دلنوشته‌ای از سی‌وچهار روز زیستن در جنگ

خانم دکتر سمیه شرونی، استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خلیج فارس، متنی منتشر شده که در آن تجربه زیسته‌ی جنگ، در قالبی تأمل‌برانگیز، شاعرانه و در عین حال عمیقاً انسانی روایت شده است؛ متنی که از سی‌وچهار روز زندگی در جنگ سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید دارد که آنچه در حافظه‌ی چشم‌ها ثبت می‌شود، بسیار فراتر از ظرفیت واژه‌هاست.
در این دلنوشته آمده است:«در تمام این سی و چهار روز زندگی‌ام_ سی و چهار روز در جنگ_ در بی‌قراری لحظه‌ها پیوسته به این جمله‌ی جناب شاملو می‌اندیشم: تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم که به کار آید...»نویسنده در ادامه با یادآوری فاصله‌ی نسلی میان آنان که جنگ را دیده‌اند و آنان که تنها از آن شنیده‌اند، می‌نویسد که در گذشته، جنگ برای نسل جوانِ امروز، مفهومی دور از تجربه‌ی مستقیم بود؛ مفهومی که بیشتر در پرده‌ی سینما، ادبیات مقاومت ایران و جهان و روایت‌های بزرگ‌ترها حضور داشت. او می‌نویسد:«ما جنگ را ندیده بودیم این را بزرگترها می‌گفتند و به نظر می‌رسید چیزی شبیه اتهام بود... سکوت می‌کردیم و این جمله فاصله‌ای به وسعت جوانیمان میان ما و نسلی که جنگ را دیده بود ایجاد می‌کرد. راست می‌گفتند جنگ برای ما فقط در پرده سینما بود و در ادبیات مقاومت ایران و جهان... هر چه بود از ما دور بود و شور و هیجان جوانی، سرعت فراموشی خاطرات جنگ بزرگترها را بیشتر می‌کرد: استادمان گفت: "در جهنم موشکباران دزفول ما بدون دمپایی به سمت جاده دویدیم"... غمگین شدیم و برای چند دقیقه در سکوتی سنگین به حرف‌های استاد گوش دادیم اما تردیدی ندارم که یک ساعت بعد در هیاهوی شب‌های شعر دانشگاه، خاطرات جنگ استاد را فراموش کرده بودیم....»اما به روایت این دلنوشته، امروز آن فاصله از میان رفته است؛ زیرا نویسنده، خود، جنگ را دیده و آن را زیسته است. او با صراحت می‌گوید که اکنون نه فقط او، بلکه «ما» جنگ را دیده‌ایم و از این رو، نگاهش به زبان و بیان دگرگون شده است:«امروز در حالی که سی و چهار روز از زندگی‌ام را در جنگ گذرانده‌ام، احساس می‌کنم هزار سال نوری با آن روزها فاصله دارم چون:
من جنگ را دیده‌ام.. ما جنگ را دیده‌ایم...و من به همه واژه‌های جهان فکر می‌کنم و به فرهنگ لغت‌ها و حتی به زبان‌های دنیا که کدام زبان، کدام واژه، کدام جمله، کدام شاعر، کدام نویسنده و کدام هنرمند می‌تواند چیزی بنویسد که به کار آید؟می‌دانید چرا؟ چون می‌اندیشم آنچه در حافظه‌ی چشم‌هایمان ثبت شده بسیار فراتر از آن است که در واژه بگنجد...»در ادامه، نویسنده تصویری از شب‌های جنگ و همبستگی مردم ارائه می‌دهد؛ شب‌هایی که به تعبیر او، خیابان‌ها به وسعت تاریخ می‌شدند و ایران زخمی را در آغوش می‌گرفتند. او از موج همدلی، اتحاد و غیرت مدافعان سخن می‌گوید؛ از ایستادگی در برابر «فتنه و نفاق و جهل» و نیز از زبانِ تمسخر و طعنه‌ی «روسیاهان ابدی تاریخ» نسبت به جانبازان و فداییان ایران:«هر شب خیابان‌هایی به وسعت تاریخ، با موج خروشان همدلی و اتحاد، ایران زخمی را در آغوش می‌گرفت... هر شب، غیرت مدافعان خیابان‌های ایران، فتنه و نفاق و جهل را به اسارت می‌بُرد.. روسیاهان ابدی تاریخ با زبان فارسی و با طنز و تمسخر و طعنه و کنایه درباره جانبازان و فداییان ایران سخن می‌راندند»او سپس عملیات‌های انتقام‌جویانه‌ی سرداران ایران را تسکینی بر قلب مجروح خود می‌داند و با تعبیر «بسم الله القاسم الجبارین» آن را زیباترین آغاز جهان می‌خواند. در این بخش، متن با نگاهی نمادین و حماسی ادامه می‌یابد و با ردّ جمله‌ی مشهور الکساندرا آکسیویچ ــ که «جنگ چهره زنانه ندارد» ــ تأکید می‌کند که در این تجربه، جنگ نه‌تنها چهره‌ای زنانه داشته، بلکه به تعبیر نویسنده، چیزی جز زیبایی در آن دیده نشده است:
«عملیات‌های انتقام‌جویانه‌ی سرداران سرافراز ایران، مُسَکِن قلب مجروحمان بود و بسم الله القاسم الجبارین زیباترین شروع دنیا... و بر خلاف آنچه آکسیویچ بلاروسی نوشته بود که (جنگ چهره‌ی زنانه ندارد) اینجا جنگ، چهره‌ی زنانه داشت و ما چیزی جز زیبایی ندیدیم: برادرانمان با خاک بیابان و سنگ کوه‌ها انس گرفته بودند، آرش‌هایی که تیرهایشان، اینبار تیرهایشان از تناور ساق درخت گردوی کنار جیحون هم فراتر می‌رفت و مرزهای عظمت ایران را هرروز گسترده‌تر می‌ساخت و ما بفشرده گردنبندها در مشت دعای (عمرمان روی عمرشان) را ورد شام و سحرهای زندگی‌مان کردیم...»در پایان این دلنوشته، نویسنده بار دیگر بر تجربه‌ی زنانه و ناگفتنی جنگ تأکید می‌کند و با ارجاع به محمود درویش، شاعر فلسطینی، یادآور می‌شود که هر قدر هم گفته یا نوشته شود، باز هم چیزهایی در دل باقی می‌ماند که از حدّ بیان فراترند:«باید بنویسم که در سرزمین من، جنگ چهره‌ی زنانه داشت و حتی به گمانم زنانه‌تر از آنکه بتوان بر زبان آورد چرا که به قول محمود درویش فلسطینی: (رغم کل شی نقوله او نکتبه یبقی فی القلب اشیا اکبر من ان تقال) با وجود هر آنچه می‌گوییم یا می‌نویسیم در دل چیزهایی می‌ماند که از حد گفتن فراترند...»
20:03 - 17 فروردین 1405
سیاست
نظامی و امنیتی
استان ها

1396 بازدید