روز کارمند و چیزی فرا تر از یک تبریک معمولی
ساختارهای رایج در مدیریت، کارمندان را صرفاً به عنوان ابزارهایی برای پیشبرد اهداف اقتصادی و افزایش سودآوری سازمان در نظر میگیرند. در این نگاه تعهد سازمانی تنها با شاخصهای کمی مانند ساعات حضور فیزیکی یا میزان تولید در یک ماه سنجیده میشود و پیامدهای این ساختار بر زندگی شخصی افراد کاملاً نادیده گرفته میشود. اما بازنگری در مدیریت منابع انسانی نشان میدهد که خانوادههای کارمندان، ذینفعان پنهان اما اصلی هر سازمان اقتصادی هستند. تصمیمات مدیران و فرهنگ حاکم بر محیط کار به صورت مستقیم در فضای خانههای شاغلان بازتولید میشود و این تصور که میتوان مرزهای محکمی میان بوروکراسی اداری و حریم خصوصی ایجاد کرد در عمل غیرممکن است.بررسیهای مبتنی بر مطالعات سازمانی نشان میدهد که فشار کار و نبود انعطافپذیری در بسیاری از سازمان ها چگونه تعادل میان کار و زندگی را در جوامع شهری برهم میزند. کارمندی که پس از تحمل یک روز کاری پرفشار و گذراندن زمان طولانی در ترافیک سنگین به خانه بازمیگردد بخش عمدهای از توان فیزیکی و روانی خود را از دست داده است. در چنین شرایطی او انرژی عاطفی لازم برای شنیدن دغدغههای همسر یا تعامل عمیق با خانواده را ندارد. این فرسایش روزمره نهاد خانواده را از یک پناهگاه امن به یک استراحتگاه موقت برای خوابیدن و بازیابی انرژیِ فردا تبدیل میکند و به مرور زمان به گسستهای عاطفی پنهانی میانجامد که بنیانهای ارتباطی زن و شوهر را سست میکند.این خستگی هر روزین بیش از همه خود را در رابطه با فرزندان نشان میدهد. کودکی خردسال که ساعات طولانی در انتظار بازگشت والدین بوده، با پدر یا مادری مواجه میشود که رمقی برای بازی یا مشارکت در دنیای کودکانه او ندارد.
انتقال تنشهای ناشی از یک محیط اداری و اضطرابهای شغلی به فضای خانه کودک را در معرض آسیبهای روانی دنیای بزرگسالان قرار میدهد. در این چرخه معیوب خانواده به صورت ناخواسته قربانی مناسبات کاری میشود و فرزندان میآموزند که نیازهای عاطفی آنها همواره در اولویتی پایینتر از الزامات شغلی و جلسات کاری والدینشان قرار دارد و این مسئله به مرور حس ارزشمندی را در آنها از بین میبرد.توسعه سیاستهای دوستدار خانواده در محیطهای کاری نیازمند عبور از قوانین خشک اداری و ورود مفاهیم اخلاقی به رفتار سازمانی است. سازمانی که فضایل اخلاقی مانند همدلی، انصاف و احترام به کرامت انسانی را در ساختار خود نهادینه میکند صرفاً به دنبال استخراج حداکثری توان فیزیکی نیروی کار نیست. گرچه از توجه به خروجی ملموس در محیط کاری نباید چشم پوشید اما همزمان باید این توجه را به مفهوم خانواده و اقتضائات زندگی انسانی هم داشت. در چنین رویکردی سازمان میپذیرد که آرامش روانی در محیط خانه پیشنیاز قطعی برای بهرهوری، خلاقیت و وفاداری سازمانی است. مدیران در این سیستم مبتنی بر فضیلت، به جای ایجاد فشار مضاعف تلاش میکنند با درک شرایط زیسته کارکنان و ارائه انعطافپذیری در ساعات کاری از بار روانی آنها بکاهند تا چرخه انتقال تنش به کانون خانواده کم تر شود.در این میان پرداختن به این چالشها نیازمند تغییر زاویه دید و کار دقیق رسانهای است. برنامههای تحلیلی تلویزیون در مناسبتهایی مانند روز کارمند عموماً بر مطالبات صنفی و دستمزدها تمرکز میکنند و جایگاه نهاد خانواده در این میان کاملاً خالی است.
طراحی چارچوبهای گفتگومحور و دعوت از کارشناسان برای بررسی پیوند میان مدیریت استراتژیک منابع انسانی و سلامت خانواده، میتواند این مسئله را از یک دغدغه حاشیهای به متن سیاستگذاریهای کلان بیاورد. هنگامی که مدیران به این درک راهبردی برسند که سلامت اقتصاد کلان در گرو پایداری نهاد خانواده است روز کارمند از یک تقویم تشریفاتی به فرصتی برای بازنگری در آییننامههای حمایتی تبدیل خواهد شد.
08:15 - 4 شهریور 1405