خون حق ...خاموشی نمیپذیرد؛ این چه شبیست که بر نیزه، سپیده را میبرد؟این چه داغیست که بر سینهی تاریخ، خورشید را به زنجیر میکشد؟خون پاک ...چون رود سرخ خشم و مظلومیت،از خاک گذشت؛ در رگهای زمان دویدتا به همهی قرنها بفهماندکه حق ... اگرچه بر زمین افتد، اما در خاک نمیمیرد.این جنایت ...نه یک زخم،که شکافتن آسمان با پنجهی ظلمت بود؛نه یک حادثه ...که یورش شب به خیمهی نور؛و نه یک فقدان ...که فرو ریختن ستارهای بر فراز درد.ای دشمن غبارآلود حقیقت، گمان مبر که آتش این خون، در خاکستر فراموشی میخوابد؛نه ...!!!این شعله ...در دل هر آزاده چون شمشیر سرخ بیداری تا ابد خواهد درخشید.ما را از اندوه مترسان؛اندوه ما ...چون کوه ...قامت ایمان را استوارتر میکند.و خون شهید ...چون مهری آتشین بر دفتر تاریخنام باطل را رسوا خواهد کرد.اینان پنداشتند؛ که با بریدن شاخه،درخت میمیرد؛ غافل از آنکهریشههای این باغ در عمق جان ملتهاست و هر قطرهی خون،نهال تازهای از حق میرویاند.پس بگذار تاریخ بنویسد:که در روزگار تازیانه و تزویر،مردانی برخاستند که قامتشاناز تندباد جنایت خم نشد؛و نامشان،چون نقش آفتاب بر دیوار شب، تا همیشه ماندگار ماند.
10:44 - 25 اردیبهشت 1405