پیوندتابستان باطلای ایستاده +عکس

خورشیدباتمام توان ازلبه‌ی کوه‌هابالا امده بودکه من به جاده‌ی خاکی رسیدم رایحه‌ی ملایم گیاهان وحشی،راهنمای من درآن هوای گرم تابستان بود امابه محض اینکه ازپیچ آخرگذشتم،همه چیز تغییرکردان گرمای مردادی،جای خودرابه دریایی اززرددرخشان داد.مزرعه‌ی آفتاب‌گردان انجاکه زمین وآسمان درهم می‌آمیزند
صدهاشاید هزاران سرِدرشت وسنگین، با نیم‌رخ‌های نیم سیاه و هسته‌های پراززندگی، در سکوت منتظر بودند.آن‌ها مثل سربازانی منظم،اماباظرافتی بی‌حد،درردیف‌های بی‌انتها ایستاده بودند. هرکدام ازان‌ها،با آن قرص‌های بزرگ وطلایی‌شان، انگارآینه‌ای بودند که تشنه‌ی اولین پرتوهای نور بودندقدم به میان ردیف‌ها گذاشتم.
دستم را روی یکی ازگلبرگ‌های زبروگرم کشیدم، احساس کردم درحال لمس خودِخورشید هستم.افتاب‌گردان‌ها برخلاف دیگرگل‌هاکه به دنبال زیبایی هستند،انگاردرحالِ «جستجو» بودندان‌ها با تمام وجود به دنبال حقیقتِ نور می‌گشتند.هرچه به مرکز مزرعه می‌رفتم، احساس تنهایی کمتری می‌کردم. بادملایمی وزید
وناگهان تمام مزرعه شروع به حرکت کرد.ان هیاهوی جمعی ان خم شدن‌های هماهنگ،شبیه به موج‌های طلایی دریابودکه باهروزش باد،شکوفامی‌شدند.دران لحظه فهمیدم این مزرعه فقط جایی برای کشت گیاه نیست؛اینجاتبلورِوفاداری است.وفاداری به نوری که حتی وقتی پشت ابر پنهان می‌شود،درجانِ این گل‌هابه امیدِ بازگشت زنده است.
18:58 - 24 مرداد 1405

1 واکنش
183 بازدید