شاه مقامات کارآمد و لایق را دوست نداشت
به گفتهٔ بسیاری از مقامات دوره پهلوی، محمدرضا شاه در طول حکومت خود، هیچگاه به افراد کارآمد اجازه دخالت در امور کشور را نمیداد؛ به این دلیل که اگر افراد کارآمد بر سر کار میآمدند، با عملکرد خوبِ خود، میتوانستند محبوب شوند به همین دلیل شاه آنها را برکنار میکرد.
شاه هیچوقت فرماندۀ قوی، محبوب و مبتکر نمیخواست
سپهبد خلبان شاپور آذربرزین، آخرین جانشین نیروی هوایی شاهنشاهی، چنین اظهار داشته است: «شاه در انتخاب فرماندهان هیچوقت آدم قوی نمیخواست، هیچوقت. آدم محبوب هم نمیخواست. ابداً. مبتکر هم نمیخواست. میگفت همینکه من میگویم، بُکنید».منبع: کتاب فرماندهی و نافرمانی، خاطرات سپهبد خلبان شاپور آذربرزین، به کوشش حسین دهباشی، صفحه ۱۱۵.
افراد کارآمد باب میل اعلیحضرت نبودند
پرویز راجی، آخرین سفیر شاه در لندن، در کتاب خاطرات خود، ماجرای برکناری تیمسار فریدون جم را از فرماندهی ستاد ارتش، چنین بیان میکند: جَم میگفت: «مستشاران آمریکایی در ایران همیشه در گفتگوهایشان با شاه از من تعریف میکردند؛ ولی یک روز ژنرال زایتس، فرمانده مستشاران آمریکایی در ایران، با لبخندی به من گفت که امروز بوسه مرگ را نثارت کردم و موقعی که مفهوم این جمله را از او پرسیدم، جواب داد: در ملاقات با شاه به او گفتم که «جَم» بهترین ژنرال ارتش ایران است». تیمسار جم پس از بیان این عبارت، با حالتی غمزده ادامه داد: «از آن روز به بعد اوضاع دگرگون شد و بهصورتی در آمد که دست به هرکاری میزدم، به بنبست میرسیدم. شاه هر روز به دلیلی انگشت روی نارساییهای موجود در ارتش میگذاشت؛ ولی البته در هر مورد نیز موقعی که برای یافتن علت نارسایی، تحقیق و بررسی میشد، همیشه این نتیجه بهدست میآمد که تقصیر از من نبوده یا اگر هم دخالتی در آن داشتم، صرفاً مواردی بوده که قبلاً به تصویب شخص شاه رسیده است.
با وجود این مسائل، پیوسته شاهد بودم که جَو نامساعدی علیه من رو یه گسترش است و وضع بهشکلی در میآید که دیگر قادر نیستم بهسهولت دست به کاری بزنم. تا اینکه یک روز در جمع فرماندهان نظامی موقع صحبت راجعبه نارضایتی شاه از بعضی از واحدهای ارتش، خطاب به آنها گفتم: «ناخشنودی شاهنشاه از چنین مسائلی، هم از نظر شغلی و هم از نظر احساسی برایم فوقالعاده زجر آور است؛ چون من نه تنها شاهنشاه را فرماندهٔ خود میدانم، بلکه به او بهعنوان برادر خود نیز عشق میورزم». گفتن این جملهٔ بیضرر - حتی اگر از ته قلب هم نبوده - سرنوشت تیمسار جَم را دگرگون ساخت. به این ترتیب که اسدالله علم، وزیر دربار، در ملاقات کوتاهی با جم - قبل از شرفیابی او به حضور شاه - به وی گفت که شاه از بیمبالاتی او و اینکه شاه را برادر خود دانسته، شدیداً ناخشنود است. البته علم در این ملاقات به جم نگفت که بهتر است از مقام ریاست ارتش استعفاء بدهد، ولی به وی خاطرنشان ساخت که اگر قصد استعفاء دارد، شاه با تقاضایش موافقت خواهد کرد. جم صحبتهایش را با این عبارت به پایان برد که «وفاداری من نسبت به شاهنشاه، جای چون و چرا ندارد و همواره خود را مرهون الطاف شاهنشاه میدانم؛ ولی ضمناً هرگز موفق به یافتن پاسخی برای این سؤال نشدهام که واقعاً چه کار خطایی از من سر زده بود؟».پرویز راجی، تخت طاووس، صفحه ۱۱۰-۱۱۱.
همه فرماندهان و زیردستانش را در برابر هم قرار میداد
سپهبد آذربرزین درباره سیاست شاه نسبت به فرماندهانش، چنین میگوید: «اعلیحضرت سیاست قدیمی تفرقه انداز و حکومت کنِ خود را در مراحل سلطنت رها نکرد و پس از ماجرای مرگ ارتشبد خاتمی... این سیاست حتی شدیدتر شد... پادشاه ایران برای جلوگیری از شکلگیری هرگونه حرکتی ضد خود، تمام فرماندهان و زیردستانش را در برابر هم قرار میداد».شاداب عسگری، بهائیان نظامی در حکومت پهلوی دوم، کتاب الکترونیکی، صفحه ۳۳۶.
چیزی به نام هماهنگی وجود نداشت
علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد دوره پهلوی، درباره فقدان هماهنگی در ارتش چنین میگوید: «در ارتش نیز شاه هشیار بود کسی پایه قدرتی برای خود نسازد. فرماندهان نیروها و رئیس سازمان صنایع نظامی که خرید اسلحه از خارج را نیز به عهده داشت، مستقل از رئیس ستاد و بیهیچگونه هماهنگی با یکدیگر، با شاه در تماس بودند. همچنین سران پلیس و ژاندارمری که روی کاغذ تابع وزارت کشور بودند و رئیس ساواک که عنوان معاونت نخست وزیر را داشت، همه مستقیم به شاه گزارش میدادند و از او دستور میگرفتند. میان همه این مسئولان نیروهای نظامی، همچشمی و گاهی دشمنی وجود داشت و روی هم رفته چیزی که به آن بتوان نام هماهنگی و نظارت نهاد، در کار نبود».یادداشتهای علم، ویراستار علینقی عالیخانی، جلد ۱، صفحه ۸۱.
شاه دوست داشت قهرمان همه قصهها باشد
حسین فردوست، رئیس سازمان بازرسی شاهنشاهی نیز در خاطرات خود، میگوید: «محمدرضا پهلوی بهواقع تحمل نداشت که در کشور کسی برتر از او تصور شود. او حتی دوست نداشت در قصهها و افسانهها نیز، از او پیشی بگیرند. او دوست داشت قهرمان همه قصهها باشد».برگرفته از کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»، خاطرات حسین فردوست، صفحه ۲۹۱.
04:58 - 25 مهر 1403