سفر ۱۰۰۰ کیلومتری یک خیاطخانه برای خدمت به زائران آقا
از یزد با چرخ خیاطی مسافر مشهد شده بودند تا در خیاط خانه سیار خود به رسم جهاد و مردمداری تعمیر لباس زائران آقای شهید را عهدهدار شوند. چقدر اینجا همه چیز حال و هوای پیادهروی اربعین دارد چقدر همه برنامههای آقای شهید امام حسینی و کربلاییاند.
به گزارش خبرگزاری فارس، در دل کویر گرم شهر میراث جهانی یزد، وقتی پای خدمت به ساحت مقدس امام مهربانیها و پاسداشت مقام آقای شهید ایران در میان باشد، فاصلهها معنا نمییابند. این را گروه جهادی خیاطان شهید «اللهدادی» استان یزد به اثبات رساندند؛ آنها که خیاطخانه کوچک خود را در یزد برچیدند و با بستن بار سفر چرخهای خیاطی، نخ، سوزن، اتو و قیچیهای همیشه آمادهشان، سفری هزار کیلومتری را تا مشهد الرضا آغاز کردند.مقصد، میزبانی و خدمت به زائران بیشماری بود که برای بدرقه پیکر مطهر آقای شهید ایران و تجدید میثاق با آقا علیبنموسیالرضا (ع) به این دیار نور آمده بودند. در آن مراسم و گوشهای از مسیر اصلی عبور موج عظیم جمعیت، «بیبیزهرا شاهدی» و خواهران همراهش در این گروه جهادی، کلاس درس یک مدرسه را به خیاط خانه سیار تبدیل کردند.
پارچههایی با جنس نیت خیر از شهر یزد
آنها نه تنها به تعمیر و دوخت و دوز لباسهای زائران و خدام این مراسم چند میلیونی میپرداختند، بلکه با سنجاقکردن دوباره امید بر تاروپود جامههای فرسوده و آسیب دیده یکی از زیباترین جلوههای خدمترسانی در این مسیر را رقم زدند.خانم شاهدی می گوید: پارچههایی با جنس نیت خیر از شهر یزد با خود آوردیم تا اگر زائری چادر نماز لازم داشت با قیمتی مناسبتر برای آن ها دوخت زده و در اختیار عزیزان قرار گیرد و در میان این برنامهها و تلاش جهادی ماجرایی پیش آمد که همت بلند این خواهران را دوچندان کرد.
۲ روز به مراسم اصلی مانده است
به گفته بی بی زهرا دو روز قبل از مراسم اصلی یکی از خادمان برنامه که از یزد آمده و در گروه راهنمایی مردم و کمک به نظم برنامه فعال بودند برای تعمیر زیپ آسیبدیده کاورش، به خیاطخانه آمد و درخواستی اضطراری مطرح کرد: دو نفر از خدام مردمی، فاقد کاور راهنما هستند و میتوانید تا آغاز مراسم برای آنها تهیه کنید؟
بانو شاهدی در غربت شهری که کوچههایش را مثل یزد نمیشناخت، به جستوجو برخاست. مشهد برای او تازه بود و راستههای تخصصیاش حکایت دیگری داشت؛ در هر گوشهای، محصولات یک صنفی خاص عرضه میشد و پیدا کردن پارچه و لوازم برای یک خیاط جهادی و غریبه با شهر کار آسانی نیست شب همان روز بهرغم تلاش بسیار، دستخالی به خیاط خانه سیار باز میگردد، اما عزمش راسختر از آن بود که ناامیدی را پذیرا شود.
می گوید : فردای آن روز پا در کوچههای قدیمی «هفدهم شهریور» گذاشتم و پس از پرسوجوییهای مکرر، راهی بازار قماشفروشان شدم اما آنجا نیز مشکل تازهای سر راهم قرار گرفت؛ عمدهفروشها حاضر نبودند به اندازه دو دست کاور، پارچه را متری بفروشند. اما وقتی دلی گفتم «از یزد آمدهام و می خواهم برای خادمان مراسم حضرت آقا کاور بدوزم قفل انبار پارچه باز شد و به اندازه دوخت دو کاور پارچه خریدم.
دوخت لباس خدمت به زائران آقای شهید
ماجرا به همین جا ختم نشد؛ خرید زیپ و نخ، راهی به منطقهای دیگر از مشهد میخواست که با توکل بر خدا و همراهی بیدریغ اعضای گروه، تهیه شد و شب پیش از مراسم چرخهای خیاطی این قرارگاه جهادی خدمت با شور و شوقی وصفناپذیر به چرخش درآمدند و کاورهای مورد نیاز، دقیقاً به موقع دوخته و تحویل خدام شدند و در آن روز باشکوه، با قامتی استوار و آراسته، به خدمت زائران رهبر شهید انقلاب و امام مهربانیها ایستادند.
در این خیاط خانه سایر دیگر قصه فقط دوختن پارچه و تعمیر لباس زائران نبود؛ قصه گره زدن دلها به پیکرهای از همدلی و ایثار بود که مرزهای کویر و شهر را درنوردیده و از دل یزد تا بارگاه ملکوتی رضوی به عشق امام شهید ردّی از نور و خدمت جهادی بر جای گذاشت.
08:28 - 1 مرداد 1405