کاش «آخرین دیدار» هم مثل دو دیدار دیگر بود

گاهی یک جمله کوتاه، سال‌ها در ذهن می‌ماند؛ مثل آن لحظه در نمایشگاه کتاب تهران که درخواست یک انگشتر با پاسخ مهربانانه رهبر شهید انقلاب همراه شد و به یادگاری فراموش‌نشدنی تبدیل شد.
خبرگزاری فارس-لرستان: بعضی دیدارها تنها یک خاطره نیستند؛ بخشی از زندگی آدم می‌شوند. هر بار که به آن لحظه‌ها فکر می‌کنم، انگار دوباره همان مسیر را قدم می‌زنم؛ از شوق نخستین دیدار تا اشک آخرین وداع. سهم من از این مسیر، سه دیدار بود؛ سه قاب که هر کدام معنای تازه‌ای از ولایت، مردم و انقلاب را برایم روایت کردند. اینها را سهیمه اسدزاده؛ مدیر خبرگزاری کتاب در لرستان از دیدار با رهبر شهید انقلاب می‌گوید‌.

نخستین دیدار؛ کنگره شهدای لرستان

اولین‌بار سوم آبان‌ماه ۱۴۰۲ بود؛ روزی که اعضای ستاد کنگره شش هزار و ۵۵۵ شهید لرستان برای بهره‌مندی از رهنمودهای رهبر معظم انقلاب راهی حسینیه امام خمینی(ره) شدند.هنوز چند دقیقه به ساعت ۱۰ مانده بود. مهمانان پیش از ورود با کیک و شیر پذیرایی می‌شدند و خادمان با مهربانی همه را راهنمایی می‌کردند. هر کسی تلاش می‌کرد جایی بنشیند که هنگام ورود رهبر انقلاب، بهتر بتواند ایشان را ببیند.سادگی حسینیه بیش از هر چیز چشم را می‌گرفت. بالای جایگاه، آیه شریفه «وَکَانَ حَقًّا عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» نقش بسته بود؛ آیه‌ای که با روزهای پرالتهاب فلسطین، معنایی دوچندان پیدا کرده بود. در گوشه‌ای نیز تابلویی از نقشه فلسطین و قدس قرار داشت و تصاویر شهدای لرستان بر ستون‌های حسینیه خودنمایی می‌کرد.کنارم مادر و همسر شهیدی نشسته بودند؛ چشم‌هایشان لحظه‌ای از جایگاه جدا نمی‌شد.شب قبل را نیز در کنار مادران و همسران شهدا گذرانده بودم؛ زنانی که پس از گذشت دهه‌ها، هنوز با بغض از فرزندان و همسران شهیدشان می‌گفتند. روایت‌هایشان نشان می‌داد زمان هرگز از داغ شهید کم نکرده است.هرچه ساعت به ۱۰ نزدیک‌تر می‌شد، تپش قلبم بیشتر می‌شد. ناگهان شعارها در حسینیه پیچید؛ «ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم...» رأس ساعت ۱۰، رهبر انقلاب وارد شدند. شعار «صل علی‌محمد، نایب مهدی آمد» فضای حسینیه را پر کرد. ایشان با همان لبخند همیشگی، دستی از سر مهر تکان دادند و بر سینه گذاشتند؛ همان لحظه سکوتی عجیب بر حسینیه حاکم شد؛ سکوتی که تنها در چنین لحظه‌هایی می‌توان تجربه کرد.
شعر ویژه مردم لرستان با صدای جمعی حضار خوانده شد؛ شعری از میثم جعفری، شاعر بروجردی که از دیار غیرت، شهیدان و وفاداری مردم لرستان می‌گفت و حال و هوای حسینیه را دگرگون کرد.راستش را بخواهید، آن‌قدر محو تماشای ایشان بودم که حتی متوجه نشدم سخنرانی از چه ساعتی آغاز شد. تنها چیزی که به‌خاطر دارم، اشک‌هایی بود که بی‌اختیار بر گونه بسیاری از حاضران جاری شده بود.پس از پایان مراسم، بار دیگر به تابلوهای شهدای لرستان نگاه کردم؛ تصویر شهید عجمیان، شهید ماشاءالله شمسه، شهید فخرالدین رحیمی و شهید سید نور خدا موسوی، هر کدام روایتی از ایثار را پیش چشمم زنده می‌کرد.آن روز با خودم گفتم تا مادران و همسران شهدا هستند، باید روایت‌هایشان نوشته شود؛ روایت‌هایی که سرمایه نسل‌های آینده است.

دومین دیدار؛ نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

دومین دیدار، ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ و در سی و پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران سال علاوه بر حضور انتشارات هاویر در نمایشگاه، مسئولیت بخشی از فعالیت‌های نمایشگاه را نیز برعهده داشتیم.از نخستین ساعات صبح در مصلی حاضر بودیم که متوجه شدیم رهبر انقلاب قرار است از نمایشگاه بازدید کنند.وقتی فهمیدم غرفه انتشارات هاویر تنها یک راهرو با مسیر بازدید فاصله دارد و در برنامه بازدید قرار نگرفته است، بغض کردم. روی پله‌های مصلی نشستم و اشک ریختم. احساس می‌کردم فرصت بزرگی را از دست داده‌ام.اما یکی از اعضای تیم حفاظت جمله‌ای گفت که هرگز فراموش نمی‌کنم: «اگر قسمت باشد، این دیدار برایت رقم می‌خورد.» همین هم شد.پس از ساعت‌ها انتظار و انجام هماهنگی‌ها، اجازه دادند در بخشی از مسیر بایستیم. حتی از ما خواستند اگر نامه‌ای برای رهبر انقلاب داریم، بنویسیم.رهبر شهید انقلاب حدود ساعت ۸:۱۵ وارد نمایشگاه شدند و نزدیک سه ساعت از غرفه‌ها بازدید کردند؛ حضوری که نشان می‌داد کتاب و فرهنگ برای ایشان تا چه اندازه اهمیت دارد.

آقا مردم لرستان سلام می‌رسانند

وقتی خبر دادند که رهبر شهید انقلاب به محل استقرار ما نزدیک شده‌اند، از شدت هیجان اشک می‌ریختم. فاصله ما تنها به‌اندازه یک محافظ بود. وقتی به ما رسیدند، تنها توانستم بگویم: «آقا... مردم لرستان سلام می‌رسانند؛ دعایمان کنید.»رهبر انقلاب با همان نگاه مهربان، پاسخ ابراز ارادت همه را دادند.یکی از دوستان هم با لبخند از ایشان انگشتر خواست و رهبر انقلاب نیز با مهربانی فرمودند: «انگشتر هم به شما می‌دهیم.» و همین شد که هدیه ارزشمند نصیب ما شد.دیدار که تمام شد، تصور می‌کردیم دیگر همه چیز به پایان رسیده است؛ اما هنگام خروج، دوباره خودمان را به مسیر عبور ایشان رساندیم. یکی از محافظان با لبخند گفت: «مگر همین چند دقیقه پیش ایشان را ندیدید؟» اما مگر می‌شد از چنین فرصتی گذشت؟رهبر انقلاب دوباره توقف کردند، با مهربانی پاسخ ابراز احساسات حاضران را دادند و همان چند دقیقه کوتاه، به یکی از شیرین‌ترین خاطرات ۱۴۰۲ زندگی من تبدیل شد.
۷۴۰ KB

آخرین دیدار؛ روز وداع

آخرین قاب، چهاردهم تیرماه ۱۴۰۵ بود؛ روز وداع با رهبر شهید انقلاب. هنوز آفتاب کاملاً طلوع نکرده بود که مسیرهای منتهی به مصلای امام خمینی(ره) از جمعیت پر شد. مردم از شهرهای مختلف آمده بودند؛ آرام، بی‌صدا و با چهره‌هایی اندوهگین.نوای قرآن و صلوات در فضای مصلی می‌پیچید و هر کس به شیوه خودش سوگش را روایت می‌کرد؛ مادری دست کودک خود را گرفته بود، پیرمردی آرام قدم برمی‌داشت و جوانانی با چشمانی اشک‌بار در سکوت ایستاده بودند.خادمان و نیروهای امدادی در کنار مردم بودند تا مراسم با آرامش برگزار شود، اما آنچه در آن روز جریان داشت، تنها یک مراسم تشییع نبود؛ روایتی از دلدادگی مردمی بود که با اشک، دعا و بغض، برای آخرین بار با رهبر شهید انقلاب وداع می‌کردند.وقتی از مصلی بیرون آمدم، بی‌اختیار سه قاب زندگی‌ام را مرور کردم؛ نخستین دیدار در حسینیه امام خمینی(ره)، دومین دیدار در نمایشگاه کتاب و آخرین وداع در همان مصلی که سال‌ها میزبان دیدارهایش بود.سه دیدار؛ از عهد، تا دیدار، و سرانجام وداع. روایتی که شاید سال‌ها بگذرد، اما هرگز از ذهن و قلبم پاک نخواهد شد.#رهبر_شهید #روایت_دیدار#انگشتر
14:51 - 25 جولای 2026
جامعه
امام و رهبری
لرستان

3 بازنشر3 واکنش
13٫2k بازدید