«عزیزی» که «حججی» دوم شد+فیلم
در شبی که آشوبگران، نقشۀ داعش را بر خیابانهای وطن کپی کردند، جوانی با قامتِ بلندِ ایمان ایستاد. او رفت؛ با تیغی بر گلو، با آتشی بر پیکر، اما از خاکسترِ آن شبِ وحشت، هزاران قاسم روییدند تا روایتِ جاودانگی را در تاریخ این سرزمین، با خونِ پاک خود رقم زنند.
خبرگزاری فارس_اراک: در آن شب سیاه، هنگامی که آشوب، خیابانهای شهر را درنوردیده بود و سایههای شوم ترس بر دل مردمان سنگینی میکرد، مردی ایستاد. قاسم عزیزی، پاسداری از تبار مردان این خاک، بیهیچ سلاحی جز ایمان، به میدان آمد. اما این بار، تاریکی چهرهای دیگر نشان داد؛ چهرهای که پیشتر در جنایات داعش ملعون دیده بودیم و اکنون در کسوت آشوبگران داخلی ظاهر شده بود.آنان که داعش را الگوی جنایت خود قرار داده بودند، بر این پاسدار بیآزرم تاختند. با همان قساوت، با همان شقاوت. تیغ جهالت بر گلوی این فرزند ایران نشست و سر از پیکرش جدا کردند. اما حتی این هم کفایت نکرد. پیکر بیجانش را به آتش کشیدند، گمان بردند که با خاکستر کردن جسم، یادش را نیز میتوانند از خاطر تاریخ بزدایند.آه، چه نادانند آنان که گمان میبرند با آتش میتوان نور را نابود کرد! آنان که پنداشتند با جدا کردن سر از بدن، میتوانند فکر و عقیده را از میان بردارند! جنایتشان تکرار همان فاجعهای بود که بر محسن حججی روا داشتند. همان شیوه، همان قساوت، همان داعشیمنشی. اما ندانستند که خون این مردان، نه بر زمین که بر صفحه تاریخ میریزد و هر قطرهاش هزاران جوانه مقاومت میآفریند. قاسم ایستاد با قامتی بلندتر از کوههای این سرزمین، سینهاش سپری از نور بودو دستانش، اگرچه خالی، اما از عشق لبریز بود.چراغی بود در طوفانِ ظلمت، تا راه برای تشنگانِ روشنایی گم نشود، تیغِ کین بر پیکرِ او نشست، آتش بر جانِ او زبانه کشید، اما او پیش از آن خود به آبی زلال بدل گشته بود که هر جرعهاش ریشهای میشکفاند و هر قطرهاش در گوشِ تاریخصدایی میشد که از بلندای ایستادگی میگفت.
اکنون قاسم در خاک نیست بلکه در نفسهای صبحگاهی این مرز و بوم جاریست، در زمزمه بادهای سحرگاهدر طنینِ آزادی که از کوهها بازمیتابدو نامش نه بر سنگِ مزار بلکه بر تارکِ چکادِ شرافت نقش بسته یادگاری از آنان که رفتند تا بودن را معنا بخشند.قاسم عزیزی، همچون محسن حججی، نه تنها کشته نشد که به نمادی جاویدان بدل گشت. آنان که پیکرش را سوزاندند، ندانستند که از خاکستر این شهید، هزاران قاسم دیگر خواهد رویید. آنان که سرش را جدا کردند، نفهمیدند که این سر، اکنون بر بلندای تاریخ این سرزمین میدرخشد و راه را به آیندگان نشان میدهد.این دو شهید، دو جلوه از یک حقیقتند: دشمنان این مرز و بوم، چه در جامه داعش ظاهر شوند و چه در نقاب آشوبگر، یک هدف دارند: از بین بردن مردان شریف این سرزمین. اما تاریخ بارها ثابت کرده است که شهادت این مردان، نه پایان که آغاز راهی نو است. خون حججی و عزیزی، در رگهای این ملت جاری گشته و هر قطرهاش پیمان جدیدی با میهن میبندد.جنایتکاران پنداشتند با این وحشیگری میتوانند ملتی را بترسانند، اما ندانستند که هر قطره خونی که بر زمین ریخت، بذر عشقی کاشت که امروز در دل هر جوان میهنپرست روییده است. آنان که پیکر پاکش را آتش زدند، ندانستند که این آتش، نه برای نابودی که برای پاکسازی بود. آتشی که سرب را به طلا بدل میکند و مردان عادی را به اسطوره تبدیل مینماید.قاسم عزیزی اکنون در کنار محسن حججی و دیگر شهدای این راه، چراغی فراسوی تاریکی انداخته است. جنایت داعش و هماندیشان داخلیاش نتوانست این چراغ را خاموش کند، بلکه بر فروزش آن افزود. امروز نام قاسم عزیزی، نه فقط یادآور شهادت که نماد مقاومت در برابر هرگونه خشونت و افراطیگری است.
و این است سرنوشت مردان حرم: یا در آستان حرم کشته میشوند، یا در راه دفاع از حریم میهن. قاسم عزیزی راه دوم را برگزید و در دفاع از حریم ایران عزیز، همان سرنوشت محسن حججی را یافت. اما هر دو، در آسمان شهادت به هم پیوستند و هر دو، چراغ راه نسلهایی شدند که پس از آنان برخاستند.پس بگذار دشمنان با آتش و تیغ بیایند. این ملت آموخته است که از خاکستر شهدا، ققنوسهای جدیدی متولد میشوند. قاسم عزیزی و محسن حججی دو بال این ققنوس اند که از اعماق تاریخ برخاسته تا بر فراز آینده اوج گیرد. #قاسم_عزیزی#محسن_حججی 08:57 - 2 بهمن 1404