دکتر شاه بوداقی با اشک مادران بدرقه شد!
عاشق کارش بود. هر بار که روپوش سفید میپوشید و بالای سر مادرها میرفت، برای دیدن معجزه خدا توی دلش ریسه بندان بود. نوزاد را که به دنیا میآورد، در گوشش اذان میگفت و لبخند میزد. زهره شاه بوداقی با همین اذانهای سر زایمان، دست پر تا خانه ابدیاش بدرقه شد.
گروه زندگی: «ما ورودی سال ۷۵ دانشگاه بودیم. دوره پزشکی عمومی بود و زهره از همان اول فعال بود. همان سالها بود که فهمیدم این دختر تلاشگر و مستقل پدر ندارد و روی پای خودش ایستاده است. با همین روحیه هم تخصص گرفت و وقتی هنوز خیلی حرفی از بحران جمعیت نبود، زهره در قم جزو اولین پزشکانی بود که سمت زایمان طبیعی بعد از سزارین رفت و خیلی تشویق میکرد. با اینکه کار بسیار پرخطری بود و هنوز در کشور جا نیفتاده بود اما او با توکل به خدا و امامزمان پیش میرفت. فقط همین هم نبود، هروقت در مطب باز میشد و مادری میآمد تو که فرزند سوم یا چهارمش بود خانم دکتر خیلی باانرژی و مهربانی از او استقبال میکرد و در کل طول بارداری کمک میکرد تا مادر باروحیه بالا و حال خوب به زایمان برسد.» اینها حرفهای یک دوست قدیمی است. خانم دکتر سیده سکینه لطیفی، از همان دوره پزشک عمومی تا همین روزها همراه و هم پای دوست پرشورش بوده و با خانم دکتر شاه بوداقی، از نزدیک آشنا بوده است.
زندگی خانم دکتر پر از امید بود!
او برایم از اردوهای جهادی میگوید که خانم دکتر میرفت و فرقی هم نمیکرد راه نزدیک باشد یا دور. زهره شاه بوداقی از همان اولش هم معروف به مقاومبودن بود.وقتی از خصوصیات بارز این پزشک متعهد و متخصص زنان میپرسم، لطیفی، میگوید: «خیلی خوشبرخورد بود و آن قدر مقاوم و مستقل بود که هیچکس فکر نمیکرد بیمار باشد و تا آخرین روز هم مطب رفت و دست از تلاش نکشید. زندگی زهره اصلاً بوی ناامیدی نمیداد.»
بیا مطب بزنیم!
وقتی حرف از مطب رفتن خانم دکتر میشود، یاد خاطرهای میافتم که یکی دیگر از همکاران زهره شاه بوداقی برایم تعریف کرده است و جز مناعت طبع و دریادلی وصفی برایش ندارم: «اوضاع مالی طوری بود که نمیتوانستم مطب بزنم. اصلاً بابت همین شرایط بود که فکرش را نمیکردم. اما یکبار که زهره را در یک دورهمی دیدم اوضاعواحوالم را پرسید و وقتی دید بهخاطر مسائل مالی سراغ مطب زدن نمیروم، در کمال فروتنی یکی از اتاقهای مطبش را به من تعارف کرد. نه یک تعارف الکی که خیلی جدی و بی اجاره. مطبش جای خوب قم بود و بهراحتی میتوانست با اجارهدادنش هزینههای مطب را تأمین کند اما دریادل بود و قبل از من هم همان اتاق را به یک متخصص بیهوشی داده بود تا کارش راه بیفتد. وقتی میگفتم باید پولش را بپردازم میگفت همه ما اینجاییم که کاری برای امامزمان بکنیم و گرهی از مردم وا کنیم».
زنانی که با تو، «مادر» شدند!
زهره شاه بوداقی، متخصص زنان زایمان و بانویی تلاشگر بود که دست از جهاد برنمیداشت و به هر نحوی تلاش میکرد صدای گریه نوزادان زیادی در اتاق زایمان بهسلامتی بپیچد. حالا که بعد از تحمل بیماریاش به دنیای دیگری پر کشیده مادرانی که لبخندش را لحظه تولد نوزادشان دیدهاند دلشان شکسته و از خاطرات او میگویند.مهربانی و دلسوزی زهره شاه بوداقی در حرفهای همه بیمارانش هست. آنها سختی زایمان را با گرفتن دستان دکتر پشت سر گذاشته و برای تولد سالم فرزندشان خدا را شکر کردهاند.
مستاجر خانه حاج خانم از زهره میگوید...
اما این متخصص دلسوز شهر قم، جز اینکه در کارش حرفهای بود و برای بهدنیاآمدن نوزادان بیشماری تلاش کرده بود. یک مؤمن دستبهخیر بود که هروقت گرهی توی کار مردم میدید پیشقدم میشد و هر کاری در توانش بود دریغ نمیکرد. همسایه ای که ماجرای کار خیر خانم دکتر را برایم تعریف کرده، میگوید از صبح عین مرغ سر کنده شده و دنبال این است برود مراسم. آخر سرهم دلش طاقت نیاورد و زنگزده است مادر مرحومه و تسلیت گفته است. او خاطرهاش را اینطور تعریف میکند: «چند سال پیش بود. برای خانه اسم نوشته بودیم و هرچه پول و پسانداز داشتیم داده بودیم برای خانهدار شدن. دیگر ته حسابمان یک قران هم نبود خرج پول پیش خانه کنیم. مادرم همسایه حاجخانم، مادرخانم دکتر بودند. توی این رفتوآمدهای ما خانم دکتر فهمیده بود ما مشکل داریم و پنجه بحران روی گلویمان سنگین شده، اسباب خیر شدند پیش مادرشان تا ما مستأجرشان باشیم و چهار سال ما پیششان بودیم. حالا که در خانه خودم نشستهام، برای خانم دکتر دعای خیر میکنم و اشکهایم بند نمیآید.»
انتخاب ماما باید چطور باشد؟!
کاش زندگی آدم طوری باشد که مثل زهره وقتی رفت، دلهای زیادی برای رفتنش بشکنند و با همین شکستن دعایش کنند. مادری برایش نوشته است: «زایمانم با ایشون بود ،هیچ وقت حمایتاشون یادم نمیره، به حق اذانهایی که بعد زایمان بلند میخوند ، اون دنیاش مملو از نور و رحمت حق باشه.» شاید زهره شاه بوداقی مصداق عملی حدیثی بود که به نقش پررنگ ماما در تولد نوزاد اشاره میکند و همین باعث میشود فکر کنم، چقدر مهم است که تولد فرزندت را به چه کسی میسپاری. امام صادق علیهالسلام فرمودهاند: «به ماما يا كسى كه نزد اوست؛ فرمان دهيد به گوش راست او اذان بگويد، تا هرگز ديوانه و جنزده نشود.»
مادربزرگ ماهدخت، از تولد نوه اش میگوید
با خودم فکر میکنم شاید خانم دکتر وقتی داشت چشم از این دنیا میبست لحظه بهدنیاآمدن همه فرشتههایی که او معجزه آمدنشان را دیده بود از جلوی چشمش رد شده و لبخند عمیقی زده است. همه این مادرها و این کوچولوهای بهشتی، برای زندگی آخرت دکترشان دعا میکنند و خاطرههایش را دوست دارند. مادربزرگی که این خاطره را برایم فرستاده است، شیرینی زایمان نوهاش را از مهربانی خانم دکتر میداند. او میگوید: «دختر من زیر نظر خانوم دکتر بودن ،از مهربانی و دلسوزیهای مادرانهی ایشون هر چی بگم کم گفتم. هرگز فراموش نمیکنم موقع زایمان منو اروم کردن و ازم خواستن با توسل و صلوات برای دخترم دعا کنم. نگاه مهربونشونو یادم نمیره. دخترم بعد از شنیدن این خبر تلخ کلی گریه کرد و این نشون میده عمق مهری که یک پزشک زن متعهد میتونه در دل بیمارش ایجاد کنه چقدره. خدا رحمتشون کنه»
دعای مادران بدرقه راهت...
حالا ماهدخت کوچولو دوساله شده است. دیگر آنقدر سریع میدود که کمتر میشود باور کنی این همان نوزاد کوچولوی صورتی است که توی بغل خانم دکتر خواب بود. دعای خیر این مادربزرگ و همه مادرهایی که با وجود دکتر متعهدی مثل زهره شاه بوداقی توانستهاند از نعمت فرزند سالم بهرهمند شوند و به زایمان بهعنوان یک خاطره شیرین نگاه کنندبدرقه راه این پزشک متخصص و دلسوز است تا در پیشگاه خدای مهربان و ائمه روسفید باشد.در آخر پیام همکاران دکتر شاه بوداقی را با هم میخوانیم که نه شبیه به یک خداحافظی بلکه شبیه مدال افتخاری است که یک همکار بخواهد به گردن همکارش بیندازد حتی شده با کلم :«تو فقط یک پزشک نبودی؛ تو تکیهگاهی بودی برای رنجدیدهترین زنان، امیدی بودی برای مادرانی که زندگی را در دستان تو دوباره مییافتند. با وجود درد و بیماری، هرگز از خدمت بازنایستادی، و تا آخرین لحظه، با همان عشق همیشگی، در کنار بیماران و همکارانت ماندی.»#پرستار#ماما_قابله#متخصص_زنان 10:49 - 5 آبان 1404