از کیبوتس تا قبله!

روایت بیداری زوهار،زنی از دل صهیونیسم در صف صمود ...هان! ای بندگان خدا و ای شاهدان دوران، بر کرانه‌ی امواج زمان، در آستانه‌ی دروازه‌های تاریخ معاصر، قصیده‌ای از جنس رهایی و ستم، آمیخته با جوهر انسانیت، به اهتزاز درآمده است. این روایت، از آن زنی است که نامش، «زوهار»، به معنای «درخشش» است؛ زنی از تبار ابراهیم، که در خاک «کفار هحوریش»، آنجا که ریشه‌های موجودیت ناخواسته در اعماق خاک فلسطین ریشه دوانده بود، قامت افراشت. اما تقدیر، چونان اسطوره‌سازان، بذری دیگر در دل او کاشت؛ بذری از حق‌طلبی و بیداری.در ادواری دور اما نزدیک، چهل و پنج بهار از عمر زوهار سپری شده بود که او، نه با شمشیر قساوت، که با قلم وجدان، از خانه‌ی خویش ره سپرد. بر بال نسیم، به سوی اسپانیا شتافت، و سپس در گستره‌ی دیوارهای استوار هلند و آلمان، اقامت گزید. اما سکوت اروپا، برای روح ناآرام او، چونانِ گریزگاهی امن نبود؛ چرا که در افق غزه، خورشید ظلمت‌بار ستم، غروب ناگزیر امید را رقم می‌زد و ستارگان رهایی، یکی پس از دیگری، در سیاهی شب محاصره، خاموش می‌گشتند. بدین‌سان، در سال دو هزار و شش، او نه به قبله‌ی کلیسا، که به آستان اسلام، پناه برد؛ و این، نه تنها تغییر صرف عقیده، که اعلام موضعی بود سترگ در برابر ابریشم ظلم.تصور کنید زنی که می‌توانست در رفاه تابعیت دوگانه‌ی خویش، در کاخ‌های امن بی‌تفاوتی، چونان پرنده‌ای در قفس زرین غرب، آسوده روزگار بگذراند. اما او، بانگ گریه‌ی کودکان غزه را شنید و نتوانست در برابر منظره‌ی ویرانی، گرسنگی و کشتار بی‌امان رژیم صهیونیستی، چشم بر راه کمک‌ها ببندد.
او سوار بر قایقی بادبانی شد، نه برای تفرج، که برای شکستن محاصره. او به ناوگان «صمود» (پایداری) پیوست؛ نامی که خود، چونان کوهی استوار، فریاد مقاومت را سر می‌دهد.اما ...!داستان ما با «تراژدی تلخ سیاسی» گره می‌خورد. اسرائیل، این هیولای خون‌آشام منطقه، که دندان‌هایش را در گوشت کودکان بی‌گناه فرو کرده است، زوهار را رها نمی‌کند. چرا؟ چون او، نمادی است از «خیانت طبقه‌ی حاکم خودشان». اسرائیل، از آزادی زوهار خودداری می‌کند و او را به دادگاه «خیانت» می‌کشاند. این اوج تناقض تاریخ است: زنی که از «صهیونیسم» بیرون آمد، حالا توسط همان سیستم، به جرم «انسان بودن» محاکمه می‌شود!نگاهی به آینه‌ی تاریخ بیندازیم؛ چه تعداد از عرب‌ها و مسلمانان که ادعای همبستگی می‌کردند، در سایه‌ی ترس و طمع، در کنار نتانیاهو ایستادند؟ چه کسانی برای شکست همبستگی جهانی با فلسطین، دست به دامانِ قدرت‌های جهانی شدند؟ زوهار، در برابر این دشمن داخلی و دشمن بیرونی، ایستاد. او نشان داد که «ایمان» و «انسانیت»، مرزهای جغرافیایی و قومیتی نمی‌شناسند.ای مسئولان ایران اسلامی! ای رهبران بیدار! اینجا، لحظه‌ی موعود است. اگر جای شما بودیم، آزادی زوهار را نه یک «درخواست بشردوستانه»، که بخشی از «شرایط مذاکرات» قرار می‌دادیم. چرا؟ چون آزادی زوهار، آزادی یک فرد نیست؛ آزادی «شعار انسانی» است. او زنده بماند تا ثابت کند که حتی در دل کوره‌ی جنایت صهیونیسم، نیز می‌توان انسانی شد.بیایید از استعاره‌ی «تار و پود» تاریخ استفاده کنیم. زوهار، تار طلایی‌ای است در پارچه‌ی سیاه جنایات اسرائیل. اگر این تار پاره شود، رنگ سیاه جنایت، پخش‌تر خواهد شد.
اما اگر این تار نگه داشته شود و زوهار آزاد گردد، مانند نوری از شکاف پرده‌ی تاریکی، به جهان عرب و اسلام نشان خواهد داد که «جبهه‌ی حق» تنها به زبان عربی یا فارسی سخن نمی‌گوید، بلکه به زبان «وجدان بیدار» صحبت می‌کند.
11:54 - 6 خرداد 1405

2 واکنش
34٫1k بازدید