مرحوم ابوترابی در نقش یوسف پیامبر!
مرحوم ابوترابی بزرگمردی بود که در زیر شکنجه بعثیها باز هم سنگِ صبور سایر اسرا بود؛ به همین خاطر همبندهایش روحیات او را به یوسفنبی(ع) در زندان تشبیه میکنند.
خبرگزاری فارس - حماسه و مقاومت؛ دوازدهم خرداد، یادآور عروج مردی است که نامش با صبر و خدمت گره خورده؛ مردی که قامتش در اسارت خم نشد، اما دلهای بسیاری را در مقابل عظمت روحش خمیده کرد. حاج سیدعلیاکبر ابوترابیفرد، سید آزادگان، در این روز به همراه پدرش آیتالله سیدعباس ابوترابی در سفر به مشهد آسمانی شدند؛ اما نامشان، مرامشان و راهی که رفتند، همچنان زنده و الهامبخش است.روزی که ابوترابی زیر شکنجه بعثیها بیهوش شد«سیدحسن میرسید» از آزادگان دفاع مقدس و به مدت ۲ سال همبند مرحوم علی اکبر ابوترابی بود. او سال ۱۳۶۱ در مرحله دوم عملیات آزادسازی خرمشهر به اسارت بعثیها درآمد؛ اسارتی که بیش از ۸ سال طول کشید. او درباره مدیریت مرحوم ابوترابی اینگونه روایت میکند:
🔺مرحوم ابوترابی، نفر دوم از سمت راست«در بحرانهای اردوگاه، اسرا بهطور طبیعی به سوی کسی میرفتند که میتوانست راهحلی بیابد. مرحوم ابوترابی با تدبیر خود، هم برای اسرا و هم برای عراقیها چارهساز بودند. حتی در یکی از موارد، او را به اردوگاه دیگری منتقل کردند و مجبور به عبور از تونل وحشت کردند؛ جایی که در دو طرف آن، نگهبانان با شلاقهای خود زندانیان را میزدند. حاجآقا ابوترابی در این مسیر به شدت مجروح شد طوری که از هوش رفت؛ بعد هم عراقیها مجبور شدند او را به اصطلاح، به بیمارستان منتقل کنند. چند روز پس از این ماجرا، نمایندگان صلیب سرخ از اردوگاه بازدید کردند. آنها معمولاً هر ماه یا هر دو ماه یکبار میآمدند و از شرایط اسرا گزارش تهیه میکردند. البته عراقیها گاه مانع انتقال اخبار واقعی به ایران میشدند. هنگامی که نمایندگان صلیب سرخ به اردوگاه مراجعه کردند، فرماندهان اسارتگاه نگران بودند که مرحوم ابوترابی آثار ضرب و شتم و شکنجه را به نمایندگان صلیب سرخ نشان بدهد و حقایق را بیان کند، اما پس از ملاقات، با کمال تعجب دیدند که مرحوم ابوترابی هیچ حرفی از شکنجههای خود یا دیگر اسرا نزد.نکته قابل توجه این بود که حتی نمایندگان صلیب سرخ نیز ابوترابی را به عنوان فردی مدیر و منطقی میشناختند و گزارشهای او را با دقت مورد توجه قرار میدادند. پس از رفتن نمایندگان صلیب سرخ، فرماندهان عراقی که انتظار داشتند گزارشی از شکنجهها به نمایندگان ارائه شود، با تعجب پرسیدند: چرا شما از شکنجههای سختی که متحمل شدید، چیزی نگفتید؟
ابوترابی در پاسخ به این پرسش، آیه شریفه وَلَن يَجعَلَ اللَّهُ لِلكافِرينَ عَلَى المُؤمِنينَ سَبيلًا (و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است) را تلاوت کرد و توضیح داد من معتقدم که ما به عنوان مسلمان، نباید مشکلات و دردهای خود را نزد بیگانگان و کافران مطرح کنیم. اگرچه امروز ما و شما در دو جبهه مخالف هستیم؛ اما هر دو مسلمان هستیم.این پاسخ چنان تأثیری بر فرمانده عراقی گذاشت که پس از شنیدن آن، تغییر رویه داد و گفت: از این پس، مدیریت اردوگاه را به شما واگذار میکنیم. این واقعه نشان دهنده هوشمندی و تدبیر مرحوم ابوترابی در برخورد با مسئولان عراقی بود.»
🔺نفر دوم نشسته از سمت چپ، علیدوست قزوینی در اسارتهمراه همیشگی اسراحجتالاسلام علی علیدوست قزوینی که از همبندهای مرحوم ابوترابی در اسارت بعثیها بود، میگوید: «اگر بخواهیم سیمای انسانی را مجسم کنیم که مظلومیت را با وقار، اسارت را با عزت، و رنج را با رضایت الهی معنا کرد. هر جا که اسیری دلتنگ بود، ابوترابی کنارش بود. هرگاه دلی شکست، لبخند و نگاه او مرهمی میشد بر آن درد. در فرهنگ ابوترابی، هیچکس طرد نمیشد. نه گنهکار، نه بینماز، نه حتی معترض یا خشمگین. از نظر او، مهر خداوند شامل همه میشود. یکی از اسرا میگفت: نیمهشبی دیدم حاجی برای وضو بیدار شد. چشمش افتاد به یکی از بچهها که پتو از رویش کنار رفته بود. آرام خم شد، پای او را بوسید، پتو را رویش کشید و بیصدا رفت. این روحیات سبب شد که مرحوم ابوترابی برای همه دوستداشتنی باشد.»
شباهت یوسف نبی(ع) و ابوترابی در زندانیکی از روحیات مرحوم ابوترابی این بود که او همواره در میان اسرا، کفشهایش را پاشنهورکشیده میپوشید؛ نماد آمادهباش دائمی برای خدمت. شب و روز برای او معنای عرفی نداشت؛ همت خستگیناپذیرش او را به خادمی تبدیل کرده بود. در ذهن اسرا، حاج سید همانند یوسف پیامبر(ع) بود؛ مرشدی که در دل تاریکی، چراغ امید میافروخت. برخی آزادگان با دیدن سریال حضرت یوسف میگفتند: «ابوترابی، همان یوسف ماست.» در دل شکنجه و فشار، او نهتنها خود را نباخت، بلکه دیگران را ساخت. روحها را میتراشید، دلها را گرم میکرد و جامعهای کوچک اما الهی از آزادمردان میساخت.#اسارت#مرحوم_ابوترابی#دفاع_مقدس 13:16 - 12 خرداد 1405