مأموریت جدید موشکها: «تعطیلکردن امتحانات»
جنگ که میشود، آدمیزاد یا میترسد، یا میگریزد، یا میجنگد. اما نوجوان ایرانی یک گزینهٔ چهارم هم دارد؛ شوخی میکند. آن هم چه شوخیای!
گروه نوجوان: در هفتاد و چند روز گذشته در میدان شهرهای ایران، زیر آن آسمان پرستارهای که گاهی ابری و بارانی و گاهی ستارههایش نورانیاند و در روزهای جنگ هم از نوع متحرک و مشکوک به ساقط شدن، جمعیتی از نوجوانان همراه خانوادههایشان جمع میشوند. آنها نهتنها از صدای انفجار و آسمانِ رنگارنگِ پدافندی نترسیده بودند، بلکه انگار آمده بودند یک جشنوارهٔ خیابانی برگزار کنند. با پلاکارد های توی دستشان که گاهی بمبهای واقعی بالای سرشان میترکید. آنها حتی یکقدم از جایشان تکان نمیخوردند. نوجوان ایرانی، این موجود افسانهای که حالا میتواند همزمان هم تکلیف ریاضیاش را حل کند، هم راجع به آخرین موشک بالستیک، پهپاد، ناو، جنگنده و... نظر تخصصی بدهد، در بحبوحهٔ جنگی که ترامپ با آن ژست همیشگی تهدید به زدن پلها و زیرساختها میکند، او دارد برای عقب افتادن امتحانش لابی میکند!
او از سید مجید نمیخواهد عقبنشینی کند و دست از روی ماشه بردارد و جنگ تمام شود، نه! میخواهد یک گوشهای، یکجوری بزند که مدرسه امتحانات را تعطیل کند.
حالا فکرش را بکنید یک عده نوجوان وسط میدان ایستادهاند و با یکدست پرچم وطن را گرفتهاند و با دست دیگر پلاکاردی که رویش درخواست «نقطهزنی هدفمند» را نوشتهاند. این صحنه، تلفیقی است از شجاعت، میهنپرستی، و یکذره هم فرصتطلبی تحصیلی.
در این شبها، ترامپ شاید خواب پیروزی و عقب کشیدن ایران را ببیند، اما نوجوان ایرانی دست از به میدان آمدن نکشیده هیچ، در خواست یک تعطیلی اضطراری و باکلاس را میکند که توسط یک فرمانده موشکی رقم بخورد. آنها نشان دادند که میشود هم پای وطن ایستاد، هم از طنز بهعنوان یک سلاح استراتژیک استفاده کرد، و هم نیمنگاهی به تقویم امتحانات داشت و زیر لب زمزمه کرد: «بزن به هدف، سید مجید نقطه زن... بزن، ولی جوری که فردا امتحان کنسل شود.»
12:19 - 22 اردیبهشت 1405