از «نمیتوانیم» تا «توانستیم»؛ روایت دو نگاه به جنگ!
روایت «بند پوتین» و «سقف باور»در تاریخنگاری جنگها، معمولاً «آمار» حرف اول را میزند؛ اما در تاریخ انقلاب، آنچه سرنوشت را رقم زد، نه «مقدار آهن و بنزین»، که «سقف باور» بود. روایت اخیر سردار سرلشکر غلامعلی رشید از روزهای سخت جنگ، نه یک خاطرهگویی معمولی، بلکه یک کالبدشکافی استراتژیک از دو نگاه متضاد به مقوله «امکان» و «ایمان» است.یکم: پارادوکس «بند پوتین»؛ بحران تحلیل یا قحطی اراده؟وقتی فرماندهان میدان، از توان بومی برای ایستادگی میگویند و در پاسخ، از عالیترین سطوح مدیریتی، عبارت «بند پوتین هم نمیتوانیم تأمین کنیم» شنیده میشود، ما با یک شکاف معرفتی روبروییم. این جمله، بیش از آنکه یک گزارش مالی از وضعیت خزانه باشد، «مانیفست خودناباوری» است. در منطق تکنیکال (فنی)، جنگ یعنی تناسب لجستیک با هدف. اما در منطق انقلاب، جنگ یعنی «خلق امکان از دل فقدان». شهید رشید روایت میکند که چطور برای برخی، «محدودیت» به «بنبست» تبدیل شده بود، حال آنکه برای امام، همان محدودیتها «فرصت پرواز» بود.دوم:«راه قدس»؛ تراژدی تضاد بینشهاجمله دوم سردار، تلختر است: «اگر میآمدی، میگفتم حرف مسخرهای است.» این جمله، مرز دقیق «سیاستورزی کلاسیک» با «حکمت قدسی» است. برای کسی که جهان را در چارچوب رئالیسم مادی و تحلیلهای متعارف روابط بینالملل میبیند، «راه قدس از کربلا» یک شعارِ رمانتیک و غیرعقلانی است. اما تاریخ، حقیقت را در میان ین دو قطب «محاسبهگری» و «مجاهدت» دفن کرده است.
و فرجام کلام اینکه؛تاریخ، داور بندپوتین نیست...امروز که به نقشه منطقه مینگریم، میبینیم آنچه «مسخره» خوانده میشد، به امتداد قدرت استراتژیک ایران بدل شده است.«راه قدس» دیگر نه یک رؤیا، که یک «ژئوپلیتیک گشوده» است. روایت سردار رشید، به ما یادآوری میکند که در گلوگاههای حساس تاریخ، آنچه پیروز میشود، نه «فراوانی انبارها»، که «بلندی افق دید» است.سیاستمداری که برای جنگیدن، تنها به «بند پوتین» میاندیشد، هرگز نخواهد فهمید که چرا «قدس» از «کربلا» میگذرد. این، رمز عبور ما از تمام «نمیشودهای» تاریخ است.این روایت، دعوتی است به بازخوانی عقلانیت انقلابی؛ جایی که امکان نه در کاتالوگهای خرید، که در ارادهی انسانهای مؤمن جستجو میشود.
14:04 - 31 جولای 2026