لیبی؛ درس عبرتی برای موافقان مذاکره با آمریکا
ماجرای اعتماد قذافی به آمریکاییها و تعطیلی برنامهٔ هستهای لیبی برای جلب اعتماد غربیها و مذاکره با آنها، میتواند درس عبرتی برای کشورهای دیگرِ جهان باشد.
گروه فارس پلاس: در هفتههای اخیر، پس از پافشاری برخی اشخاص و جریانات بر مذاکره با آمریکا، رهبر انقلاب در دیدار با فرماندهان نیروی هوایی به صراحت اعلام کردند که «مذاکره با آمریکا، مشکلات را حل نمیکند» و در گذشته نیز، ایشان بارها به بدعهدی آمریکاییها پرداختهاند. اما در ادامه، بد نیست که سرنوشت لیبی و اعتماد قذافی به آمریکاییها را مرور کنیم؛ سرگذشت لیبی و مذاکرات این کشور با آمریکاییها، تعطیل کردن زیرساختهای هستهای و منحل کردن تأسیسات موشکی و دفاعی لیبی برای جلب اعتماد آمریکا و غرب، به خوبی به ما نشان میدهد که مذاکره با آمریکا، به چه میزان می تواند مشکل آفرین باشد.
۲۱ دسامبر ۱۹۸۸، یک هواپیمای آمریکایی با ۲۵۹ مسافر که اکثر آنها آمریکایی بودند، در آسمان اسکاتلند منفجر میشود. آمریکا، لیبی را بهعنوان مقصر اصلی این حادثه معرفی میکند؛ حادثهای که در رسانهها به پروندۀ «لاکربی» معروف میشود. پس از آن، آمریکا از لیبی خواسته بود که دو تن از مأموران امنیتی خود را تحویل دهد؛ اما پاسخ قذافی به این درخواست، سکوت بود.
درواقع ماجرای لاکربی، بهانهای برای آمریکا بود که بتوانند از آن برای فشار به لیبی استفاده کنند؛ زیرا بعد از آنکه آمریکاییها پرونده لاکربی را به شورای امنیت سازمان ملل بردند، تازه درخواستهای دیگر آنها ـ همچون تحویل موشکها و تعطیل کردن زیرساختهای هستهای ـ آغاز شد.
در ۲۱ ژانویه ۱۹۹۹، قطعنامهای از سوی شورای امنیت صادر میشود که لیبی را موظف به همکاری با آمریکا میکند؛ همچنین دو ماه بعد، طی یک قطعنامۀ دیگر، به دولت لیبی دو هفته فرصت داده میشود تا با پذیرفتنِ مسئولیت انفجار لاکربی، مشمول تحریمهای همهجانبه نشود. در آن زمان، استفان هادلی، کارشناس امنیت ملی آمریکا، گفته بود که «ما مخالفان خودمان را از ارتباط با دنیا دور میکنیم؛ آنها در این انزوا لِه میشوند. مگر اینکه بخواهند با ما به زبان خودمان حرف بزنند».
۲۰ ماه بعد، قطعنامه ۸۸۳ شورای امنیت، علیه لیبی ـ که شامل توقیف اموال و داراییهای لیبی میشد ـ صادر شد. درواقع آمریکا با تحریم اقتصادی و تهدید نظامی، لیبی را تحت فشار قرار داد. پس از اینها، در سال ۱۹۹۹، تغییر رفتارهای لیبی در مقابل آمریکا آشکار شد و از همین نقطه اضمحلال حکومت قذافی شکل گرفت. قذافی پذیرفته بود که در ازای هر فرد کشتهشده در حادثه لاکربی، مبلغ ۱۰ میلیون دلار بپردازد که جمعاً دو میلیارد و هفتصد میلیون دلار میشد.
اما بعداز آنکه شورای امنیت سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۰۳، تحریمهای لیبی را لغو کرد، آمریکا هرگز حاضر به لغو تحریمهای یکجانبۀ خود نشد. حتی آمریکاییها غرامت پرداختشده از سوی لیبی ـ برای حادثه لاکربی ـ را کافی نمیدانستند و قذافی نیز با افزایش غرامت، موافقت کرده بود. قذافی بههیچوجه نمیدانست که زیادهخواهی آمریکا، پایان ندارد.
هر چهقدر که لیبی کوتاه میآمد و عقب میرفت، آمریکاییها جلوتر رفته و توقعات بیشتری مطرح میکردند. آمریکاییها بعداز دیدن ضعف و انفعال قذافی، خواستار تعطیلی برنامۀ هستهای لیبی شده بودند.حتی جان بولتون، نمایندۀ وقت آمریکا در سازمان ملل، دراینباره گفته بود: «این امکان وجود دارد که لیبی با اقدامات احتمالی در جهت گسترش سلاحهای شیمیایی، توافق را نقض کند».
اما خواستههای زیادهخواهانۀ انگلیس و آمریکا از لیبی بیشتر میشد؛ آنها خواهانِ «دست کشیدن لیبی از هر نوع برنامه هستهای» بودند. همینطور که غربیها لیبی را تهدید میکردند، «لغو تحریم» را نیز به قذافی وعده میدادند. جرج بوش، رئیسجمهور وقت آمریکا، گفته بود: «اگر لیبی حُسن نیت نشان بدهد، در آینده روابط بهتری با آمریکا خواهد داشت».
قذافی در نهایت، همۀ خواستههای آمریکا را انجام داد و پذیرفت که نه تنها تجهیزات هستهای و شیمیایی خود را تسلیم کند، بلکه با امضاء پروتکل الحاقی، نظارتهای بیشتر آژانس انرژی اتمی و بازرسان را نیز پذیرفت.قذافی حتی حاضر شد که بُرد موشکهای لیبی را به ۳۰۰ کیلومتر کاهش دهد. غربیها نیز از وی تمجید کردند و حتی نخستوزیر انگلیس گفته بود که این تصمیم از سوی قذافی، شجاعانه است.
قذافی طی ۹ ماه برای اعتمادسازی، اقدامات گستردهای انجام داد و تأسیسات هستهای خود را به آمریکا فرستاد. اما عجیبترین اقدام لیبی، انهدام تمامیِ تجهیزات مرتبط با موشکهای اسکاد ۳۰۰ بود.
اما با وجود همۀ این اقدامات قذافی در جهت اعتمادسازی، آمریکا هیچ یک از تحریمهای خود علیه لیبی را لغو نکرد. حتی وزیر انرژی آمریکا در آن زمان، گفته بود که اینها فقط ۵ درصد از خواستههای آمریکا بود که لیبی برآورده کرده است. جالب است که «بوش» گفته بود: «امیدوارم رهبران دیگر کشورها از لیبی عبرت بگیرند!».
بعداز همه این پیشآمدها، معاهدهای در سال ۲۰۰۶ بین لیبی و انگلیس امضاء شد. انگلیس تضمین کرده بود که در صورت حمله احتمالی به لیبی، از این کشور دفاع خواهد کرد. اما در سال ۲۰۱۱، همزمان با بالا گرفتنِ ناآرامیها و به خیابان آمدنِ مردم برای اعتراض علیه قذافی، نیروهای ناتو به لیبی حمله کردند. بدتر از همه انگلستان بود که متعهد شده بود از قذافی و حکومتِ وی دفاع کند؛ چرا که انگلیس هم در میان نیروهای مهاجم حضور داشته و لیبی را بمباران کرد.
درواقع اعتمادِ قذافی به غربیها و از بین بردن زیرساختهای دفاعی لیبی برای جلب رضایت آمریکا، دست نیروهای ناتو را برای نابود کردن لیبی باز گذاشت و در طی حملات ناتو، زیرساختهای لیبی نیز از بین رفتند.
کاندولیزا رایس، وزیر امورخارجه وقت آمریکا، بعداز نابود کردن لیبی گفته بود: «همانطور که سال ۲۰۰۳ نقطه عطف تاریخی برای مردم لیبی بود، سالهای دیگر میتواند نقطه عطفی برای مردم ایران و کره شمالی باشد». درواقع این نقطه عطف، همان کوتاه آمدن قذافی و اعتماد وی به آمریکاییها بود.
لیبی به سال یخی بود که با اتش مذاکره کم کم آب شد.
با دنبال کردن صفحه فارس پلاس، از بهروزترین تحلیلها در حوزه سیاست داخلی و خارجی باخبر شوید. 16:29 - 27 بهمن 1403