شهیدی که «هرجا بود اِلا خونه!»
شهید "احمد حسیبی" هرجایی بود الا خونه؛ از مهندسی لشکر ۴۲ قدر و ساخت جادهی کوه گردوی اراک تا طبابت با داروهای عمومی در سوریه. همسرش میگوید آنقدر اسم رمز «عمو» را تکرار کرد که کل پادگان یاد گرفتند همسرانشان را اینطور صدا بزنند.
خبرگزاری فارس_زهرا قاسمی؛ امروز مهمان خونه شهید احمد حسیبی بودیم. همسر شجاع، فهیم و خوشبیان شهید استقبال گرمی کردند و قبل از اینکه فکر کنیم باید چطور سر حرف را باز کنیم تا صحبت شروع شود، خودشان از اهمیت ثبت خاطرات شهدا و زندگیشان گفتند.شنیده بودم شهید از لشگر مهندسی ۴۲ قدر بوده؛ همین را بهانه کردم تا بیشتر از شرایط کاری و فعالیتهایشان بدانم. اما گویا احمدآقا فقط مهندس نبوده؛ همیشه هرجا میتوانسته کاری انجام بدهد حاضر میشده؛ از سیل و زلزله گرفته تا جنگ و درگیری. حتی جاده ماشینرویِ کوه گردوی اراک که مسیر تردد افراد برای رسیدن به مقبرهٔ شهدای گمنام بالای کوه را آسان میکند، هم از کارهای او بوده.همسرش میگفت: «احمد هرجایی بود اِلّا خونه!» مثلاً اگر جمعاً یک هفته در ماه را خانه بود، دیگر تعجببرانگیزترین چیز ممکن بوده و اقوام دورتر اصلاً باور نمیکردند!
تازه نه تنها چنین مهندسی بودند، بلکه دکتر هم بودند. مدتی که به سوریه رفته بودند به دکتر حسیبی معروف شدند. چرا؟ چون به دلیل کسری دارو در سوریه، مقداری داروی عمومی مثل قرص سرماخوردگی و سردرد و... با خودشان میبردند. آنجا به افرادی که نیاز داشتند میدادند، حتی اگر آن فرد مثلاً برای درد معده یا اصلاً مشکل دیگری نیاز به دارو داشت و جالبتر اینکه نه تنها آن افراد خوب میشدند، بلکه به اطرافیانشان هم خبر میدادند که بروید پیش دکتر حسیبی که از ایران آمده.خلاصه شهید، همهفنحریف بوده و هرجا نیاز به نیرو بوده خودش را میرسانده؛ مثل کرمانشاه که دیگر آخرین سفر شهید شد.
«معمولاً از ساعت ۵ تا ۷ فقط میشد باهاش تماس گرفت. این موقعها که میشود بیشتر از همیشه دلتنگش میشوم.»اشک توی چشمهایش جمع شد، اما اجازه نداد قطرهای سرازیر شود. شاید اگر غیر این بود تعجب میکردم. همسر پاسداری که اکثر اوقات مأموریت بوده و سه تا پسر را تقریباً دستتنها بزرگ کرده، باید هم همینقدر محکم باشد.و در عین حال، سرزنده و شوخ! میگفت: «احمدآقا اسم من را توی گوشیاش "خالهزا" گذاشته بود که مثلاً اسم کوچکم را توی محل کار صدا نزند یا کسی متوجه نشود. قبلترش هم یک اسم رمز داشتیم؛ من را صدا میکرد "عمو"! البته به زبان ترکی خودمان میگفت "عَمِ". اینقدر گفته بود که تقریباً کل پادگانشان هم یاد گرفته بودند خانومهاشان را پشت تلفن اینطوری صدا کنند.»احمدآقا خیلی اوقات خانه نبود و مشغول خدمت میشد، اما همیشه حواسش به خانه و خانواده بود. نه فقط خانواده خودش، حتی خانواده نیروهای زیردستش!
از آنجایی که شهید خیلی پرکار و پرهمت بوده و بیکار نمینشسته، توی تعطیلات هم نیروهایش را برای کار میبرده و بعضاً یکسری خانوادههاشان خسته میشدند یا حتی میگفتند: «کاش آقای حسیبی زودتر بازنشسته شود یا برود تا ما یک نفسی بکشیم.» اما احمدآقا اینقدر حواسش بود که وقتی بعد از یک مأموریت طولانی نیروهایش را برمیگرداند، همه خانوادهها را به صرف جوجه دعوت میکند توی یک طبیعت دنج.
داستان همینجا تمام نمیشود و حتی برای خانمها هدیه میگیرد، تشکر میکند و ازشان میخواهد که اگر همسرانشان را مأموریت میبرد، حلالش کنند.#احمد_حسیبی#شهید_وطن 09:44 - 18 فروردین 1405