کاهش جمعیت در آمریکا؛ چرا زنها دیگر مادر نمیشوند؟
این یادداشت بر اساس مقالهای در مؤسسه مطالعات خانواده با عنوان اوج مادر شدن در آمریکا است که به تازگی منتشر شده. این پژوهش با استفاده از تازهترین آمارهای جمعیتی، هشدار میدهد که کاهش نرخ بچهدار شدن در آمریکا فقط یک تأخیر ساده نیست و بسیاری از زنان ممکن است اصلاً مادر نشوند.در ادامه، این گزارش با نگاهی انتقادی به پیامدهای این بحران برای جوامع غربی پرداخته است.
برای سالها، هر وقت صحبت از کاهش نرخ باروری وکاهش جمعیت آمریکا میشد، بیشتر کارشناسان غربی یک جواب تکراری داشتند: زنان امروزی فقط دیرتر مادر میشوند، نه اینکه اصلاً مادر نشوند. این نگاه خوشبینانه بر اساس یک الگوی قدیمی شکل گرفته بود؛ الگویی که میگفت اگر زنی در ۲۰ سالگی بچهدار نشود، مطمئناً در ۳۰ سالگی این کار را میکند. اما تازهترین دادههای جمعیتی نشان میدهد که این معادله دیگر جواب نمیدهد. آنچه امروز در حال رخ دادن است، خیلی جدیتر از یک تأخیر ساده است. بسیاری از زنان ممکن است اصلاً هیچوقت وارد جرگه مادران نشوند و این تغییر، میتواند آینده جمعیتی آمریکا را به کلی دگرگون کند. اما سؤال اینجاست که چرا در جامعۀ غربی که مدعی بالاترین سطح رفاه و پیشرفت است، مادر شدن اینچنین با چالش روبهرو شده است؟برای درک بهتر این موضوع، باید نگاه دقیقتری به آمار بیندازیم. در گذشته، اگر نرخ زایمان در دهۀ بیست زندگی کاهش پیدا میکرد، چند سال بعد در دهۀ سی جبران میشد. زنان ۳۰ تا ۳۵ ساله با نرخ بالایی برای اولین بار مادر میشدند و همین مسئله باعث میشد که درصد نهایی زنان مادر در جامعه نه تنها کم نشود، بلکه گاهی حتی افزایش هم پیدا کند.اما الان اوضاع کاملاً فرق کرده؛ از سال ۲۰۱۵ به این سو، نرخ مادر شدن برای اولین بار در سن ۳۰ سالگی ۳۳ درصد کاهش پیدا کرده و در سن ۴۰ سالگی نیز ۱۳ درصد افت داشته است. این یعنی نه تنها زنان جوانتر بچهدار نمیشوند، بلکه زنان میانسال هم تمایل کمتری به تجربۀ اولین مادر شدن دارند. این الگوی دوگانه، نشاندهندۀ یک تغییر ساختاری عمیق است؛ تغییری که دیگر با «دیرتر بچهدار شدن» قابل توجیه نیست و ریشههای آن را باید در بحرانهای عمیقتر جوامع غربی جستوجو کرد.
شاید این سوال پیش بیاید که اگر زنان در ۳۰ سالگی هم مادر نمیشوند، پس چرا برخی آمارها از افزایش باروری در سنین بالاتر حکایت دارند؟ پاسخ اینجاست که بیشتر این افزایشها مربوط به زنانی است که قبلاً مادر شدهاند و الان صاحب فرزند دوم یا سوم میشوند. در سال ۲۰۲۴، بیش از ۷۰ درصد از زایمانهای زنان بالای ۳۰ سال، تولد فرزندان دوم یا بیشتر بوده است، نه اولین فرزند. بنابراین نرخ کلی باروری در سنین میانی، بیشتر نشاندهندۀ تمایل خانوادهها به بزرگتر شدن است تا ورود زنان جدید به جرگۀ مادران. به عبارت دیگر، زنانی که تا ۳۰ یا ۳۵ سالگی مادر نشدهاند، دیگر فرصت چندانی برای جبران ندارند، چون آمار تولد اول در اواخر دهۀ ۴۰ تقریباً به صفر میرسد؛ یعنی کمتر از ۳ مورد در هر ۱۰۰۰ زن. این رقم آنقدر ناچیز است که عملاً میتوان گفت پنجرۀ فرصت برای اولین مادر شدن در اواسط دهۀ ۳۰ بسته میشود. این در حالی است که در بسیاری از فرهنگهای شرقی و سنتی، هنوز ارزش خانواده و فرزندآوری چنان قدرتمند است که حتی در شرایط سخت اقتصادی، زنان از مادر شدن روی گردان نمیشوند.نکته نگرانکنندهتر اینکه اثرات این تغییر کمکم در آمارهای کلان هم دیده میشود. تا چند سال پیش، درصد زنانی که تا سن ۴۵ سالگی مادر میشدند، روندی صعودی داشت و از ۸۵ درصد در سال ۲۰۰۰ به ۹۱ درصد رسیده بود. اما در پنج سال گذشته، این شاخص برای اولین بار ۲ درصد کاهش پیدا کرده است. شاید این عدد در نگاه اول کوچک و بیاهمیت به نظر برسد، اما وقتی با کاهش شدید نرخ تولد اول در میان زنان ۲۰ و ۳۰ ساله مقایسه شود، یک پیشبینی نگرانکننده به دست میدهد.
کارشناسان با استفاده از دادههای فعلی و با فرض اینکه روندهای کنونی ثابت بمانند، پیشبینی میکنند که از هر ۴ زن آمریکایی، یک نفر (یعنی ۲۵ درصد) تا پایان دوران باروری خود صاحب فرزند نشود. این پیشبینی نه یک سناریوی افراطی، بلکه یک محاسبۀ منطقی بر اساس نرخهای فعلی تولد اول است. جالب اینجاست که در همین حال، رسانههای غربی مدام از بحران جمعیتی در سایر نقاط جهان سخن میگویند، اما از قلم میاندازند که خود غرب با بحرانی بسیار عمیقتر و ریشهدارتر مواجه است؛ بحرانی که نه تنها جمعیت، بلکه هویت و آیندهی تمدن غربی را تهدید میکند.اما ریشۀ این بحران کجاست؟بیشک نمیتوان آن را فقط به یک عامل تقلیل داد. نظام سرمایهداری شتابزدهی غربی، فردگرایی افراطی، هزینههای سرسامآور زندگی، فشارهای شغلی بیسابقه بر زنان، و از همه مهمتر، فروپاشی نهاد خانواده در گفتمان لیبرالیستی، همگی دستبهدست هم دادهاند تا مادر شدن به یک انتخاب دشوار و گاهی غیرممکن تبدیل شود.در جوامع غربی، کسی که تصمیم میگیرد مادر شود، نه تنها از حمایتهای اجتماعی کافی بیبهره است، بلکه در بسیاری موارد، به عنوان فردی که به پیشرفت شخصی خود خیانت کرده، مورد قضاوت قرار میگیرد. این در حالی است که در جوامعی که هنوز به ارزشهای سنتی و دینی پایبند هستند، فرزندآوری نه یک مانع، بلکه یک افتخار و یک ارزش والای انسانی تلقی میشود. رسانههای غربی که هر روز از حقوق زنان سخن میگویند، در عمل با ترویج سبک زندگی فردگرایانه، زنان را از یکی از اصیلترین تجربههای بشری، یعنی مادر شدن، دور میکنند.
این موضوع چه معنایی برای آینده دارد؟ معنایش این است که ما در حال تماشای «اوج مادر شدن» در تاریخ معاصر آمریکا هستیم. احتمالاً در حال حاضر، سهم زنان مادر در جامعه به بیشترین میزان خود در نسلهای آینده رسیده و از این به بعد با هر نسل جدید، تعداد کمتری از زنان تجربۀ مادر شدن را خواهند داشت. آنچه زمانی تأخیر بود، امروز به انصراف تبدیل شده است. جامعۀ غربی که همواره خود را پیشرو در علم، فناوری و رفاه معرفی کرده، اکنون در بنبست جمعیتی گرفتار شده که ریشۀ آن را باید در بحران معنا، بحران خانواده و بحران هویت جست.سیاستهای تشویقی سطحی مانند وام و یارانهی زایمان، نمیتواند جایگزین یک نظام ارزشی عمیق شود که در آن فرزند، کالایی برای مصرف یا مانعی برای پیشرفت نیست، بلکه نعمتی الهی و ثمرهی یک زندگی پرمعناست.شاید تجربۀ تلخ غرب در کاهش بیسابقهی جمعیت و افزایش بیفرزندی، بتواند پندآموز باشد برای جوامعی که هنوز پیوندهای خانوادگی و ارزشهای سنتی خود را حفظ کردهاند. افتخار به مادر شدن، احترام به خانواده، و ارزشگذاری به فرزندآوری، نه یک عقبماندگی، که نشانهی سلامت فرهنگی و اجتماعی است.آنچه امروز در آمریکا و دیگر جوامع غربی میگذرد، نه یک بحران مالی یا سیاسی، بلکه یک دگرگونی جمعیتی است که ریشه در تغییر ارزشها، سبک زندگی و چشمانداز نسل جدید دارد. غرب که داعیۀ اخلاق و حقوق بشر دارد، اگر نتواند برای مادر شدن ارزش قائل شود و خانواده را به عنوان بنیادیترین نهاد اجتماعی بازسازی کند، آیندهای جز افول و پیری جمعیت در انتظارش نخواهد بود.تحلیل اختصاصی جهانبانو؛ فائزه آقامحمدی 15:57 - 3 مرداد 1405