حماسه آفرینی مردم فریدونکنار در ۳۰ شب
خیابانهای فریدونکنار رنگی دیگر به خود گرفته بود؛ حضور مردم نه یک حضور اجباری، بلکه یک انتخاب آگاهانه و برخاسته از عمق جان بود. ردپای مقاومت در پیادهروها و خیابانهای اصلی به وضوح دیده میشد؛ پیرمردی با قامتی استوار، مادری با فرزند در آغوش، و جوانانی که با شور و هیجان از اهمیت حمایت از مدافعان وطن سخن میگفتند. این حضور، نشان از مردمی داشت که «زبان زور را تحمل نمیکنند» و شکست را در قاموس خود راه نمیدهند.
به گزارش خبرگزاری فارس از فریدونکنار، سی روز، به اندازه یک «ماه کامل» برای ایستادگی، برای نفس کشیدن در هوای ایمان، برای دیدن دوباره معنای «با هم بودن» در قلب فریدونکنار. به عنوان خبرنگاری که در این مدت روز و شب مردم شهر را زیستهام، میخواهم روایتی بنویسم از سی روز مقاومت مردم دیار سردار شهید حاج حسین بصیر.
امامزاده سید محمد(ع)، قلب تپنده اتحاد
در طول این سی روز، صدای «هیهات منا الذله» که از گلوی هزاران نفر در فضای شهر برخاست، لرزه بر اندام هر شنوندهای میانداخت.گویی تمام تاریخ ایستادگی ایران در آن لحظه در فریدونکنار متجلی شده بود. شعارهای کوبنده جوانان، چون «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا»، حکایت از نسلی داشت که درس مقاومت را به خوبی آموخته بودند و آماده رویارویی با هرگونه تجاوز و ستم بودند.
خیابانها، سنگر حضور مردم
خیابانهای فریدونکنار رنگی دیگر به خود گرفته بود؛ حضور مردم نه یک حضور اجباری، بلکه یک انتخاب آگاهانه و برخاسته از عمق جان بود. ردپای مقاومت در پیادهروها و خیابانهای اصلی به وضوح دیده میشد؛ پیرمردی با قامتی استوار، مادری با فرزند در آغوش، و جوانانی که با شور و هیجان از اهمیت حمایت از مدافعان وطن سخن میگفتند. این حضور، نشان از مردمی داشت که «زبان زور را تحمل نمیکنند» و شکست را در قاموس خود راه نمیدهند.با پخش خبر حضور مردم در فضای مجازی، موجی از انرژی در میدانها میپیچید. مردم با دلداری و روحیه دادن به یکدیگر، «ایران» را معنا میکردند. دشمن، شاید گمان میکرد میتواند صفوف این مردم را از هم جدا کند، اما نمیدانست که خیابان و میدان برای آنان به «جبههی نبرد» تبدیل شده است.
روایت مردم: از بغض تا غرور
در گفتوگو با تکتک مردمی که در این مدت شاهد حماسه آنان بودیم، احساس مشترکی نهفته بود؛ ترکیبی از بغضِ از دست دادن رهبر شهید، خشم مقدس از بدخواهان، و غرور وصفناپذیر از هویت ایرانی. این سی روز، مردم فریدونکنار چون موشکی بودند که بر پیکر دشمن فرود آمدند، با حضورشان و با شعارشان.بسیاری از نوجوانان، شاید هنوز مفاهیم سیاسی را کاملاً درک نمیکردند، اما در تجمعات خودجوش، فریاد «هیهات منا الذله» را تکرار میکردند. این نشان از مقاومتی داشت که نسل به نسل در فریدونکنار منتقل شده است.
شبهای همبستگی
شبهای قدر، لحظاتی را به ثبت رساند که هرگز فراموش نخواهند شد: «بغض مشترک، فریاد اتحاد».این سی شب برای فریدونکنار تنها گذشت زمان نبود بلکه «ایستادگی»، «غیرت»، «شکوه»، «افتخار» و «غروری» بود که قویتر از همیشه در رگهای این شهر جاری شد.روزها و شبهایی که فریدونکنار پشت سر گذاشت، بوی ایستادگی و همصدا شدن میداد. لحظههایی که در آن آدم درمییابد «شهر» فقط جای زندگی نیست؛ بلکه جای دفاع، جای روایت و جای تصمیمهای جمعی است.خیابانها معنای تازهای پیدا کرده بودند؛ برای بسیاری «سنگر»، برای برخی «دفاع از جانان» و برای همگان نشانهای روشن از اینکه این ملت شکست را بلد نیست.در این سی روز و سی شب، نگاهها به هم گره خورد، آدمها کنار هم ایستادند، همقدم شدند و در روایت خود گفتند: ایران هست، افتخار هست و امیدی هست که عقب نمینشیند.
خستگی از جنس ایستادگی
عزای رهبر شهید، برای مردم فریدونکنار تنها یک مراسم نبود، بلکه یک پیوند بود. اشکها تنها غم نبودند، بلکه اعلام وفاداری بودند.فریادهایی که در جمع طنینانداز میشد، از جنس خستگی نبود، بلکه از جنس ایستادگی بود. مردم آنچه را که در دل داشتند بر زبان آوردند و فریاد «اللهاکبر» سر دادند، نه از سر شعار، بلکه از سر باور.این سی شب را میتوان «شبهای اتحاد مقدس» نامید؛ شبی که در آن مردم با رهبرشان بیعت کردند. بیعتی که تنها یک واژه نبود، بلکه یک حرکت جمعی، یک پیمان روشن و تأکیدی دوباره بر این بود که راه آغاز شده، ادامهدار است.
ایستادگی برای ماندگاری ایران
پیام این روزها و شبهای مردم دیار سردار شهید حاج حسین بصیر روشن بود؛ مردم این شهر ایستادند تا ایران بماند، تا عزت بماند و تا روایت ایستادگی از دل جمع به تاریخ تبدیل شود.دشمن نمیداند در برابر چه مردمی ایستاده است؛ مردمی که پایان ندارند و ملتی را که پای آرمانهایش ایستاده، نمیتوان شکست داد. فریدونکنار با تمام وجود بخشی از این روایت پایانناپذیر بود.
20:24 - 11 فروردین 1405