آخرین ساعات وداع؛ کسی دل خداحافظی ندارد
همزمان با آخرین ساعات وداع با پیکر رهبر شهید آیتالله سیدعلی خامنهای حسینی، جمعیت همچنان رو به افزایش است و مسیرهای منتهی به مصلی شلوغتر میشود. مردم از شهرهای مختلف ایران و کشورهای دیگر برای آخرین دیدار آمدهاند و فضای وداع با اشک و حسرت همراه است.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس؛ «ما دیر شناختیمش…» این جمله را نه یک نفر که دهها نفر در میان جمعیت زمزمه میکنند. جملهای که این روزها در مصلای امام خمینی(ره) میان اشکها، نگاههای خیره به تابوت و دستهایی که برای آخرین وداع بالا رفته بارها شنیده میشود. انگار شهادت، پردهای را کنار زده که بسیاری میگویند پیش از این فرصت دیدنش را نداشتند.دقایق پایانی مراسم وداع با رهبر شهید آیتالله سیدعلی خامنهای حسینی فرا رسیده است. مراسم به طور رسمی تمام شده اما نه از جمعیت کم میشود و نه از اشتیاق مردم برای رسیدن به پیکر رهبر شهید ایران. پیرمردی با عصا آرامآرام جلو میرود، نوجوانی پرچم ایران را بر دوش انداخته، مادری کودکش را در آغوش گرفته و اشک میریزد. هر کدام روایتی دارند که بیش از هر چیز با حسرت آغاز میشود.
دختری حدود ۲۰ ساله، گوشی تلفن همراهش را در دست گرفته و بخشی از یکی از سخنرانیهای رهبر شهید را برای دوستانش پخش میکند. همان جملهای که این روزها در شبکههای اجتماعی بارها دست به دست شده است: «شماها من را دیدهاید و دوست دارید. من شماها را ندیدهام و دوست دارم.» بعد از پایان ویدئو آرام میگوید: «این جمله را قبلاً هم شنیده بودم، اما امروز معنیاش را میفهمم. کاش زودتر حرفهایش را میشنیدم.»چند قدم آنطرفتر مردی میانسال که از نخستین ساعات آغاز وداع در مصلی حضور داشته، میگوید: «هر بار میخواهم بروم، دلم راضی نمیشود. احساس میکنم اگر بروم، دیگر تمام شده و او از تهران خواهد رفت.»همین دلهره، حال و هوای مشترک بسیاری از عزاداران مصلی است. یکی نگران پایان یافتن وداع است، دیگری از فردا و لحظهای میگوید که پیکر رهبر شهید تشییع خواهد شد. انگار همه میخواهند زمان برای چند ساعت دیگر متوقف شود.
در میان جمعیت، عزادارانی از کشورهای مختلف نیز دیده میشوند. پرچمهایی از ملتهای گوناگون در دست مردم است و زبانهای متفاوت، اما مقصد همه یکی است. آمدهاند تا در مراسم تشییع رهبر شهید ایران حضور داشته باشند. برخی شبانه خود را به تهران رساندهاند، برخی سفرشان را نیمهکاره رها کردهاند و برخی دیگر تنها یک آرزو داشتهاند و اینکه پیش از خاکسپاری، برای آخرین بار وداع کنند.این حضور گسترده، پاسخی به روایتهایی است که در ماههای گذشته بارها تکرار میشد. روایتهایی که مدعی بودند رهبر ایران در مخفیگاه است، کشور را ترک کرده یا در جایی دور از مردم زندگی میکند. اما واقعیت، روایت دیگری را ثبت کرد و در نهایت رهبر معظم انقلاب اسلامی در محل کار و مسئولیت خود ماند و همانجا به شهادت رسید.همین حقیقت، امروز در میان مردم بیش از هر زمان دیگری تکرار میشود. پیرمردی که پرچم کوچکی در دست دارد، میگوید: «گفتند فرار کرده، گفتند پنهان شده اما آخر دیدیم که در همان جایی بود که همیشه بود.»
در فضای مصلی کمتر کسی درباره مسائل سیاسی سخن میگوید. بیشتر حرفها رنگ دلتنگی دارد. بسیاری از مردم از سخنرانیهایی میگویند که تازه بعد از شهادتش دوباره شنیدهاند. از جملههایی که حالا برایشان معنای دیگری پیدا کرده است. از فیلمهایی که بارها بازنشر میشود و هر بار اشک تازهای بر گونهها جاری میکند.شاید همین دیر فهمیدن پرتکرارترین روایت این روزهای تهران باشد که از دل مردم بیرون آمده و بدون هیچ دعوتی، میان میلیونها نفر دست به دست میشود.
با نزدیک شدن به پایان مراسم وداع، جمعیت نهتنها کمتر نشده بلکه لحظه به لحظه بیشتر میشود. بسیاری میگویند نمیخواهند فرصت آخرین دیدار را از دست بدهند. اشک، دعا، صلوات و سکوت تصاویر ماندگار این ساعات است.فردا تهران صحنه یکی از تاریخیترین مراسمهای تشییع را رقم میزند. از روزهای گذشته میهمانانی از کشورهای مختلف برای حضور در این مراسم وارد ایران شدهاند. اما برای بسیاری از مردمی که امشب در مصلی ایستادهاند، مهمترین اتفاق همین لحظه است که هنوز میتوانند با رهبر شهیدشان وداع کنند.شاید سالها بعد، وقتی از این روزها سخن گفته شود، بیش از هر تصویر و هر روایت یک جمله در ذهنها باقی بماند که امشب بارها در میان جمعیت شنیده میشود. «ما دیر شناختیمش… اما حالا میدانیم چه کسی را از دست دادهایم.»
22:22 - 5 جولای 2026