زنگ آخری که هنوز نخورده است
در روزی که نام معلم با یاد شهید مطهری و معلمان شهیدی گره خورده که حتی در لحظه خطر، دانشآموزانشان را رها نکردند، در گوشهای از محل تجمع مردم بردسیر، کلاسی کوچک زیر نور گوشی برپا شد؛ کلاسی که میان شلوغی جمعیت ادامه پیدا کرد.
خبرگزاری فارس _ کرمان: از شهید مطهری که نامش با اندیشه، آموزش و روز معلم گره خورده، تا معلمان مینابی که در لحظه خطر، دانشآموزانشان را در آغوش گرفتند و خود به شهادت رسیدند، معلمی در این سرزمین همیشه فراتر از یک شغل معنا شده است.روز معلم در تقویم، یادآور جایگاهی است که تنها به کلاس درس، تخته و کتاب محدود نمیشود. معلمی، در حافظه مردم، با مسئولیتپذیری، صبوری، تربیت و همراهی معنا پیدا کرده است؛ گاهی در قامت یک اندیشمند، گاهی در چهره یک مربی، گاهی در میدانهای سخت زندگی و گاهی در گوشهای ساده و بیادعا، میان شلوغی یک تجمع.
از مطهری تا معلمان شهید
در حافظه معاصر ایران، چهرههای بسیاری بودهاند که از مسیر آموزش، تربیت و فرهنگسازی، اثر خود را بر جامعه گذاشتهاند و هرکدام تصویری متفاوت از جایگاه معلم ارائه کردهاند.در صدر این نامها، شهید مرتضی مطهری قرار دارد؛ متفکری که سالروز شهادتش به نام روز معلم در تقویم ایران ثبت شده است. مطهری برای بسیاری، نماد پیوند علم، اندیشه، فلسفه و تربیت است؛ معلمی که آثارش سالها پس از شهادت نیز در فضای فکری و آموزشی کشور خوانده میشود و بر نسلهای مختلف اثر گذاشته است.در کنار او، شهید محمدعلی رجایی نیز از چهرههایی است که عنوان معلمی را تا بالاترین مسئولیتهای اجرایی کشور با خود حفظ کرد. رجایی پیش از آنکه به عنوان یک دولتمرد شناخته شود، دبیر ریاضی بود و جمله معروفش که من خود را یک معلم میدانم و بس، همچنان یکی از ماندگارترین توصیفها از هویت معلمی اوست.شهید محمدجواد باهنر نیز از جمله شخصیتهایی است که نامش با آموزش و پرورش گره خورده است. او سالها در حوزه تعلیم و تربیت، تدوین متون آموزشی و شکلدهی به ساختار فرهنگی مدارس نقشآفرینی کرد و از چهرههایی بود که آموزش را نه صرفاً انتقال دانش، بلکه بستری برای تربیت نسل آینده میدانست.در میان معلمان شهید، نام شهید محمدابراهیم همت نیز جایگاه ویژهای دارد؛ معلمی که پیش از حضور در سالهای دفاع مقدس، تجربه کلاس درس را پشت سر گذاشته بود و بعدها همان روحیه تربیتی و اخلاق معلمی را در میدان جهاد و فرماندهی ادامه داد. همت برای بسیاری از همرزمانش، تنها یک فرمانده نبود؛ معلمی بود که با رفتار، صبوری و منش خود اثر میگذاشت.
شهید محمد بهشتی نیز از دیگر چهرههایی است که نگاه تربیتی و کادرساز او در تاریخ معاصر برجسته مانده است. او تربیت انسانهای متعهد، آگاه و متخصص را یکی از مهمترین نیازهای جامعه میدانست و در فعالیتهای آموزشی، فرهنگی و تشکیلاتی خود، بر نقش معلم در پرورش نیروی انسانی تأکید داشت.این نامها، هرکدام از مسیری متفاوت، یک معنا را یادآوری میکنند؛ اینکه معلمی تنها یک شغل اداری نیست، بلکه مسئولیتی انسانی، فرهنگی و اجتماعی است. از اندیشه شهید مطهری تا سادگی رجایی، از تلاش آموزشی باهنر تا منش تربیتی همت و نگاه کادرساز بهشتی، مفهوم معلمی در ایران بارها در چهرههایی تجلی یافته که اثرشان از دیوار کلاس فراتر رفته است.
کلاس در دل هیاهوی شهر
اما گاهی برای دیدن معنای معلمی، لازم نیست سراغ قابهای رسمی رفت. کافی است در میان هیاهوی یک شهر، چند لحظه کنار صحنهای ساده بایستی؛ صحنهای که بیآنکه ادعایی داشته باشد، بخش مهمی از حقیقت معلمی را نشان میدهد.در محل تجمع مردم شهر بردسیر، میان رفتوآمد جمعیت، صدای بلندگوها، گفتوگوهای مردم و جنبوجوش موکبها، صحنهای ساده اما تأملبرانگیز دیده میشود؛ صحنهای که شاید در نگاه اول میان شلوغی اطراف گم شود، اما چند لحظه مکث کافی است تا معنایش خودش را نشان دهد.کلاس درس پشت یک موکبپشت یکی از موکبها، چند دانشآموز دور معلم خود نشستهاند. دفتر و برگه در دست دارند و معلم، میان آنها، با نور گوشی تلفن همراه کمک میکند تا نوشتهها و برگهها خوانده شود. نور صفحه گوشی روی دفترها میافتد و کلاس کوچک، در همان تاریکی شب، شکل میگیرد.اینجا نه نیمکتی هست، نه تختهای و نه زنگ کلاسی؛ اما درس برقرار است. از همان ابتدا هوا تاریک بوده و نور محیط برای خواندن و نوشتن کافی نیست، بااینحال کلاس کوچک پشت موکب تعطیل نمیشود. دانشآموزان، با وجود صدای جمعیت و رفتوآمدهای اطراف، حواسشان به حرفهای معلم است. یکی سؤال میپرسد، معلم مکث میکند، برگه را جلوتر میآورد و دوباره توضیح میدهد؛ آرام، بی عجله و باحوصله.
کلاسی که هر شب برپا میشود
در این کلاس کوچک، از شبهای اول، از ابتدای تجمع تا پایان آن، دانشآموزان فرصتی پیدا میکنند، اشکالاتشان را میپرسند و اجازه نمیدهند درس، زیر سایه شلوغیها و رفتوآمدها جا بماند؛ در همان چند دقیقه، پشت یک موکب و زیر نور گوشی، درس دوباره بچهها را دور معلمشان جمع میکند.
روایت ساده یک پدر
میان همان جمعیت، پدری که متوجه ثبت تصاویر میشود، جلو میآید و با لحنی ساده میگوید: ببخشید، دختر منم توی عکسها هست؟ اگه هست، میشه برام بفرستید؟ کمی بعد، وقتی نگاهش دوباره به حلقه کوچک دانشآموزان و معلمشان میافتد، اضافه میکند: معلمشان فقط به کلاس مجازی اکتفا نکرده. شبها هم میآید که اگر بچهها اشکالی دارند، حضوری برایشان توضیح بدهد. واقعاً دلسوز است.همین چند جمله کوتاه، از هر توضیحی واقعیتر است. نشان میدهد آن قاب ساده، فقط یک تصویر خبری نیست؛ بخشی از زندگی خانوادههایی است که بچههایشان در همان شلوغی، دفتر به دست نشستهاند و درس را رها نکردهاند.وقتی معلمی در سکوت ادامه دارددر ظاهر، اتفاق بزرگی رخ نداده است؛ چند دانشآموز، چند دفتر، یک معلم و نوری که از صفحه گوشی روی برگهها افتاده. اما ارزش این صحنه درست در همین سادگی است. گاهی معنای معلمی نه در مراسم رسمی و سخنرانیها، بلکه در همین لحظههای بیادعا دیده میشود؛ وقتی معلم، بیآنکه منتظر دیدهشدن باشد، کار خودش را انجام میدهد.
این کلاس زنگ آخرش هنوز نخورده است
در میان شلوغی تجمع، جایی که هرکس مشغول کاری است، این معلم و دانشآموزانش آرام و بی حاشیه درس را ادامه میدهند؛ انگار زنگ آخر هنوز نخورده است و تا وقتی سؤالی در ذهن بچهها باقیمانده، کلاس تمام نمیشود.شاید همینجا بتوان معنای واقعی معلمی را دوباره دید؛ کلاس انسانسازی، کلاسی است که هنوز زنگ آخرش نخورده است و ادامه دارد.
14:03 - 3 مه 2026