چرخش تاریخی به‌سوی جهانی‌زدایییان شوئه‌تونگ، استاد برجسته علوم انسانی دانشگاه چینگ‌خوا، در کتاب جدید خود با عنوان «نقطه عطف تاریخ: نظم و آرایش بین‌المللی ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۵» آینده نظام بین‌الملل را در افقی ده‌ساله بررسی کرده است. موازنه قدرت چین و ایالات متحده در این دوره چگونه تغییر خواهد کرد و تاریخ به کدام سو می‌رود؟ متن پیش‌رو از گفت‌وگوی یان شوئه‌تونگ در برنامه «گفت‌وگوی چین» پایگاه خبری «جونگ‌گوا وانگ»، با ترجمه زهراسادات میرصفیان از زبان چینی به فارسی، که از سوی کانون مطالعات چین خانه اندیشه‌ورزان منتشر شده است.
مجری برنامه: چرا بازهٔ ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۵ را برای کتاب جدید انتخاب کرده‌اید؟ در پایان کتاب نیز پیش‌بینی‌های کتاب پیشین خود دربارهٔ سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۳ را ارزیابی کرده‌اید. دلیل این ساختار چیست؟یان شوئه‌تونگ: کتاب پیشین من، «اینرسی تاریخ»، به پیش‌بینی دورهٔ ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۳ اختصاص داشت. پس از آنکه امکان ارزیابی این دوره فراهم شد، انتشارات CITIC پیشنهاد کرد پیش‌بینی ده‌سالهٔ دیگری تدوین کنم. در آن زمان، آمریکا در آستانه انتقال قدرت بود و هنوز معلوم نبود چه کسی در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز می‌شود. از نیمهٔ دوم ۲۰۲۴، شرایط روشن‌تر شد و پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات نوامبر، جهت‌گیری سیاستی دولت بعدی آمریکا نیز تا حد زیادی قابل پیش‌بینی بود. نگارش کتاب را از اکتبر ۲۰۲۴ آغاز کردم و دورهٔ ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۵ را محور قرار دادم.دلیل اساسی انتخاب افق ده‌ساله این است که دانش کنونی بشر در حوزه روابط بین‌الملل برای پیش‌بینی‌های بسیار بلندمدت کافی نیست. هرچه افق زمانی از ده سال فراتر رود، دقت پیش‌بینی به‌شدت کاهش می‌یابد. رویدادهای امروز بر ده سال آینده اثر نسبتاً زیادی دارند، اما اگر از صد سال آینده سخن بگوییم، اثر رخدادهای کنونی بسیار کمتر خواهد بود. بنابراین، برای حفظ دقت، بازهٔ پیش‌بینی را به ده سال محدود کردم.
ارزیابی پیش‌بینی‌های «اینرسی تاریخ» نیز مستقیماً با ماهیت پیش‌بینی ارتباط دارد. هر پیش‌بینی باید افق زمانی مشخصی داشته باشد؛ درست مانند هواشناسی که باید مشخص شود بارندگی فردا رخ می‌دهد یا پس‌فردا. اگر فقط گفته شود «باران خواهد بارید»، اما زمان آن تعیین نشود، چنین پیش‌بینی‌ای ارزشی ندارد. پس از رسیدن زمان تعیین‌شده نیز باید میزان صحت آن سنجیده شود تا در صورت وجود اشتباه، روش پیش‌بینی اصلاح شود. پیش‌بینی بدون محدودیت زمانی و ارزیابی بعدی، دیگر پیش‌بینی نیست؛ به خیال‌پردازی تبدیل می‌شود.مجری: در پیوست کتاب صدها مورد از پیش‌بینی‌های قبلی خود را ارزیابی کرده‌اید. میزان دقت نسبتاً بالا بوده، اما قرار دادن پیش‌بینی‌ها در معرض ارزیابی، خود اقدامی شجاعانه است.یان شوئه‌تونگ: مسئله اصلی این نیست که پیش‌بینی‌های من درست از آب درآمده باشند؛ مهم‌تر آن است که موارد نادرست را بپذیریم. اگر نادرست بودن یک پیش‌بینی پذیرفته نشود، آن پیش‌بینی اعتبار خود را از دست می‌دهد.مجری: چرا معتقدید دورهٔ ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۵ در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد؟یان: عنوان کتاب شاید باعث سوءبرداشت شود. منظورم این نیست که تاریخ در ده سال آینده وارد نقطه عطف خواهد شد؛ معتقدم تاریخ از این نقطه عطف عبور کرده است. زمانی که پیش‌بینی قبلی را انجام دادم، جهان هنوز در چارچوب نظم بین‌المللِ مبتنی بر جهانی‌شدن قرار داشت، اما به باور من، در سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ تحولی اساسی رخ داد و مسیر تاریخ از «جهانی‌شدن» به‌سوی «جهانی‌زدایی» تغییر کرد.
این روند با دو رویداد آغاز شد: خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۷ و آغاز جنگ تجاری چین و ایالات متحده در ۲۰۱۸. اکنون حدود هفت تا هشت سال از آغاز این روند گذشته و جهان، به باور من، از این نقطه عطف تاریخی عبور کرده است. بنابراین دیگر نمی‌توان آیندهٔ روابط بین‌الملل را صرفاً با چارچوب فکری دوران جهانی‌شدن توضیح داد؛ باید زاویهٔ نگاه تغییر کند و روند آیندهٔ تاریخ از منظر جهانی‌زدایی بررسی شود.مجری: شما پیش‌بینی کرده‌اید که در دورهٔ دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، یا به‌طور کلی طی ده سال آینده، شکاف قدرت میان چین و آمریکا به‌تدریج کاهش می‌یابد، اما فاصله قدرت این دو کشور با سایر کشورها بیشتر خواهد شد. مبنای این ارزیابی چیست؟یان شوئه‌تونگ: مبنا، تفاوت قدرت کنونی چین و آمریکا با سایر قدرت‌های بزرگ و نرخ رشد قدرت آن‌ها در ده سال آینده است. اگر با وجود فاصلهٔ فعلی، قدرت کشورها با نرخ مشابهی رشد کند، شکاف بیشتر می‌شود؛ زیرا چین و آمریکا از پایهٔ قدرت بزرگ‌تری برخوردارند.امروز، جهان چین و آمریکا را دو ابرقدرت می‌داند. دونالد ترامپ مفهوم «G2» را مطرح کرده و پیت هگست نیز از این دوره به‌عنوان «عصر جدید تقابل ابرقدرت‌ها» یاد کرده است. جامعه بین‌المللی نیز هر روز بیشتر به این جمع‌بندی می‌رسد که تنها چین و ایالات متحده در جایگاه ابرقدرت قرار دارند. پرسش تعیین‌کننده این است که آیا طی ده سال آینده کشور دیگری می‌تواند به این جایگاه برسد؟بر پایه پیش‌بینی‌های کمّی من، شکاف قدرت میان سایر کشورها و چین و آمریکا همچنان بیشتر خواهد شد؛ زیرا به‌استثنای هند، نرخ رشد قدرت جامع ملیِ سایر قدرت‌های بزرگ، کمتر از نرخ رشد قدرت چین و آمریکا خواهد بود.
زمانی که هم پایهٔ قدرت کوچک‌تر باشد و هم نرخ رشد پایین‌تر، افزایش شکاف طبیعی است. هند شاید تنها استثنا باشد و احتمال دارد نرخ رشد آن اندکی از چین و آمریکا بیشتر باشد، اما پایهٔ قدرت هند همچنان بسیار کوچک‌تر است و حدود یک‌پنجم تا یک‌هفتم قدرت چین و ایالات متحده است. بنابراین، حتی اگر هند در ده سال آینده نرخ رشد کنونی خود را حفظ کند، قادر نخواهد بود شکاف مطلق با چین و آمریکا را کاهش دهد.مجری: شما از سال ۲۰۱۳ پیش‌بینی کرده بودید که چین و آمریکا به دو ابرقدرت جهان تبدیل خواهند شد. امروز هر دو عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد و دو اقتصاد بزرگ جهان‌اند و دولت ترامپ نیز بارها مفهوم «G2» را مطرح کرده است. این مفهوم را چگونه تفسیر می‌کنید؟یان شوئه‌تونگ: ابتدا باید معنای «G2» روشن شود. پیش از پایان جنگ سرد، اصطلاح «G + یک عدد» اساساً رایج نبود. این شیوهٔ نام‌گذاری از «G7» آغاز شد؛ هفت کشور توسعه‌یافته‌ای که مجموع تولید ناخالص داخلی آن‌ها بیش از ۵۰ درصد اقتصاد جهان را تشکیل می‌داد و معتقد بودند باید به‌صورت جمعی رهبری اقتصاد جهانی را بر عهده گیرند. بنابراین مفهوم «G + یک عدد» در اصل به «رهبری جمعی چند کشور» اشاره دارد. بعدها مفاهیمی چون «G20» و «G0» نیز شکل گرفتند؛ «G0» به جهانی اشاره دارد که در آن هیچ رهبری وجود ندارد.
با مطرح‌شدن «G2» از سوی ترامپ، این پرسش شکل گرفت که آیا منظور او رهبری مشترک چین و آمریکاست؟ با توجه به رابطه رقابتی دو کشور، رهبری مشترک جهان واقع‌بینانه نیست. ازاین‌رو، بسیاری به این نتیجه رسیدند که «G2» نه بیانگر رهبری مشترک، بلکه نشانهٔ شکل‌گیری یک ساختار دوقطبی در نظام بین‌الملل است. البته معتقدم زمانی که ترامپ این اصطلاح را مطرح کرد، احتمالاً هنوز چنین معنای روشنی در ذهن او وجود نداشت، اما امروز بسیاری آن را به همین معنا تفسیر می‌کنند.در کتاب سال ۲۰۱۳ خود پیش‌بینی کرده بودم که جهان حداکثر تا سال ۲۰۲۳ به ساختاری دوقطبی خواهد رسید. به نظر من، این ساختار در عمل از سال ۲۰۱۹ شکل گرفته بود و امروز دیگر دربارهٔ اصل این تحول، اختلاف‌نظرهای گذشته وجود ندارد.بنابراین، اکنون با یک واقعیت عینی مواجهیم: چه قدرت‌های بزرگ و چه کشورهای کوچک و متوسط باید ارزیابی خود از ساختار نظام بین‌الملل را بر اساس واقعیت‌های عینی تنظیم کنند؛ زیرا سیاست‌گذاری هر کشور بر ارزیابی بنیادی آن از ساختار نظام بین‌الملل استوار است. بازتاب گسترده سخنان ترامپ درباره «G2» نیز از همین مسئله ناشی می‌شود. درنهایت، پرسش اصلی همچنان این است: ساختار کنونی نظام بین‌الملل دوقطبی است یا چندقطبی؟
01:21 - 21 مهر 1405