از بازدارندگی هستهای تا بازدارندگی آبشیرینکنها▪️ حجت میانآبادی، مدیر اندیشکده رستار؛ استادیار، گروه مهندسی و مدیریت آب، دانشگاه تربیت مدرستشدید درگیریهای اخیر آمریکا، اسرائیل و ایران نشاندهنده گذار از جنگهای سنتی به جنگ زیرساختی میاندامنهای است. این مقاله، مفهوم جدیدی بهنام «بازدارندگی آبشیرینکنها» را معرفی میکند؛ رویکردی که در آن زیرساختهای آب با هدف ایجاد فلج استراتژیک سلاحسازی میشوند. با واکاوی آسیبپذیری آبشیرینکنهای خلیج فارس، این نوشتار نشان میدهد که چگونه هدف قرار دادن متقابل زیرساختهای آبی، نوعی «نابودی متقابل تضمینشده» (MAD) را در سطح منطقهای و زیرساختی بهویژه میان ایران و رژیم صهیونیستی ایجاد میکند. در همین حال، این اقدام هزینههای نامتقارن و غیرقابلپذیرشی را بر بازیگران خارجی مانند ایالات متحده تحمیل خواهد کرد. این جدیدترین نوع از «جنگ محیطی» است که معادلات امنیتی منطقه را به طور بنیادین تغییر داده و کشورها را به سمت طراحی چارچوبهای نوینی از بازدارندگی سوق میدهد تا از تبدیل شدن تنشها به جنگهای تمامعیار جلوگیری کنند. واقعیت این است که پس از حملات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، آبشیرینکنها دیگر صرفاً یک تأسیسات فنی و مهندسی نیستند؛ آنها اکنون به بازیگران کلیدی و تعیینکنندهای در امنیت غرب آسیبا تبدیل شدهاند.
۱- مقدمهرقابت استراتژیک بین محور آمریکا-اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران از نظر تاریخی از منشور موازنه نظامی متعارف و بازدارندگی هستهای مورد بررسی قرار گرفته است. با این حال، تشدید تنشهای اخیر، به ویژه حمله مستقیم به ایران در جریان مذاکرات، همراه با تشدید عملیاتهای پنهان و درگیریهای نیابتی، محدودیتهای چارچوبهای سنتی بازدارندگی را آشکار کرده است. همچنان که منطقه در مرز ناپایداری بین حملات محدود و جنگ تمامعیار قرار دارد، یک آستانه تشدید غیرسینتیک (غیرجنگی) بحرانی اما کمتر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته پدیدار شده است: تسلیحاتی کردن زیرساختهای غیرنظامی، بهویژه منابع آب.برای درک این پویایی، باید از مدلهای کلاسیک و استاندارد بازدارندگی نظیر بازدارندگی هستهای و نظریه بازیها در بازدارندگی فراتر رفت. در مفهوم پایه، بازدارندگی زمانی رخ میدهد که بازیگر «الف»، بازیگر «ب» را متقاعد کند که از انجام یک اقدام مشخص دست بردارد؛ زیرا به هر میزان که «ب» از این اقدام سود انتظار داشته باشد، هزینههای احتمالی و پیشبینیشده بسیار بیشتر خواهد بود.در منطقه غرب آسیا، جایی که خشکسالی یک واقعیت وجودی و چالشهای آبی یک بحران امنیتی است، زیان نهایی نه لزوماً از دست دادن سرزمین یا تجهیزات نظامی، بلکه از دست دادن دسترسی به منابع آب شیرین و تخریب امنیت آبی و در نتیجه آسیب جدی امنیت ملی است. در نتیجه، یک پارادایم نوین در این منطقه در حال شکلگیری است: «بازدارندگی آبشیرینکنها».
این مفهوم نشاندهنده یک مرز حیاتی در حمله آمریکا-اسرائیل به ایران در منطقه خلیج فارس است که به عنوان نوعی بازدارندگی میاندامنهای (Cross-Domain Detterence- CDD) عمل میکند، جایی که تهدید به تخریب محیطزیستی و زیرساختی، هزینههای انتقام نظامی سنتی را دور زده و نردبان تشدید تنش را به سمت تنشهای جدیتر تغییر میدهد.۲- چارچوبهای بازدارندگی: از متعارف تا میاندامنهایبازدارندگی در اساس «تمرین بازداشتن یا محدود کردن فرد و بازیگر — در سیاست جهانی، معمولاً یک دولت-ملت — از اقدامات ناخواسته، مانند یک حمله مسلحانه» است [۱]. این تلاشی برای شکل دادن به محاسبات و نحوه تفکر یک مهاجم بالقوه است تا گزینههای جایگزین را جذابتر از جنگ بداند. وقتی بازیگر بازدارنده تهدیدی را مطرح میکند، اثربخشی بازدارندگی به این است که به درک بازیگر مقابل از معنای احتمالی آن تهدید بستگی دارد.علاوه بر این، مفهوم امنیت از مفهوم ساده امنیت در دوران جنگ سرد به یک مفهوم درهمتنیده تغییر پیدا کرده است. امنیت ملی دیگر تنها به بحث امنیت نظامی محدود نمیشود؛ فراتر از بعد نظامی، امنیت ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی محیطزیستی را شامل میشود که آب و اقلیم نیز جزء آن است. براین اساس، چالشهای امنیتی معاصر نیازمند مفهومسازی گستردهتری از بازدارندگی هستند؛ مفهومی که از ابزارهای صرفاً نظامی فراتر رفته و اقدامات غیرنظامی و زیرساختهای حیاتی را در بر گیرد. این تکامل منجر به ظهور مفهوم «بازدارندگی میاندامنهای» (CDD) شده است. CDD شامل «استفاده از تهدیدهای یک نوع، یا ترکیبی از انواع مختلف، برای منصرف کردن هدف، از انجام اقدامات نوعی دیگر به منظور تلاش برای تغییر وضع موجود» است [۲].
مفهوم CDD به ویژه در زمینه استراتژیهای منطقه خاکستری و تهدیدهای ترکیبی (هیبریدی) مرتبط است، جایی که دولتها به دنبال بهرهبرداری از آسیبپذیریهای حریف در زیر آستانه نظامی متعارف هستند. ذات CDD در توانایی آن برای همگامسازی ابزارهای نظامی و غیرنظامی برای هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی —مانند نیروگاهها، تأسیسات پتروشیمی و پلها— نهفته است که شبکه درهمتنیدهای از سیگنالهای بازدارندگی ایجاد میکند که از دامنههای جغرافیایی و عملکردی سنتی فراتر میرود [۲]، [۳]. در این زمینه، هدف قرار دادن زیرساختهای آبی بویژه آبشیرینکن به عنوان شکلی از CDD ظهور پیدا میکند، جایی که دامنههای محیطزیستی، سایبری و سینتیک برای به خطر انداختن بقای یک دولت وحاکمیت با هم تلاقی میکنند.۳- بازدارندگی آبشیرینکنهابازدارندگی آبشیرینکنها به عنوان تهدید ضمنی یا صریح به تخریب، اخلال یا سلب دسترسی به زیرساختهای آبشیرینکن یک کشور تعریف میشود. در نتیجه، محرومیت از آب شیرین (برای مصارف شرب، صنعتی، انرژی، و غذایی) به عنوان یک ابزار اجباری برای متقاعد کردن کشور مقابل جهت بازداشتن یا محدود کردن اقدام مشخص به کار گرفته میشود. بازدارندگی آبشیرینکنها ذاتاً بهعنوان شکل افراطی بازدارندگی از طریق تنبیه عمل میکند. در حالی که حمله به یک تأسیسات آب شیرینکن بلافاصله ارتش و نیروهای نظامی پیشرو را متوقف نمیکند (انکار)، اما تهدید به آسیب شدید و بلندمدت جامعه (تنبیه) را بهعنوان هزینههای احتمالی و پیشبینیشده اقدامات صورت گرفته بههمراه دارد.
لازم بهذکر است که «آسیب شدید» و وارد کردن هزینهها و خسارات سنگین، صرفاً اقتصادی نیست؛ بلکه وجودی است. با تهدید به حمله به تأسیسات آب شیرینکن و قطع تأمین آب، یک مهاجم هزینهای بسیار شدید —که بهطور بالقوه به فروپاشی اجتماعی منجر شود— تحمیل میکند که محاسبات هزینه-فایده کشور هدف را به طور بنیادین تغییر میدهد. صرفِ آسیبپذیریِ شدید این تأسیسات حیاتی، به عنوان یک بازدارنده عمل میکند، زیرا هزینه حمله، دفاع یا انتقام در برابر قطع کامل آب غیرقابلپذیرش تلقی میشود. با گروگان گرفتن بقای بیولوژیکی جمعیت، بازدارندگی آبشیرینکنها تهدیدی قابلباور ایجاد میکند که نیازی به عبور از مرز هستهای ندارد و به عنوان ابزاری قدرتمند در بازدارندگی میاندامنهای عمل میکند.۴- آسیبپذیری و بازدارندگی آب شیرینکنها در منطقه خلیج فارسمحاسبات استراتژیک «بازدارندگی آبشیرینکنها» ریشه در حجم بسیار زیاد و تمرکز منطقهای زیرساختهای آب در سطح جهانی دارد. بر اساس تحلیلهای اخیر، ظرفیت قراردادی نمکزدایی جهانی به سطح بیسابقه ۱۲۸ میلیون متر مکعب در روز رسیده است، در حالی که ظرفیت عملیاتی فعلی ۶۹.۳ میلیون متر مکعب در روز است [۴].
ظرفیت نمکزدایی در سراسر جهان بین سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۰ بیش از دو برابر شده [۵] و همچنان در طول سال¬های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۶ با رشد سالانه ۹ درصد مواجه بوده است. در این راستا، احداث حدود ۱۵ هزار طرح نمکزدایی در ۱۷۷ کشور دنیا با مجموع سرمایه¬گذاری ۸۸ میلیارد دلار، این صنعت را به یکی از پررونق¬ترین بازارهای جهان تبدیل کرده است [۶]، [۷]. رشد شتابان بیش از ۶۰ درصد ظرفیت جهانی نمک¬زدایی، حکایت از آن دارد که دریاها بهطور فزایندهای سهم خود را در تأمین آب شرب شرب کانون¬های جمعیتی سواحل برعهده میگیرند [۸]، [۹]. با افزایش اتکای جهانی به نمک-زدایی، آب شیرینکنها به بخش مهمی از امنیت آبی و امنیت ملی کشورها تبدیل شدهاند.خاورمیانه مرکز بیچونوچرای این اتکای زیرساختی است. این منطقه با در اختیار داشتن تنها ۲ درصد از منابع آب تجدیدپذیر جهان اما میزبانی ۶ درصد از جمعیت جهانی، با چالشهای بسیار شدید امنیت آب و اقلیم دستوپنجه نرم میکند. با در اختیار داشتن ۴۶.۹ درصد از ظرفیت قراردادی و ۴۱.۸ درصد از ظرفیت عملیاتی آبشیرینکنهای جهان (معادل ۲۸.۹۶ میلیون مترمکعب در روز)، این منطقه وابستگی عظیمی به آبشیرینکنها دارد که امنیت آب را به ستون اصلی امنیت ملی در کمآبترین منطقه جهان تبدیل کرده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، که به تنهایی ۵۷ درصد از ظرفیت منطقهای و ۲۴ درصد از ظرفیت جهانی آبشیرینکنها را تشکیل میدهند، در وضعیت وابستگی حیاتی به این تأسیسات قرار دارند؛ جایی که بیش از ۷۰ درصد از آب تولیدشده توسط مجتمعهای آبشیرینکن مستقیماً برای تأمین آب شرب شهری و مصارف صنعتی حیاتی مانند صنایع پتروشیمی استفاده میشود [۴]، [۱۰].
این تأسیسات که به عنوان زیرساختهای متمرکز و استراتژیک با ظرفیتهای بسیار عظیم و بدون جایگزین عمل میکنند، نه تنها در برابر رویدادهای طبیعی، بلکه در برابر تهدیدات انسانی نیز بشدت آسیبپذیرند. آسیبپذیری این تأسیسات صرفاً تئوریک نیست؛ پدیدههای محیطزیستی مانند شکوفههای جلبکی در گذشته منجر به اختلال شدید یا توقف کامل آبشیرینکنها در امارات و عمان شده است [۱۳-۱۱]. این امر نشان میدهد که چگونه حتی یک رویداد طبیعی و غیرنظامی میتواند شریان حیاتی شهرها را قطع کند و امنیت شهرها و کشورها را به شدت مختل کند.این وابستگی وجودی به زیرساختهای آبشیرینکن ساحلی منحصر به خلیج فارس نیست؛ یک پارادایم موازی از آسیبپذیری استراتژیک در مدیترانه شرقی نیز مهندسی شده است. در این چشمانداز جهانیِ بسیار متمرکز، اسرائیل حضور قدرتمندی دارد و با بهرهبرداری از ۷۸ تأسیسات آبشیرینکن که روزانه ۱.۹۱ میلیون متر مکعب آب تولید میکنند (معادل ۲.۷۶ درصد از ظرفیت عملیاتی جهانی)، عمل میکند [۴]. این تأسیسات نقش حیاتی در ماتریس بقای این رژیم ایفا میکنند. پس از بحرانهای شدید آب در اواخر دهه ۱۹۹۰، اسرائیل جغرافیای آب خود را به طور بنیادین تغییر داد و از تکیه بر سفرههای آب زیرزمینی طبیعی مشترک و حوضه رودخانه اردن عبور کرد و آب دریای مدیترانه را به جریان پایه اصلی خود تبدیل کرد [۱۴].
امروزه، آب شیرینشده تقریباً ۵۰ درصد از کل مصرف آب شیرین داخلی این رژیم را تأمین میکند و شبکه ملی را عملاً گروگانِ عملکرد مداوم و انرژیبرِ مگاپروژههای اسمز معکوس (RO) ساحلی کرده است. با تغییر مفهومی آب شیرینشده از یک منبع طبیعی به اهداف استراتژیک ارزشمند، این دولت به طور ناخواسته یک نقطه شکست بحرانی و یگانه را مهندسی کرده است. این تمرکز فوقالعاده دیکته میکند که امنیت آب داخلی اسرائیل اکنون به طور جداییناپذیری به دفاع فیزیکی از کریدورهای ساحلی، ثبات شبکه برق و تأمین بدون وقفه غشاهای تخصصی گره خورده است.وابستگی ساختاری خاورمیانه به آبشیرینکنها به سرعت در حال تعمیق است. تا سال ۲۰۲۸، این منطقه مسئول ۵۳.۱ درصد از ظرفیت جدید نمکزدایی جهانی (معادل ۲۰.۹ میلیون متر مکعب در روز اضافی) خواهد بود که ظرفیت عملیاتی را به ۴۱ میلیون متر مکعب در روز (+۴۱.۶ درصد) افزایش میدهد و ۵۰.۶۸ درصد از پسابهای شور (Brine) جهانی را تولید خواهد کرد [۴]. در نتیجه، هرگونه اختلال در این زیرساختهای حیاتی، خطرات شدید انسانی و امنیتی را به همراه دارد.فراتر از ظرفیت خام، جغرافیای فیزیکی این داراییها آسیبپذیری آنها را تشدید میکند. اکثریت قاطع ظرفیت عملیاتی آبشیرینکنهای خاورمیانه —بهویژه در عربستان سعودی، امارات و کویت— در امتداد مناطق ساحلی خلیجفارس و تنگه هرمز متمرکز است [۱۳]. این پهنه آبیِ باریک و نیمهبسته از قبل بحرانیترین گلوگاه انرژی جهان است.
هممکانسازی نیروگاههای آبشیرینکنِ بزرگ مقیاس با تأسیسات تولید برق، به این معنی است که یک حمله هدفمند، یا حتی یک رویداد محیطزیستی مخرب (مانند نشت نفت یا رهاسازی عمدی آبشور سمی)، میتواند به طور همزمان تأمین آب میلیونها نفر را مختل کند. تراکم زیرساختی در این منطقه به قدری بالاست که یک اقدامِ هدایتشونده، یا یک حمله سایبری پیچیده به فناوریهای عملیاتی، میتواند یک شکست آبشاری را در شبکههای به هم پیوسته ایجاد کند و یک حمله محلی را به یک فاجعه بشردوستانه منطقهای تبدیل کند. در چنین بستری، هرگونه اختلال در این زیرساختهای حیاتی، چه از طریق حملات موشکی، عملیات سایبری، خرابکاری، یا حتی شوکهای محیطزیستی، میتواند منجر به فروپاشی آنی تأمین و امنیت آب شهری، بحرانهای انسانی و فلج اقتصادی شود. این واقعیت، آبشیرینکنها را از یک راهحل مهندسی به یک مرکز ثقل استراتژیک تبدیل کرده و محاسبات بازدارندگی منطقهای، بویژه در خاورمیانه و همچنین منطقه خلیجفارس را بازتعریف میکند.هنگامی که این موضوع از لنز نظریه پیشرفته بازدارندگی، به ویژه CDD، بررسی میشود، وابستگی وجودی کشورهای جهان بهویژه در منطقه خاورمیانه به آب شیرینشده، این تأسیسات مهندسی و زیرساختهای غیرنظامی را به یک نقطه مرجع استراتژیکِ حیاتی تبدیل میکند.
در نتیجه، هرگونه تهدید برای این تأسیسات آبی، دیگر صرفاً یک اختلال اقتصادی یا محیطزیستی نیست، بلکه یک چالش مستقیم برای بقا و امنیت دولت است که آستانه تشدید درگیری را کاهش داده و شکلی نوین از نابودی متقابل تضمینشده (MAD) زیرساختی را در زیر آستانه هستهای ایجاد میکند. در حالی که قدرتهای خارجی مانند آمریکا با خطر انتقام نامتقارن (مانند حملات سایبری به زیرساختهای داخلی خود) مواجه هستند، پویایی میان ایران و اسرائیل یک MAD دوجانبه واقعی را شکل میدهد؛ حمله اسرائیل به آبشیرینکنهای ایران تضمین میکند که ایران در مقام انتقام به آبشیرینکنهای ساحلی اسرائیل حمله کند که هر دو جامعه را به سمت فروپاشی آنی آب سوق میدهد.۴- هدف قرار دادن زیرساختهای آب در طول حمله آمریکا-اسرائیل به ایرانچارچوب نظری بازدارندگی آبشیرینکنها در طول حمله محور آمریکا-اسرائیل به ایران عملیاتی شد. این درگیری شاهد هدف قرار دادن سیستماتیک زیرساختهای آب بود که نشاندهنده تشدید خطرناک در سلاحسازی منابع غیرنظامی ضروری و عبور از یک آستانه حیاتی غیرنظامی بود. سیگنالدهی استراتژیک از سوی واشنگتن —که با تهدیدات صریح علیه زیرساختهای آبشیرینکن ایران همراه با هشدارهای گستردهتر هدف قرار دادن شبکههای انرژی و حملونقل این کشور نمود پیدا کرد— نشاندهنده تغییر عمدی به سمت سلاحسازی سیستماتیک زیرساختها و خدمات غیرنظامی ضروری است [۱۵].
این تشدید لفظی در فروردین ۱۴۰۵ به اقدام سینتیک (نظامی) تبدیل شد، زمانی که نیروهای ایالات متحده حملات هوایی را علیه یک تأسیسات آبشیرینکن آب شیرین در جزیره قشم در استان هرمزگان ایران انجام دادند، تأسیساتی که آب را به حدود ۳۰ روستا تأمین میکرد [۱۶]. وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، بلافاصله این حمله را بهعنوان یک «جنایت آشکار و ناامیدانه» محکوم کرد و اظهار داشت که این یک سابقه خطرناک با عواقب جدی برای حقوق بینالملل بشردوستانه ایجاد میکند. حمله به جزیره قشم با عملیاتهای بعدی ایالات متحده که سازهها و تأسیسات ذخیره آب و مخازن آبی را در استان هرمزگان هدف قرار میداد، دنبال شد و دسترسی بیش از ۲۰ هزار نفر به آب آشامیدنی را مختل کرد [۱۷،۱۸]. در پاسخ به این تخریب ، تأسیسات آبشیرینکن در کویت و امارات متحده عربی در اوایل درگیری آسیب غیرمستقیمی از حملات موشکی و پهپادی دیدند [۱۹]. متعاقباً، گزارشهایی نیز مبنی بر حمله عمدی به تأسیسات در بحرین و ایران منتشر شده است. بهصورت کلی، این حملات بهعنوان یک کاربرد مستقیم از بازدارندگی آبشیرینکنها نمود پیدا کردند که زیرساختهای حیاتی در سراسر خلیج فارس را هدف قرار داد که بخش عمدهای از آب آشامیدنی کشورهای ساحلی کشورهای حاشیه خلیج فارس را تأمین میکند.
برخلاف ایالات متحده که فاصله جغرافیاییاش آن را از انتقامجویی مستقیم هیدروپلیتیکی مصون میدارد، اتکای عمیق اسرائیل به شبکه آبشیرینکنهای مدیترانهایاش، آن را به شدت در برابر حملات متقابل آسیبپذیر میکند. در نتیجه، درگیری اسرائیل در هدف قرار دادن زیرساختهای آب ایران، یک پویایی کلاسیک از نوع «نابودی متقابل تضمینشده» (MAD) را رقم خواهد زد. بنابراین، تهدیدهای متقابل و فوری ایران برای حمله به تأسیسات آبشیرینکن اسرائیل، ماهیت درگیری را از یک تنبیه یکجانبه به فروپاشی تضمینشده و متقابل آب تغییر داد.تشدید درگیری به حوزه سایبری نیز کشیده شد و نقش زیرساختهای آب را به عنوان یک بردار اصلی برای بازدارندگی میاندامنهای بیش از پیش تثبیت کرد. در خرداد ماه 1405، گروه هکری «حنظله» مسئولیت نفوذ به سیستمهای زیرساخت آب در کالیفرنیا را در انتقام مستقیم از حملات آمریکا به تأسیسات آب ایران در میناب و سیرک ایران بر عهده گرفت [۲۰]. این گروه اعلام کرد که به رابطهای مدیریت شبکه تأسیسات آب در چندین شهر کالیفرنیا، از جمله بیکرزفیلد، چیکو، سالیناس و استاکتون دسترسی پیدا کرده است، اما عمداً از مختل کردن تأمین آب خودداری کرد و این عمل را یک «هشدار» به واشنگتن توصیف کرد. با گروگان گرفتن بقای بیولوژیکی جوامع، این حملات زیرساختی و سایبری از پرداخت هزینههای ناشی از انتقامجویی نظامی سنتی عبور کردند، آستانه تشدید درگیری را کاهش دادند و آبشیرینکنها و زیرساختهای آبی را به عنوان بازیگران محوری در جنگهای ژئوپلیتیک مدرن تثبیت کردند.
۶- نتیجهگیریحملات اخیر آمریکا-اسرائیل به ایران، تغییر پارادایمی در پویاییهای امنیتی منطقه خاورمیانه را آشکار ساخته است. «بازدارندگی آبشیرینکنها» به عنوان یک آستانه تشدید حیاتی ظهور کرده است، جایی که زیرساختهای آب، بویژه آب شیرینکنها، پتانسیل تبدیل شدن به یک هدف بالقوه نظامی استراتژیک را دارا هستند. این شکل نوین از جنگ محیطی که در تلاقی بازدارندگی مثلثی یا غیرمستقیم، بازدارندگی تنبیهی و بازدارندگی میاندامنهای (CDD) عمل میکند، با تهدید بقای امنیت آبی یک کشور، بدون آنکه از آستانه هستهای عبور کند، از مدلهای سنتی بازدارندگی فراتر میرود. بازدارندگی آب شیرینکنها را میتوان نوعی از CDD دانست که در آن، قابلیتهای یک نوع تهدید یا ترکیبی از انواع مختلف تهدیدها، برای مقابله با خطرات و جلوگیری از حملات غیرقابلپذیرش به کار گرفته میشوند؛ بهویژه حملاتی که زیرساختهای حیاتی مانند نیروگاهها، تأسیسات پتروشیمی و پلها را هدف قرار میدهند.وابستگی شدید منطقه خاورمیانه به آبشیرینکنها —با سهم بیش از ۴۶ درصدی این منطقه از ظرفیت جهانی— این موضوع را به یک آسیبپذیری منحصربهفردِ منطقهای تبدیل کرده است. برای کشورهای حوزه خلیج فارس و رژیم صهیونیستی، تأمین مداوم آب شیرینشده، وضعیت موجود و بنیادین جوامع مدرن آنها را تشکیل میدهد. در نتیجه، نگرانی جدی کشورهای حاشیه خلیج فارس از جمله ایران به استفاده رژیم اسرائیل از آب شیرینکنها بهعنوان هدف نظامی، آنها را وادار میسازد تا تحت یک «چارچوب زیان» شدید در حوزه بازدارندگی عمل کند.
در نهایت، بازدارندگی آبشیرینکنها دیگر صرفاً یک مسئله محیطزیستی نیست؛ بلکه مرز نوینی در جنگهای ژئوپلیتیکی است که نیازمند توجه فوری در چارچوبهای امنیت بینالمللی و امنیت منطقهای است. بدیهی است که پس از حمله آمریکا-اسرائیل به ایران، آب شیرینکنها از تأسیسات فنی و مهندسی به بازیگران مهم امنیتی در منطقه خاورمیانه تبدیل شدهاند. در حالی که ماده ۵۴ (بند ۲) پروتکل الحاقی ۱۹۷۷ به کنوانسیونهای ژنو، حملات به تأسیسات آب آشامیدنی را صراحتاً به عنوان جنایت جنگی طبقهبندی میکند، ماهیت آنارشیک نظام بینالملل اطمینان و تسلی چندانی به سیاستگذاران منطقهای نمیدهد. در فضای امنیتی متزلزل غرب آسیا، تکیه بر چارچوبهای حقوقی بینالمللی یا اعلامیههای سازمان ملل متحد برای تضمین امنیتی زیرساختهای حیاتی آب، یک بدهی استراتژیک محسوب میشود. حملات محور آمریکا-اسرائیل به ایران نشان داد که قواعد و محدودیتهای هنجاری تحت فشار جنگهای میاندامنهای از بین میروند. در نتیجه، دولتها باید از توهم حمایتهای قانونی دست بردارند و «خطوط قرمز هیدروپلیتیکی» روشنی ترسیم کنند که هرگونه اقدام نظامی یا سایبری خصمانه علیه زیرساختهای آب را به انتقامجویی خودکار در سایر دامنهها پیوند دهد. مناقشات اخیر نشان دادهاند که بازدارندگی در حوزه امنیت آب و حتی زیرساختهای حیاتی دیگر نمیتواند به کنوانسیونهای بینالمللی برونسپاری شود.
با این حال، انتقامجویی نظامی به تنهایی نمیتواند یک جامعه را در برابر تهدیدات طولانیمدت زیرساختی پایدار نگه دارد. این واقعیت ایجاب میکند که دکترینهای امنیت آبی در مقیاسهای ملی و منطقهای مورد بازنگری بنیادین قرار گیرند و از پارادایم سنتیِ تأمینمحور —که آب را صرفاً یک مسئله مهندسی قابلحل از طریق ابرپروژههای متمرکز میداند — فاصله گرفته شود. در عوض، دولتها باید چارچوبی از «امنیت آبی جامعهمحور» را اتخاذ کنند که سازگاری سیستماتیک و غیرمتمرکزسازی شبکهها و سیاستهای آب را در اولویت قرار دهد. با پایهگذاری امنیت آب بر فرصتهای اقلیمی-اجتماعی به جای صرفاً تأمین آب، دولتها میتوانند تابآوری ساختاری را مستقیماً در بافت جامعه نهادینه کنند و اطمینان حاصل نمایند که حمله و سلاحسازی زیرساختهای آب دیگر منجر به فلج استراتژیک نخواهد شد. در نهایت، بازنگری در سیاستگذاری آب شیرینکنها و تغییر نگاه به این تأسیسات صرفاً بهعنوان یک تأسیسات مهندسی، ضرورتی فوری و حیاتی است. پرهیز از اجرای تأسیسات آب شیرینکن بزرگ مقیاس و وابسته کردن بخش اعظمی از امنیت آب شرب و صنعت کشور به این تأسیسات و پراکنش این سازهها ضرورت سیاستی دیگری است که شرایط جدید هیدروپلیتیک منطقه بویژه خلیج فارس و دریای عمان تحمیل میکند.
منابع[1] M. J. Mazarr, “Understanding Deterrence,” in Deterrence in the 21st Century—Insights from Theory and Practice, 1st ed., F. Osinga and T. Sweijs, Eds., The Hague, The Netherlands: T.M.C. Asser Press, 2021, ch. 2, pp. 13–28. doi: 10.1007/978-94-6265-419-8_2.[2] J. R. Lindsay and E. Gartzke, “Introduction: Cross-Domain Deterrence, from Practice to Theory,” in Cross-Domain Deterrence: Strategy in an Era of Complexity, E. Gartzke and J. R. Lindsay, Eds., Oxford University Press, 2019, ch. 1, pp. 1–24. doi: 10.1093/oso/9780190908645.003.0001.[3] T. Sweijs and S. Zilincik, “The Essence of Cross-Domain Deterrence,” in NL ARMS Netherlands Annual Review of Military Studies 2020, F. Osinga and T. Sweijs, Eds., T.M.C. Asser Press, 2021, ch. 8, pp. 129–158. doi: 10.1007/978-94-6265-419-8_8.[4] N. K. Khanzada et al., “Desalination and the Middle East: research, practices, implications, and prospects,” npj Clean Water, vol. 9, no. 1, p. 21, Jan. 2026, doi: 10.1038/s41545-026-00554-x.[5] Awwa Manual, Desalination of Seawater Manual of Water Supply Practices, First Edit. American Water Works Association, 2011.[6] K. Zotalis, E. G. Dialynas, N. Mamassis, and A. N. Angelakis, “Desalination technologies: Hellenic experience,” Water, vol. 6, no. 5, pp. 1134–1150, 2014.
[7] E. Jones, M. Qadir, M. T. H. van Vliet, V. Smakhtin, and S. Kang, “The state of desalination and brine production: A global outlook,” Sci. Total Environ., vol. 657, pp. 1343–1356, Mar. 2019, doi: 10.1016/j.scitotenv.2018.12.076.[8] M. Ghannadi, “A Look at Existing and Future Desalination Markets in the Persian Gulf and MENA Region,” Agric. water Effic. Balanc. water Resour., vol. 4, no. 1, pp. 1–8, 2017, doi: 10.22067/JWSD.V4I1.55592.[9] B. Heidari, “Identification and prioritization of policy indicators influencing seawater desalination policymaking,” Tarbiat Modares University, 2025.[10] A. Siddiqi and L. D. Anadon, “The Water-Energy Nexus in Middle East and North Africa,” Energy Policy, vol. 39, no. 8, pp. 4529–4540, 2011, doi: 10.1016/j.enpol.2011.04.023.[11] M. L. Richlen, S. L. Morton, E. A. Jamali, A. Rajan, and D. M. Anderson, “The catastrophic 2008–2009 red tide in the Arabian gulf region, with observations on the identification and phylogeny of the fish-killing dinoflagellate Cochlodinium polykrikoides,” Harmful Algae, vol. 9, no. 2, pp. 163–172, Feb. 2010, doi: 10.1016/j.hal.2009.08.013.[12] L. O. Villacorte, S. A. A. Tabatabai, N. Dhakal, G. Amy, J. C. Schippers, and M. D. Kennedy, “Algal blooms: an emerging threat to seawater reverse osmosis desalination,” Desalin. Water Treat., vol. 55, no. 10, pp. 2601–2611, Aug. 2015, doi: 10.1080/19443994.2014.940649.
[13] Y. Ibrahim, R. A. Ismail, A. Ogungbenro, T. Pankratz, F. Banat, and H. A. Arafat, “The sociopolitical factors impacting the adoption and proliferation of desalination: A critical review,” Desalination, vol. 498, p. 114798, Jan. 2021, doi: 10.1016/j.desal.2020.114798.[14] E. Feitelson and G. Rosenthal, “Desalination, space and power: The ramifications of Israel’s changing water geography,” Geoforum, vol. 43, no. 2, pp. 272–284, Mar. 2012, doi: 10.1016/j.geoforum.2011.08.011.[15] J. Webster and G. Matchett, “Why US-Israeli attacks on Iran’s grid and water systems would be counterproductive,” 2026. [Online]. Available: https://www.atlanticcouncil.org/blogs/energysource/why-us-israeli-attacks-on-irans-systems-would-be-counterproductive/[16] V. Nereim, “Vital Desalination Plants in Iran and Bahrain Are Attacked,” The New York Times. [Online]. Available: https://www.nytimes.com/2026/03/08/world/middleeast/desalination-plants-iran-bahrain.html[17] C. Koettl and C. Triebert, “Analysis of Satellite Image and Videos Suggest Precision U.S. Strikes on Iranian Water Facility,” The New York Times. Accessed: Jul. 03, 2026. [Online]. Available: https://www.nytimes.com/2026/06/10/world/middleeast/precision-strike-iran-water.html[18] S. Shamim, “US bombs Iran’s water facilities: Why that’s so significant,” Al Jazeera. [Online]. Available: https://www.aljazeera.com/news/2026/6/10/us-bombs-irans-water-facilities-why-thats-so-significant 15:54 - 25 مرداد 1405