مردم ایستادهتر از همیشه؛ امروز نماز جمعه بوی مقاومت میداد
امروز جمعهای متفاوت در حرم امام رقم خورد، مردم نشان دادند که گذر زمان از داغها نمیکاهد و ارادهها را استوارتر میکند. در اربعین شهادت رهبرمان صفوف فشرده نماز و شعارهای آمیخته با یقین، روایتگر ملتی بود که ایستادهتر از همیشه، مسیر مقاومت را ادامه میدهد.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: این هفته نماز جمعه با عطر و بوی شهدا اجین شده بود. نماز جمعه در اربعین شهادت امام خامنهای و در حرم امام شهیدان برگزار شد، امروز پیکر چند شهید هم روی دستان نمازگزاران تشیع شد. خلاصه همه جا و همه چیز بوی شهادت میداد، حتی شعارهای مردم.شهید کمال خرازی از جمله این شهدا بود که مردم مقاوم تهران با شکوه خاصی او را بدرقه کردند، این شهید هم برای آخرینبار حرم رهبر کبیر انقلاب را زيارت کرد. برخی جوانان خصوصا دهه هشتادی ها شهید کمال خرازی را نمیشناختند اما عاشقانه این شهید عزیز را بدرقه کردند.مردم همه جوره پای کار بودند، عدهای در ماشینهای شخصی تعدادی آب معدنی و شکلات یا لقمه و چیزهای دیگری آورده بودند و از نمازگزاران پذیرایی میکردند، البته خودروهای بزرگ یخچال دار جلوی دربهای بیرونی حرم مستقر بودند و به مردم آب خنک میدادند.خلاصه که امروز حالوهوایی متفاوت داشت، نه از جنس اندوه برای رهبر شهیدمان، بلکه آمیخته با صلابت و ایستادگی. از همان ساعتهای ابتدایی، جمعیت از مسیرهای مختلف به سمت صحن و شبستان اصلی حرم حرکت میکردند، خانوادهها در کنار هم، جوانها پرچم در دست و پیرمردهایی که با قدمهای آهسته اما ارادهای محکم، خودشان را به صفوف نماز میرساندند.
پرچمهای سهرنگ ایران در میان جمعیت موج میزد و در کنارشان، پرچمهای حزبالله قهرمان، فلسطین و لبنان هم به چشم میخورد و یا پرچمهایی که بر رویشان جملات و شعارهایی از جنس عهد و ادامه راه نوشته شده بود.صدای همهمه مردم، با لبخندهای آرام و نگاههای مطمئن، فضای حرم را پر کرده بود. هرکس آمده بود تا به نوعی حضورش را معنا کند، یکی با شعار، یکی با سکوت و دیگری فقط با ایستادن در کنار دیگران.شعارها کمکم اوج گرفت، اما جنسشان با همیشه فرق داشت، در آنها بیشتر از خشم، نوعی اطمینان و اعتماد به چشم میآمد.این همه لشکر آمده، به عشق رهبر آمدهتو رستم تهمتنی، بزن که خوب میزنیای رهبر شهیدم راهت ادامه دارددست خدا عیان شد، خامنهای جوان شددر میان جمعیت، با جوانی که پرچم ایران را روی شانهاش انداخته بود همصحبت شدم. چهرهاش آرام اما مصمم بود. میگفت که آمدهایم که هم با رهبر جوانمان بیعت کنیم و هم بگوییم کماکان در خیابان میمانیم و سنگرمان را قویتر از قبل حفظ میکنیم.حضور خانوادگی اما چیز جدیدی نیست، این خانوادهها بیش از چهل روز است که در میدان هستند، با فرزندان خردسال و یا حتی نوزاد، اینجا هم پدری دست پسر کوچکش را گرفته بود. پسر هم پرچم کوچکی در دست داشت و با دقت به اطراف نگاه میکرد و شعارها را زیر لب تکرار میکرد، از او پرسیدم چرا آمدهای؟ با لبخند لحن کودکانه گفت: چون همه اومدن… ما هم باید بیایم.
اما حضور چند نوجوان هم سن و سال و با نشاط که با سرعت در حال ورود به حرم بودند نظرم را جلب کرد، گفتم چگونه به اینجا آمدهاید، یکی از آنها با خنده گفت که با مترو آمدهایم، بقیه هم خندیدند، گفتم منظورم این است که چه شد که به نماز جمعه آمدید؟ گفت ما هر شب هستیم در محلمان در تجمعات حضور داریم، الان هم باید میآمدیم و آمدیم، راه میرفتند و شعار میدادند با سرعت وارد حرم شدند، قصد داشتند به هر قیمتی شده تا نزدیک جایگاه بروند.فضای حرم، ترکیبی از آرامش و حرکت بود. برخی نشسته بودند و زیر لب دعا میخواندند و ذکر میگفتند برخی در حال گرفتن عکس از جمعیت بودند و برخی دیگر، در حلقههای کوچک، با هم صحبت میکردند. اما در میان همه اینها، یک حس مشترک موج میزد، حس بودن و ماندن در یک مسیر مشترک. تا اینکه خطبهها آغاز شد و پس از آن نماز.صفوف نماز که شکل گرفت، نظم جمعیت بیشتر به چشم میآمد. مردم شانهبهشانه هم ایستاده بودند، تکبیرالاحرام را که حجتالاسلام حاج علی اکبری گفت، موجی از سکوت باصلابت در فضا نشست. سکوتی که نه از غم، بلکه از تمرکز و یقین میآمد، یقین به مسیری که قرار است ادامه پیدا کند.شکوه حضور مردم بیش از پیشبینیهای مسئولان بود، در همان ساعات اولیه صبح حرم مطهر امام مملو از جمعیت شد و تقریبا یک ساعت پیش از شروع نماز صحن اصلی حرم هم پر از جمعیت شد و سایر نمازگزاران بیرون از حرم صفهای نماز را تشکیل دادند.
سیل جمعیت به قدری بود که صفوف نماز در محوطههای بیرونی حرم و در جاهایی تشکیل شد که سیستم صوتی وجود نداشت و هنگام نماز برخی با فاصله معین نقش مکبر را داشتند و با صدای رسا تکبیر میگفتند تا نمازگزاران بیرون هم بتوانند در اتصال با دیگر صفوف نماز را به جماعت بخوانند.نماز که به پایان رسید، برخلاف بسیاری از مراسمها، جمعیت بهسرعت متفرق نشد. خیلیها همانجا ماندند، انگار این حضور را باید کمی بیشتر حفظ میکردند. صدای شعارها دوباره بلند شد، اما اینبار هماهنگتر و محکمتر. پرچمها در هوا بالا رفت و جمعیت، یکصدا، بر ادامه مسیر تأکید کرد.در مسیر خروج، مادری را دیدم که همراه دو فرزندش آرام قدم میزد. از او پرسیدم حسوحالش از حضور در این مراسم چیست. گفت که «اینجا آدم میفهمه که تنها نیست. وقتی این همه آدم رو میبینی که با هم ایستادن، دیگه ترسی نمیمونه.» فرزندش هم در حالی که پرچمش را بالا گرفته بود، گفت که آره ما قویایم، جنگ رو هم بردیم.شاید همین جمله کوتاه، خلاصه تمام حالوهوای امروز بود.حرم در امروز فقط محل برگزاری یک نماز جمعه نبود، صحنهای بود از نمایش همبستگی، از بازتعریف امید و از تکرار یک پیام روشن، راهی که با باور آغاز شده، با رفتن و شهادت افراد متوقف نمیشود. مردم آمده بودند تا نشان دهند که ایستادگی، فقط یک شعار نیست، یک انتخاب است، یک تصمیم جمعی است.و این تصمیم، در نگاهها، در قدمها و در صداهایی که هنوز در فضا میپیچید، بهوضوح دیده میشد، این راه و نهضت ادامه دارد، چون مردم ایستادهاند.#جنگ_رمضان #رهبر_شهید #نماز_جمعه#مقاومت 18:09 - 21 فروردین 1405