آقایی که آقا بود؛ در امتداد روضه!
اللهم صل علی فاطمه و ابیها وَ بَعلِهَا وَ بَنِیهَا وَ ( امها* ) و السِّرِّ المُستَودَعِ فِیهَا بِعَدَدِ مَا اَحاطَ بِهِ عِلمُک.یا فاطمهالزهرا(س)...در این ساعات؛ دل را به نیابت از آقا و رهبر شهیدمان به آستان مقدس مادری چون شما آوردهایم؛ با همان دلی که هر بار روضه آذری بلند میشود، بیاختیار راهی کربلا میشود.مادر!میگویند آقا به روضههای آذری ارادت داشتند؛ شاید چون سوز این زبان، شبیه سوز دل شماست. شبیه نالهای که از پشت در برخاست. شبیه اشکی که برای حسینت سالها پیش از عاشورا ریخته شد.در لحظه ای که نوحه خوان مرًیه سرائی می کند از قتلگاه، دل تاب نمیآورد...انگار زهرای اطهر(س) بالای گودی ایستاده است؛ یک سو پیکر غرقهبهخون حسین(ع)، یک سو زینب داغدار پریشان حال، و آسمانی که دیگر توان گریه ندارد.مادر!روضه آذری که اوج میگیرد، گویی از میان نیزهها و عطش و خاک قتلگاه عبور میکند. صدایی است که از عمق قرنها مصیبت برمیخیزد و بر دل مینشیند. صدایی که آقا دوستش داشته و دارند؛ چون بوی حسین(ع) میدهد، بوی غربت میدهد، بوی اشک میدهد.یا زهرا...به حق اشکهایی که برای حسینت ریخته شد، به حق آن نگاه آخر بر پیکر بیسر فرزندت، دل آقای ما را در پناه خود نگاه دار و ما را نیز از خادمی روضه حسین(ع) محروم مکن.در این لحظات از این مقتل تا آن تا قتلگاه، یک نام بر لبهاست:«یا حسین...»و یک پناه در دلها:«یا زهرا...»
14:22 - 2 تیر 1405