» شد)
اما جالب‌ترین واکنش از طرف بچه‌ها، مربوط به یک دختر کلاس چهارمی بود. او که در زمان اجرای چالش در کنار مادرش‌ایستاده بود، فردای آن روز دوباره همراه مادرش پیش ما آمد و گفت: من دیروز قصه شما رو یاد گرفتم. میشه وسایل‌تون رو به من بدید تا چالش شهین و مهین رو در جلسه دورهمی مادرم و دوستانش، برای مامان‌ها و بچه‌ها اجرا کنم؟ از پیشنهاد او استقبال کردیم و حسابی خوشحال شدیم وقتی آن دختر ۱۰ساله خبر داد به‌خوبی توانسته چالش را اجرا کند و حالا تصمیم دارد در مدرسه هم دوستانش را به این چالش، دعوت کند...»پایان پیام/#مادرانه_سبزوار #بازارچه_نصر #چالش_شهین_و_مهین #چالش_کالسکه #چالش_کلید #کلید_فلسطین #غزه #لبنان #حزب_الله #سید_حسن_نصرالله #سربداران #آیین_اسب_چوبی #رژیم_صهیونیستی #رژیم_اشغالگر_اسرائیل
21:07 - 25 مهر 1403

5 بازنشر16 واکنش
359٫8k بازدید




28 پاسخ

در پاسخ به
خدا قوت به مادران مادرانه سبزوارایده ها و فعالیت های قشنگی دارند

بادیدن این همه بانوان دغدغه مندوایده های جذاب به سبزواری بودن خودم افتخارکردم که درچه شهر بااصالتی زندگی میکنم که از قدیم تا حال بانوان نقش آفرینی میکنند.ودرلحظه تصمیمات پرثمر وماندگاری می گیرند.انشالله حرکت های کوچک شما به ظهور ختم شود.

در پاسخ به
بسیار عالی خداقوت به همه شما که نسبت به هیچ اتفاقی بی تفاوت نیستید

در پاسخ به
الحمدلله زنان سبزواری لحظه ای از حرکت نمیشینن و تمام‌تلاششونو برای اجرای حکم رهبر به‌کار می‌گیرند ‌.

واقعا خیلی زیبا و تاثیر گذار بود آفرین به بانوان سبزواری که از زمان قدیم با خیرالنسا ها مشهور بود والان با مادرانه .

تصویر نمایه‌ی ‌حسن مسروری‌
@hasan5826 مهر 1403
در پاسخ به
جهاد تبیین یعنی همین کاری که مادران غیرتمند سبزواری انجام میدن . اجرتون با سیدالشهداء

در پاسخ به
درود بر مادران بصیر سبزوار که همیشه در بزنگاهها با اقدام به موقع و تصمیم درست نقش افرینی میکنند.

@Ahmadzade26 مهر 1403
در پاسخ به
احسنت به شما زهرا جان عباسی و سایر دوستان👌کارتون مثل همیشه بی نظیره👏خدا قوت بهتون🌹

در پاسخ به
درود به زنان آزاده ای که خود را از بند های اسارت زن جلوه گر امروز رها کرده‌اند و زندگی فردی و خانوادگی شان را به رسالت اجتماعی شان گره زده اند.

تصویر نمایه‌ی ‌رضا‌
@rezarazavi26 مهر 1403
در پاسخ به
خیلی عالی و زیباکاش چالش شهین و مهین کمی بیشتر چکش کاری بشه.قابلیت این رو داره که در تمام مدارس اجرا بشه.توضیه میکنم فیلمش رو حتما ببینید

در پاسخ به
چه مادران فعالی با اینکه همشون بچه ای به بغل دارن اما اومدن وسط میدون مرحبا بهتون

در پاسخ به
دستمریزاد به مادرهای روشنفکر و دغدغه مند سبزواری

در پاسخ به
ما زنده به آنیم که آرام نگیریمموجیم که آسودگی ما عدم ماستبا دیدن دغدغه مادران و پای کار بودنشون به وجد اومدم😍دیدن بچه های تو عکس ها و مادرانی که درد جامعه رو میبینن ولی دست رو دست نمیذارن واقعا ستودنیه❤️

@Baharehkheirabadi26 مهر 1403
در پاسخ به
دستمریزاد، هرجا بانوان پای کار اومدن و خانواده رو وارد میدان کردن، به حرکت ها برکت بیشتری داده شد🌱

در پاسخ به
خدا قوت به زهرا عباسی و تیم اش

در پاسخ به
دم بچه های سبزوار گرم که فرمان رهبرشونو لبیک گفتن و تو این شرایط جنگی نقششونو پیدا کرد و بیکار ننشستن👏👏👏

در پاسخ به
تو این دوره زمونه که همه دنبال منافع ‌و اهداف خودشونن چه دغدغه مندآفرین چه همه هم بچه 😍

در پاسخ به
سلامچقدر خوبه زنان سبزواری اینقدر منسجم و حساب شده اقدام به جهاد تبیین کردندامیدوارم این تلاش همینقدر منسجم و حساب شده در سراسر ایران اتفاق بیفته و در نتیجه تبیین ما هیچ ایرانی و حتی هیچ انسان آزاده ای در جهان نباشه که غفلتا و از روی جهل مخالف مبارزه با استکبار جهانی و کمک به مظلومین جهان باشه