از خاکریز تا کاغذ؛ قصه حاجقاسم و خبرنگاران
حاجقاسم فقط مردِ میدان نبود؛ برای روایتِ میدان هم جایگاهی جدی قائل بود. از نشستن با خبرنگاران و بردن آنها به متن رویدادها تا نامههایی که میان او و اهالی رسانه ردوبدل شد، روایتهای مختلف نشان میدهد سردار میخواست آنچه در میدان میگذرد، به چشم دیده و برای فردا ثبت شود؛ چون جنگ تمام میشود، اما روایتِ آن میماند.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: از حاجقاسم تصاویر زیادی به یادگار مانده است؛ مردی در لباس رزم، در اتاق عملیات، کنار نیروهایش و در دل میدان. اما در کنار این تصاویر، روایتهایی هم از ارتباط او با اصحاب رسانه وجود دارد؛ روایتهایی که نشان میدهد رابطه او با خبرنگاران، تنها به انتشار خبر محدود نمیشد.
خبرنگار در دل میدان
در سالهای جنگ و پس از آن، حاجقاسم با خبرنگاران نشستهایی داشت و درباره عملیاتها و شرایط میدان برای آنان توضیح میداد.این ارتباط، تنها یک گفتوگوی رسمی پشت تریبون نبود؛ در برخی مقاطع، خبرنگاران فرصت داشتند در فضای واقعی عملیات حضور پیدا کنند و شرایط را از نزدیک ببینند.برای خبرنگاری که قرار بود از جنگ بنویسد، این تفاوت بزرگی بود؛ آنچه روایت میکرد، فقط حاصل شنیدهها نبود، بلکه بخشی از آن را با چشم خود دیده بود.
روایت باید از دل واقعیت بیاید
شهید سیدحسن نصرالله نیز در روایت خود از حاجقاسم بر حضور مستقیم او در میدان تأکید کرده است؛ اینکه حاجقاسم به عرصه عملیات میرفت، شرایط را از نزدیک مشاهده میکرد و با افراد در سطوح مختلف گفتوگو داشت.این ویژگی، در ارتباط او با خبرنگاران نیز معنای خاصی پیدا میکند؛ فرماندهی که خود به دیدن مستقیم میدان اهمیت میداد، اهمیت مشاهده واقعیت برای روایت آن را نیز میفهمید.برای خبرنگار، فاصله میان «شنیدن» و «دیدن» گاهی فاصله میان یک خبر معمولی و یک روایت ماندگار است.
نشست خبری در روزهایی که خبر، بوی باروت میداد
تصور یک نشست خبری در شرایط عادی آسان است؛ چند صندلی، دوربین، میکروفن و پرسش و پاسخ.اما روایتهای مربوط به حاجقاسم از ارتباط او با خبرنگاران، تصویری متفاوتتر ارائه میدهد؛ ارتباطی که گاهی در شرایط سخت و نزدیک به میدان شکل میگرفت.او برای خبرنگار فرصت آشنایی با واقعیتهای میدان را فراهم میکرد و اجازه میداد بخشی از آنچه در عملیات میگذرد، بیواسطهتر دیده و روایت شود.همین نزدیکی به میدان بود که میتوانست روایت خبرنگار را از یک گزارش صرف، به سندی از یک روز تاریخی تبدیل کند.
نامهای که بوی شهادت میداد
اما شاید یکی از متفاوتترین روایتها از ارتباط حاجقاسم با یک خبرنگار، به نامهای بازمیگردد که میان او و یک خبرنگار جوان رد و بدل شده است.این نامه به خبرنگار شبکه المیادین است. سال ۲۰۱۹، پس از شهادت دو نیروی حزبالله توسط رژیم صهیونیستی، مقاومت عملیاتی را در داخل اراضی اشغالی انجام داد و خبرنگار المیادین آن عملیات را به تصویر کشید؛ حاجقاسم در تقدیر از این شجاعت، نامه و انگشتر برای او فرستاد.در این نامه از او خواسته بود برای شهادتش دعا کند. اهمیت این نامه فقط در مضمون آن نیست؛ در تصویری است که از رابطه حاجقاسم با آن خبرنگار ارائه میدهد؛ رابطهای که در آن، سردار نه یک چهره دور از دسترس، بلکه انسانی بود که آرزوی شهادت را در زندگی خود جدی گرفته بود.
«تا زندهام دربارهام ننویسید»
روایت دیگری که درباره ارتباط حاجقاسم با اهل رسانه منتشر شده، به درخواست او از خبرنگاران برای ننوشتن درباره خودش تا زمان حیاتش مربوط است.حتی حاج قاسم در نامه ای به معاون فرهنگی سپاه نوشته است: تا زندهام نمیخواهم چیزی در موردم نوشته و یا تصویر شود...دعا کنید شهید شوم؛ آن وقت هرچه دوست داشتید بنویسید که این نامه موجود است.این خواسته، تصویری متفاوت از نگاه او به دیدهشدن و شهرت نشان میدهد؛ اینکه نمیخواست پیش از پایان مسیر، نام و عملکردش دستمایه تجلیل و بزرگنمایی قرار گیرد.برای مردی که سالها در متن حوادث بزرگ قرار داشت، این درخواست معنادار بود؛ ترجیح میداد روایت، جای خودنمایی شخصیت را نگیرد.
خبرنگار؛ شاهدی برای فردا
جنگ یک روز تمام میشود، اما آنچه در جنگ رخ داده، اگر ثبت نشود، با گذشت زمان بخشی از جزئیات خود را از دست میدهد.خبرنگار در چنین شرایطی فقط خبر تولید نمیکند؛ او بخشی از حافظه تاریخی یک ملت را شکل میدهد.حاجقاسم سالها در متن حوادثی قرار داشت که بعدها به بخشی از تاریخ معاصر ایران و منطقه تبدیل شدند. خبرنگارانی که در آن روزها در کنار میدان حضور داشتند، شاهدانی بودند که میتوانستند آنچه را دیدهاند برای نسلهای بعد روایت کنند.
قلمی برای فردا
شاید همینجا اهمیت رابطه حاجقاسم با خبرنگاران بیشتر روشن شود.فرمانده میتواند یک عملیات را هدایت کند، اما آنچه نسلهای بعد از آن عملیات میدانند، تا حد زیادی به روایت کسانی وابسته است که آن روزها را دیدهاند.خبرنگار، حافظ لحظههایی است که ممکن است دیگر تکرار نشوند.یک تصویر، یک گفتوگو، یک گزارش و حتی یک جمله میتواند سالها بعد، دریچهای برای فهم یک دوره تاریخی باشد.
حرف آخر...
دیروز از حاجقاسم و نشریه «ثارالله» گفتیم؛ از فرماندهی که قلم را هم به یک سنگر تبدیل کرده بود.امروز اما قاب دیگری پیش روی ماست؛ حاجقاسمی که خبرنگار را به میدان نزدیک میکرد، با او گفتوگو میکرد و اهمیت ثبت روزهای بزرگ را میفهمید.او میدانست جنگ یک روز تمام میشود، اما روایت آن میتواند نسلها باقی بماند.
شاید برای همین، خبرنگاری در کنار میدان برای او فقط یک شغل نبود؛ امانتی بود برای فردا.امانتی که باید آنچه را دیده، شنیده و فهمیده، بهدرستی ثبت کند و سالم به دست تاریخ بسپارد.گلولهها خاموش میشوند؛ آنچه میماند، روایت کسانی است که آن روزها را دیدند.#حاج_قاسم#خبرنگار #جنگ #کرمان 16:36 - 9 اوت 2026