کتاب «اُورکت» در کتابخانه عمومی اراک معرفی شد

مسئول کتابخانه عمومی آیت الله اراکی شهر اراک از برگزاری جلسه معرفی و جمع خوانی کتاب «اُورکت» زندگینامه سه تن از سرداران شهید دفاع مقدس در این کتابخانه خبر داد.
افسانه رنجبران در گفت وگو با خبرنگار فارس در اراک، با اشاره به برگزاری هفتگی جمع خوانی و معرفی کتب مختلف در کتابخانه عمومی آیت الله اراکی اظهار داشت: با توجه به اهمیت ویژه معرفی کتب دفاع مقدس در مطالعه‌های گروهی و فردی و به منظور آشنایی بیشتر اهالی هنر و کتابخوانان، کتاب «اُورکت» که زندگینامه سه تن از سرداران شهید دفاع مقدس و از یاران شهید احمد کاظمی است، در این کتابخانه عمومی معرفی و جمع خوانی شد.وی با بیان اینکه کتاب «اُورکت» به سرگذشت برادران شهید علی آقا، علی‌محمد و علی‌اصغر اربابی می‌پردازد، افزود: این کتاب در ۱۸ فصل تنظیم شده که هر فصل، بخشی از سرگذشت این شهیدان گرانقدر را به تحریر امده است.مسئول کتابخانه عمومی آیت الله اراکی شهر اراک بیان کرد: سیب گلاب، یک صبح پاییزی، نان آجرپزی، پاسگاه، چادر گل شیشه‌ای، «اورکت»، معجون عشق، اکراه او و اصرار فرمانده، سِر دلبران و... از جمله عناوین بخش‌هایی از این کتاب هستند.رنجبران اضافه کرد: روایت این قصه از شهرستان و خانه پدری شهیدان بزرگوار آغاز شده و با فعالیت‌های انقلابی، آغاز جنگ، اعزام به جبهه و رسیدن به رتبه های بالای نظامی ادامه می‌یابد؛ همچنین در ادامه با داستان شهادت و اتفاقات بعد از آن قلم خورده است.وی یادآور شد: از ابتدای سال جاری تاکنون حدود ۳۶ جلسه جمع‌خوانی با عنوان محفل ادبی گلستان به صورت هفتگی برگزار و کتاب‌های گوناگون به کتابخوانان معرفی شده است؛ حضور در این جلسات برای عموم مردم آزاد است.
در مورد کتاب: «اُورکت» رمان گونه ای بر بال واقعیت نشسته بر بستر خاطرات از زبان بیش از ۲۵۰ نفر که در طول دو سال و نیم و با سفر به بیش از بیست شهر به پهنای پنج استان به همراه ۱۶۰ واقعیت افزوده ضبط و ثبت شده است. کتاب «اُوِرکُت»؛ خاطرات و یادگارهایی از شهیدان علی آقا اربابی،علی محمد و علی اصغر اربابی از یاران باوفای شهید احمد کاظمی است که همرزمان و دوستانشان نقل کرده اند و به قلم عاطفه سادات موسوی بازنویسی شده اند.خلاصه ای از کتاب: در عملیّات محرّم با علی آقا، مجتبی صفّاری و چند تن از هم رزمان در یک آفتاب پاییزی روی تپّه ای نشسته بودیم و خستگی در می کردیم. به یاد گذشته ها هرکس خاطره ای تعریف می کرد. مجتبی خاطره ای از سربازی خود در زمان طاغوت گفت: ما را به جنگ «ظُفار »بردند.اجازۀ نماز خواندن نمی دادند. من که می خواستم نماز بخوانم موقع سجده با لگد، محکم به پشت سرم می زدند، چنان که سنگ و کلوخ زیر پیشانی ام خُرد می شد و حتّی بعد هم برای تنبیه، مرا برای نگهبانی به یک مرکز فساد بردند!همینطور که مجتبی تعریف می کرد، لحظه ای نگاهم به علی آقا افتاد که آرام گریه می کرد. به شوخی گفتم: این ظلم ها و اذّیت شدن ها برای مجتبی بوده، تو چرا گریه می کنی؟! گفت: خدا را شکر که رزمندۀ نظام اسلامی شدیم و به جمهوری اسلامی خدمت می کنیم. گریۀ من به شکرانۀ این نعمت الهی است.#کتاب_اورکت#کتابخوانی#معرفی_کتاب
19:29 - 2 بهمن 1403





1 پاسخ