این شهر، راز «باید برخاست» را خوب میداند
چقدر به دلمان وعده داده بودیم یک بار هم که شده با آقا در این بهشت امام زمانی هم نماز و برای آمدن مولایمان دعا کنیم حالا آقا دارند خانوادگی به مسجد میآیند و نوای «حی علی الصلاه» از حنجره ایران به گوش میرسد.
به گزارش خبرگزاری فارس، چند روزی به مراسم مانده است از گوشهوکنار شهر خواهر امام رضا(ع) که میگذری، قم یکتنه روایتنویس این دوران شده و آغوش گشوده تا همشهری امام رضا (ع) و مراد سالهای دور خود را در آخرین بازگشت به خانه طلبگی بدرقه کند. بر شیشه هر ماشینی که از کنارت میگذرد، لبخند قاب شده آقا سنجاق شده است یا چند کلمه از سر دلتنگی و ارادت بر بدنه آن نقش بسته. روی در خانهها و مغازهها هم اوضاع از همین قرار است. مردم راحتتر از همیشه حرف میزنند؛ آن هم با رهبر شهیدشان انگار با پدرشان نجوایی ناگفته دارند!
کارگران شهرداری دارند مسیر بدرقه را آماده میکنند. آقای وحید مقدم از اهالی روستای حسین آباد میش مست قم دراننده اسنپ در مسیر راه آهن تا حرم میگوید: «والله من تا حالا قم رو اینطور ندیده بودم؛ انگار همه با هم قرار گذاشتن که یه کاری کنن. آرام و قرار ندارند می خواهم به آقا بگویم تو تمام آنی هستی که باید حالا هم باشد و نیست؛ بغض می کند و می گوید: حیف شد خیلی حیف شد».راست میگوید از روز رفتن آقا زندگی همه ما عوض شده و دلمان هیچ جوری آرام نمی گیرد انگار حالا قم به این بغض کهنه برای لحظه وداع وعده ای بارانی داده است.
زمزمه نبوغ طلبهی جوان در دل حوزه پیچده بود
عقربههای ساعت به سال ۱۳۳۷ بر میگردد. یک طلبهی جوان، با چمدانی ساده و چند جلد کتاب از جوار بارگاه امام رضا (ع) به قم آمده؛ شهری که حرمش عطر و درس ولایت دارد. تا سال ۱۳۴۳،زانو به زانوی اساتیدی همچون امام خمینی (ره)، آیت الله بروجردی و آیت الله حائری نشست و جرعه جرعه علم نوشید و روشنی گرفت.در کوچهپسکوچههای شهر، مدرسه حجتیه این ماجرا را به چشم دیده است.حجتالاسلام حسین علیاکبریان، معروف به حاجشیخ اکبری، که یک سال با این طلبه جوان هم حجره بود. هنوز هم وقتی به یاد آن روزها میافتد چشمانش از شوق و حسرت برق میزند. نشسته در اتاق کوچکش حوالی خیابان فاطمیه قم ومیگوید: «به یاد دارم سیرهی آقا این بود که شبها فراغتی که پیدا میکردند، مینشستند و درس آن روز را که نتبرداری کرده بودند، به زبان عربی پاکنویس میکردند.زیر هر پاراگراف خط تیره کشیده و نظر و نقد خودشان را به درس استاد نوشته بودند.»
حاج شیخ اکبری ادامه میدهد:«حضرت آقا نظم خاص و توجه و دقت زیادی به درس و بحث داشتند به گونهای که ممحض در درس بودند و گویا از لحظه لظحه حضورشان در قم و همجواری با حضرت معصومه (س) و علما و بزرگان حوزه استفاده میکردند.»همان روزها بود که زمزمه نبوغ پسر آیت الله سیدجواد حسینی در دل حوزه پیچید.این طلبهی جوان که حدودا ۲۰ سال داشت به مقام اجتهاد رسیده است. آیتالله حائری دربارهاش گفت: «او مجتهد بسیار خوب، انسان زبده و صاحبنظری در فقه و اصول است.» و آیتالله سیدجعفر شبیریزنجانی، همدرس دیرینهاش، از انصاف کمنظیرش این چنین یاد میکند: «بحث با آقای خامنهای برای من بهترین بحث بود... یکی از خصوصیات مهم ایشان این بود که لجاجت نداشتند.»علم و اخلاق او را متمایز کرده بود تا اینکه مسیر مبارزه را انتخاب و به شاگرد امام خمینی(ره) بودن میبالید و حضرت آقا خودشان این شاگرد و استادی را اینگونه توصیف کردند: «استادی که طلّاب جوان و مشتاق را در وهله اوّل به خود جلب میکرد، همین مردی بود که آن روز در میان شاگردانش به عنوان «حاجآقا روحالله»شناخته می شد.» و بهرهبردن از استادی حاج روح الله همراهی با نهضتی بزرگ را رقم زد . حضرت آقا حق شاگردی را به بهترین شکل ادا و یار و همراه استاد شدند.
حلقهی اتصال دوران اینجاست
مردم قم، در همان قدم اول دست یاری به سوی امام دراز کردند و رهبر انقلاب سالها بعد، در توصیف آن روزها فرمود:«در اولی که این نهضت پا به عرصهی وجود گذاشت، مردم این شهر بودند که پاسخ گفتند. من فراموش نمیکنم، در همین مسجد اعظم قم؛ مردم شهر قم از قشرهای مختلف به محل درس امام بزرگوار ما آمدند. صدایشان را بلند کردند و گفتند ما از شما پشتیبانی کردیم و پشتیبانی میکنیم.»و حالا بعد از گذشت سالها قم که بذر باید برخاست را بانوی کریمه در خاکش پاشیده تا ماوای یک معصومه به مدرسه بیداری تبدیل شود؛ دوباره به پا خاسته است. اما این بار نه برای استقبال و هم نشینی با آقاجانمان بلکه شهر ولایت دارد برای یک وداع آماده میشود وداعی که تجدید میثاق با همان راهی است که از حرم حضرت معصومه (س) آغاز شد.
آخرین سفر؛ او جان فدای ما شد
برای مو سپید کردههای قم، این تشییع خاطرات گذشته را زنده میکند.آنها از نزدیک دیدند که حوزهی علمیهی قم چگونه مهد شهادت و شهامت شد.خود آقا، شاهد عینی حمله به فیضیه بود و روایت کردهاند: «وقتی کوماندوها به مدرسهی فیضیه حمله کردند، من به اتفاق آقا جعفر شبیریزنجانی عازم فیضیه بودیم» تا از نزدیک درک کنند که «امام در آن اتاق نشست» و رهبری این مسیر را بر عهده گرفت. و حالا، همان شهری که روزی در دهم اسفند ۱۳۵۷، از امام استقبال کرد و در سفر دهروزهی ۱۳۸۹، سیل جمعیت برای دیدار رهبر به خیابانها ریخت. امروز جامهی عزا بر تن دارد .مردمش به یاد نجواهای قدیمی غبار از مسیر میروبند و زیر لب «آب زنید راه را هین که نگار میرسد» می خوانند تا درآخرین آمدن با ایشان هم صدا شوند و اذن دخول بخوانند.هنوز در خاطر مردم این شهر استقبال از سفر دهروزهی رهبری زنده است. یکی از کسبهی بازار قدیم قم، آقای کریمی میگوید: «اون سال که آقا اومدن قم، جمعیت اونقدر زیاد بود که نتونستم مغازه رو باز کنم. رفتم توی جمعیت، دیدم آقا با اون لباس ساده، دست تکون میدن برای مردم. یه نفر از جمعیت داد زد: "آقا! ما تا آخر با شماییم!" آقا برگشتن به سمتش، لبخند زدند.» اما انگار آقا تا آخر ماند و جان فدای ما شد.
پیرمرد سر پایین انداخته و شانههایش تکان میخورد: «ما با آقا خداحافظی نمیکنیم. اصلا دلش را نداریم اصلا باورمان نمیشود. ما داریم به دیدارش میرویم که این راه را ادامه دهیم. مگر خود آقا نگفتند که هنوز کار بر زمین مانده زیاد است..»راست میگفت.بعضی خداحافظیها خود آغازند. تولد دوبارهاند.و قم، با تمام کوچهپسکوچههایش، با تمام مردمش، با تمام بغضها و شوقها و روایت تاریخی و انقلابیاش، این را خوب میداند که رازِ برخاستن، در دلِ همین وداعها پنهان است.
قم از حرم عشق آموخته ، از حوزه علم و بصیرت، از جمکران امید و حقیقت انتظار در سینه دارد. حالا با مردمش که نمود ایستادگیاند همه این آموختهها را یک جا میکند تا دست ایران را بگیرد و از حرم، قلب نورانی شهر با آقای شهید زائر شوند.زائر شوند و خود را به مسجد جمکران برساند راستی چقدر دلمان میخواست یک بار هم که شده با آقا در این بهشت امام زمانی هم نماز و برای ظهور دست به دعا شویم. آقا دارند خانوادگی و با لباس شهادت به مسجد می آیند وضو گرفته و پای در ره نهیم که قم راز باید برخاست را خوب میداند.#بدرقه_آقای_شهید_ایران #رهبر_شهید #باید_برخاست #یالثارات_الحسین 18:03 - 13 تیر 1405