بازار داغ فروش لانه‌موش‌‌ در اسرائیل

تا حالا به این فکر کرده‌اید که لانه موش بفروشید؟ من جایی را می‌شناسم که این روزها در آنجا لانه موش را خوب می‌خرند؛ می‌گویید کجا؟ اسرائیل!
خبرگزاری فارس-استان‌ها؛ از ساعت دوازده است که دارم خبر می‌خوانم. حالا دم پنجره ایستاده‌ام. هوای خنک می‌زند توی صورتم. روی شیروانی روبرو، دسته‌ای کفتر چاهی می‌نشیند. بغ‌بغو می‌کنند. جوجه کفتری دنبال مادرش جیک‌جیک می‌کند و غذا می‌خواهد. صدای چهچه قناری‌های روی نارون توی حیاط همسایه بلند می‌شود. ماشین‌های توی خیابان انقلاب از هم سبقت می‌گیرند. روز شده است. صدای بوق‌ها به خیابان برمی‌گردد. سوپری سر محله انگشتش را می‌بوسد و روی پیشانی می‌گذارد و کرکره را بالا می‌دهد.همسایه‌ای با نان گرم می‌پیچد توی کوچه. همسایه دیگری ماشینش را برمی‌دارد و می‌رود پی کارش. کفترهای روی شیروانی حیاط روبه‌رو بیشتر می‌شوند. تک‌وتوک صداهای پدافند هم حالا قطع شده است. آسمان آن‌قدر صاف است که ماه پیداست. بچه‌های شیفت صبح کم‌کم دارند می‌آیند سر کار. علیرضا از آبدارخانه می‌آید و می‌گوید «چای دم کشیده. زیرش را خاموش کردم». بوی چای طبقه را برمی‌دارد. بچه‌ها با لیوانشان به آبدارخانه می‌روند‌. صدای ماشین‌ها بیشتر می‌شود.
برمی‌گردم. تلویزیون دارد تصاویر حمله صبح ایران به اسرائیل را دوباره نشان می‌دهد. رد ده‌ها موشک‌ که با چشمان خودمان دیده بودیم حالا از توی آسمان پاک شده. یاسر می‌گوید «اژدرهایی بودند که با سرعت نور خزیدند». کارشناس تلویزیون می‌گوید رسانه‌های اسرائیلی گفته‌اند صدها موشک همین صبح مهمانشان شده. روی تصاویر تلویزیون خطوط عبری نشسته‌ است. صدرا می‌گوید «این تازه تصاویری است که او می‌دهد، بی‌شرف دارد آسمان را نشان می‌دهد. مگر موشک توی هوا می‌ماند؟» آپارتمانی در حیفا چنان ریخته کانه از اول نبوده است. صدها صهیونیست دور آوار گردآمده‌اند، به قول یکی از بچه‌ها مثل مگس‌هایی به دور ... . توی خاک چنگ می‌زنند و آوار را کنار می‌زنند. در قابی دیگر به نیروگاهی حمله شده. موشکی‌هایی آنجا فرود آمده و حالا آتششان دارد شعله می‌کشد. صدای آژیر، شهر را روی سرش گذاشته است. دود آسمان شهر را خفه کرده. گوینده تلویزیون می‌گویند «اینجا شریان حیاطی شهر است».صدرا فیلم دیگری از نیروگاه را نشان می‌دهد. نمایی نزدیک از سوختن نیروگاه است. آتش زور گرفته. نیروهای آتش‌نشانی خودشان را خیس کرده‌اند. صدرا می‌گوید «جهنم که می‌گویند این است». بعد فیلم دیگری از سرزمین‌های اشغالی نشان می‌دهد. موشکی مثل رعد پایین می‌آید و شهر را کور می‌کند. در جای دیگری پدافند نواتیم بلند می‌شود و در قلب خودشان فرو می‌رود، مثل چکشی که میخی را در خودش کوفته باشد.
۵۲۲ KB
قاب عوض می‌شود. کلی آدم در خیابانی که یک ساختمانش در حال سوختن است، دارند فرار می‌کنند. صدای آژیر باز کَرکننده می‌شود و ترس دل آدم‌ها را بیشتر می‌کند. چند نفری به هم می‌خورند، زمین می‌افتند، بلند می‌شوند و باز زمین می‌افتند. صدرا می‌گوید «آژیر این‌ها تازه از خواب بیدار شده. تازه یادشان افتاده فرار کنند». و بعد پوزخندی می‌زند و می‌گوید «بروید به درک کودک‌کش‌ها». می‌گویم «کاش آنجا بودیم. الان بازار لانه‌موش‌فروشی آنجا داغ است.». می‌خندیم.چشمانم گرم خواب شده است. چای‌ام یخ کرده. پنجره را می‌بندم. صدای ماشین‌ها می‌افتد.#اخبار_جنگ #اخبارجنگ #اسرائیل #ایران #حمله_ایران_به_اسرائیل
07:19 - 26 خرداد 1404