فروغی برجسته شد تا نقش انگلیس دیده نشود!
برخلاف روایتهایی که «محمدعلی فروغی» را ناجی حکومت پهلوی و عامل اصلی در به تختنشاندن محمدرضا پهلوی معرفی میکنند، اسناد معتبر تاریخی نشان میدهد فروغی در این جابهجایی قدرت عملاً هیچکاره بوده است. درواقع این بریتانیا بود که رضاشاه را کنار گذاشت و همزمان برای حفظ حکومت پهلوی، محمدرضا را جایگزین او کرد.
گروه فارس پلاس: روایت رایج در میان بسیاری از سلطنتطلبها از شهریور ۱۳۲۰، روایتی ساده و تا حد زیادی افسانهای بوده است.سلطنتطلبان مدعیاند که رضاشاه قربانی دشمنی بریتانیا شد و انگلیسیها او را از سلطنت برکنار و از ایران تبعید کردند.اما بررسی گزارشهای تاریخی، تصویر متفاوتی از این ماجرا ارائه میدهد؛ مرور استاد معتبر تاریخی به ما نشان میدهد که اتفاقاً انگلستان با یک سیاستورزی موذیانه، هرچند رضاشاه را برکنار کرد، اما در عوض حکومت پهلوی را حفظ کرد و آن را در قدرت نگه داشت. در کتاب «گذشته چراغ راه آینده است» آمده است: «قبل از آنکه نیروهای متفقین وارد تهران شوند، رضاشاه بنابه توصیه سفارت انگلیس از سلطنت کنارهگیری کرد و استعفاءنامه خود را تقدیم مجلس شورای ملی نمود.استعفاء و کنارهگیری از سلطنت برای او ضرورتی بود اجتنابناپذیر؛ زیرا ظلم و ستمی که در دوره بیست ساله حکومت خود به مردم ایران روا داشته بود... امکان ادامه فرمانروایی برای او باقی نگذاشته بود». (گذشته چراغ راه است، پژوهش از جامی، صفحه ۹۱.)در همین زمینه «یرواند آبراهامیان» استاد تاریخ در کالج باروخ و مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه نیویورک، در کتاب «تاریخ ایران مدرن» مینویسد: «سر ریدر بولارد، وزیر مختار بریتانیا که کمی بعد به مقام سفیر ارتقا یافت، در گزارشهای صریح و بیپردهاش نشان داده، متفقین حکومت رضاشاه را نگه داشتند.اما برای جلب دوستی مردم ایران که سخت به آن نیاز داشتند، برکناریاش را برنامهریزی کردند. به گزارش وی، ایرانیان از انگلیس انتظار داشتند که برای جبران هجوم به کشورشان حداقل آنان را از خودکامگی رضاشاه نجات دهند». (تاریخ ایران مدرن، یرواند آبراهامیان، صفحه ۱۸۲.)
در چنین شرایطی، رضاشاه به شخصیتی تبدیل شده بود که ادامه حضورش در رأس قدرت، نهتنها کمکی به تأمین منافع بریتانیا نمیکرد، بلکه میتوانست به عاملی برای تشدید نارضایتی عمومی و پیچیدهترشدن اوضاع ایران تبدیل شود.از سوی دیگر، کناررفتن رضاشاه الزاماً به معنای کنارگذاشتن کامل خاندان پهلوی نبود و حکومت دستنشانده پهلوی میتوانست حفظ شود.
پرفسور «محمدقلی مجد» مدرس مرکز خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، در کتاب «رضاشاه و بریتانیا» مینویسد: «انگلیسیها میخواستند موقعیت خود را در ایران حفظ کنند و مطمئن باشند که سابقه نکبتبار بیست سال گذشته، غارتها و وحشیگریها پاک میشود و یا تا آنجا که ممکن است پنهان میماند.این کار فقط با برکنار شدن رضاشاه و نشستن پسرش به جای او ممکن بود. فروغی را انتخاب کردند که ابزار همین سیاست باشد؛ همانگونه که رضاشاه در سال ۱۹۲۱ بود. انگلیسیها مصمّم بودند که با نجات رژیم پهلوی، شریک قدیمشان را از انتقامجویی و مجازات به دست مردم ایران نجات بدهند. انگلیسیها هنوز قصد نداشتند کسی را که این همه سال با وفاداری به آنها خدمت کرده بود، کاملاً دور بیاندازند.رضاخان را پس از اطمینان از اینکه حسابهای بانکیاش در لندن صحیح و سالم و قابل استفاده است، مخفیانه به بندر عباس بردند و در آنجا با امنیت و خیال راحت از بابت ثروت هنگفتی که از مردم ایران دزدیده بود، بر یک کشتی انگلیسی سوار کردند». (رضاشاه و بریتانیا، محمدقلی مجد، صفحه ۴۷۶.)
همچنین پرفسور مجد در ادامه کتابش نوشته: «سر ریدر بولارد، وزیر مختار انگلیس، در صحبتهایش با دریفوس، وزیر مختار آمریکا، برکناری رضاشاه و نشستن پسرش به جای او را به میل و اراده خود رضاشاه دانسته بود.تلگرامهایی که دریفوس درباره استعفاء رضاشاه و جانشینی پسرش به جای او ارسال کرده است، نشان میدهد که نه مردم ایران و نه فروغی، دستی در این کار نداشتند. اصلاً چطور میتوانستند دستی داشته باشند؟ ایران در اشغال کامل نظامی بود و دولت دیگر اقتداری نداشت.با فرار اکثر مسئولان دولتی و انحلال نیروهای مسلح، ژاندارمری و حتی پلیس دولت فروغی فقط بر روی کاغذ اعتبار داشت». (رضاشاه و بریتانیا، محمدقلی مجد، صفحه ۴۷۷.)
چرا نام «فروغی» اینقدر برجسته شده است؟با وجود اینکه روند انتقال قدرت ـ از رضاشاه به ولیعهدش محمدرضا ـ کاملاً توسط انگلیس صورت گرفت و هیچ شخص یا گروه دیگری در این طراحی دخالتی نداشت، همواره شاهد آن بودهایم که نام «محمدعلی فروغی» در این زمینه بسیار برجسته بوده است.
سلطنتطلبان در دهههای اخیر از یک سو و برخی چهرههای نزدیک به اصلاحطلبان در سالهای گذشته از سوی دیگر، همواره در فرایند برجستهسازی از محمدعلی فروغی بهعنوان بازیگر اصلی در این انتقال قدرت تلاشهای زیادی از خود نشان دادهاند.سلطنتطلبان برای اینکه انگلیسیبودنِ حکومت پهلوی ـ حتی پس از کنار گذاشتن رضاشاه و به قدرت رساندن محمدرضا ـ را انکار کنند و به حاشیه ببرند، همواره ادعا کردهاند که فروغی با سیاستورزی توانست نظر متفقین را برای ادامه حیات حکومت پهلوی جلب کند.به عبارتی میتوان گفت که فروغی نقش ظاهری را ایفا کرده و این بریتانیا بوده که در پشت پرده، شرایط را برای جانشینی محمدرضا فراهم ساخته است.
فروغی در این معادله بیش از آنکه صاحب نقش مستقل باشد، چهرهای واسطهای بود؛ چهرهای که در بزنگاه شهریور ۱۳۲۰ عملاً در جایگاه تأمینکننده منافع بریتانیا و تنظیمکننده انتقال قدرت مطابق خواست انگلیسیها ظاهر شد.همچنین افرادی نظیر موسی غنینژاد، صادق زیباکلام و امثالهم، از فروغی بهعنوان بک مذاکرهکننده قوی یاد کردهاند؛ بهگونهای که فروغی در شرایط اشغال نیز توانست با بهکارگیری دیپلماسی و مذاکره با طرف مقابل، محمدرضا پهلوی را جایگزین پدرش کند و او را به قدرت برساند.
اینکه سلطنتطلبها میکوشند با برجسته کردن فروغی ـ که طبق اسناد تاریخی نقشی در روند انتقال قدرت نداشت ـ دستنشاندهبودن حکومت پهلوی را انکار کنند، تا حدودی قابل درک است.اما اینکه برخی جریانها در داخل کشور نیز تلاش میکنند تا از فروغی یک قهرمان بسازند و در مطبوعات وابسته به خود از وی با عناوینی چون «منجی وطن» و «نگهبان ایران» نام ببرند، شاید جای تعجببرانگیز باشد، اما این موضوع هم قابل درک است.
میتوان اینگونه برداشت کرد که برخی محافل که تنها نقشه راهشان «مذاکره» است، سعی دارند تا محمدعلی فروغی را ـ البته به غلط ـ بهعنوان یک مذاکرهکننده خبره که میتواند معادلات قدرت را تغییر دهد، به افکار عمومی عرضه کنند؛ بلکه از این طرق بتوانند به مولفهای تحت عنوان «مذاکره» رنگ و لعاب دهند.
با دنبال کردن صفحه فارس پلاس، از بهروزترین تحلیلها در حوزه سیاست داخلی و خارجی باخبر شوید. 22:07 - 7 شهریور 1405