۱۰۰۰ روز است که ابوعباس با دشمنانش همنشین شده!
محمدرضا نوری خبرنگار، عکاس است که بهعنوان مدافع حرم ۱۰ سال در سوریه و عراق با داعش جنگید، حالا در زندان بغداد باید سختترین شکنجهها را تحمل کند. روایت پر بغض همسر «ابو عباس» از ۱۰۰۰ روز اسارت و تحقیر او در اوج دردناک بودن، شنیدنی است.
گروه فرهنگ_حماسه و مقاومت: «وقتی من میگویم: امروز ۹۹۳ روز از اسارت محمد میگذرد و ۷ روز دیگر میشود ۱۰۰۰ روز، شما فقط این حرف را میشنوید. این را میتوانید احساس کنید؟ شما تلاش کنید تا ۱۰۰۰ بشمرید. حوصلهتان سر نمیرود؟ ولی الان ۱۰۰۰ روز شده است که محمدرضا در بدترین شرایط روحی و جسمی و با سختترین شکنجهها در زندان است.بدتر از همه این است که شما تصور کنید همنشینتان در زندان کسی است که با او میجنگیدید و میخواستید عالم را از شرش نجات دهید. خیلی برای من دردناک است که بگویم وقتی محمدرضا را از استخبارات به زندان بغداد منتقل کردند، برای اینکه تحقیرش کنند و بهنوعی به او فشار بیاوردند، در چله زمستان تمام لباسهایش را در آوردند و با بدنی عریان (فقط لباس زیر پایینتنه داشته) او را از بندی به بند دیگر منتقل میکردند. کار به جایی رسیده که یک داعشی به محمدرضا لباس داده.» وقتی بشری سعد، همسر محمدرضا نوری این حرفها را میزند، بغض میکند و کلماتش را به زحمت ادا میکند.
مستشار فرهنگی ایرانی در سلول انفرادی ۹۰ سانتیمتری
محمدرضا نوری مشهور به ابو عباس از سال ۱۴۰۰ بهعنوان مستشار فرهنگی در عراق مشغول به فعالیت بود. اسفندماه سال ۱۴۰۱ بود که همسر و فرزندانش را ترک کرد تا به عراق برود. ساعت ۳ نیمهشب روز دوم فروردین سال ۱۴۰۲ وقتی در منزلی در بغداد مهمان بود، نیروهای امنیتی به همراه آمریکاییها به داخل خانه ریختند و ابو عباس را ربودند.مدتها هیچکس از او خبری نداشت و بعدها خبر رسید که تحت وحشیانهترین شکنجهها و در سلول انفرادی ۹۰ سانتی بود که نه میتوانست پایش را دراز کند و نه از جایش بلند شود.
اتهام دروغی که پس از ماهها به ابو عباس زدند قتل استیون ادوار ترول، شهروند آمریکایی بود که در ۱۶ آبان ۱۴۰۱ در بغداد کشته شده بود ولی قسمت باورنکردنی ماجرا اینجاست که تصاویر و اسناد دوربینهای مداربسته فرودگاه نجف ثابت میکند که محمدرضا نوری در همان ساعت در فرودگاه بوده ولی بااینحال، با فشار آمریکاییها با برگزاری فقط دو جلسه دادگاه محمدرضا نوری به حبس ابد محکوم شد.
شهید شاطری واسطه ازدواجمان شد آن هم بعد از شهادتش
حالا نزدیک ۱۰۰۰ روز از اسارت ابو عباس میگذرد. مهمانخانهاش شدیم تا از روند پیگیریهایی که برای آزادیاش انجام شده بیشتر بدانیم. بشری سعد اصلیتش لبنانی و دکتر داروساز است. به قول خودش حاج حسن شاطری بعد از شهادتش واسطه ازدواجش با محمدرضا شده است. وارد خانه که میشویم، بشری به استقبالمان میآید و به زبان عربی و فارسی خوش آمد میگوید و ما را به حسینیه حضرت امالبنین (س) که در زیر زمین منزلشان قرار دارد، دعوت میکند. بیاختیار خاطره روزهای اربعین برایمان زنده میشود. وقتی عراقیها با اصرار دعوتمان میکنند و هر چه در خانه دارند و ندارند نثارمان میکنند.بشری میگوید: محمدرضا مهمانخانه عراقیها بود. آنها برای مهمانشان حرمت خاصی قائلاند ولی آن شب نیروهای امنیتی به آن خانه ریختند و محمدرضا را با بدترین شرایط ربودند.
حسینیه خانگی که پاتوق شبانه ابوعباس بود
وارد حسینیه که میشویم، اولین چیزی که توجهمان را جلب میکند دیواری پر از عکس شهدای ایرانی، لبنانی و عراقی است. اکثر عکسها را خود ابو عباس انداخته و همه را باسلیقه خاصی روی دیوار چیده است. بشری میگوید: خیلی از شبها با محمدرضا میآمدیم حسینیه و داستان تکتک این عکسها را برایم تعریف میکرد. پای تمام عکسها اشک میریخت. من همیشه متوسل میشوم به این شهدا مخصوصاً شهدای عراقی و میگویم: خودتان کمک کنید محمدرضا برگردد واقعاً حقش نیست در اسارت و غربت بماند.
رزمندهای که با دستور حاج قاسم به عراق رفت
محمدرضا حدود ۸ سال به طور رسمی بهعنوان خبرنگار فعالیت میکرد.ازدواج که کردیم تصمیم گرفتیم بر اساس تکلیف شرعیمان همسرم برای دفاع از حرم راهی جبهه شوند. خودش همیشه میگفت: من یک دستم دوربین بود و دست دیگرم اسلحه. محمدرضا حدود ۱۰ سال در عراق و سوریه بود تا از مردم و نوامیس و حرمهای ائمه اطهار (ع) دفاع کند. زمانی که ماجرای داعش تمام شد، حاجقاسم بهخاطر سابقه خبرنگاری ابو عباس به عراقیها پیشنهاد داد، تا از ایشان بهعنوان مستشار فرهنگی و رسانهای در عراق میزبانی کنند. ابو عباس وقتی به دستور حاجقاسم و به دعوت رسمی دولت عراق فعالیت فرهنگیاش را در عراق شروع کرد، از جانودل مایه گذاشت. در شرایطی که همسر و فرزندانش در ایران تنها میماندند، مأموریتهای طولانی به عراق میرفت.
کارنامه جهادی «ابوعباس» که قلب حاج قاسم را شاد کرد
با وجودی که هزینه کارهای اجتماعی - فرهنگی و امدادرسانی در آنجا را خود عراقیها خصوصاً عشایر پرداخت میکردند ولی محمدرضا با الگو از گروههای جهادی ایرانی، کارهای اثرگذار زیادی را برایشان انجام داد؛ خدماتی مثل برقرسانی، ساختن جاده، ترک اعتیاد و اشتغالزایی برای معتادها، ساختن مدرسه و … کارهایی بود که نام ابو عباس را در عراق جاودانه کرد.در اوج کارهای محمدرضا زمانی که خبرهای سیل در ایران به گوشش رسید، خودش را با چند کامیون از کمکهای مردم عراق خصوصاً عشایر به لرستان و خوزستان رساند تا همدلی آنها را با مردم ایران نشان دهد. فیلمهای کمکرسانی آنها به طور گسترده در فضای مجازی منتشر شد و حاجقاسم خیلی از محمدرضا تشکر کرد که فضای همدلی مردم عراق و ایران را بهصورت زیبایی به تصویر کشید.
بشری میگوید: در زمان عید نوروز بود که سیل لرستان و خوزستان اتفاق افتاد و همه در مرخصی بودند. محمدرضا بچههای جهادی را جمع کرد و برای کمک به مردم سیلزده رفتند. به آنها گفت: باید لباسهای ساده بپوشید با چکمههای بلند و خودتان را آماده کنید. باید مثل مردم در گل و لجن فروروید تا درد مردم را بفهمید. نمیشود پشت میز بنشینید و به مردم خدمت کنید. تا بین مردم نیایید دردشان را حس نمیکنید.
بغض همسر ابوعباس در آستانه ۱۰۰۰ روز اسارت
به اینجای صحبتش که میرسد، بغض میکند و میگوید: حالا داستان ما هم همین است. وقتی من میگویم امروز ۹۹۳ روز از اسارت محمد میگذرد و ۷ روز مانده که ۱۰۰۰ روز بشود، کسی تا این درد ما را نکشیده باشد، شرایط او و ما را درک نمیکند. بعد از شهادت آقای امیر عبداللهیان، مسئولان جدید وزارت خارجه وزیر خارجه محترم ایران تلاشهایی کردند اما راستش کافی نبود و نتیجهای نداشته است. بعد از جنگ ۱۲ روزه هر کسی هم که در دنیا راجع به ایران چیزی نمیدانست، دیگر متوجه شد ایران چقدر قوی است و چطور بااقتدار روی حرفش ایستاد و مقابل اسرائیل قد علم کرد.
آقا محمدرضا چقدر به ایران شبیه هستی
بشری صورتش را بهطرف عکس محمدرضا برمیگرداند و با بغض با عکس همسرش نجوا میکند: آقا محمدرضا چقدر به ایران شبیه هستی. چقدر زیبا پای اعتقاداتت ایستادی. هر بلایی سرت آوردن زیر بار حرفهایی که به شما زدند، نرفتی؛ حتی زیر فشار شکنجه نتوانستند کاری کنند که به کار نکرده اعتراف کنی. قربان صدقه همسرش که میرود انگار دلش آرام میگیرد و میگوید: من هر پستی که در کانالم میگذارم، مردم ایران با محبت برایم کامنت میگذارند و به من دلگرمی میدهند. برایم مینویسند: عروس ایران، ما دعاگویت هستیم. نگران نباش ابوعباس به زودی آزاد میشود.هر وقت که به دیدن محمدرضا میروم به او میگویم: با این همه مردم باوفا که دعاگویت هستند انشاءالله بعد از آزادی باید در استادیوم آزادی برایت جشن بگیریم چون خانهمان کوچک است برای این همه مردم باوفا. من یقین دارم به زودی با پیگیری مسئولان، این فرزند ایران به وطن برمیگردد.پایان پیام/#ابوعباس#آزادی#داعش#حاج_قاسم#گروه_جهادی#سیل_لرستان#وزارت_خارجه 19:10 - 18 آذر 1404