اینجا ده‌ها میلیون نفر یک‌دل جانشان را فدای وطن می‌کنند

پویش «جان‌فدا» حالا دیگر به روایتی جمعی تبدیل شده از مردمی که با همه تفاوت‌ها، در یک نقطه به هم رسیده‌اند، نقطه‌ای به نام وطن. ثبت‌نام میلیون‌ها نفر در این پویش، تصویری روشن از آمادگی، تعلق و ایستادگی مردمی است که می‌گویند جانمان را برای وطن می‌دهیم.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: گاهی در میان هیاهوی خبرهای جنگ و روزهای دفاع از وطن، روایت‌هایی آرام و کم‌صدا شکل می‌گیرند، روایت‌هایی که از جنس زندگی‌اند. کافی است کمی دقیق‌تر نگاه کنیم تا ببینیم زیر پوست همین روزهای پراضطراب، امید با قوت جریان دارد‌.در نفس کشیدن دوباره دریاچه ارومیه، در صدای درس خواندن بچه‌ها در روزهای جنگ، در فریاد پیروزی روی تشک کشتی و در دل‌هایی که برای دفاع از وطن به هم گره خورده‌اند. این گزارش، روایت همین چراغ‌های روشن است.دریاچه ارومیه دوباره نفس کشید، چه نفسیصبح که از راه رسید، انگار خبری در باد پیچیده بود، خبری که از جنس امید بود. مردم کنار دریاچه ایستاده بودند، همان دریاچه‌ای که سال‌ها بود تصویرش بیشتر به خاطره شباهت داشت. دریاچه ارومیه، با آن پهنه سفید و ترک‌خورده‌اش، حالا دوباره رنگ گرفته بود، رنگ آبی.باران، بی‌وقفه و صبور، روزها باریده بود. قطره‌ها، یکی‌یکی، راهشان را پیدا کرده بودند به دل زمین، به رودها و بعد به آغوش دریاچه. حالا آب به بستر دریاچه آمده بود، نه در حد یک گودال یا لکه‌ای موقت، بلکه آن‌قدر که بشود دوباره به آن گفت «دریاچه».بررسی‌ها می‌گویند سطح آب به بالاترین میزان در چهار یا پنج سال اخیر رسیده. اما برای مردم، این فقط یک عدد نیست. این یعنی پرنده‌های مهاجر شاید دوباره برگردند، یعنی نمک کمتر در هوا، یعنی زمین نفس بکشد، یعنی امیدی که مدت‌ها زیر لایه‌های خشکی دفن شده بود، دوباره جوانه بزند.
مردم آمده‌اند کنار آب و خوشحال تماشا می‌کنند، کودکی کنار آب ایستاده و سنگی کوچک را به دریاچه می‌اندازد. موج‌های کوچک شکل می‌گیرند. شاید او هیچ‌وقت روزهای پرآب گذشته را ندیده باشد، اما همین موج‌های کوچک برایش کافی است تا باور کند اینجا هنوز زنده است.کلاس‌هایی که سقفشان دست خداستدر جایی دورتر، در میان کوه‌ها و دره‌های سبز شمال، داستان دیگری در جریان است، داستانی که قهرمانانش نه در میدان جنگ، که در دل روستاها ایستاده‌اند.مدرسه‌ها تعطیل شده‌اند. جنگ، اینترنت را ناپایدار کرده و خیلی از بچه‌ها حتی گوشی هوشمند ندارند. برای بعضی‌ها، درس خواندن تبدیل شده به آرزویی دور. اما اینجا، معلم‌ها تصمیم گرفته‌اند اجازه ندهند چیزی به این سادگی آینده بچه‌ها را خاموش کند.در کجور، حوالی چالوس، در خانه‌ها به روی کلاس باز شده است. اتاق‌های کوچک، حیاط‌ها، حتی ایوان‌ها، تبدیل شده‌اند به مدرسه. بچه‌ها با دفتر و مداد می‌آیند، کنار هم می‌نشینند و درس می‌خوانند. صدای معلم در فضای خانه می‌پیچد، جایی که شاید تا همین چند وقت پیش فقط محل زندگی بود، اما حالا شده محل ساختن آینده.در روستای حسن‌بگلو در آذربایجان شرقی قصه حتی رنگ شاعرانه‌تری به خود گرفته. معلمی، کلاسش را برده وسط طبیعت. بچه‌ها روی نیمکت می‌نشینند، زیر سایه درخت‌ها. تخته‌ای ساده، شاید تکه‌ای چوب یا حتی دفتر، ابزار آموزش است.باد آرامی می‌وزد، صدای پرنده‌ها می‌آید و میان این همه، صدای معلم که درس می‌دهد. اینجا دیگر دیواری نیست، سقفی نیست، اما چیزی هست که از هر کلاسی مهم‌تر است، اراده برای یاد دادن و یاد گرفتن. این کلاس‌ها شاید امکانات زیادی نداشته باشند، اما چیزی دارند که هیچ کمبودی نمی‌تواند آن را از بین ببرد، یعنی امید.
قهرمانی روی تشک، مردمی که همه جا دلیلی برای افتخار دارنددر میانه این روزها، ناگهان خبری می‌آید که لبخند به لب‌ها می‌آورد، خبری از جنس افتخار. هفته گذشته، در قرقیزستان، مسابقات کشتی قهرمانی آسیا برگزار شد. تیم‌های ایران، هم در کشتی آزاد و هم در فرنگی، با قدرت روی تشک رفتند. مبارزه کردند و در نهایت، قهرمان شدند.اما داستان فقط به قهرمانی تیمی ختم نشد. امروز خبر رسید که میلاد والی‌زاده به عنوان بهترین کشتی‌گیر آزادکار آسیا انتخاب شده. پیش از او هم هادی ساروی عنوان بهترین فرنگی‌کار را گرفته بود. این یعنی تک‌تک ستاره‌ها درخشیده‌اند تا تیم قهرمان شده.این قهرمانی‌ها برای مردمی که روزهای جنگ را قهرمانانه می‌گذرانند، نشانه‌ای است از اینکه در هر شرایطی باید ایستاد، جنگید و پیروز شد. کشتی‌گیران روی تشک، فقط برای خودشان مبارزه نمی‌کنند، آن‌ها نماینده مردمی هستند که می‌خواهند در همه میدان‌ها، دلیلی برای افتخار داشته باشند.
وقتی ۲۶ میلیون نفر یک دل، جانفدای وطن می‌شونداما شاید بزرگ‌ترین روایت این روزها، نه در یک دریاچه باشد، نه در یک کلاس و نه حتی روی تشک کشتی. بلکه در دل مردم جریان دارد.حدود یک ماه پیش، پویشی آغاز شد، «جان‌فدا». نامش ساده است، اما معنایش عمیق. مردم دعوت شدند که اگر لازم شد، برای دفاع از کشور، داوطلب شوند. کمتر کسی تصور می‌کرد استقبال تا این حد باشد. اما حالا، عددها خودشان حرف می‌زنند، بیش از ۲۶ میلیون نفر ثبت‌نام کرده‌اند.این یعنی ۲۶ میلیون داستان. ۲۶ میلیون انسان که هرکدام زندگی، خانواده، آرزو و دلبستگی دارند، اما در عین حال، آماده‌اند اگر لازم شد، از همه این‌ها بگذرند.جوانی که تازه کارش را شروع کرده، پدری که نگران آینده فرزندانش است، مادری که دلش هزار راه می‌رود، دانشجویی که رویاهای بزرگی در سر دارد… همه آمده‌اند و نامشان را نوشته‌اند.
شاید بسیاری از این آدم‌ها همدیگر را نشناسند، اما انگار همه یک حس مشترک دارند، حس تعلق. حس اینکه این خاک، این سرزمین، چیزی است که ارزش دفاع کردن دارد. این پویش یک تصویر است از مردمی که با همه تفاوت‌ها، در یک نقطه به هم می‌رسند.این چهار خبر که یکی از طبیعت می‌گوید، یکی از آموزش، یکی از ورزش و دیگری از مردم، یک نخ نامرئی همه آن‌ها را به هم وصل می‌کند، نخی به نام امید. شاید مهم‌تر از خود این خبرها، این باشد که بدانیم داستان‌های زیادی هست که می‌شود با لبخند تعریفشان کرد، با امید.#دریاچه_ارومیه#مدرسه_در_طبیعت#جنگ_۴۰_روزه#جانفدا#کشتی
06:30 - 27 فروردین 1405

0 بازدید