جنگ رمضان، وحدت ملی و قدرت تمدنی مردم ایران
رهبر اندیشمند جمهوری اسلامی ایران شعار سال 1405 را اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی اعلام کردند. این شعار سه گزاره به هم مرتبط را تشکیل میدهد که شامل اقتصادی مقاومتی، وحدت ملی و امنیت ملی است.
دکتر سعیدرضا عاملی، استاد گروه ارتباطات و مطالعات جهانی دانشگاه تهران و عضو فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران مقدمه: وحدت و همبستگی ملی منبع قدرت و توانمندی ایران رهبر اندیشمند جمهوری اسلامی ایران شعار سال 1405 را اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی اعلام کردند. این شعار سه گزاره به هم مرتبط را تشکیل میدهد که شامل اقتصادی مقاومتی، وحدت ملی و امنیت ملی است. در این نوشتار بر زیرساخت اصلی شکوه تمدنی ایران، یعنی وحدت و همبستگی ملی تمرکز میشود. در واقع وحدت ملی، موجب همافزا شدن همه سرمایه انسانی و عامل کانونی شکوه تمدنی و استحکام سرمایه اجتماعی ایران در طول تاریخ و در ایران انقلاب اسلامی است. وحدت ملی مستلزم "اعتماد ملی" است. اعتماد متقابل همه اقوام، اقشار و گروه های متنوع سیاسی و دور شدن از اختلاف پراکنی و دیگری سازی و دیگری هراسی نسبت به یکدیگر است.درک قدرت مردم ایران در شرایط کنونی، بهویژه در بستر تنشهای اخیر منطقهای، مستلزم بازخوانی آن در امتداد تاریخی است. آنچه امروز بهعنوان واکنش جامعه ایرانی در برابر فشارهای متجاوزان طی جنگ رمضان مشاهده میشود، ریشه در الگوهای دیرپای کنش جمعی دارد که در طول قرون متمادی شکل گرفته است. این تداوم تاریخی، امکان تحلیل وضعیت حاضر را در چارچوبی فراتر از رویدادهای مقطعی فراهم میسازد.
لذا در ادامه، جلوههای قدرت مردم ایران در گذر از سه برهه تاریخیِ سرنوشتساز پیگیری خواهد شد: 1) شالودههای باستانیِ قدرت فرهنگی و سیاسی مردم؛ 2) تحولات هویتساز و نوزایی زبانی در دورانِ حضور اسلام در ایران و 3) تکاپوی نوین برای قدرت هویت اسلامی مردم ایران، که نقطهی اوج آن در انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، هشت سال دفاع مقدس در برابر تجاوزِ بیگانگان و پیشرفتهای شگرف علمیِ حاصلشده در شرایطِ تنگناهای شدید، تبلور یافت. در گذرِ تمامیِ این مقاطعِ گوناگونِ تاریخی، این الگوی مستمر پدیدار میگردد که مردم ایران در رویارویی با بحرانها، بارها ظرفیت خویش را برای قدرت جمعی، تابآوری فرهنگی و قدرت دگرگونیآفرین به اثبات رساندهاند و بدینگونه گواه آن بودهاند که توانمندیِ یک تمدن در نهایت، از روح ماندگار حیاتیترین سرمایه تمدنی آن، یعنی مردم، سرچشمه میگیرد. 1) شالودههای باستانی قدرت فرهنگی و سیاسی مردم«ایران» به عنوان کهنترین تمدن پیوسته جهان شناخته میشود که بر حاکمیتی سازمانیافته استوار است و دیرینهترین هویت حاکمیتیِ شناختهشده آن به دوران آغازایلامی (پروتو ـ عیلامی) در ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد بازمیگردد. در رتبهبندیهای جهانیِ شکلگیری دولت، ایران
در نخستین جایگاه جهانی قرار دارد و پس از آن به ترتیب مصر (۳۱۰۰ پ.م.)، ویتنام (۲۸۷۹ پ.م.) و ارمنستان (۲۴۹۲ پ.م.) جای دارند. لذا بیش از پنج هزاره است که فلات ایران جامعهای را در دامان خود پرورانده که مرزهای جغرافیایی آن بهطرزی چشمگیری با ژرفای تاریخی وتمدنیاش همخوانی دارد. این تمدنی زنده و پویاست که در برابر هر بحران قابل تصوری، اقتدار و تابآوری شگرفی از خود بروز داده است.فراتر از آن، شواهد باستانشناختی، گواه بر سکونت بشر در قلمرو ایرانِ کنونی است که پیشینه آن به حدود ۲۳۰ هزار سال پیش بازمیگردد. غارهای دربند در استان گیلان ارائهدهنده کهنترین شواهدِ دارای تاریخگذاری علمی از سکونتگاههای انسانی در این کشور هستند. استمرارِ زیستشناختیِ شایان توجه در جمعیتهای فلات ایران در طول هزارهها، بهرغم رویدادهای سهمگینِ سیاسی و تماسهای خارجی، گواه عینی بر این واقعیت است (امجدی و دیگران، 2025).آنچه بهطور بنیانی ایران را از سایر تمدنهای باستانی متمایز میسازد، الگوی مستمرِ نوزایی و رستاخیزگونه آن است که مردمانش در رویارویی با تهدیدهای وجودی از خویش بروز دادهاند. پیشینه تاریخی بهگونهای غیرقابلانکار گواه آن است که اقتدار ایران، در ظرفیت مردمانش برای احیای هویت فرهنگی و سیاسی خویش در گسترهای فراتر از پنجاه سده تاریخِ مدون نهفته است.
از ایلامیان که در حدود ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد پیشگام تمدن شهری در جنوب غربی ایران بودند تا مادها که نخستین اتحاد سیاسی اقوام ایرانی را در سده هفتم پیش از میلاد بنا نهادند، شالودههای تابآوری «ملت ایران» در اعماق دوران باستان پایهگذاری شده است (اوری و دیگران، 1991).پادشاهی هخامنشی (حدود ۵۵۰ تا ۳۳۰ پ.م.)، که بهدست کوروش کبیر بنیانگذاری شد، نخستین امپراتوری چندقومیتی جهان را پدید آورد. «منشور کوروش»، که در سال ۱۸۷۹ میلادی در بابل کشف شد و تاریخ آن به ۵۳۹ سال پیش از میلاد بازمیگردد، دربردارنده اصولی از تساهل و احترام به فرهنگهای گوناگون است که سبب گشته تا بسیاری از پژوهشگران، آن را «نخستین منشور حقوق بشر در جهان» توصیف کنند (سندجیان، 2011).
45 درصد جمعیت جهان ذیل حکمرانی هخامنشیان بعنوان نخستین ابر قدرت جهانپادشاهی هخامنشی (حدود ۵۳۰-۵۵۰ پ.م.) نخستین تجلی قدرت امپراتوری ایران در مقیاس جهانی است که در اوج شکوه خود، مساحتی در حدود ۵.۵ میلیون کیلومتر مربع و بالغ بر 45 درصد جمعیت جهان را در بر میگرفت؛ امری که آن را به بزرگترین امپراتوری دوران باستان کلاسیک و نخستین ابرقدرت واقعی جهان بدل ساخت (بریانت، 2002). آنچه این نظام سیاسی پهناور که توسط کوروش کبیر بنیان نهاده شد، را متمایز میساخت، پیچیدگی اداری آن بود. امپراتوری به حدود بیست تا سی استان به نام «ساتراپی» تقسیم شده بود که هر یک توسط ساتراپهای منصوب اداره میشدند که ضمن حفظ خودمختاری محلی، وفاداری به قدرت مرکزی را تضمین میکردند. این نظام، اداره مسالمتآمیز دهها قوم متمایز شامل پارسها، مادها، عیلامیها، بابلیها، آشوریها، مصریها، یونانیها و بسیاری اقوام دیگر را میسر میساخت که هر یک مجاز بودند زبان، آداب و رسوم و شعائر دینی خود را حفظ کنند (عاملی، 1390).بنیان فلسفی این نظم کثرتگرا در منشور کوروش، متعلق به سال ۵۳۹ پ.م.، متجلی است که سیاست کوروش مبنی بر آزادی ادیان، بازگرداندن اقوام آواره و منع ستمگری را اعلام میدارد (کهرت، 2013). این سند که توسط سازمان ملل متحد به عنوان نخستین اعلامیه
حقوق بشر شناخته شده و در نوامبر ۲۰۲۵ پس از دو دهه تلاش بینالمللی رسماً توسط یونسکو به ثبت رسید، گواهی است بر برداشتی از قدرت امپراتوری که بر مدار احترام به همگان میگردد. اصول مندرج در این استوانه مبانیِ عملیِ حکمرانی هستند. کوروش کبیر دستور بازسازی معابد را در سراسر امپراتوری خود صادر کرد، به تبعیدیان یهودی اجازه داد تا به اورشلیم بازگردند و به سربازان خود دستور داد تا در طول مبارزات نظامی از آسیب رساندن به غیرنظامیان یا تخریب اموال خودداری کنند.نبوغ اداری هخامنشیان باشکوهترین تبلور خود را در «راه شاهی» در شکل بزرگراهی باستانی به طول ۲۶۹۹ کیلومتر یافت که از شوش در جنوب غربی ایران تا سارد در غرب آناتولی امتداد داشت. این گذرگاه که عمدتاً در زمان داریوش اول (۴۸۶-۵۲۲ پ.م.) احداث شد، انقلابی در ارتباطات بود. این زیرساخت، اداره متمرکز امپراتوری را که از مدیترانه تا آسیای مرکزی گسترده بود، ممکن میساخت و تجارت، بسیج نظامی و انسجام سیاسی را تسهیل میکرد (بریانت، 2002).پس از هخامنشیان، شاهنشاهی اشکانی (۲۴۷ پ.م. تا ۲۲۴ م.) مجدداً استقلال ایران را برقرار ساخت و برای نزدیک به پنج سده، تابآوری نظامی و سیاسی خود را به نمایش گذاشت. برجستهترین تجلی تاریخی آنان، ایفای نقش به عنوان یک حائلِ پایدار در برابر توسعهطلبی
امپراتوری روم بود. جنگهای ایران و روم در دوران اشکانی، که از ۵۴ پ.م. تا ۲۱۷ م. به طول انجامید، به بنبست راهبردی روم منجر شد که مانع از سلطه روم بر جنوب غرب آسیا گشت. بهرغم تهاجمات مکرر رومیها، اشکانیان همواره کنترل را بازپس گرفتند و توانایی جذب شکست و بازیابیِ قوایی را از خود نشان دادند که جاهطلبیهای روم را برای سدهها ناکام گذاشت (سنپا، 2020).نظام قدرتمند ساسانی (۲۲۴-۶۵۱ م.) نیز که جانشین اشکانیان شد، نشاندهنده کاملترین شکوفاییِ دولتسازی در ایران باستان است. ساسانیان آگاهانه سنتهای هخامنشی را احیا کردند، آیین زرتشت را به عنوان عنصری محوری در هویت ایرانی رسمیت بخشیدند و دستگاه اداری پیچیدهای را پدید آوردند که با حکمرانیِ اسلامی در دورههای بعد تکامل یافت (سورتیس و استیوارت، 2008).در خلال سه سلسله هخامنشی، اشکانی و ساسانی یک الگوی روشن پدیدار میشود و آن اینکه قدرت تمدنی مردم ایران بارها تواناییِ خود را در ساختن و بازسازیِ نظمهای سیاسی پیچیده و خلق هویت ایرانی نشان داد و در حالی که پیوستگی فرهنگی خود را حفظ میکرد، با شرایط در حال تغییر سازگار شد (عاملی، 1390). قدرت مردم ایران، که در نبوغ سازمانی، تابآوری نظامی و دستاوردهای معماری متجلی گشت، ثابت کرد که قادر است از یورشها جان سالم به در برده و خود را در طول بیش از یک هزاره از تاریخ باستان بعنوان قدرت جهانی بازتعریف کند.امروز در جنگ رمضان، همان نبوغ ساختاری و ظرفیت بسیج ملی، در قالب «قدرت یکپارچه ملت ایران» بازتولید شده است. آنچه
هخامنشیان را در برابر هجوم اسکندر و اشکانیان را در برابر لژیونهای روم غیرقابل نفوذ ساخت، امروز در ایستادگی مردم ایران در برابر پیشرفتهترین تسلیحات تهاجمی و ائتلاف رسانهای غرب تجلی یافته است. مردمی که دو هزار و پانصد سال پیش، پهناورترین امپراتوری جهان را با تکیه بر عقلانیت و مدارا توسعه دادند، امروز نیز در سطوح فیزیکی، روانی و اجتماعی ثابت کردند که قدرتِ راستین، از باور به هویت تمدنی و ظرفیتِ خودسازماندهی سرچشمه میگیرد و از این رو است که قادر بوده است توازن جهانی را به سود عدالت تغییر دهد. 2) تحولات هویتساز و نوزایی زبانی در دورانِ حضور اسلام در ایرانفتح شاهنشاهی ساسانی توسط مسلمانان در سال ۶۵۱ میلادی، آغاز ژرفترین دگردیسی تمدن ایران بود. آنچه در پی آن آمد، فرآیند پیچیدهای از مقاومت، جذب و نوزایی بود که قدرت دیرپای هویت فرهنگی ایران و روح حقیقتجوی مردمان آن را به اثبات رساند.اگر چه روح حقطلب ایرانیان به پذیرش دین مبین اسلام و جذب عناصر تمدنی قدرتمند آن منجر شد، اما در فاصله یک سده پس از ورود اسلام به فلات ایران، مقاومت ایرانیان در برابر سلطه و انحراف امویان در قالبی سازمانیافته و خصوصاً از طریق جنبش انقلابی عباسیان سربرآورد (گیرشمان، 197). محرک اصلی این مقاومت حقطلبانه، پیشینه قوام یافته تمدنی ایرانیان در ایمان به راستی در پندار، گفتار و کردار بود که به تلفیق باورهای اعتقادی ایرانِ پیش از اسلام با عناصر شیعی و پذیرش اصول کلی اسلام در عینِ تمرکز بر عناصر حریت و آزادگی منجر شد (عاملی، 1390).
همزمان با مقاومت در برابر سلطه سیاسی امویان، احیای زبان فارسی نیز به عنوان ابزاری ماندگارتر برای صیانت از هویت ایرانی موضوعیت یافت. پس از دو سده چیرگی زبان عربی به عنوان تنها زبان ادبی و اداری، برآمدن سلسلههای مستقل ایرانی در سده نهم میلادی، شرایط را برای رستاخیز زبانی فراهم آورد. سلسلهی سامانیان (۸۱۹–۹۹۹ م.) که از پایتخت خود در بخارا حکم میراندند، این احیای نوپا را به یک رنسانس تمامعیار بدل ساختند. تحت حمایت امیر نصر بن احمد دوم (۹۱۴–۹۴۳ م.)، دربار سامانی شاعران و دانشمندان از سراسر جهان فارسیزبان به سوی دربار جذب شدند و فضایی پدید آمد که پژوهشگران آن را «رنسانس سامانیِ» (کهن، 1393) ادبیات فارسی نامیدهاند. کیمیاگری فرهنگی ایرانیانسپس، تجلی غاییِ قدرت فرهنگی ایران در پی یورشهای مغول در سده سیزدهم میلادی نمایان شد که اگر چه عملاً بخش بزرگی از آسیا را ویران کرد، اما مردم ایران بودند که آن را به فرصتی برای نوزایی بدل ساختند. هنگامی که هولاکو، در سال ۱۲۵۸ میلادی بغداد را غارت کرد و به خلافت عباسی پایان داد، چنین به نظر میرسید که سرزمین ایران برای همیشه منقاد فاتحان کوچنشین شده است. با این حال، ظرف چند دهه، دگردیسی شگرفی رخ داد و حکمرانان ایلخانیِ مغول، خود مغلوبِ فرهنگ ایرانیان گشتند که از آن با عنوان «کیمیاگری فرهنگی» یاد میشود (دی نیکولا و ملویل، 2016).شخصیت محوری در این کیمیاگری فرهنگی، خواجه نصیرالدین طوسی (۱۲۰۱–۱۲۷۴ م.)، بزرگترین دانشمند ایرانی در سدههای میانه است.
هنگامی که هولاکو در سال ۱۲۵۶ میلادی دژ الموتِ اسماعیلیانِ نزاری را گشود، طوسی را که در آنجا پناه گرفته بود یافت و به دانشِ بیهمتای او پی برد. هولاکو طوسی را به وزارت برگزید و اجازه ساخت نهادی را صادر کرد که به پیشرفتهترین مرکز علمیِ عصر خود بدل گشت. رصدخانهی مراغه که بین سالهای ۱۲۵۹ تا ۱۲۶۲ میلادی بر تپهای در غرب مراغه (استان آذربایجان شرقی کنونی) بنا شد، نمایانگر جهشی کوانتومی در زیرساختهای علمی بود. در طول دوران فعالیت مراغه، بیش از صد اخترشناس از سراسر جهان اسلام و حتی مناطقی دوردست چون چین، برای انجام پژوهش به آنجا جذب شدند. خروجیهای علمی مکتب مراغه، نجوم جهان را دگرگون کرد. ماندگارترین دستاورد نظری طوسی، «جفت طوسی» بود که مشکلات بنیادین در نجوم بطلمیوسی را با مدلسازی حرکت سیارات از طریق ترکیب حرکتهای دایرهای حل کرد. مشاهدات او از کهکشان راه شیری و شناسایی آن به عنوان «خوشههایی از ستارگان کوچک»، ۳۵۰ سال پیش از تأیید تلسکوپی گالیله پیشدستانه محقق شده بود (همان).نکته حائز اهمیت آن است که این شکوفایی علمی تحت حمایت مغولان رخ داد که ظرف دو نسل، چنان عمیق جذب فرهنگ ایرانیان گشتند که زبان فارسی به زبان رسمی دربار ایلخانی بدل شد. حکمرانانی که بغداد را ویران کرده بودند، اکنون سفارش سرودن شعر فارسی میدادند، حامی نجوم ایرانی بودند و خود را وارثان پادشاهان ساسانیِ ایران معرفی میکردند.این پدیده نمایانگر تجلیِ «قدرت نرمِ» ایران (عاملی، 1390) است. مغولانی که به عنوان
ویرانگر از راه رسیده بودند، در ردای ایرانیان خارج شدند. زبان، سنتهای دیوانی و دستاوردهای علمی ایران، کسانی را که در پی منقاد کردنش بودند جذب و دگرگون ساخت و جاذبهای فرهنگی را به نمایش گذاشت که بقای کشور را در پی بزرگترین فاجعه سدههای میانه تضمین نمود. در گذر سدهها، از انقلاب دینی تا تحولات علمی، مردم ایران مکرراً ثابت کردند که قدرت راستین آنان در نیروی مهارناپذیر تمدنشان نهفته است.گذر از بحرانهای هویتی پس از ورود اسلام به ایران، نشان داد که قدرت مردم این سرزمین در تبدیل تهدید به فرصت معنا مییابد. امروز در جنگ رمضان، دشمنانی که با ادعای برتری فناورانه به طمع افتادهاند، با همان «کیمیای فرهنگی» و «قدرت نرم» تمدن ایرانی غافلگیر شدهاند. قدرت امروز مردم ایران با تکیه بر وحدت ملی و هویت اسلامی ـ ایرانی، در این است که دشمن را با منطق تمدنی خویش منکوب کرده است. 3) تکاپوی نوین برای قدرت هویت اسلامی مردم ایرانانقلاب مشروطه 1283 تا 1289 شمسی، نخستین جنبش مردمی در تاریخ معاصر ایران به شمار میرود که ائتلافی گسترده از روشنفکران، روحانیان و بازرگانان را در مطالبهای مستمر برای محدود کردن حکومت استبدادی و استقرار حاکمیت قانون متحد ساخت. مظفرالدین شاهِ بیمار در 13 مرداد 1285 فرمانی صادر کرد که اجازه برگزاری نخستین انتخابات پارلمانی را میداد. در آبان 1285، نخستین مجلس با حضور ۱۵۶ نماینده که عمدتاً نمایندگان طبقه بازرگان تهران بودند، تشکیل شد و قانون اساسی
رسماً نظام سیاسی ایران را از سلطنت مطلقه به سلطنت مشروطه تغییر داد (عاملی، 1390). به این ترتیب مردم ایران، سالها پیش از سایر ملتهای آسیایی وحتی پیش از بسیاری از ملتهای اروپای غربی، نخستین انقلاب مردمسالارانه خود را محقق کردند.چالشهای دولت منتخب دکتر محمد مصدق (۱۳۳۲-۱۳۳۰) نیز نمایانگر یکی دیگر از مهمترین تجلیاتِ حاکمیت ملی ایران در دوران معاصر است. مصدق، حقوقدانی تحصیلکرده بود که از طریق مخالفت تزلزلناپذیر خود با سلطه بیگانگان بر منابع ایران به شهرت رسید. او در سال ۱۳۲۸ «جبهه ملی» که پیرامون مطالبه ملی شدن صنعت نفت متحد شده بودند را بنیان نهاد. شرکت نفت انگلیس که بعدها به «بریتیش پترولیوم» تغییر نام داد، از سال 1292 کنترل صنعت نفت ایران را تحت امتیازی که در اصل در سال 1280 واگذار شده بود، در اختیار داشت. تا سال 1329، این شرکت بزرگترین سرمایهگذاری خارج از کشورِ دولت بریتانیا بود که سودهای کلانی تولید میکرد، در حالی که تنها ۱۶ درصد از خالص عایدی را به ایران میپرداخت و حتی همین محاسبه نیز تحت کنترل شرکت بود، زیرا ایران حق حسابرسی دفاتر را نداشت. هنگامی که مذاکرات برای بازنگری در شرایط در سال ۱۳۳۰ شکست خورد، مجلس با حمایت بیسابقه مردم، در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ به ملی شدن صنعت نفت رای داد (همان).
بریتانیا با جنگ اقتصادی ویرانگر پاسخ داد. نیروی دریایی سلطنتی محاصرهای جهانی علیه نفت ایران اعمال کرد و شرکت نفت انگلیس و ایران بایکوت جهانی را آغاز نمود که صادرات نفت ایران را از 666 هزار بشکه در روز در سال 1329 به تنها 20 هزار بشکه در سال 1331 کاهش داد. بهرغم این فشارها، دولت مصدق پابرجا ماند و حتی حمایتها را تحکیم کرد. دولت آیزنهاور در امریکا که در دی 1331 روی کار آمد، نسبت به دولت پیشین، با درخواستهای بریتانیا برای اقدام مشترک همسویی بیشتری نشان داد. لذا کودتای ۱۳۳۲ علیه مصدق که توسط امریکا و با نام «عملیات آژاکس» و به پشتوانه سرسپردگی و وابستگی پهلوی به امریکا انجام شد، زخمی ماندگار بر آگاهی سیاسی ایرانیان بر جای گذاشت که ثمره آن 25 سال بعد، با بزرگترین انقلاب آزادیطلبانه و استقلالجویانه در تاریخ ایران، یعنی انقلاب اسلامی ظاهر شد. خاطره مصدق، مقاومت باوقار او، مشروعیت مردمی و خیانت نظام دیکتاتوری وابسته به امریکا، ربع قرن بعد، سوخت محرک یک بسیج انقلابی قدرتمند و پایان دهنده به تمامی خباثتهای استعماری و خیانتهای استبدادی شد (همان). انقلاب اسلامی برآیندی از قدرت وحدت ملیانقلاب ۱۳۵۷ ایران نمایانگر یکی از بزرگترین قیامهای مردمی سده بیستم در جهان است که برآیندی از قدرت متنوع و یکپارچه و وحدت ملی ایران با تکیه بر رهبری امام خمینی رحمه الله علیه بود که با موفقیت یک نظام سلطنتی برخوردار از حمایت امریکا را سرنگون کرد و نظم
سیاسی کاملاً نوینی را مستقر ساخت. توصیف مقیاس و ژرفای این انقلاب در این نوشتار دشوار است. ریشههای انقلاب در نارضایتیهای انباشته چندین دهه نهفته بود اما محرومیت نظاممند ایرانیان از مشارکت سیاسی و سلب هرگونه حق اظهارنظر در حکمرانی از یک سو و سلطه بیگانگان بر کشور از سوی دیگر و شکلگیری وحدت نظر در احیاء اندیشه اسلامی، نارضایتی از وضع موجود را به خشم انقلابی بدل کرد. یکبار دیگر و این بار برای همیشه، مردم بزرگ ایران تصمیم خود را برای دستیابی به حق استقلال در تعیین سرنوشت گرفتند و اثبات کردند که این تمدن بزرگ طعمه استعمارگری و چپال نخواهد شد. میلیونها ایرانی، فارغ از طبقه، ایدئولوژی و جغرافیا، قدرت جمعیِ ملتی مصمم برای تعیین سرنوشت خویش را به نمایش گذاشتندسپس، تجاوز عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، مردم ایران را در معرض شدیدترین آزمونِ تابآوری قرار داد. هشت سال نبرد مداوم علیه متجاوزی که توسط هر دو ابرقدرت وقت و تقریباً تمامی کشورهای منطقه مسلح و تأمین مالی میشد. تهاجم عراق، ایران را در لحظه بیشترین آسیبپذیری یعنی زمانی غافلگیر کرد که ارتش منظم در پی پاکسازیهای پس از انقلاب در وضعیت نامساعدی قرار داشت. با این حال، واکنش مردم ایران نشاندهنده ظرفیت فوقالعاده آنان برای پایداری اجتماعی و روانی در شرایط بسیار دشوار بود.ابعاد بینالمللی جنگ بر انزوای ایران تأکید داشت. اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده، انگلستان، فرانسه، آلمان و تقریباً تمامی کشورهای عربی از نظر نظامی و مالی از عراق
حمایت کردند. صدام اطلاعات ماهوارهای را از منابع آمریکایی، تسلیحات شیمیایی را از آلمان و هواپیماهای پیشرفته را از فرانسه و انگلستان و میلیاردها دلار وام را از کشورهای عرب خلیج فارس دریافت میکرد. با این حال، ایران نه تنها بقای خود را حفظ کرد، بلکه بهتدریج جنگ را تا سال ۱۳۶۱ به داخل خاک عراق کشاند و تا زمان آتشبس سال ۱۳۶۷ از پذیرش پیشنهادهای صلحِ غیرعادلانه خودداری کرد.اکنون و پس از چهار دهه سپری شده از انقلاب ۱۳۵۷، مردم ایران مجدداً شاهد دگردیسی کشور خود به یک قدرت علمی و نظامی جهانی هستند؛ دستاوردی که تحت شدیدترین تحریمهای بینالمللی و تحریمهای فناوری در تاریخ معاصر حاصل گشته است. این پیشرفتها، شاید قانعکنندهترین گواه معاصر بر ظرفیت عظیم سازگاری ایرانیان باشد.تا سال 1402، ایران در تولیدات علمی به رتبه ۱۵ جهان صعود کرد و در جنوب غرب آسیا و جهان اسلام، هم در حجم انتشارات و هم در تأثیرگذاری استنادی، پیشتاز گشت. بهویژه در فناوری نانو، پژوهشگران ایرانی در سال 1403 بالغ بر ۱۰,۸۶۰ مقاله علمی تولید کردند که رتبهی ششم جهان را به خود اختصاص داد و حدود پنج درصد از کل تولید جهانی در این حوزهی راهبردی را شامل شد. طبق شاخص «نیچر» ایران در زیست فناوری و هوش مصنوعی رتبهی ۱۳ جهان را داراست که بازتابدهنده سرمایهگذاری مستمر در زیرساختهای محاسباتی بهرغم محدودیتهای واردات سختافزار است.گسترش آموزش عالی نیز به همان اندازه شگرف بوده است. در حال حاضر، بیش از ۳.۵ میلیون دانشجو در بیش از ۲,۵۰۰ دانشگاه و موسسه
آموزش عالی در سراسر کشور تحصیل میکنند که نشاندهندهی افزایش چهارده برابری در تعداد دانشجو و ۱۲۵ برابری در ظرفیت نهادی از سال ۱۳۵۷ تاکنون است. آموزش پزشکی بهطور ویژهای رشد کرده است. بیش از ۷۰ دانشگاه علوم پزشکی اکنون بیش از 400 هزار دانشجو را پذیرا هستند که زنان بیش از ۶۵ درصد از کل جمعیت دانشجویی را تشکیل میدهند. نیروی کار نظام سلامت از حدود 6 هزار متخصص پزشکی در سال ۱۳۵۷ به 36 هزار متخصص در امروز افزایش یافته است که در کنار 78 هزار پزشک عمومی، 24 هزار دندانپزشک و 19 هزار داروساز به مردم خدمترسانی میکنند.در حوزهی زیست فناوری و داروسازی، ایران به خودکفایی ۹۵ درصدی در تولید داروهای مورد نیاز خود دست یافته است، از جمله داروهای پیشرفتهی نوترکیب مانند «آریوسِوِن» برای درمان سرطان و واکسنهای بومی از جمله «کوو ایران برکت» در دوران همهگیری کووید-۱۹ که بهرغم کمبودهای زنجیرهی تأمین جهانی و تحریمها محقق شد. ایران ۴۰ قلم از ۱۵۰ محصول کلیدی زیستفناوری دارویی جهان را تولید میکند و در ظرفیت تولید داروهای زیستی در آسیا رتبه پنجم را داراست. در تحقیقات سلولهای بنیادی، ایران رتبه هشتم جهانی و در توسعه سلولدرمانی، در میان پنج کشور برتر جهان قرار دارد (بیگلری و دیگران، 1403).شاخصهای توسعهی اجتماعی نیز به تناسب بهبود یافتهاند. امید به زندگی از حدود ۵۰ سال در پیش از انقلاب به ۷۸ سال در امروز افزایش یافته است، در حالی که مرگومیر نوزادان
بهشدت کاهش یافته است. نرخ باسوادی ملی به ۸۹ درصد (۹۳ درصد برای مردان و ۸۵ درصد برای زنان) رسیده است که نشاندهنده یکی از سریعترین جهشهای باسوادی در تاریخ معاصر است. دانشجویان ایرانی در المپیادهای علمی جهانی عملکردی استثنایی از خود نشان داده و همواره در میان کشورهای برتر قرار گرفتهاند. تا سال 1403، تیمهای ملی ۱۱۰ مدال طلا از مجموع ۳۲۹ مدال در مسابقات بینالمللی کسب کردهاند و در سال 1403 با کسب ده مدال طلا و ده مدال نقره در رشتههای اصلی، جایگاه سوم جهان را از آن خود نمودند.در صنایع دفاعی و فناوریهای راهبردی، خوداتکاییِ ناشی از تحریمها نتایج خیرهکنندهای به بار آورده است. تا سال 1402، مقامات دفاعی ایران از خودکفایی ۹۳ درصدی در تولید تجهیزات نظامی و افزایش سه برابری در صادرات سامانههای ساخت داخل خبر دادند. ایران به یکی از معدود کشورهایی بدل گشته که دارای توانمندی بومی پرتاب ماهواره است و با موفقیت چندین ماهواره را با استفاده از موشکهای توسعهیافته در داخل در مدار قرار داده است. اینها دستاوردهایی که تنها توسط تعداد انگشتشماری از کشورها حاصل شده است.این دستاوردها بهرغم و از جهاتی به دلیلِ سختگیرانهترین تحریمهای فناوری که بر هر ملتی در دهههای اخیر تحمیل شده، به دست آمدهاند. مسیر علمی و فناورانه ایرانِ پس از انقلاب نشان میدهد که وقتی مردم ایران از دسترسی به فناوری خارجی محروم میشوند،
فناوری خود را توسعه میدهند؛ وقتی از همکاریهای بینالمللی کنار گذاشته میشوند، ظرفیت داخلی میسازند و وقتی منزوی میشوند، نوآوری میکنند. وحدت ملی و امنیت پایداراین آموزه که امنیت پایدار تنها با اتکا به قدرت درونی و وحدت، انسجام و همبستگی ملی مقدور است، یک تجربه تمدنی منحصر به فرد انسان ایرانی است. همان ملتی که با انقلاب اسلامی، ایران مقتدر را از سلطه بیگانه رهایی بخشید، همان دلاور مردمان از زن و مرد که هشت سال دفاع مقدس را در برابر تمامی ابرقدرتها با کمترین تجهیزات به پیروزی رساندند و همان مردمی که تحت شدیدترین تحریمها، ایران را عزتمند و توانمند ساختند، بار دیگر در میدان نبرد، قدرت بازآرایی سنتهای دیرین خود را به نمایش گذاشتهاند. آنچه اکنون در برابر تجاوز آمریکا و رژیم اشغالگر صهیونیستی صفآرایی کرده، «ملت یکپارچه ایران» است که با تکیه بر میراث مشروطهخواهی، آموزههای انقلاب اسلامی، تجربه هشت سال دفاع و پیشرفتهای علمیِ پساتحریم، از موجودیت و عزت خویش دفاع میکند و نشان میدهد که قدرت هویت اسلامی ـ ایرانی، فراتر از مرزهای جغرافیایی، به الگویی برای مقاومت جهانی تبدیل شده است. نتیجهگیری: قدرت و وحدت ملی ایران ریشه تمدنی و جهانی داردقدرت و وحدت ملی ایران، برآیند یک الگوی تاریخیِ بازتولیدشونده است که در سه بنیانِ 1) سازماندهیپذیری در بحران، 2) تداوم سنت تمدنی و 3) همبستگی و وحدت اجتماعی ریشه دارد. این الگو اکنون به شکلی فشرده و همافزا
فعال شده و نوعی «قدرت ترکیبی» را پدید آورده است که همزمان ابعاد دانشی، نظامی، معرفتی، رویکردی و اجتماعی را دربر میگیرد.نخست، در سطح سازماندهیپذیری، تجربه تاریخی ایران در بازآرایی، امروز در قالب توسعه ظرفیتهای دفاعی دانشبنیان و وحدت همه اقشار ایرانی علیرغم تفاوت در فکر و اندیشه و سبک زندگی قابل مشاهده است. طی دو دهه اخیر، سرمایهگذاری در فناوریهای بومی، از قدرت راهبردی ترکیبی نظامی تا سامانههای موشکی و پهپادی، ایران را در زمره قدرتهای دارای توان بازدارندگی چندلایه قرار داده است. این تحول، نشانهای از فعالشدن همان منطق تاریخی است که در دورههای پیشین، امکان بازیابی قدرت در شرایط عدمتقارن را فراهم میکرد. در نتیجه، مواجهه با بازیگران نظامی مدعی، دیگر در قالب تقابل صرف سختافزاری تعریف نمیشود، بلکه در یک میدان ترکیبی از فناوری، راهبرد و اراده اجتماعی شکل میگیرد. این قدرت ترکیبی، بازگشتی به همان روحیه سلطهناپذیری در تاریخ ایران است؛ با این تفاوت که امروز ابزارهای دانشبنیان و دامنه تأثیرگذاری، فرامنطقهای شده است. در حقیقت، ایران با بازتعریف «امنیت تهاجمی» و نمایش قدرت بازدارنده فعال، ثابت کرد که برای شکستن هژمونی نظامی استکبار، نیازی به تقلید از الگوهای غربی ندارد، بلکه با اتکا به خلاقیت بومی و بسیج مردمی، استانداردهای قدرت را در جهان بازآرایی میکند.
دوم، در سطح تداوم سنت تمدنی، بازتفسیر سنتهای هویتی دینی و ملی تاریخی بهعنوان منبع انسجام، نقش تعیینکنندهای در تثبیت این قدرت ایفا میکند. سنت دیرینه ایرانشهری که همواره مبتنی بر اراده ملی و توانایی در مدیریت تهدیدات تمدنی بوده، امروز در قالب «جمهوری اسلامی» بازآرایی شده است. در جنگ رمضان، ایران با تکیه بر عمق راهبردی و نفوذ فرهنگی ـ سیاسی خود، معادلات منطقه را تغییر داده است. این بازآرایی سنت، پل ارتباطی میان تاریخ ایرانشهری و انقلاب اسلامی است که نشان میدهد ایران همواره در مقابله با متجاوز (از روم تا آمریکا) از ظرفیت تمدنی خود بهره برده است. آنچه در این وضعیت برجسته است، بازآرایی سنت در قالبی نوین است که به جامعه امکان میدهد تا خود را در امتداد یک تجربه تمدنی طولانی بازتعریف کند. این تداوم، بُعد نرم قدرت مردم ایران را تقویت و ظرفیت مقاومت را در سطحی فراتر از ابزارهای مادی تثبیت کرده است و الهامات الهی و روح جمعی هویتی ایران سپر آهنین برای شکست ناپذیری را فراهم آورده است. سوم، بنیان «همبستگی و وحدت ملت ایران» امروز به «پایداری اجتماعی» در برابر دشمن تبدیل شده است. علیرغم جنگ شناختی و تبلیغاتی گسترده دشمنان صهیونی، این بار به جای میدان نظامی کلاسیک، به دنبال ایجاد ناامیدی و جدایی میان مردم و حاکمیت بودند. اما پشتیبانی مردمی، سرمایه اجتماعی عظیمی و سپره آهنین نفوذ ناپیری است که به نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران اجازه میدهد با
پشت گرمی در برابر قلدری آمریکا و جنایتکاری رژیم صهیونیست ایستادگی کنند. حضور و مشارکت لایههای مختلف اجتماعی در واکنش به تهدیدات، نشان میدهد که «قدرت مردم» یک نیروی عملیاتی در معادلات امنیتی است. این همافزایی، به شکلگیری نوعی بازدارندگی اجتماعی منجر شده است که مکمل بازدارندگی نظامی است. این همبستگی، نشان میدهد که «ملت ایران» به عنوان یک کنشگر متافیزیکی در معادلات قدرت، فراتر از یک متغیر سیاسی، به «جوهره اصلی» قدرت ملی تبدیل شده است.لذا «جنگ رمضان» را میتوان نقطه تلاقی این سه بنیان دانست که در آن سنت تاریخی مردم ایران در قالبی نوین بازآرایی شده و به تولید یک قدرت ترکیبی منجر شده است. این قدرت، به دلیل تشدید مستمر انسجام درونی و ایمان به ظرفیتهای بومی، قادر بوده است هم معادلات منطقهای و هم توازنهای فرامنطقهای را تحت تأثیر قرار دهد. امروز جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یک «قطب قدرت جهانی» ظهور کرده است که با الهام از سه رکن فوق، توانسته استکبار آمریکا و رژیم ظالمانه اسرائیل را در راهبرد «بازدارندگی فعال» به عقبنشینی راهبردی وادارد. این همان تحقق وعده الهی و تاریخی ملتی است که همواره ثابت کرده است قدرت حقیقی او در ترکیب اراده ملی، دانش علمی و تسلیحاتی بومی و غیرت تمدنی نهفته است. منابعبگلری، ب.؛ رضائیان، خ.؛ معینی، ن. و جراحی، ل. (2024). مقایسه روند تولید علم در حوزههای مختلف زیست پزشکی در ایران با سایر کشورها. مجله اطلاع رسانی پزشکی نوین، 10(2)، 164-183.
عاملی، س. ر. (1390). میراث تمدنی ایران: از ایران باستان تا ایران انقلاب اسلامی (با تأکید بر علوم انسانی). تهران: انتشارات پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي.کهن. ع. (1393). شکل گیری رنسانس فرهنگی در دولت سامانیان عوامل تأثیرگذار بر ایجاد و توسعه علوم و دانش در قلمرو سامانیان (خراسان بزرگ و ماوراءالنهر). مطالعات فرهنگی اجتماعی خراسان، 8(2)، 99-130.Amjadi, M. A., Özdemir, Y. C., Ramezani, M., Jakab, K., Megyes, M., Bibak, A., ... & Szécsényi-Nagy, A. (2025). Ancient DNA indicates 3,000 years of genetic continuity in the Northern Iranian Plateau, from the Copper Age to the Sassanid Empire. Scientific Reports, 15(1), 16530.Avery, P. W., Hambly, G. R. G., Melville, C., Jackson, P., Lockhart, L., Gershevitch, I., ... & Frye, R. N. (1991). The Cambridge history of Iran (Vol. 7). Cambridge university press.Briant, P. (2002). From Cyrus to Alexander: a history of the Persian Empire. Penn State Press.Canepa, M. P. (2020). The parthian and sasanian empires. Ed. P. Fibiger Bang, CA Bally and W. Scheidel, The Oxford World History of Em-pire, 2, 290-324.Curtis, V. S., & Stewart, S. (Eds.). (2008). The Sasanian Era. Bloomsbury Publishing.De Nicola, B., & Melville, C. (Eds.). (2016). The Mongols' Middle East: Continuity and Transformation in Ilkhanid Iran. Brill.
Ghirshman, R. (1977). Cambridge History of Iran. Volume 4. From the Arab Invasion to the Saljuqs.Kuhrt, A. (2013). The Persian Empire: a corpus of sources from the Achaemenid period. Routledge.Sanadjian, M. (2011). Islamic rule and the pre-Islamic blessing, the “homecoming” of the Cyrus Cylinder. Dialectical anthropology, 35(4), 459-474.
17:54 - 4 فروردین 1405