لقمه حلال پدر، این فرمانده سپاه را عاقبتبخیر کرد+فیلم
سردار شهید محمدرضا زاهدی از فرماندهان دفاع مقدس و جبهه مقاومت بود؛ فرماندهای که پدرش هم طلبه بود، هم اینکه برای کسب روزی حلال در بازار آهنگری میکرد؛ طوری که دستهایش همیشه زبر و پینه بسته بود.
خبرگزاری فارس ـ حماسه و مقاومت: از توجه پدر و مادر شهدا به روزی حلال خیلی شنیدهایم. پدر شهیدی را سراغ داریم که راننده کامیون بود. او در دوران جنگ از قم ۱۰ تن نمک بار زده بودند برای شهر اهواز. پدر شهید فاریابی و شاگردش ماه مبارک رمضان موقع مغرب کنار جاده ایستادند برای افطار. آنها نمک نداشتند برای غذایشان اما این پدر شهید غذایش را بدون نمک خورد اما به نمک امانتی مردم دست نزد.
دستهای پینهبسته پدر یک فرماندهفرزند شهید زاهدی توجه پدربزرگش به لقمه حلال و مراقبت از بیتالمال را اینگونه روایت میکند: «مرحوم پدربزرگم ۱۰ فرزند داشت و در رعایت تقوایشان این نکته را بگویم که او علیرغم اینکه عیالوار بود و شرعا اجازه استفاده از وجوهات شرعی و شهریه طلبگی داشت، اما احتیاط میکرد و در طول عمر خود هیچگاه از وجوهات و شهریه طلبگی استفاده نکرد و معیشت خانواده را از درآمد مختصر آهنگری که در نزدیک میدان امام خمینی اصفهان داشت، تأمین میکرد. با توجه به شغلی که پدربزرگ داشت، دستانش پر از پینه و زبر بود. طوری که شهید زاهدی تعریف میکرد وقتی پدرم در کودکی ما را به حمام میبرد، زبری دستانش را خوب احساس میکردیم.»
🔺کسب روزی حلال حجتالاسلام زاهدی در بازار اصفهاناین پدر شهید علاوه بر توجه به روزی حلال، با ذکر اهل بیت(ع) منقلب میشد و خیلی وقتها اشعار محتشم را زمزمه میکرد و اشکش جاری میشد؛ بودند دیو و دد سیراب و میمکید / خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
🔺نامهای از پدر فرماندهحجتالاسلام زاهدی پدر شهید زاهدی در زمان جنگ تحمیلی هم کنار رزمندگان بود؛ هر وقت هم که در اصفهان بود، به فرزندش نامه میفرستاد. او در یکی از نامههایش به شهید زاهدی نوشته بود: «محضر مبارک فرزند عزیزم محمدرضا زاهدی (زید توفیقاته) امیدوارم در هر حال از جميع خطرات ارضی و سماوی محفوظ و مصون بوده باشی بلکه همه پاسداران و سربازان و کلیه نیروهای مسلح و غیر مسلح جمهوری اسلامی محفوظ و مصون بوده باشند و از خداوند منان پیروزی نهائی اسلام را خواهانم باری مادرت سلام میرساند؛ برادرانت سلام میرسانند؛ خواهرت سلام میرساند. همگی سالم و بدعاگوئی شما اشتغال دارند. در خاتمه موفقیت و سلامتی همه لشکر جمهوری اسلامی را از خداوند متعال خواهانم. هر وقت نامه فرستادید تاریخ بگذارید.»
شاهکار شهید زاهدی در آزادسازی خرمشهرشهید زاهدی که با روزی حلال بزرگ شده بود، هم در میدان جنگ تحمیلی فرماندهای توانمند بود و هم در جبهه مقاومت. طوری که در آزادسازی خرمشهر، شاهکاری فراموشنشدنی را رقم زد. حجتالاسلام علی علیمحمدی از همرزمان شهید زاهدی فتح خرمشهر را اینگونه روایت میکند: «آزادسازی خرمشهر امری غیر ممکن بود که بچههای لشکر امام حسین(ع) آن را ممکن کردند. سهم بزرگی از آزادسازی خرمشهر مربوط به حضور لشکر امام حسین (ع) و شهید بزرگوار زاهدی بود. آقای زاهدی از کسانی بود که پل نو و عقبه بعثی ها را بست. وقتی عقبه بعثیها بسته شد، جاده کاملاً قطع شد و پیروزی رقم خورد. عملیات بیتالمقدس در چهار مرحله انجام شد؛ اول اهواز تا خرمشهر، دوم خرمشهر تا دژ مرزی، سوم آمدیم به سمت شلمچه و در در عملیات چهارم، خرمشهر را گرفتیم. جایی که لشکر امام حسین (ع) بود، در واقع گلوگاه ورود و خروج به محدوده خرمشهر بود.بچههای لشکر امام حسین (ع) آمدند در گلوگاه. بعثیها فشار میآوردند که تردد کنند، ولی بچهها استقامت کردند. شهید زاهدی بسیار نقش موثری در این جا ایفا کرد. با گردان و با جسارتی که داشت چند ساعت دم پل نو توقف داشت. بعثیها در خرمشهر بودند و چه بسا باورشان نمیشد که ما تا این نقطه آمده باشیم. آنجا بودیم که دیدیم شهید خرازی با موتور به همراه شهید کاظمی برگشتند و گفتند: ما رفتیم دورامونو تو خرمشهر زدیم همه چیز مهیاست، برید. این جا بود که بچهها عقبه را بستند و جاده قطع شد. تنها راه خروجی بعثیها این بود که بزنند به اروند؛ یعنی باید به آب می زدند تا نجات پیدا کنند. بعثیها یک سری به اروند زدند و بقیه دسته دسته تسلیم شدند و نهایتاً خرمشهر آزاد شد.»
شهید زاهدی بعد از جنگ هم هرکاری میتوانست برای پیشرفت کشورمان انجام داد. سالهای اخیر هم در جبهه مقاومت نقش تأثیرگذاری داشت. آخرین بار هم که این شهید به ایران میآمد، بعد از ۷ ماه بود.بیتابی برای کودکان غزهمحمدمهدی درباره دیدارهای دیر به دیر با پدر میگوید: «چند سالی بود که او را دیر به دیر میدیدیم و فقط خوشحال بودیم که صدایش را از کیلومترها دورتر بشنویم. صدایی که گاه خستگی را میشد در آن حس کرد. نزدیک ۷ ماه بود که پدر را ندیده بودم. البته شرایط را درک میکردم، خصوصاً حالا که برای حمایت از زن و بچه و کوچک و بزرگ اهل غزه، حزبالله لبنان هم درگیر شده بود. اگرچه اهل رزم و جهاد بود، ولی قلبش بینهایت مهربان بود. او برای یاری مسلمانان غزه، شب و روز نداشت و با تمام وجودش تلاش میکرد، وقتی فیلمهای کودکان غزه را میدید که چطور در آن قتلعام وحشیانه رژیم صهیونیستی جان میدهند، میگفت: وای بر ماست که نتوانستهایم جلو این جنایات را بگیریم، وای بر ماست اگر کاری نکنیم. پدرم بیتاب بود؛ انگار فرزند خودش را میدید که در خون میغلتد.»#سپاه #شهید_محمدرضا_زاهدی#خرمشهر#پدر_شهید_زاهدی 11:08 - 2 اردیبهشت 1404