آنچه پس از خاموشی آژیرها آغاز میشود
بحرانها سرانجام پایان مییابند، اما آثار روانی آنها همیشه با خاموش شدن آژیرها از بین نمیرود. روانشناسان هشدار میدهند تداوم تهدیدها، اخبار شوکهکننده و نااطمینانیهای گسترده میتواند جامعه را در معرض «ترومای جمعی» قرار دهد؛ زخمی پنهان که حتی پس از عبور از روزهای سخت نیز در حافظه روانی افراد باقی میماند.
خبرگزاری فارس، چهارمحال و بختیاری| برای شما هم پیش آمده که با صدای بوق ناگهانی یک ماشین در خیابان، قلبتان به دهانتان بیاید؟ یا با دیدن تیتر یک خبر فوری، دست و پایتان یخ کند و تا چند ساعت نتوانید به روال عادی زندگی برگردید؟ اینها نشانههای خستگی مفرط سیستم عصبی است.جامعهای که ماهها زیر سایه تهدید، اخبار شوکهکننده و نوسانات شدید زیسته است، دچار نوعی گوشبهزنگی مدام میشود. در این وضعیت، حتی وقتی اوضاع در ظاهر آرام است، درون آدمها آرام نیست. روح جامعه شبیه به سربازی شده که از جبهه برگشته، در خانهاش خوابیده، اما با هر صدای کوچکی نیمپریده و آماده پناهگرفتن است. این یعنی تروما، جایش را در روزمرگی ما بازکرده است.حمید محمدی، روانشناس بالینی، در گفتوگو با خبرنگار فارس با اشاره به پیامدهای روانی بحرانهای طولانیمدت گفت: «یکی از نشانههای مهم فرسودگی روانی در شرایط بحرانی، افزایش حساسیت افراد به محرکهای عادی محیط است. در چنین وضعیتی، سیستم هشدار مغز برای مدت طولانی فعال میماند و فرد حتی در شرایط امن نیز احساس تهدید میکند.»وی افزود: «بسیاری از افراد تصور میکنند با پایانیافتن بحران، آثار روانی آن نیز بلافاصله از بین میرود؛ درحالیکه ذهن و بدن معمولاً با تأخیر به شرایط عادی بازمیگردند و همین مسئله میتواند زمینهساز اضطرابهای ماندگار شود.»
آمیگدال؛ آژیر خطری که خاموش نمیشود
برای درک این حالت باید به سراغ مغز برویم. در اعماق مغز ما بخشی به نام «آمیگدال» (Amygdala) وجود دارد که مانند آژیر خطر بدن عمل میکند. در شرایط عادی، وقتی خطری پیش میآید، آمیگدال فعال شده و هورمونهای جنگ یا گریز را ترشح میکند؛ پس از رفع خطر، مغز منطقی وارد عمل میشود، آژیر را خاموش میکند و بدن به حالت آرامش برمیگردد.اما وقتی شوکها و تهدیدها مستمر، غیرقابل پیشبینی و فراگیر باشند، آمیگدال دچار اختلال عملکرد شده و در وضعیت روشن قفل میشود. مغز دیگر نمیتواند تفاوت میان یک تهدید واقعی لحظهای و یک استرس ذهنی را بهدرستی تشخیص دهد.اینجاست که اختلال استرس پس از سانحه یا همان PTSD خود را نشان میدهد؛ اختلالی که ویژگی اصلی آن بازخوانی مداوم تصاویر دردناک در ذهن، کابوسهای شبانه، بیحسی عاطفی و گریز از هر چیزی است که فرد را یاد آن روزهای سخت میاندازد.وقتی این تجربه همزمان برای میلیونها نفر در یک جغرافیا رخ دهد، ما با «ترومای جمعی» روبهرو هستیم؛ پدیدهای که بهمرور بافت روابط اجتماعی، احساس امنیت و اعتماد عمومی را فرسوده میکند.محمدی در این باره گفت: «تفاوت اضطراب معمولی با آسیبهای ناشی از تروما در ماندگاری و شدت واکنشهاست. اگر فرد پس از پایان خطر همچنان احساس ناامنی کند یا بدنش دائماً در حالت آمادهباش باقی بماند، باید احتمال آسیب تروماتیک را جدی گرفت.»این روانشناس بالینی افزود: «در سطح اجتماعی نیز تداوم چنین وضعیتی میتواند سرمایه اجتماعی را تحتتأثیر قرار دهد و احساس نااطمینانی نسبت به آینده را افزایش دهد.»
چگونه تروما را از بدن و ذهن خارج کنیم؟
روانشناسی ترومای مدرن معتقد است که تروما ابتدا در بدن مینشیند و سپس در ذهن تثبیت میشود؛ بنابراین برای التیام آن باید از راهکارهای بدنی و روانی بهصورت همزمان استفاده کرد.۱. تکنیکهای زمینگیری فیزیکی: وقتی بدن دچار شوک یا حمله اضطرابی ناگهانی میشود، ذهن در گذشته یا آینده گرفتار میماند. با تمرین ساده «۵-۴-۳-۲-۱» میتوان ذهن را به زمان حال بازگرداند. در همان لحظه پنج چیزی را که میبینید، چهار چیزی را که میتوانید لمس کنید، سه صدایی را که میشنوید، ۲ چیزی را که میبویید و یک ویژگی مثبت از خودتان را نام ببرید. این تمرین به آرامشدن سیستم عصبی کمک میکند.۲. تخلیه فیزیکی هورمونهای استرس: کورتیزول و آدرنالین انباشتهشده در بدن باید راهی برای خروج پیدا کنند؛ در غیر این صورت میتوانند زمینهساز آسیبهای ماندگار شوند. ورزشهای هوازی، دویدن، پیادهروی سریع یا حتی تکنیکهای انقباض و رهاسازی عضلانی به بدن این پیام را میدهند که خطر پایانیافته و زمان بازگشت به آرامش فرارسیده است.۳. روایتگری و نوشتن: یکی از مؤثرترین راههای مهار تروما، تبدیل احساسات به کلمات است. نوشتن خاطرات، ثبت ترسها و صحبتکردن درباره تجربیات دشوار با افراد قابلاعتماد، به مغز کمک میکند آن اتفاقات را بهعنوان بخشی از گذشته بپذیرد، نه تهدیدی که همچنان ادامه دارد.۴. پناهبردن به روتینهای کوچک: تروما نظم جهان را در ذهن انسان بر هم میزند و همه چیز را غیرقابلپیشبینی جلوه میدهد. برای مقابله با این احساس، حفظ عادتهای کوچک روزمره اهمیت زیادی دارد؛ از بیدارشدن در ساعت مشخص گرفته تا نوشیدن چای صبحگاهی یا مرتبکردن اتاق. همین رفتارهای ساده میتوانند احساس کنترل و امنیت را به مغز بازگردانند.
محمدی تأکید کرد: «مهمترین اشتباه در مواجهه با تروما، نادیدهگرفتن یا سرکوب احساسات است. اضطراب، بیقراری، خستگی ذهنی یا حساسیت بیش از حد به محرکها، پس از تجربه تنشهای شدید واکنشهایی طبیعی هستند. آنچه اهمیت دارد، مدیریت صحیح این واکنشها و مراجعه به متخصص در صورت تداوم علائم است.»
از زخم تا رشد؛ امیدی که از دل بحران متولد میشود
روان انسان و جانسختی جامعه، بسیار فراتر از آن چیزی است که تروما بتواند برای همیشه نابودش کند. در روانشناسی مفهومی وجود دارد به نام «رشد پس از تروما»؛ مفهومی که یادآوری میکند انسانها میتوانند از دل تاریکترین تجربهها و سختترین شوکها، با درک عمیقتری از معنای زندگی، روابطی محکمتر و روانی تابآورتر بیرون بیایند.ما این روزها را فراموش نخواهیم کرد، اما اجازه هم نخواهیم داد که این جراحتها فرمانروای آینده ما باشند. با مراقبت از خود و یکدیگر، میتوان این زخمها را به نشانهای از پایداری و بقا تبدیل کرد.کارشناسان معتقدند همان گونه که بحرانها میتوانند آثار عمیقی بر روان افراد و جوامع بر جای بگذارند، آگاهی از سازوکارهای روانی و بهرهگیری از راهکارهای علمی نیز میتواند از تبدیل این آسیبها به زخمهای ماندگار جلوگیری کند. آنچه آینده روانی جامعه را رقم میزند، نه صرفاً شدت بحرانها، بلکه نحوه مواجهه با پیامدهای آنها پس از عبور از روزهای سخت است.آسمان همیشه ابری نمیماند.
ببخشید، اما مغز من دیگر جا ندارد!
در روزگاری که بمباران بیوقفه اخبار فرصت نفسکشیدن را از ذهن گرفته، جملهای تکاندهنده در لایههای پنهان جامعه دستبهدست میشود: «دیگر جا ندارم!». این یک تعارف یا بهانهجویی ساده نیست؛ این فریادِ مغزهایی است که ظرفیت روانیشان زیر آوارِ سنگین شایعات و اطلاعات استرسزا، به نقطه صفر رسیده است.
نمایش گزارش
وقتی اخبار کار را میبلعد
در روزهایی که هجوم اخبار نگرانکننده به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده، بسیاری از شاغلان از کاهش تمرکز و افت محسوس بهرهوری در محیط کار خبر میدهند؛ وضعیتی که به گفته کارشناسان، بیش از آنکه ناشی از بیانگیزگی باشد، نتیجه فشار روانی و درگیری ذهنی مداوم با اخبار است.
نمایش گزارش
07:58 - 26 خرداد 1405