شیر پیلافکن و نبرد روایتها ....
در آستانهی فصل سرود حماسه و اتحاد، آنگاه که ملت ایران، چون شیران عرشنشین، در برابر گزند روزگار قامت برافراشتند، نامی از پس غبار غفلت سر برآورد؛ نام شیر پیلافکن، شهید ماشاءالله پیلافکن. روایتی که نه از زبان تاریخ بیروح، که از گلوی بریدهی غیرت و از چشم ترکشخوردهی مقاومت، در ساحت شبانهروزهای چزابه، نجوا شد.چه غریب است حکایت قهرمانانی که چون خورشید فروزان، بر تارک تاریخ میدرخشند، اما سایهی سنگین فراموشی، گاه بر درخشش آنها پرده میکشد. شهید پیلافکن، آن شیر تنها، در اوج خشم دشمن، نه از ترس، که از عشق به وطن، در برابر سیل آسای تیپهای زرهی و پیاده ایستاد. شش شبانهروز، نه چشم بر هم نهاد و نه لب به آب گشود، تا جان تیپ ۷۷ خراسان را، که در محاصرهی دیو استبداد گرفتار آمده بود، از کام مرگ برباید. او انبارهای مهمات دشمن را به لشکر ارادهی خویش بدل ساخت و ندا داد: “ایران سرای شیران است!”اما تاریخ این سرزمین، حکایت ایثار است و صد البته، حکایت بیمهری. آنگاه که او، در اوج مظلومیت، اسیر دست ددمنشان گشت، دشمن شکستخورده، نه از روی مردانگی، که از روی رذالت، جام زهر شکنجه را به کامش ریخت. دستها، چشمها، دندانها، همه قربانی خشم ناپاک دشمن شدند. گویی میخواستند با بریدن اعضا، پیوند او را با این خاک مقدس بگسلند، غافل از آنکه هر قطعه از بدن او، چون بذری بود برای رویش صدها شیر دیگر.این روایت، نه فقط شرح دلیرمردی یک تن، که سرود اتحاد ملت ایران است."شیر پیلافکن" استعارهای است از صلابت ملتی که در برابر هر گزندی، چون کوهی استوار میایستد.
معرفی این قهرمانان، نه یک وظیفهی تاریخی، که یک ضرورت سیاسی و فرهنگی است؛ چرا که دشمن، با ساختن قهرمانان پوشالی، در پی تهی کردن ذهن نسل جوان از الگوهای اصیل است. باید روایت پیلافکنها، در بوق رسانهها، در قلم هنرمندان، و در نطق سیاستمداران، چنان طنینانداز شود که صدای شکوه ایران، در جهان بپیچد و اتحاد،عرش شیران و مردم ایران را فریاد زند. این است آن داستانی که هویت میسازد و ملتی را برمیانگیزد.تو شیر پیل افکنی، بزن که خوب می زنی…
10:42 - 11 اردیبهشت 1405