از «تراژدی حکمیت» تا «بصیرت راهبردی رهبری»

تاریخ، تنها مجموعه‌ای از وقایع پراکنده و روایت‌های دوردست نیست؛ تاریخ، آزمایشگاه تکرار الگوهاست. گاهی یک رخداد تاریخی، قرن‌ها بعد در لباسی تازه بازمی‌گردد و ملتی را در برابر همان آزمون‌های قدیمی قرار می‌دهد: آیا از گذشته عبرت گرفته‌ایم یا بار دیگر در دام همان مکر گرفتار خواهیم شد؟
یکی از تکان‌دهنده‌ترین آموزه‌های تاریخ اسلام، واقعه «حکمیت» در جنگ صفین است؛ جایی که مکر عمرو بن عاص و ساده‌دلی ابوموسی اشعری،روندی را که می‌توانست به سود جبهه امیرالمؤمنین علی(ع) رقم بخورد، به شکستی راهبردی بدل ساخت، در صفین، مسئله فقط یک تصمیم سیاسی نبود؛ مسئله این بود که دشمن، وقتی خود را در آستانه شکست دید، قرآن را بر سر نیزه کرد تا حقیقت را با ظاهر حقیقت، و بصیرت را با ساده‌اندیشی جابه‌جا کند.اما تلخی صفین فقط در مکر دشمن نبود؛ تلخی بزرگ‌تر آنجا بود که بخشی از خواص و نیروهای اثرگذار در جبهه حق، عمق فریب را ندیدند و با فشار، تردید و تشخیص نادرست، مسیری را بر امام تحمیل کردند که خود حضرت نسبت به پیامدهای آن هشدار داده بود. از این منظر، حکمیت فقط یک ماجرای تاریخی نیست؛ آیینه‌ای است برای فهم خطر بزرگ‌تری به نام «غلبه محاسبات کوتاه‌مدت بر بصیرت راهبردی».در پیام اخیر رهبر معظم انقلاب با عبارت معنادار «بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم» مواجه می‌شویم، نباید آن را جمله‌ای معمولی یا توضیحی حاشیه‌ای دانست. این عبارت، می تواند یک هشداری راهبردی باشد؛ هشداری برای آنکه صفین در قامتی تازه تکرار نشود، شور توافق جای عقلانیت راهبردی را نگیرد، و تشخیص‌های اجرایی از مسیر کلان ولایت فاصله نگیرد.
در صفین، معاویه و عمرو بن عاص زمانی که موازنه میدان را به زیان خود دیدند، به «حکمیت قرآن» پناه بردند. این رجوع ظاهری به قرآن، از سر ایمان به داوری حق نبود؛ تاکتیکی بود برای توقف جنگ، شکستن انسجام سپاه امام(ع) و تبدیل شکست میدانی به فرصت سیاسی. آنان جنگ را در میدان از دست می‌دادند، اما با مکر سیاسی کوشیدند آن را پشت میز حکمیت جبران کنند.در این میان، نقطه تلخ ماجرا آنجا بود که نماینده‌ای چون ابوموسی اشعری وارد میدان شد؛ فردی که در ظاهر متدین و خوش‌نام بود، اما در برابر مکر پیچیده دشمن، فاقد بصیرت لازم برای مواجهه با مکر سیاسی دشمن بود. همین‌جا بود که ساده‌دلی، به جای عقلانیت نشست و دشمن توانست با زبان فریب، نتیجه میدان را به سود خود تغییر دهد.امروز نیز طرف مقابل ما، یعنی آمریکا، سابقه‌ای روشن در امضای توافق، تفسیر یک‌جانبه، فشار مرحله‌ای، بدعهدی و نقض تعهدات دارد. بنابراین، هشدار رهبر انقلاب از جنس مخالفت احساسی با مذاکره نیست؛ از جنس شناخت دشمن است. وقتی ایشان می‌فرمایند «علی‌الاصول نظر دیگری داشتم»، در واقع یادآوری می‌کنند که دشمن تغییر ماهیت نداده است و نباید اجازه داد اشتیاق به توافق، کشور را در موقعیت ابوموسی قرار دهد؛ جایی که ساده‌انگاری، امتیازات واقعی را در برابر وعده‌های بی‌ضمانت قرار می‌دهد.درس صفین فقط این نبود که دشمن مکار است؛ این هم بود که گاهی راه نفوذ دشمن، از شکاف درونی و فشار کسانی باز می‌شود که خود را اهل تشخیص می‌دانند، اما در بزنگاه، عمق میدان را نمی‌بینند. در آن روز، قرآن‌های بر سر نیزه، چشم بخشی از خواص را بر واقعیت میدان بست. آنان ظاهر امر را دیدند، اما نقشه پشت آن را ندیدند؛ شعار را شنیدند، اما مکر را نشناختند.
در بزنگاه‌های امروز نیز ممکن است برخی مسئولان، نخبگان یا تصمیم‌سازان، تحت تأثیر فشار بیرونی، محاسبات کوتاه‌مدت، امید به گشایش سریع یا برداشت‌های متفاوت، از مسیر روشن ترسیم‌شده توسط رهبری فاصله بگیرند. سخن در اینجا از تخریب یا سرزنش نیست؛ روی صحبت من یک هشدار برادرانه و تاریخی است: فاصله گرفتن از نگاه راهبردی ولایت، به‌ویژه در مواجهه با دشمن بدعهد، می‌تواند هزینه‌هایی سنگین برای کشور ایجاد کند.از همین‌رو، جمله «نظر دیگری داشتم» را باید دعوتی به بازنگری دانست؛ دعوتی به اینکه مسئولان، تجربه تاریخ را جدی بگیرند، خوش‌بینی بی‌ضابطه را کنار بگذارند، و مسیر سیاست‌گذاری را با بصیرت، قدرت ملی و اعتماد به ظرفیت‌های داخلی تنظیم کنند. در صفین، خطای برخی خواص، فرصت بزرگی را از جبهه حق گرفت؛ امروز نباید اجازه داد تکرار همان منطق، در لباسی تازه، منافع ملت ایران را آسیب‌پذیر کند.در ماجرای حکمیت، امیرالمؤمنین علی(ع) با فشاری سنگین از درون سپاه روبه‌رو شد. بخشی از نیروها که ظاهر قرآن‌های بر نیزه را دیدند، عمق مکر دشمن را ندیدند و امام را به پذیرش مسیری وادار کردند که خود نسبت به آن هشدار داده بود. این همان نقطه تلخ تاریخ است؛ جایی که بصیرت در رأس جبهه وجود داشت، اما در بدنه تصمیم‌ساز و اجرایی، ساده‌اندیشی بر هوشیاری غلبه کرد.
اما امروز، رهبر انقلاب با همان نگاه تاریخی، اجازه را از اعتماد جدا می‌کنند. ایشان با بیان اینکه نظر دیگری داشته‌اند، اما به دلیل تعهد مسئولان و پذیرش مسئولیت از سوی آنان اجازه صادر کرده‌اند، در حقیقت مرز میان «همراهی نهادی» و «اعتماد راهبردی» را روشن می‌سازند. این جمله، هم مانع دوگانگی در حاکمیت می‌شود و هم مسئولیت مسیر انتخاب‌شده را بر عهده مجریان قرار می‌دهد.این تدبیر، بسیار مهم است. رهبری نه مسیر اجرایی دولت را متوقف می‌کنند و نه نسبت به دام‌های راهبردی دشمن سکوت می‌کنند. ایشان اجازه می‌دهند مسیر طی شود، اما همزمان هشدار می‌دهند که این مسیر، مسیر ایمان ساده‌دلانه به تعهدات دشمن نیست. این یعنی کشور نباید با چشم بسته وارد میدان شود و نباید دوباره تجربه‌ای شبیه حکمیت، با ظاهری مدرن و دیپلماتیک، تکرار شود.درس بزرگ صفین این بود که در مواجهه با دشمن مکار، تنها تکیه بر متن توافق کافی نیست. در حکمیت، ظاهر ماجرا داوری بود، اما باطن آن، خلع سلاح جبهه حق از قدرت میدانی و انسجام درونی بود. دشمن می‌خواست جایی که در میدان ناتوان شده بود، پشت میز داوری پیروز شود.امروز نیز اگر همه امید کشور به چند بند توافق و چند وعده سیاسی گره بخورد، عملاً نوعی رأی سفید به طرف مقابل داده شده است. توافق، اگر پشتوانه قدرت ملی نداشته باشد، نه تضمین‌کننده عزت کشور است و نه حافظ منافع ملت. آنچه می‌تواند مذاکره را به ابزار تأمین منافع ملی تبدیل کند، قدرت اقتصادی، توان دفاعی، بازدارندگی مؤثر، انسجام اجتماعی، پیشرفت علمی، مقاومت سیاسی و اعتماد به ظرفیت‌های داخلی است.
رهبر عزیز انقلاب با عبارت «علی‌الاصول نظر دیگری داشتم»، دقیقاً به همین نقطه اشاره می‌کنند: منبع اصلی پیروزی، کاغذ توافق نیست؛ قدرت ملی است. اگر طرف مقابل به تعهدات خود پایبند بماند، کشور می‌تواند از فرصت ایجادشده بهره ببرد؛ اما اگر راه عمرو بن عاص را در پیش بگیرد و با لبخند دیپلماتیک، مکر سیاسی را دنبال کند، نباید ایران در جایگاه ابوموسی غافلگیر شود.یکی از سرمایه‌های بزرگ کشور در بزنگاه‌های حساس، همراهی مردم با مسیر عزت، استقلال و مقاومت است. ملت ایران در تجربه‌های گوناگون نشان داده است که وقتی پای استقلال کشور، امنیت ملی و عزت تاریخی ایران در میان باشد، کنار رهبری می‌ایستد و فریب ظاهرآرایی دشمن را نمی‌خورد. این همراهی مردمی، سرمایه‌ای استراتژیک است؛ سرمایه‌ای که نباید با اختلاف‌نظرهای فرساینده، محاسبات جناحی یا خوش‌بینی‌های بی‌پشتوانه تضعیف شود.در چنین شرایطی، مسئولان بیش از همیشه نیازمند بازگشت به مسیر وحدت، ولایت‌مداری و تصمیم‌گیری بر پایه منافع ملی هستند. نقد، اختلاف‌نظر و بحث کارشناسی در جای خود ممکن است وجود داشته باشد، اما در برابر دشمنی که بارها بدعهدی خود را نشان داده، انسجام داخلی نباید قربانی برداشت‌های مقطعی شود. وحدت، در اینجا به معنای سکوت یا تعطیلی عقلانیت نیست؛ به معنای هم‌جهتی در اصول کلان، حفظ قدرت ملی و پرهیز از تکرار خطاهای تاریخی است.
پیام رهبری؛ واکسینه سیاسی در برابر خوش‌بینی خطرناکپیام رهبر انقلاب را می‌توان نوعی واکسینه سیاسی دانست؛ واکسینه‌ای در برابر خوش‌بینی مفرط، ساده‌سازی دشمن و فراموشی تجربه‌های تاریخی. ایشان با تفکیک نظر راهبردی خود از تصمیم اجرایی، چند پیام روشن را به جامعه و مسئولان منتقل کردند.نخست، پیام درونی: نباید جامعه و نخبگان دچار هیجان توافق شوند و سابقه بدعهدی دشمن را فراموش کنند. تاریخ صفین نشان داد که دشمن گاهی با ظاهر حق وارد میدان می‌شود، اما هدف او نه حقیقت، بلکه شکستن اراده جبهه مقابل است.دوم، پیام اجرایی: مسئولانی که تعهد داده‌اند و مسئولیت پذیرفته‌اند، باید پاسخگوی نتایج تصمیم خود باشند. اگر مسیر انتخاب‌شده به نتیجه مطلوب رسید، روشن است که کشور از آن بهره خواهد برد؛ اما اگر دشمن بار دیگر راه بدعهدی، تفسیر یک‌جانبه یا فشار مضاعف را در پیش گرفت، مسئولیت ساده‌انگاری یا اعتماد بیش از حد نیز نباید پنهان بماند.سوم، پیام راهبردی: هیچ توافقی نباید جایگزین قدرت ملی شود. دیپلماسی بدون قدرت، همان حکمیت بدون بصیرت است؛ ظاهری آرام دارد، اما می‌تواند در باطن، مسیر شکست را هموار کند.
مذاکره‌ای که بر پایه قدرت، ضمانت، هوشیاری و تجربه باشد، می‌تواند ابزار منافع ملی شود؛ اما مذاکره‌ای که با شورزدگی، اعتماد بی‌ضابطه و فراموشی مکر دشمن همراه باشد، می‌تواند همان دام حکمیت را در قالبی تازه بازتولید کند.در منطق علوی، میدان مبارزه پیش از آنکه میدان شمشیر و ابزار باشد، میدان بصیرت است. قرآن از «فرقان» سخن می‌گوید؛ همان قدرت تشخیص حق از باطل در لحظه‌های غبارآلود. صفین نشان داد که اگر این فرقان از دست برود، قرآنِ بر نیزه نیز می‌تواند پوششی برای مکر عمرو بن عاص شود. پیام رهبری نیز از همین جنس است: هشداری برای آنکه تصمیم‌های بزرگ کشور، با شور توافق و ساده‌دلی سیاسی پیش نرود، بلکه بر پایه شناخت دشمن، قدرت ملی و تبعیت از مسیر ولایت استوار بماند.ایران قوی، ایرانی است که مذاکره می‌کند، اما ساده‌لوحانه اعتماد نمی‌کند؛ توافق را بررسی می‌کند، اما به آن رأی سفید نمی‌دهد؛ دیپلماسی را به کار می‌گیرد، اما چشم از مکر معاویه‌های زمانه برنمی‌دارد. این همان بصیرتی است که پیام رهبر انقلاب به ما یادآوری می‌کند: تاریخ را باید خواند، نه برای ماندن در گذشته، بلکه برای گرفتار نشدن در دام‌های تکرارشونده آینده.#بصیرت_تاریخی#عبرت_از_صفین#رهبری_و_مدیریت_راهبردی#قدرت_ملی#ولایت_مداری#ایران_قوی
19:28 - 31 خرداد 1405
سیاست
دولت
مجلس

4 واکنش
60٫3k بازدید