شهادت پدر برای حفظ امنیت دختران نادیده‌اش

دختران ایران خیالتان تخت بابامحمدها هوای امنیت و آرامش شما را حسابی دارند و برايتان جان می‌دهند.
خبرگزاری فارس: مگر شهدای مدافع امنیت چه می‌خواستند؟ به جز یک خیابان منتهی به شور و شوق مردم و چشم دوختن به صفا و صمیمیت اهالی این کهن دیار، آخر ایران انتهای مسیر دوست داشتن است برای مدافعان. بالاخره این دوست داشتن هم کار دستشان داد و با هزار زحمت برای تامین امنیت حتی کوچه به کوچه به خواسته قلبی‌شان رسيدند؛ مدافعان برای خیابان‌های منتهی به آرامش تن و جان و قلب دادند و به ازای روزهای ناب جوانی، حرمت ایران و ایرانی را بازپس گرفتند‌. یکی از همین مدافعان و عاشقان محمد شیدایی‌مشعوف از دیار سیدجمال‌الدین اسدآبادی است که معنای دلباختگی شد و حصار زمان و مکان را شکست و در بحبوحه تولد یگانه دخترش به دل آشوب زد. برای مدافعان فرقی ندارد پدر باشند یا پسر، جوان باشند یا در تب و تاب آرزو، هر طور شده پا در رکاب می‌گذارند و حرمت حریم این جغرافیای عشق را نگاه می‌دارند، درست مثل محمد و هزار هزار شهید دیگر.

باز هم اسدآباد تاجی برای تاریخ ساخت

درست مثل فصل غوغای آسمان و سفیدی برف و عشقی که از در و دیوار ایستادگی فرو می‌ریزد و دی را ماه پیروزی می‌کند، ماهی که یادآور روزهایی است که از دل خاکستر ققنوس پر زد و به آسمان گره خورد و مانا شد. حالا اگر از همه فصل‌ها عزیمت کنیم به زمستانی که طعمش، طعم بهار است و مهر، تاریخی که همدانی‌ها و تهرانی‌ها و اسدآبادی‌ها و اصلا یکپارچه همه ایران تاجی شدند بر تارک این دیار و حماسه‌ای دوباره ساختند از دفاع وجب به وجب این خاک پاک در برابر دشمن سفاک، تلنگری می‌شویم به جهانیان. تلنگری به همه دنیا که آهای مردم دنیا بدانید؛ شهدای امنیت یادآور مردانی هستند که برای خیابان‌های منتهی تا آرامش این وطن از همه کوچه‌های دنیا گذشتند، از مها و تولد دختری نازدانه گذشتند. دنیا بدانید، ایران سربازانی دارد که شکوه نام وطن را بر سینه حک کردند و اقتدار ایران اسلامی را قبله آمال و آرزو خواندند؛ مدافعانی که پیشانی آنها محمد است، تازه پدری که از دریچه بهشت به تولد فرزندش لبخند زد و معنای تازه‌ای از میهن‌پرستی را ترجمه کرد. اصلا در کلاس عشق، استادی شد با رزومه سنگین و پر و پیمان؛ این را ما نه، مهای دو روزه دختری که ۱۲ روز بعد از شهادت پدرش به دنبال آمد شهادت می‌دهد.

دفاع از وطن و دختران نازدانه

به گمانم نامه نانوشته محمد، مدافع جغرافیای عشق به دختر نازدانه نادیده‌اش، نامه‌ای است پر از مفهوم وطن پرستی، مثلا «به مهای کوچکم بگویید خیلی دوستش دارم و خواهم داشت اما بابا جان دفاع از وطن واجب‌تر است.» گواه نامه نانوشته را همسر شهید محمد شیدایی می‌دهد وقتی می‌گويد، اسم «مها» را محمد انتخاب کرده بود، «مها» یادگار محمد است و برایم از مرد خوش قلبم به جا مانده؛ راستش محمد را هر لحظه در کنار خود و دخترم احساس می‌کنم، او افتخاری برای «مها» خواهد بود. او با کلمات نه با احساسش ادامه می‌دهد، محمد خیلی آرزوها برای «مها» داشت، برای به دنیا آمدنش لحظه‌شماری می‌کرد با این حال عاشق وطن هم بود و حتی برایش جان می‌داد، که داد.

پیغام محمد به «مها»

این همسر فداکار با باران چشمش می‌گوید، امیدوارم همان طور که محمد دوست داشت، «مها» را تربیت کنم و پیغامش را برسانم، به دخترم خواهم گفت که پدرش جان خود را فدای ایران و ملت کرد. انگار که پیغام محمد تنها برای مها نبود، برای همه دختران این مرز و بوم بود، تا زمانی که محمدها مدافع امنیت هستند و در قامت دفاع هر لحظه و در هر آشوب و اغتشاش دل به لشکر دشمن می‌زنند، دختران این دیار تاریخی می‌توانند تاریخ و آینده بسازند و نام‌آور باشند. دختران ایران خیالتان تخت بابامحمدها هوای امنیت و آرامش شما را حسابی دارند و برايتان جان می‌دهند.پی‌نوشت: دختر شهید محمد شیدایی‌مشعوف از پاسداران سپاه، ۳۰ دی‌ماه به دنیا آمد؛ این نوزاد در حالی چشم به جهان گشود که پدرش در ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در دفاع از وطن به وقت شورش اغتشاشگران و اقدامات تروریستی اشرار در کنگاور کرمانشاه به قافله شهدا پیوست.
۶ MB
14:29 - 2 بهمن 1404

0 بازدید