منافقين؛ داستان استحاله از مبارزه به ترور و خيانت
خبرگزاري فارس: خيانت و ترور دو واژهاي است كه همواره با تاريخ گروهگ تروريستي منافقين پيوند نزديكي دارد، ميرود كه به پايان كار خود در عراق نزديك شود.
به گزارش خبرگزاري فارس، خيانت و ترور دو واژهاي است كه همواره با تاريخ اين گروهگ تروريستي پيوند نزديكي دارد.
نطقه اين گروه كه در ابتدا با انگيزه مبارزه مسلحانه جوانان مومن و انقلابي با رژيم پهلوي بسته شد با خيانتهاي پياپي برخي اعضاي اين گروه تبديل به يك تشكل ماركسيستي با التقاطهاي خطرناك اسلام گريانه شد، به گونهاي كه بعدها همين گروه به اصليترين دشمن انقلاب اسلامي مردم ايران تبديل شد.
دشمني كه منجر به شهادت هزاران نفر از پاك ترين انسانهاي اين كشور شد. دشمني كه هيچ گاه از ياد و خاطره مردم ايران پاك نخواهد و همواره در قلب و ذهن آنها باقي خواهد ماند.
*فرزندان ناخلف نهضت آزادي
در سال 1344، دوازده سال پس از كودتاي 28 مرداد و 2 سال پس از سركوب خونين قيام پانزده خرداد، سه تن از اعضاي سابق جبهه ملي دوم و نهضت آزادي، تصميم گرفتند در مبارزه عليه رژيم شاه، سازماني با مشي مسلحانه به وجود آورند.
محمد حنيفنژاد (26 ساله) مهندس كشاورزي، سعيد محسن (26 ساله) مهندس راه و ساختمان و عبدالرضا نيكبين رودسري (23 ساله) دانشجوي رياضي كه تحصيلات دانشگاهي خود را نيمه تمام گذارده بود هسته اوليه گروه را تشكيل داد و يك سال بعد علياصغر بديعزادگان (25 سال) مهندس شيمي به اين جمع پيوست.
اين افراد با آنكه شخصا مذهبي بودند و نسبت به عقايد و رفتار مذهبي خويش توجه و حساسيت داشتند اما از نظر سياسي و ايدئولوژيك يك پرورشيافته جبههملي و نهضت آزادي بودند.
مهندس بازرگان، خود نيز بعدها تأكيد كرد كه مجاهدين خلق "فرزندان نهضت آزادي" هستند و مباني فكري و تعليمات اوليه آن مأخوذ از بحثها و كتابهاي وي و نهضت آزادي بوده است.
مهمترين جزوه آموزشي مجاهدين سياسي با عنوان "مبارزه چيست" به قلم عبدالرضا نيكبين بود كه در آن تعاليم ماركسيستي بر مفاهيم مذهبي انطباق داده شده بود. كتاب "تكامل" به قلم علي ميهندوست و كتاب "راه انبيا" به قلم حنيفنژاد نيز به همين سبك، مضامين ماركسيستي با تركيب برخي مفاهيم مذهبي را دربر داشتند.
همين مسئله اولين پايه انحراف تشكيلاتي و التقاطي را در اين مجموعه پديد آورد.
*تلاش براي جذب حمايت روحانيت
در طول سالهاي 1344 تا 1346 سازمان از نظر تشكيلاتي فعال شد.
در سازمان 5 گروه مطالعاتي و ارتباطي تحت عناوين "گروه ايدئولوژي"، "گروه سياسي"، "گروه كارگري"، "گروه مطالعات روستايي" و "گروه روحانيت" تشكيل شد. گروه روحانيت كه در سال 1348 شكل گرفت مسئوليت تماس با روحانيان مبارز و جلب همكاري يا حمايت آنها را برعهده داشت.
سازمان بعدها براي جلب حمايت امام خميني (ره) كه در نجف تبعيد بود، نمايندهاي نزد ايشان نيز اعزام كرد كه البته با تيزبيني حضرت امام به نتيجهاي نرسيد.
تا سال 1348، هيچ زني به عضويت سازمان پذيرفته نشده بود. اصولا حنيفنژاد، رهبر اصلي و مؤثر سازمان، با ازدواج مخالف بود و آن را موجب وابستگي و سد راه مبارزه ميدانست.
اما اهميت حضور زنان و بويژه استفاده پوششي از آنان براي رهبران سازمان "كشف" شد كه بعدها همين استفاده پوششي و ابزاري به خودكشي و همچنين همكاري بسيار ازآن ها با ساواك انجاميد.
ارتباط با دولت هاي ماركسيستي
در بُعد سياسي و بينالمللي چون سازمان، انقلابهاي سوسياليستي روسيه و چين را به عنوان انقلاب زحمتكشان و تودههاي تحت ستم؛ و مائو و لنين را ادامه دهنده راه انبيا در دوران معاصر، ارزيابي ميكرد، درصدد برقراري ارتباط با بعضي از دولتها و احزاب ماركسيستي نيز برآمد.
در بُعد تشكيلاتي نيز سازمان از اصل كمونيستي موسوم به "سانتراليسم دموكراتيك" به معناي "مركزيت دمكراتيك" پيروي ميكرد و بر طبق اين اصل همه اعضاي سازمان بايد بدون چون و چرا از دستورها و خطمشي رهبري سازمان اطاعت ميكردند.
در سال 1348، سازمان براي كسب توان نظامي براي شروع عمل مسلحانه تصميم به برقراري ارتباط با سازمان فلسطيني الفتح و استفاده از امكانات آن براي آموزشهاي چريكي و مسلحانه گرفت. الفتح قول داد افراد اعزامي از سوي سازمان را آموزش دهد و سلاح و تداركات نظامي نيز در اختيار سازمان قرار دهد. پس از توافق با الفتح، اولين گروه اعضاي سازمان، از طريق دبي اعزام شد.
پس از انتقال پايگاههاي فلسطين به لبنان عناصر ديگري از سازمان در اردوگاههاي فلسطيني در لبنان آموزش ديدند؛ عدهاي از اين عناصر توانستند از طريق لبنان تعدادي اسلحه و مهمات وارد ايران كنند. در مجموع 22 نفر به اردوگاههاي الفتح اعزام شدند، و اكثر افراد اعزامي در سال 1350 به ايران بازگشتند.
*تغيير ايدئولوژي
ساعت يك و سي دقيقه بامداد روز 15 ارديبهشت 1352 حادثهاي سرنوشتساز در تاريخ سازمان مجاهدين خلق به وقوع پيوست. تقي شهرام، يكي از اعضاي زنداني سازمان به اتفاق حسين عزتي كمرهاي، زنداني عضو گروه ماركسيستي ستاره سرخ همراه با ستوانيكم شهرباني اميرحسين احمديان چاشمي، كه در زندان ساري خدمت ميكرد و جذب تقي شهرام شده بود، از زندان جديدالتأسيس و مدرن ساري فرار كردند.
پس از كشته شدن رضا رضايي در درگيري با ساواك سازمان داراي سه شاخه سياسي، نظامي و كارگري بود كه هر يك به ترتيب توسط تقي شهرام، بهرام آرام و مجيد شريف واقفي اداره ميشد
. تقي شهرام با كمك بهرام آرام و برخي ديگر از كادرهاي سازمان كوشيد تا سيطره كامل بر تشكيلات بيابد و براي نجات سازمان از دوگانگي ايدئولوژيك اقدام كن و در اين راه پس از تصفيه فيزيكي شريف واقفي و صمديه لباف، مركزيت سازمان كه رسما ماركسيست شده بودند در جهت تغيير ايدئولوژي ساير اعضا و اعلام رسمي آن، برنامههاي خود را پيگرفتند.
علي خداييصفت عضو ديگر سازمان نيز اين جريان را از قول بهرام آرام چنين نقل ميكند: "ايدئولوژي [سازمان] التقاطي بوده، زيربناي ماترياليستي داشته و روبناي مذهبي را به آن چسباندهاند؛ چيزي كه با هزار من سريش هم نميچسبد. ديالكتيك زيربناي ماترياليسم است".
در جريان روند ماركسيست شدن اعضاي سازمان، حداقل 90 تن از كادرها و اعضاي مسئول سازمان تا پاييز 1353 در داخل و خارج از كشور رسما به ايدئولوژي ماركسيسم گرويدند.
اعلام خصوصي تغيير ايدئولوژي نزد برخي از روحانيون مرتبط با سازمان موجب ايجاد موجي از مخالفت در بين مبارزان مذهبي و قطع كمكهاي مردمي گرديد..
*اعلام رسمي تغيير مواضع
اندكي پس از دستگيريهاي گستردهاي كه به دنبال همكاري وحيد افراخته با ساواك صورت گرفت، مركزيت سازمان بيانيه "اعلام مواضع ايدئولوژيك" را در مهرماه 1354 منتشر كرد
محافل مبارزاتي مسلمان، پس از آنكه آگاه شدند، اعضا و مركزيت سازمان مدتهاي مديد بياعتقادي خود به اسلام و ماركسيست شدنشان را مخفي نگهداشتهاند و از احساسات پاك اسلامي آنان سوءاستفاده كردهاند، اين جريان را ناشي از "نفاق" اعضاي سازمان دانستند و آنان را "منافق" ناميدند. و از همين رو از سازمان مجاهدين خلق به "منافقين" تعبير ميشود.
از اواخر سال 1355، ديگر عملا از سازمان جز چند تن نيروي پراكنده و دچار تشتّت و اختلاف شده و گريخته به خارج يا منفعل در داخل چيزي باقي نمانده بود.
*مواضع سازمان پس از پيروزي انقلاب اسلامي
نام سازمان مجاهدين خلق، پس از متلاشي شدن سازمان، اولين بار پس از پيروزي انقلاب اسلامي دوباره مطرح شد. رجوي و همفكرانش با زرنگي نفرات آزاد شده و اعضاي پراكنده گروه را به سرعت جمع و جور كردند و در حقيقت "سازمان مجاهدين خلق ايران" را بار ديگر پايهگذاري كردند.
اولين اقدام سازمان، در اوضاع پرتلاطم روزهاي اوليه پيروزي، اشغال محل "بنياد پهلوي" واقع در خيابان، ايجاد خانههاي تيمي نيمه مخفي و مخفي در سراسر كشور و جمعآوري اسلحه و مهمات و اختفاي آنها بود. همچنين در سطح وسيعي به جذب نيرو و عضوگيري بهويژه از بين نوجوانان و جوانان پرداختند.
سازمان در ماههاي اول پس از پيروزي انقلاب از امام خميني با تعابيري چون "امام مجاهد اعظم"، "قائد پرافتخار"، "مجاهد آگاه" و.... ياد مينمود. اما در عمل مواضعي مخالف مواضع ايشان داشت.
البته اين روش منافقانه البته ديري نپائيد. بويژه پس از آنكه رهبري روحانيت و موقعيت آن در انقلاب تثبيت شد، سازمان با شعار مبارزه با "ارتجاع" تمامي نيروهاي كارآمد و مجرّب روحانيت بويژه آيتالله دكتر بهشتي، آيتالله خامنهاي، آيتالله رفسنجاني و... را زير فشار تهمت و ناسزا و حملههاي ناجوانمردانه تبليغاتي گرفت.
جديترين تاكتيك سازمان، براي آمادهسازي زمينه براندازي جمهوري اسلامي و در دست گرفتن قدرت، "خط نفوذ" بود. به گفته آقاي هاشمي رفسنجاني "مجاهدين خلق، سالها به عنوان نيروي خودي در ميان مبارزان مسلمان بودند و از وضع و موقعيت افراد و راه وصول به نهادهاي مهم اطلاعات كامل و دقيق داشتند."
در چنان شرايطي و در غياب يك نهاد امنيتي متشكل برخاسته از انقلاب، برخي از اعضاي سازمان توانستند با بهرهگيري از ارتباطات قديمي خود با برخي مقامات دولت موقت، نهضت آزادي و تني چند از روحانيان متنفذ آن سالها، در درون بعضي از مراكز حساس سياسي و قضايي مانند وزارت كشور، نخست وزيري، دادستاني، دادگاه انقلاب، نيروهاي نظامي و انتظامي و حتي حزب جمهوري اسلامي رخنه نمايند.
كمكم سازمان به اتكاي اعضا و هواداراني كه پيدا كرده بود و به اتكاي سلاحها و مهماتي كه در شرايط خاص پس از پيروزي انقلاب جمعآوري نموده بودند، مخالفت خود را با نظام جمهوري اسلامي به بهانههاي مختلف روز به روز علنيتر و آشكارتر ساخت بهويژه پس از كشف ماجراي جاسوسي محمدرضا سعادتي عضو مركزيت سازمان و دستگيري وي در حين ارائه اطلاعات طبقهبندي شده به مأمور امنيتي شوروي.
با انتخاب بنيصدر به رياست جمهوري، سازمان براي تشديد تضاد دروني حاكميت و مقابله با امام با استفاده از بنيصدر به همكاري نزديك با او پرداخت. بنيصدر نيز كه براي حذف ياران امام به نيروي منسجم و تشكيلاتي احتياج داشت به آنان روي خوش نشان داد. در فاصله پيروزي انقلاب تا انتخاب اولين رئيس جمهور، يعني در فاصله كمتر از يكسال در دو انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسي و مجلس شورا، كانديداهاي سازمان حتي نفر اول سازمان، يعني مسعود رجوي نتوانستند موفق شوند.
اما سازمان كه براي رسيدن به قدرت عجله داشت نميتوانست صبر كند تا در چرخه حوادث و تحولات آزاد و دمكراتيك و با راي مردم نصيبي از قدرت ببرد. سازمان مجاهدين خلق براي به قدرت رسيدن تنها يك راه و يك وسيله ميشناخت و آن "خشونت" و "اسلحه" بود.
با اينكه مسئولان كم كم از برنامههاي سازمان مطلع شده بودند، با اين حال براي حفظ حقوق مدني و قانوني آنها، دادستاني انقلاب در اطلاعيهاي ده مادهاي خطاب به همه احزاب و گروهها از آنان خواست رهبران خود را رسما معرفي نمايند، نشاني دفاتر خود را بدهند و اگر اسلحه و مهمات در اختيار دارند، تحويل دهند. سازمان با مظلومنمايي همراه با تهديد، از پذيرفتن درخواستهاي دادستاني سرباز زد.
*آغاز شورش مسلحانه و ترور
در 27 خرداد 1360، مجلس شوراي اسلامي به دليل بيكفايتيها، تشنجآفرينيها و اقدامات غيرقانوني بنيصدر عليه امام، دولت و مجلس و ناتواني در اداره امور كشور دو فوريت طرح عدم كفايت سياسي وي را تصويب كرد. يك روز بعد در 28 خرداد 60، سازمان مجاهدين خلق "اطلاعيه سياسي ـ نظامي شماره 25" خود را صادر كرد. اين اطلاعيه اعلام آغاز رسمي شورش مسلحانه عليه نظام جمهوري اسلامي و به تعبير يك عضو جدا شده سازمان؛ "اعلاميه جنگ تمام عيار با جمهوري اسلامي" بود.
عصر روز شنبه 30 خرداد 1360 عدم كفايت سياسي بنيصدر در مجلس به تصويب رسيد. در همان لحظات اعضا و هواداران سازمان در تهران و چند شهر ديگر دست به شورش مسلحانه و ايجاد خشونت در خيابانها زدند. به گزارش خبرگزاري رويتر تعدادشان در تهران 3 هزار نفر بود و تعدادي اتوبوس، اتومبيل و موتورسيكلت متعلق به مردم عادي را كه در خيابانها پارك شده بود به آتش كشيدند و دهها تن از مردم كشته و زخمي شدند.
درگيريهاي پراكنده مسلحانه و اقدام به بمبگذاري و زمينهسازي براي ترورهاي گسترده توسط سازمان از فرداي سي خرداد رسما آغاز شد.
در هفتم تيرماه 1360، در انفجاري كه در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي رخ داد، آيتالله بهشتي و بيش از 72 تن از مسئولان نظام به شهادت رسيدند. عامل اين انفجار، يكي از اعضاي نفوذي سازمان به نام محمدرضا كلاهي بود. با وجودي كه ضربه بسيار سهمگين بود و سازمان مجاهدين و شخص بنيصدر و رجوي انتظار داشتند كه با اين ضربه نظام جمهوري اسلامي به بيثباتي كامل دچار شود و فرو بپاشد، اما با
بيش از يك ماه بنيصدر در كنار سران سازمان مجاهدين خلق در خانههاي تيمي مخفي شده بود و در انتظار آن بود كه متعاقب شورش مسلحانه و ترور سران نظام، مردم به حمايت از وي و سازمان مجاهدين به خيابانها سرازير شوند و با يك جنبش مردمي حكومت را سرنگون سازند. اما واكنش گسترده مردم در تظاهرات و اجتماعاتي كه در اين مدت در دفاع از امام خميني (ره) و يارانش برگزار ميشد و اعلام انزجار گسترده مردمي از اقدامات تروريستي ائتلاف بنيصدر ـ رجوي، تصورات اينان را كاملا از هم پاشيد.
*همكاري گسترده با صدام
بعدها رجوي در ديدار سري با ژنرال حبّوش رييس دستگاه اطلاعاتي عراق تأكيد كرد كه: "... هرچند كاخ سفيد و كاخ اليزه ميدانستند. با كاخ اليزه هم ارتباط داشتيم و ميدانستند چه كسي حزب جمهوري را در ايران منفجر كرد و چه كسي عمليات عليه رئيسجمهور و نخستوزير ايران را انجام داد. آنها ميدانستند و خوب هم ميدانستند ولي صفت تروريست هم به ما نزدند
از اين به بعد سازمان براي تزريق هر چه بيشتر خشونت به فضاي جامعه، دست به اقدامات عجيب و غريبي ميزد و در كنار ترورهاي گاه و بيگاهي كه انجام ميداد، عدهاي از جوانان كم سن و سال و فريب خورده را در چند دسته حداكثر 25 نفري به تظاهرات مسلحانه و خشونتآميز در خيابانها واميداشت تا مردم به آنها بپيوندند و نظام را به اصطلاح سرنگون كنند! از جمله اين عمليات، تظاهرات مسلحانه ? مهر ???? بود كه تعدادي از اعضا و هواداران بهطور مسلحانه در تظاهراتي در چند نقطه تهران شركت كردند و با همكاري مردم و نيروي انتظامي شمار زيادي از آنان دستگير شدند.
به دليل حمايت گسترده مردم از نظام و نيز نفرت عمومي از سازمان و رهبري آن، نيروهاي امنيتي و انتظامي كه از پشتوانه اطلاعاتي مردمي گستردهاي برخوردار بودند، به سرعت توانستند بر اوضاع مسلط شوند و خانههاي تيمي سازمان را يك به يك كشف كنند. اعضا و هواداران سازمان، در جوّي از يأس و نفرتي كه به ذهن آنان تزريق شده بود، اقدام به ترور مردم عادي ميكردند، بهگونهاي كه فقط در تهران عده زيادي از مردم اعم از كاسب، معلم، كارگر و ديگر اقشار كه ظاهري حزباللهي داشتند، به دست افراد سازمان ترور شدند. در اين برهه، براي كشتن يك مغازهدار به دست اعضاي سازمان كافي بود كه او عكس امام را در مغازهاش نصب كرده باشد.
*ترور مردم عادي بيلان كاري مجاهدين
طي دو سال 1360 و 1361 تعداد 366 مورد ترور مردم عادي در استان تهران توسط اعضاي سازمان مجاهدين انجام شد. 53 درصد از اين افراد كارمند نهادهاي دولتي بودند كه 36 درصد آنها شاغل در سپاه، ارتش، بسيجي و شهرباني بودند. بنابراين بقيه ?? درصد ترورشدگان مردمي داراي مشاغل غيرنظامي و آزاد بودند كه تنها جرم آنها داشتن ظاهري حزباللهي يا قرار گرفتن در تيررس تيمهاي شكار سازمان مجاهدين بوده است.
اما سازمان روز به روز زير ضربات قواي انتظامي و نيروهاي مردمي تحليل ميرفت. در روز 19 بهمن 1360، خانه تيمي اصلي و مقر مركزيت سازمان كشف شد و در حمله افراد سپاه به آنجا، موسي خياباني، نفر دوم سازمان، و اشرف ربيعي، همسر مسعود رجوي و عده ديگري از افراد مركزيت در درگيري مسلحانه كشته شدند. با اين حادثه طومار موجوديت سازمان در ايران تقريبا درهم پيچيده شد و در سال 1361 اندك خانههاي تيمي و افراد باقيمانده نيز كشف و دستگير شدند.
*حكومت خيالي در پاريس و بغداد
در پي استقرار تشكيلات مجاهدين خلق در فرانسه، ابوالحسن بنيصدر رئيس جمهور مخلوع و مسعود رجوي مدتي به همكاري با يكديگر پرداختند. بنيصدر كه هنوز خود را رئيس جمهور قانوني ميدانست، طي حكمي رجوي را به سمت نخست وزير شوراي مقاومت منصوب كرد.
نظام جمهوري اسلامي با كسب پيروزيهاي پي در پي نظامي و حمايت گسترده مردمي و اتحاد و انسجام داخلي و سركوب قاطع و مؤثر ضد انقلاب، از جمله نيروهاي مجاهدين خلق، به مرحلهاي از ثبات رسيده بود كه ديگر نميشد وعده سقوط آن و بازگشت به تهران، ظرف دو سه ماه آينده را داد.
*همكاري با عراق و خيانت به كشور
پس از مذاكرات مقدماتي رجوي و طارق عزيز در پاريس، در 17 خرداد 1365 وارد بغداد شد و بلافاصله تشكيلات سازمان نيز به بغداد منتقل شد.
از اين به بعد رجوي و گروهش به طور كامل در اختيار دستگاه اطلاعاتي عراق قرارگرفتند و به مجري بيچون و چراي اوامر صدام تبديل شدند. اولين اقدام رجوي در بغداد، تشكيل "ارتش آزاديبخش ملي" بود. با تمهيدات و وعده و وعيدهاي فراوان شماري از اعضاء و هواداران و بعضا فريبخوردگان غيرسازماني وارد بغداد شدند و در اردوگاههاي موسوم به "اردوگاه اشرف" مستقر شدند و در آنجا به فراگيري فنون نظامي و جنگهاي كلاسيك پرداختند
چهار دوره انقلاب ايدئولوژيك از سال 64 تا 72 در سازمان رخ داد و هر بار تحت يك عنواني رقبا يا مخالفين بالقوه و بالفعل رجوي در داخل سازمان سركوب شدند و برخي تصفيه فيزيكي يا ناپديد شدند، و نمايشهاي تشكيلاتي پر سر و صدايي برپا شد تا، موجوديت متزلزل و شكست خورده سازمان نزد هواداران ترميم شود و بقاي تشكيلات تضمين گردد.
*عمليات مرصاد
"ارتش آزاديبخش ملي" كاري جز چند عمليات ايذايي در مرزها عليه جمهوري اسلامي نتوانست صورت دهد.
مهمترين و احمقانهترين اقدام رجوي و ارتش كوچكش "عمليات فروغ جاويدان" بود.
در آخرين روزهاي جنگ تحميلي، و پس از آنكه ايران قطعنامه آتش بس را پذيرفت و همزمان با تجاوز رژيم صدام در جنوب و غرب كشور باستثناي هوايي و توپخانه ارتش عراق عدهاي از اعضاي و هواداران فريبخورده، با تجهيزات و سلاحهايي كه صدام به آنان داده بود سوار بر چند دستگاه نفربر زرهي كه آرم ارتش آزاديبخش ايران بر آنها نقش بسته بود، از جاده خسروي ـ قصرشيرين وارد كشور شدند؛ و در جاده آسفالته و با سرعت شروع به پيشروي به سمت تهران نمودند.
اما نيروهاي نظامي و مردمي ايران، در عملياتي به نام "مرصاد" طي روزهاي سوم تا شش مرداد 67 اين عده را تار و مار كردند.
عمليات "فروغ جاويدان" شكست خورد و ارتش كوچك مجاهدين پراكنده شدند. سرنوشت شركتكنندگان در عمليات "فروغ جاويدان" كشته شدن و دستگيري توسط مردم و نيروهاي نظامي بود. از آنجا كه مسعود رجوي از اين سرنوشت محتوم كاملا آگاه بود شماري از اعضاي باسابقه مجاهدين را كه احتمال مخالفتشان با وي ميرفت، با شركت دادن آنها در اين عمليات به كام مرگ فرستاد.
پس از عمليات مرصاد و آثار آن بر وضعيت سازمان، شمار زيادي از اعضا و وابستگان تشكيلات در عراق و اروپا تلاش كردند از سازمان جدا شوند ولي با خشونت درونسازماني مواجه شدند و به روشهاي مختلف از جمله فرستاده شدن به زندان هاي مخوف حزب بعث مانند ابوغريب مورد ايذاء و آزار قرار گرفتند. تا آنجا كه بعضي از سازمانهاي حقوق بشري غيردولتي به ياري آنان شتافتند و براي نجات قربانيان سازمان تلاش وسيعي را آغاز نمودند.
*فرجام وابستگي و خيانت
در طول مدت حضور رجوي در عراق، وي با دستگاه اطلاعاتي عراق همكاري كامل داشت. پس از سقوط صدام، در ميان انبوه اسناد و مداركي كه به دست مردم افتاد، فيلمهايي از ديدارهاي مكرر مسعود رجوي با بلندپايگان امنيتي رژيم صدام به دست آمد. اين فيلمها بطور مخفي توسط دستگاه امنيتي عراق گرفته شده بود تا در آينده در لحظه مناسب از آن استفاده كنند. بخشهايي از اين فيلمها در شبكههاي تلويزيوني بينالمللي به نمايش درآمد و متن كامل مذاكرات رجوي با مقامات امنيتي صدام و ديگران نيز در اروپا به صورت كتاب منتشر شد.
در سال 1377 و با طمع سوء استفاده از شرايط حاد سياسي داخل كشور، موج جديدي از تخريب و ترور به دستور صدام توسط سازمان مجاهدين در ايران آغاز گشت. در 5 خرداد سال 77 بمبگذاري و خمپارهاندازي در سه نقطه تهران با عنوان سرآغاز مقاومت مسلحانه انقلابي انجام شد. در اول شهريور همان سال سيد اسدالله لاجوردي دادستان اسبق دادگاههاي انقلاب و رييس سابق سازمان زندانها در حالي كه بدون محافظ در بازار تهران مشغول كار بود توسط دو تروريست اعزامي سازمان مجاهدين خلق به شهادت رسيد
در 21 فروردين 1378 طي يك اقدام تروريستي ديگر، سرلشگر صياد شيرازي در حالي كه به تنهايي و بدون محافظ عازم محل كار خود بود به شهادت رسيد.
پس از جنگ خليجفارس، نفرات مجاهدين در سركوب قيام مردم جنوب عراق و نيز در سركوب مردم كرد، شركت فعال داشتند و به مثابه گارد خصوصي صدام عمل ميكردند. رفتار وحشيانه و قساوتآميز آنان در اين عمليات چنان بوده كه مردم عراق اعم از شيعه و كرد، ارتش و سازمان استخبارات عراق را فراموش كردهاند ولي مجاهدين خلق را فراموش نكردهاند و كينهاي فراموش نشدني از آنان به دل دارند.
بعد از حمله آمريكا به عراق پادگان اشرف، محل استقرار نيروهاي سازمان مجاهدين امروزه به شدت از سوي سربازان امريكايي حفاظت ميشود؛ و علاوه بر اين كادر اصلي سازمان نيز تحت حمايت شديد حفاظتي، امنيتي و حمايتهاي سياسي و لجستيكي آمريكا قرار دارد.
سازمان منافقين رسما در عراق به تحتالحمايگي ارتش امريكا درآمد و نيروهاي آنان با توجه به آشنايي با زبان فارسي و فرهنگ مردم مسلمانود و شيعه عراق، خدمات مورد نياز نيروهاي امريكايي را تأمين ميكنند. اما بعد از دو دهه پيوند عميق و همه جانبه، سرنوشت رژيم صدام و سازمان رجوي، ديگر نميتوان امكان حيات مستقلي براي اين گروه از هم پاشيده و متلاشي، متصوّر بود.
انتهاي پيام/خ
11:40 - 22 فروردین 1390