عضو سابق اصلاحات: برخی اصلاحطلبان منتظر تکرار سناریوی ونزوئلا بودند
علیرضا اسکندرینژاد، عضو سابق جریان اصلاحات که بهدلیل نقدهای مبنایی به رویکردهای تحلیلی و سیاسی بخشی از این جریان از آن استعفا داده است، در گفتوگو با فارس و با اشاره به اختلاف نگاه خود با بدنه اصلاحطلبی، به بررسی خطاهای تحلیلی این جریان در حوزههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی پرداخت.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: دوم خردادماه سال جاری، علیرضا اسکندرینژاد، دبیر استان تهران حزب اراده ملت ایران، با انتشار نامهای خطاب به دبیرکل این حزب، از تمامی مسئولیتهای حزبی و عضویت خود استعفا داد؛ استعفایی که حامل نقدهایی جدی به مبانی تحلیلی و سیاسی بخشی از جریان اصلاحات در قبال تحولات اخیر کشور به شمار میرفت.اسکندرینژاد در نامه خود با اشاره به رخدادهای سیاسی و امنیتی ماههای گذشته، بهویژه جنگ اخیر و نحوه مواجهه جمهوری اسلامی با بحرانهای پیشآمده، از تغییر بنیادین نگاه خود نسبت به جریان اصلاحطلبی سخن گفت. او معتقد است بخشی از تحلیلهای رایج در میان اصلاحطلبان درباره آینده سیاسی و امنیتی کشور محقق نشده و برخی پیشبینیها درباره کارآمدی ساختار سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی با واقعیتهای میدانی فاصله داشته است.از سوی دیگر، انتقادات صریح وی به رویکرد بخشی از اصلاحطلبان در موضوع مذاکره با آمریکا، توسعه اقتصادی، جایگاه توان دفاعی کشور و همچنین ارزیابی او از وضعیت کنونی جریان اصلاحات، این استعفا را به یک رخداد سیاسی قابل تأمل تبدیل کرد؛ رخدادی که میتواند نشانهای از پرسشها و بازاندیشیهای جدید در میان بخشی از نیروهای سیاسی کشور باشد. با توجه به اهمیت این مواضع و بازتاب گسترده نامه استعفای اسکندرینژاد در فضای سیاسی و رسانهای، در گفتوگویی تفصیلی با وی به بررسی دلایل این تصمیم، ارزیابی او از وضعیت جریان اصلاحات پس از تحولات اخیر، نسبت میان استقلال ملی و سیاست خارجی، و چشمانداز آینده نیروهای سیاسی در ایران پرداخته است.آنچه در ادامه میخوانید، مشروح این گفتوگو است.
لزوم بازآرایی نیروهای سیاسی پس از تحولات امنیتی اخیر فارس: در خدمت آقای اسکندرینژاد، عضو سابق حزب اراده ملت هستیم. برای اولین سؤال بفرمایید شما در مدتی که در جریان اصلاحات عضو بودید، چه موضوع و اتفاقی رخ داد که به این نتیجه رسیدید دیگر در چارچوب اصلاحات فعالیت حزبی نکنید؟اسکندرینژاد: سلام عرض میکنم خدمت شما و بینندگان که این برنامه را دنبال میکنند. به نظرم جنگی که از ۹ اسفندماه آغاز شد و منجر به شهادت رهبر انقلاب، جمعی از فرماندهان دلاور این کشور و دگرگونی اساسی ایران شد، برای همیشه یک سونامی بزرگ سیاسی، تمدنی، اجتماعی و فرهنگی بود و علیالقاعده تمام نیروهای اجتماعی و سیاسی و سایر نیروهایی که در هر حوزهای فعالیت میکنند باید یک بازآرایی نسبت به این جنگ داشته باشند.به هر حال دو کشور قدرتمند نظامی که یکی از آنها با توجه به اطلاعاتی که ما در دست داریم، انگار بزرگترین ارتش تاریخ بشر است، به کشور ما تجاوز کردند و ما نه تنها از خودمان دفاع کردیم، بلکه جانانه به کشورهایی که همدست این دو کشور متخاصم و متجاوز بودند نیز یورش بردیم. این رویداد بسیار بزرگی برای ایران بود.برداشت من طی این دو ماه اندی این است که اصلاحطلبان، بدنه اصلی اصلاحطلبان یا گفتمان غالب در اصلاحات، نتوانستهاند بازآرایی لازم را برای خود ایجاد کنند و صورتبندی متفاوتی نسبت به قبل از جنگ ارائه دهند.نکتهای که وجود دارد این است که گفتمان غالب اصلاحطلبان پیش از آغاز جنگ این بود که با وقوع چنین جنگی و با مشارکت فعال و جدی آمریکا، احتمالاً تغییرات اساسی در کشور رخ خواهد داد؛ اما این اتفاق نیفتاد.
اصلاحطلبان در بخش عمده خود تصور میکردند کشور وارد یک دگرگونی سیاسی عظیم خواهد شد، اما چنین نشد. به نظر میرسد این پیشبینیها نادرست بوده و مجموعه این خطاهای تحلیلی، تاکتیکی و سیاسی باعث شد من حداقل یک بازنگری در نسبت خودم با این جریان سیاسی داشته باشم.
تصور نادرست اصلاحطلبان از نتیجه مذاکرات با آمریکافارس: در نامه استعفا اشاره کردهاید که برخی پیشبینیهای اصلاحطلبان درباره آینده سیاسی و امنیتی کشور محقق نشد. دقیقا کدام تحلیلها از نظر شما اشتباه بود؟تصوری که به زعم من وجود داشت با توجه به ارتباطی که با دو سه حزب اصلاحطلب و بخشی از اعضای جبهه اصلاحات در ایران دارم این بود که اولاً جنگ اتفاق نمیافتد و تصور میکردند مذاکرات با آمریکا به نتیجه خواهد رسید.اگر هم قرار بود اتفاق نظامی رخ دهد، بخش بزرگی از اصلاحطلبان تصور میکردند ماجرایی مشابه ونزوئلا در ایران رخ خواهد داد. حتی فکر میکنم این تصور، در میان طرف مقابل نیز وجود داشت؛ یعنی آمریکا و اسرائیل هم گمان میکردند با یک عملیات سنگین و کوتاهمدت میتوانند فضای سیاسی و اجتماعی ایران را متحول کنند، اما این پیشبینیها محقق نشد.صادقانه اگر بخواهم بگویم، این پیشبینیها کاملاً خطا بود و نشان داد نیروهای نظامی ایران توانستند شجاعانه و دلیرانه مقابله کنند؛ موضوعی که بخش عمده اصلاحطلبان آن را نمیدیدند.البته من بین بخشی از جریان اصلاحات که در کنار نیروهای نظامی بودند و بدنه اصلی آن تفکیک قائل میشوم؛ اما گفتمان غالب اصلاحات چنین نگاهی داشت که نهادهای نظامی در حوزههای مختلف دخالت دارند و کارآمد نیستند و در چنین شرایطی نیز عملکرد مطلوبی نخواهند داشت؛ در حالی که در این جنگ، خلاف آن ثابت شد.
عملکردهای نهادهای حاکمیتی و نظامی هزار بار فراتر از انتظار بودفارس: شما از عملکرد نهادهای حاکمیتی و نظامی در بحرانهای اخیر بهعنوان عملکردی «فراتر از انتظار» یاد کردهاید. این تغییر نگاه چگونه در شما شکل گرفت؟اسکندرینژاد: به نظر من آن چیزی که اشاره کردم، یعنی «فراتر از انتظار بودن» یا حتی «هزار بار فراتر از انتظار بودن»، ناظر به عملکرد نهادهای غیرانتخابی در ایران بود که بخش عمده آن را نهادهای نظامی تشکیل میدهند؛ نهادهایی که مستقیماً زیر نظر فرمانده کل قوا هستند.جنگ ۱۲ روزه نشان داد یعنی جنگ ۱۲ روزهای که ما با رژیم اسرائیل داشتیم که نیروهای نظامی ما فوقالعاده پرتوان و قدرتمند در دفاع از ایران عمل کردند.اما آن چیزی که در جنگ حاضر اتفاق افتاد این بود که تمام نیروهایی که خصومت با ایران داشتند، علیه ایران به میدان آمدند؛ ایرانی که جمهوری اسلامی آن را به این درجه از استقلال رسانده است.ما در دیماه یک موجی را داشتیم و بعدش در جنگ یک موج دیگر؛ این دو پیامد همدیگر بودند، یعنی دو موجی بود که زیر یک فرماندهی واحد اتفاق افتاد.با وجود این، با به صحنه آمدن همه نیروهای نظامی متخاصم و متجاوز، جمهوری اسلامی توانست از خودش دفاع کند و پاسخ بدهد.شورای عالی دفاعمان را روز اول زدند، فرمانده کل قوا را هم روز اول هدف قرار دادند و پاسخ داده شد.در جنگ ۱۲ روزه هم روز اول به هر حال شماری از فرماندهان عالیرتبه ما را زدند، اما به این شدت به ساختار سیاسی و نظامی ما آسیب وارد نشد و دقیقاً همین مجموعه شرایط است که باعث شد بگویم عملکرد نهادهای غیرانتخابی در ایران بهویژه بخشهای نظامی فراتر از انتظار و حتی هزار بار فراتر از انتظار بود.
جریان اصلاحات نیاز به یک پوستاندازی اساسی داردفارس: آیا استعفای شما صرفا یک تصمیم شخصی و فکری است یا نشانهای از شکاف و بازنگری گستردهتر در بدنه اصلاحطلبان؟اسکندرینژاد: جریان اصلاحات الان به نظرم نیاز به یک پوستاندازی اساسی دارد وگرنه همانطور که اشاره کردم احتمالاً به مرگ طبیعی دچار خواهد شد.آن چیزی که برای من اتفاق افتاده این است که فکر میکنم در روزها و ماههای آینده احتمالاً برای نیروهایی که میتوانند رویکرد متفاوتی داشته باشند، نکات دیگری را ببینند و از بغض و کینهای که سالیان سال گرفتارش بودند رها شوند، این اتفاق را خواهند داشت.ولی فعلاً من احساس نمیکنم چنین شکافی در جبهه اصلاحات وجود داشته باشد. به نظر من آن چیزی که جبهه اصلاحات الان دچار آن است، بیشتر از آنکه ناظر به شکاف درونی باشد، ناظر به شکاف بین خودش و جامعه است؛ بین خودش و طرفدارانش.به هر حال نتوانستند؛ یعنی جبهه اصلاحات پیشبینیهایش غلط از آب درآمد و نتوانست آن چیزی را که وعده داده بود، در انتخاباتها و رویدادهای مختلف محقق کند و باید مثل هر نیروی سیاسی دیگری به نظر من نسبت به جامعه پاسخگو باشد.
استقلال سیاسی جز با نیروی نظامی ممکن نیستفارس: شما از «امتیازدهی برای توسعه» انتقاد کردهاید. منظورتان از این تعبیر چیست؟اسکندرینژاد: نکتهای که وجود دارد در بیانیههای اصلاحطلبان، مشخصاً جبهه اصلاحات، در مصاحبهها، گفتگوها و یادداشتهای شخصیتهای برجسته اصلاحات در این چند سال اخیر این بوده که ما برای اینکه به توسعه برسیم که مشخصاً هم مقصودشان عمدتاً توسعه اقتصادی است؛ یعنی دائماً به تورم، نرخ فقر، فساد و این مفاهیم اشاره میکنند چارهای نداریم جز اینکه به نوعی در برابر غرب کوتاه بیاییم.این را در بیانیهها هم میشود دید؛ در آن بیانیه جبهه اصلاحات به زعم من نوعی تسلیمطلبی وجود دارد. میگفتند غنیسازی اورانیوم را بدهیم و به یک توافق برسیم. بعد هم در پایان اکثر نامهها و بیانیهها این ادبیات تکرار میشود که «دیگر فرصتی نیست، امروز باید اقدام کنیم.اینکه چرا کوتاه نمیآییم، چرا به آقای خامنهای گفته میشود کوتاه بیا، برو این کار را بکن، تسلیم شو یا بخشی از امتیازها را بده تا بتوانیم زندگی کنیم، به نظر من یک سم مهلک بود که جریان اصلاحات تزریق میکرد.در حزبی که من بودم هم بعد از این جنگ دوباره بیانیه دادند که به جای تمرکز بر بودجه دفاعی، این بودجه را به سمت توسعه کشور ببریم. من نمیدانم در کشوری که اگر نیروهای نظامیاش نباشند و توان دفاعی نداشته باشد ویران میشود، این توسعهای که میگویند چگونه قرار است محقق شود.
اگر ایران تبدیل به یک غزه دوم یا یک سوریه دوم شود، شما چطور میخواهید توسعه اقتصادی داشته باشید؟ این پرسش اساسی من است.به نظر من ابتدا باید کشور دارای سرزمین و استقلال سیاسی باشد و این استقلال سیاسی تجربه تاریخی نشان داده که جز با نیروی نظامی ممکن نیست؛ نیروی نظامی مستقل.داخل پرانتز هم بگویم ما در روزهای پس از جنگ با فعالان چپ در کشورهای مختلف گفتگو داشتیم. انقلابهای آمریکای لاتین سابقه طولانیتری از انقلاب ما دارند و آنها هم مبارزات زیادی با آمریکا داشتهاند.اما امروز سرنوشت ونزوئلا و کوبا را باید جلوی چشممان بگذاریم. این دو کشور که پیشگام مبارزه با آمریکا بودند و رهبران شجاعی هم داشتند، به نظر میرسد یک اشتباه تاریخی مرتکب شدند و آن اینکه هیچوقت به استقلال نظامی نرسیدند و از نظر تسلیحاتی وابسته ماندند؛ ابتدا به بلوک شرق، سپس شوروی و بعد روسیه.این مسیری است که به نظر رهبر شهید ۳۷ سال روی آن پافشاری کرد و تمام توان کشور را برای رسیدن به استقلال نظامی بسیج کرد؛ و همین موضوع امروز ایران را حفظ کرده است.میبینیم ونزوئلا آسیب دیده، کوبا تحت محاصره شدید است و هر لحظه امکان دارد استقلال سیاسیاش را از دست بدهد. به نظر من این نکتهای است که بسیاری از جریانهای سیاسی، از جمله مشخصاً جریان اصلاحات، متوجه آن نیستند.
جمهوری اسلامی تنها نظامی است که از ایران دفاع میکندفارس: برخی از دوستان اصلاحطلب در همین برنامه گفتهاند که سالها به دکترین دفاعی رهبر انقلاب انتقاد داشتند اما امروز به این نتیجه رسیدهاند که تقویت توان نظامی و دفاع از استقلال کشور ضروری است. آیا این تغییر نگاه در میان سایر اصلاحطلبان هم اتفاق میافتد؟اسکندرینژاد:خیلی سخت است. اصلاحطلبان متأسفانه به لحاظ روانشناختی و تا حدودی از منظر شاخصهای جامعهشناختی دچار یک گسست شدهاند و با یکسری مشکلات ریشهدار مواجه هستند.سیاست با کینه و بغض و دشمنی بیدلیل نمیتواند پیش برود. اینکه بگوییم ما را گرفتند، زندان بردند یا بیاحترامی شد، اینها به نظر من نمیتواند مبنای تحلیل سیاسی باشد.من باز هم ارجاع میدهم به یکی از گفتگوهایی که در روزهای پس از جنگ با یکی از فعالان چپ مقیم خارج از کشور داشتم؛ همسرش در سال ۶۴ توسط قوه قضاییه جمهوری اسلامی اعدام شده بود، اما میگفت ما باید بغضمان را کنار بگذاریم، چون امروز جمهوری اسلامی تنها نظامی است که از ایران دفاع میکند.او میگفت نمیتوانم با بغض نگاه کنم و بگویم چون گذشتهای تلخ داشتهام، امروز باید در مقابل نظامی بایستم که در حال دفاع از کشور است.متأسفانه در بخشی از جریان اصلاحات این اتفاق افتاده؛ یعنی درگیر نوعی کینه و بغض نسبت به بخشی از حاکمیت شدهاند و رهایی از این وضعیت کار سادهای نیست. امیدوارم روزی بتوانند از آن عبور کنند.
در برخی از اصلاحطلبان مسئولیتپذیری کمتر دیده میشودفارس: شما گفتید اصلاحطلبان دنبال توسعه اقتصادی هستند، اما برخی معتقدند دولتهای اصلاحطلب هم در وضعیت اقتصادی فعلی نقش داشتهاند. چرا اصلاحطلبان اشتباهات خود را نمیپذیرند؟اسکندرینژاد: متأسفانه این هم به برخی ویژگیهای روانشناختی در بخشی از جریان اصلاحطلب برمیگردد.با وجود اینکه من فکر میکنم بخشی از حوادث دیماه تا حد زیادی ناشی از سیاستهای اقتصادی دولت، از جمله تغییر نرخ بنزین و همچنین تصمیماتی مانند تغییرات در نرخ ارز و حذف ارز ترجیحی بوده است، اما در گفتمان اصلاحطلبان معمولاً مشاهده میکنیم که همه مسائل را به بیرون حواله میدهند.دائماً مشکلات را متوجه نهادهایی میکنند که زیر نظر رهبری هستند و به نوعی مسئولیتها را به آن سمت منتقل میکنند. در حالی که همانطور که اشاره کردید، در بسیاری از موارد، مسئولیتپذیری نسبت به عملکرد خودشان کمتر دیده میشود.در این نگاه، گاهی تصور میشود که ساختار تصمیمگیری و حاکمیت در اختیار دولت نیست و از جایی بیرون از دولت هدایت میشود؛ در حالی که این برداشت به نظر من برداشت دقیقی نیست.ما در دولتهای یازدهم و دوازدهم آقای روحانی بهوضوح شاهد بودیم که رهبری بارها نسبت به مذاکره با آمریکا هشدار داده بودند و تأکید داشتند که آمریکا کشوری است که به تعهدات خود پایبند نیست.با این حال، مسیر مذاکره طی شد و به توافق برجام رسید. سپس همانطور که پیشبینی میشد، آمریکا از برجام خارج شد و به تعهدات خود پایبند نماند.به نظر من، خوب است اصلاحطلبان به جای تکرار برخی تحلیلها، به خودشان رجوع کنند و خطاهای گذشته را مرور کنند و در عین حال این فضای بغض و کینه را کنار بگذارند.
رهبری میتوانست با اختیارات قانونی و قانونی اساسی خود مسیر مذاکرات را متوقف کند، اما اجازه داد دولت مسیر خود را طی کند تا نتیجه روشن شود.با این حال، به نظر میرسد بخشی از جریان اصلاحطلب هنوز تمایلی به پذیرش خطاهای تحلیلی و سیاسی خود ندارد.
مشکل آمریکا با ما از طریق مذاکره حل نمیشودفارس: به نظر شما چرا پروژه مذاکره با آمریکا، آنطور که برخی اصلاحطلبان انتظار داشتند، به نتیجه نرسید؟اسکندرینژاد: مشکل آمریکا با ما از طریق مذاکره حل نمیشود. این مسئله نه با مذاکره حل میشود و نه با امتیاز گرفتن و امتیاز دادن. من در اینجا به یک رویداد تاریخی که در ایران اتفاق افتاده ارجاع میدهم و به نظرم خوب است که جوانان و فعالان سیاسی دائماً به آن مراجعه کنند. ما در سال ۱۳۳۲ یک دولت ملی و دموکرات به نام دولت مصدق داشتیم. مصدق در دولت دوم خود تلاش میکرد شماری از مهمترین قوانین روز جهان را در ایران پیاده کند؛ از جمله حق رأی زنان. جالب است که زنان ما بدانند مصدق در آن مقطع درصدد اعطای حق رأی به زنان بود، اما با کودتای آمریکا این اتفاق حدود ۱۰ سال در ایران به تعویق افتاد. همچنین موضوعاتی مانند استقلال قوه قضائیه، استقلال کانون وکلا و آزادی مطبوعات نیز در دستور کار قرار داشت.اما رویدادی که در آن سالها و در پی جنبش ملی شدن صنعت نفت رخ داد، این بود که بریتانیا و آمریکا استقلال ایران را نمیخواستند. استقلال ایران میتوانست آغازگر دومینویی در منطقه باشد و کشورهای دیگر را نیز به سمت استقلال سیاسی و اقتصادی سوق دهد. این جنگ از همان سالها آغاز شده و تا امروز ادامه دارد و ما نمیتوانیم آن را انکار کنیم. انقلاب ایران نیز انقلابی برای آزادی و استقلال و رهایی از انقیاد قدرتهای خارجی بود و این تقابل همچنان ادامه دارد.
من واقعاً تصورات برخی اصلاحطلبان، بهویژه پس از این دو دوره مذاکرات را متوجه نمیشوم. هر بار که تلاش کردهاید به آمریکا نزدیک شوید، دست دوستی بدهید و امتیازاتی ارائه کنید تا امتیازی دریافت کنید، در نهایت آمریکا از پشت به شما خنجر زده است.بعد از دو دوره مذاکرات و مجموعه این رویدادهای تاریخی که میان ما و آمریکا رخ داده، واقعاً این نگاه را درک نمیکنم. اگر هنوز متوجه نشده باشید که دشمنی آمریکا با شما تا زمانی که استقلال خود را حفظ کنید پایان نخواهد یافت، به نظر من دیگر در عرصه سیاسی ایران حرف تازهای برای مطرح کردن نخواهید داشت.
اصلاحطلبان هنوز از مذاکرات درس نگرفتندفارس: چند روز پیش یکی از روزنامههای اصلاحطلب نوشته بود چرا به جای تأکید بر پیشرفت، نمیرویم پای میز مذاکره ببینیم چه میشود. با توجه به تجربههای قبلی، این نگاه را چگونه ارزیابی میکنید؟اسکندرینژاد: واقعاً این مسئله عجیب است؛ این درس نگرفتن از سابقه مذاکرات. هنوز در همان چارچوب اندیشه حقوق بشری و قوانین بینالمللی سیر میکنند.در حالی که ما اسرائیل را میبینیم؛ رژیم اسرائیلی که با وجود تمام قوانین و احکام بینالمللی صادرشده علیه آن و با وجود همه محدودیتها، هیچکدام را رعایت نمیکند.اگر اصلاحطلبان از این واقعیتها درس نگیرند، من نمیدانم دیگر از چه حادثهای قرار است عبرت بگیرند.
ارتباط اصلاحطلبان با بخشی از جامعه از دست رفته استفارس: شما گفتید اصلاحطلبان از جامعه فاصله گرفتهاند. دلیل این فاصله و گسست چیست؟اسکندرینژاد:اصلاحطلبان حداقل در این ۱۰ سال اخیر، همواره روی نیروهای خاکستری جامعه سرمایهگذاری میکردند؛ با این هشدار که اگر فلان جریان روی کار بیاید، کشور به این مسیر و آن بحران کشیده میشود.در بسیاری از انتخاباتها هم چه مجلس، چه شوراها و چه ریاستجمهوری موفق شدند بخشی از همین نیروهای خاکستری را با خود همراه کنند.اما امروز دیگر آن نیروهای خاکستری همراه آنها نیستند. بخشی از آنها متأسفانه به نیروهای مخالف و معاند تبدیل شدهاند و بخشی دیگر نیز به نظر میرسد متوجه خطاهای تحلیلی و استراتژیک اصلاحطلبان شدهاند.بنابراین ارتباط اصلاحطلبان با این بخش از جامعه بهطور جدی از دست رفته است.از طرف دیگر، بخشی از بدنهای که معمولاً به عنوان حامیان نظام شناخته میشوند همانهایی که اصلاحطلبان به آنها برچسبهایی مثل «هسته سخت قدرت» میزدند در این جنگ اخیر نقش خود را بهخوبی ایفا کردند و تکلیفشان را روشن کردند.در نتیجه، بهخصوص بعد از دولت پزشکیان و همین جنگ اخیر به نظرم اصلاحات امروز از هر دو طرف تا حد زیادی تنها شده است.
تصور نمیکنم اصلاحطلبی با مدل غربی ادامه حیات بدهدفارس: آیا فکر میکنید جریان اصلاحات در صورت بازنگری جدی، هنوز امکان بازسازی و بازگشت به صحنه اجتماعی را دارد یا این روند را غیرقابل بازگشت میدانید؟اسکندرینژاد: اندیشه اجتماعی نمیمیرد؛ یعنی اینطور نیست که با اضمحلال یا سستی یک جریان مانند اصلاحات، ما شاهد یکدست شدن مواضع سیاسی و افکار سیاسی در ایران باشیم. قطعاً نیروهای سیاسی جدیدی شکل میگیرند.اما من واقعاً تصور نمیکنم اصلاحطلبی با آن گفتمانی که داشته یعنی گفتمان مذاکره با آمریکا، گفتمان دموکراسی مدل غربی و گفتمان جامعه مدنی به سبک غربی بتواند به همان شکل ادامه حیات بدهد.مگر اینکه یک تغییر و دگردیسی گفتمانی اساسی در خودش ایجاد کند؛ در این صورت دیگر آن «جریان اصلاحات کلاسیک» وجود نخواهد داشت.تصور من این است که بعد از این جنگ، یا جریانهای نوظهوری شکل میگیرند که بتوانند این گروههای اجتماعی را نمایندگی کنند، یا خود اصلاحات یک تحول و تغییر گفتمانی جدی را تجربه خواهد کرد. در غیر این صورت، همانطور که عرض کردم، به نظر من به مرگ طبیعی دچار خواهد شد.
در مسیر خط رهبری گام برمیدارمفارس: شما در این مسیر مستقل کار میکنید یا با جریان سیاسی دیگری هم همکاری دارید؟اسکندرینژاد: آن چیزی که من از یک سال اخیر ایران و از عملکرد نهادهایی که در کشور در حال فعالیت هستند متوجه شدم، این است که باید تعصب نسبت به نیروهای سیاسی را کنار بگذاریم. برخلاف آن چیزی که اصلاحطلبان همواره سعی داشتند جا بیندازند، به نظر من آنچه در ایران اهمیت دارد جایگاه رهبری است.به نظر من ما جایگاه رهبری را تا حد زیادی دستکم گرفتهایم و به جای آن به سمت تعصب نسبت به نیروهای سیاسی مختلف رفتهایم؛ اینکه به پزشکیان رأی بدهیم یا به جلیلی رأی بدهیم. در حالی که آسیبی که امروز کشور را تهدید میکند، همین دوقطبیسازیها و دوگانهسازیهای بیمورد است.با توجه به رویدادهایی که در سالهای اخیر رخ داده و همچنین با در نظر گرفتن صحت برخی پیشبینیها و آمادگیهایی که رهبر شهید طی ۳۷ سال گذشته برای کشور فراهم کردهاند، به نظر من آن چیزی که باید نسبت به آن اهتمام داشته باشیم، اندیشه و مسیر ترسیمشده از سوی رهبری است.ما باید تلاش و توجه خود را معطوف به پیمودن مسیری کنیم که رهبر انقلاب برای کشور مشخص کردهاند. به اعتقاد من، آنچه بیش از هر موضوع دیگری باید مورد توجه قرار گیرد، همین مسیر و چارچوب فکری است.من نیز تمام تلاشم را میکنم که در همین مسیر گام بردارم؛ حالا چه نام آن را فعالیت جهادی بگذاریم، چه پیروی از خط رهبری یا هر عنوان دیگری. از نگاه من، سیاست را باید در همین معنا جستوجو کرد و در همین چارچوب به مسائل کشور نگریست.
باید تاریخ معاصر ایران را یک بار دیگر مرور کنیمفارس: اگر بخواهید یک پیام مستقیم به جوانان اصلاحطلب بدهید، چه میگویید؟اسکندرینژاد: به نظر من باید تاریخ معاصر ایران را یک بار دیگر مرور کنیم. دشمنی ما با آمریکا تمامشدنی نیست. ما یا باید در برابر آمریکا برده و بنده باشیم یا استقلال خود را حفظ کنیم و من جدای از این دو مسیر، راه دیگری پیش روی ایران نمیبینم.به عنوان یک ایرانی آزاده و به عنوان کسی که کشور و میهن خود را دوست دارد، ترجیح میدهم مستقل باشیم. به هیچ قیمتی حاضر نیستم استقلال کشورم را از دست بدهم. چه امکانات و رفاه بیشتری در اختیار ما قرار دهند و چه امتیازات مختلفی پیشنهاد شود، از نظر من هیچکدام ارزش از دست رفتن استقلال ایران را ندارد.پیشنهاد من به جوانان اصلاحطلب و جوانانی که همچنان نسبت به جمهوری اسلامی و بدنه اصلی حاکمیت انتقاد دارند، این است که اقدامات و تلاشهای صورتگرفته را در چارچوب حفظ استقلال ایران ببینند و مورد ارزیابی قرار دهند.آنچه طی بیش از چهار دهه گذشته و بهویژه در طول ۳۷ سال رهبری آیتالله خامنهای دنبال شده، حفظ استقلال سیاسی کشور و صیانت از عزت ملی بوده است. جوانان ما بدون مطالعه تاریخ معاصر ایران نمیتوانند به درک دقیقی از اهمیت استقلال و ضرورت حفظ آن برسند.
دشمنی آمریکا با ما پایانپذیر نیستفارس: اگر بخواهید یک جمله از رهبر انقلاب را همیشه مدنظر داشته باشید، آن چیست؟اسکندرینژاد: به نظرم با توجه به مطالعاتی که داشتم، همین جمله که دشمنی آمریکا با ما پایانپذیر نیست. آنچه برخی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی میگفتند این بود که ایران دشمنی با آمریکا دارد، اما واقعیت این است که دشمنی آمریکا با ملت ایران تا زمانی که مستقل باشد ادامه دارد.
فکر نمیکنم از طریق مذاکره به صلح پایدار و دائمی برسیمفارس: در پایان اگر صحبتی دارید بفرماییداسکندرینژاد: در مورد مذاکراتی که در حال انجام است، تصور من این است که این مسئله امروز دیگر فراتر از اصلاحطلبان و حتی فراتر از دولت است. به نظرم این یک تصور اشتباه است که فکر کنیم میتوانیم از طریق مذاکره به صلح پایدار و دائمی برسیم. اما باز هم پیشبینی من این است که آمریکا به هیچ معاهده و مذاکرهای پایبند نیست.اگر ما بخواهیم دستاوردهایی را که در این جنگ و در شرایطی که با خون عزیزترین نیروهای این کشور به دست آمده، بهسادگی از دست بدهیم، این به نظر من بیتوجهی به تلاشها و فداکاریهای کسانی است که در میدان بودند؛ کسانی که در خط مقدم، در شرایطی سخت، پای لانچرها، پدافندها و کارهای اطلاعاتی حضور داشتند و واقعاً در وضعیتی بودند که احتمال شهادتشان بیش از زنده ماندنشان بود، اما با این وجود در میدان ماندند.از نگاه من، نادیده گرفتن این دستاوردها، نادیده گرفتن تمام این تلاشها و زحمات است. در عین حال امیدوارم ما در این تحلیل اشتباه کرده باشیم و امیدوارم کسانی که مسئول مذاکرات هستند، درست پیشبینی کرده باشند.
روایت شکوهمندی و دستاوردهای بزرگ ایران باید گفته شوداگر نکته پایانی باشد، این است که روایت پیروزی، روایت شکوهمندی و دستاوردهای بزرگ ایران باید گفته و منتقل شود؛ هر کسی در هر جای کشور یا حتی خارج از کشور هست باید این روایت را بازگو کند. ما متأسفانه هنوز در جنگ رسانهای و جنگ روایتها عقب هستیم و یک تصویر از ضعف و ویرانی از خودمان داریم، در حالی که این تصویر تا حد زیادی القایی است.
جدیدترین و مهمترین اخبار سیاسی، دفاعی و امنیتی را با دنبال کردن صفحه سیاست (اینجا) بخوانید. 13:39 - 2 ژوئن 2026