آنتیتز مقاومت
صرف اینکه یک جریان فکری در تاریخ پیروز شده و در نهادها و مناسبات عالم امروز نفوذ کرده، آن را به قانون وجود تبدیل نمیکند، مگر در منطق وحوش!این دقیقاً همان مغالطهای است که در قرون وسطی و نظام فئودالی، هست را به باید و غلبه تاریخی را به ضرورت فلسفی تبدیل میکرد. این از قدمت اندیشهشان!
جدای از آن، اگر سکولاریسم چون در عالم امروز تحقق دارد، وجود و قانون وجود است، پس استعمار، سرمایهداری، الحاد و هزار پدیده تاریخی دیگر هم باید قوانین این وجود باشند!این توهمات دیگر فلسفه نیست؛ فلسفه بافیست و تقدیس وضع موجود با ادبیات فلسفی!
عجیبتر اینکه برای رد فارابی و ابنسینا و ملاصدرا، ابتدا مدرنیته را قانون وجود اعلام میکنند و بعد از همان مقدمه نتیجه میگیرند که فلسفههای غیرمدرن از فهم عالم ناتواناند!
این هم روش استدلالشان! پیشاپیش نتیجه را در تعریف مسئله جاسازی میکنند و بعد همان نتیجه را بهعنوان کشف فلسفی تحویل مخاطب میدهند.چرا بجای فهمیدن عالم جدید، آن را میپرستید!؟عالم و فیلسوف را از آن جهت چنین نامیدهاند که این ایسمها را تحلیل و نقد کند، نه چون یکی بر عالم مسلط شد، قانون وجود بنامدش!
23:06 - 3 شهریور 1405