سکوت تا سکوت: تأملی در هستی‌شناسی زبان

✍️جواد جعفریدر نگاه رایج فلسفه‌ی زبان، به‌ویژه در سنت تحلیلی، زبان معمولاً ابزاری برای انتقال معنا از ذهن گوینده به ذهن شنونده تلقی می‌شود؛ گویی معنا چیزی آماده و بسته‌بندی‌شده است که تنها باید از فردی به دیگری منتقل گردد. در این چارچوب، هر نوع زبان یا گویشِ غیرهمگانی کم‌ارزش‌تر شمرده می‌شود، زیرا توان انتقالی آن کمتر فرض می‌شود.اما اگر زبان را نه یک «وسیله‌ی انتقال»، بلکه یک «سیر وجودی» بدانیم، تصویر کاملاً دگرگون می‌شود. زبان در این دیدگاه، حرکتی است میان دو سکوت: سکوت آغازین و سکوت پایانی.پیش از سخن گفتن، انسان در «سکوت نخست» قرار دارد؛ سکوتی خام، ناپخته و بالقوه که در آن معنا هنوز صورت نیافته است. این سکوت، سکوتی پیشازبانی است؛ آرام اما بی‌تجربه.با آغاز سخن، انسان از این سکوت خام عبور می‌کند. کلمه‌ها صرفاً حامل معنا نیستند؛ بلکه میدان شکل‌گیری و تولد آن‌اند. در لحظه‌ی سخن‌گفتن، معنا «پدید می‌آید»، نه این‌که از جایی به جای دیگر منتقل شود. زبان، راهی است برای خروج از خامی و رفتن به‌سوی پختگی.اما پس از پیمودن این مسیر، «سکوت دوم» فرا می‌رسد؛ سکوتی که دیگر شبیه سکوت نخست نیست. این سکوت، سکوتی آگاهانه، زنده و حاصلِ تجربه‌ی گذر از زبان است. معنای حقیقی بیش از آن‌که در واژه‌ها باشد، در این سکوت بلوغ‌یافته جای می‌گیرد. هنگامی که فرد درونِ معنا می‌ایستد، دیگر کلمه‌ها کارایی خود را از دست می‌دهند؛ زیرا خودِ او عین معنا شده است.این سکوت دوم، برای همگان رخ نمی‌دهد؛ بلکه تنها برای کسانی حاصل می‌شود که زبان را تا انتهای مسیرش پیموده‌اند و از آن عبور کرده‌اند. برای اینان، زبان نه مقصد، بلکه پلی است که نهایتاً باید کنار گذاشته شود تا معنای ناب آشکار گردد.
پس زبان، سفری است از سکوت نخست تا سکوت دوم؛ و خودِ این سفر، معنایی است که در هیچ دال و مدلولی نمی‌گنجد.
23:43 - 31 اردیبهشت 1405
جامعه
اندیشه
تحلیل و نظر

32٫8k بازدید